تولدت مبارک
خودت رمزو میدونی پس بدو بیا![]()
![]()

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۱ ساعت 14:8 توسط admin
|
خودت رمزو میدونی پس بدو بیا![]()
![]()

همان روزی که فرزندم بشد وارد به دانشگاه
بشد دانشجوی آزاد ومن دربند وبیچاره
از این پس الوداعی بایدم با خنده و شادی
و با هر چه پس انداز و حقوق و پول و آزادی
شروع گردید دوران ریاضت ، سختی و حرمان
هرآن چیزی بنا کردم بشد درلحظه ای ویران
زدم چوب حراج بر فرش و تخت و تی وی رنگی
همه چیزم بشد قربانی این کار فرهنگی
به خون دل نمودم جور، پول ثبت نام او
حدیث و داستان و قصّه بود، موضوع وام او
از آن ترسم که تا پایان تحصیلات فرزندم
وتاگیرد لیسانس خویش این دردانه دلبندم
نه سقفی روی سر باشد نه فرشی زیر پای من
به جای خانه گردد محبس و زندان سرای من
شود او فارغ التحصیل و ساقط گردد از من حال
شود« جاوید» دراو حسرت شغل و زمن هم مال