سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ودهه فجر مبارکباد

ماهمه مصطفاییم

افسران - چهرک پیشنهادی برای کمپین ما همه مصطفاییم
 
افسران - خنده های روشن علیرضا....

سلام فرمانده

افسران - سلام " فرمـــانده "

خدا اگر نمي دهد...

خدا اگر نمي دهد، لابد دليل دارد، بهتر مي داند و اگر مي‌گيرد، مال خودش بوده، اصلا مگر چه قدر نگهدارنده خوبي بوديم كه نگيرد؟

خدا به گنجشك گفت: "با من بگو از آن چه سنگينيِ سينه‏ي توست". گنجشك گفت: "لانه‏ ي كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام، تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي از لانۀ محقرم؟ كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي، راه بر كلامش بست. خدا گفت: "ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آن گاه تو از كمينِ آن مار، پر گشودي". خدا گفت: "و چه بسيار بلاها كه به واسطه ‏ي محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته، به دشمني ام برخواستي." اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. هاي هايِ گريه هايش، ملكوت خدا را پر كرد....» كمتر از گنجشك كه نيستيم؛ هان؟ (يعني اميدواريم كه كمتر نباشيم....)

میلاد مسعود و پرخیر برکت ثامن الححج علی ابن موسی الرضا مبارکباد

افسران - دست منو دامان تو....

تحریم و دیپلماسی اقتصادی ایران

جهانی شدن، اقتصاد و دیپلماسی اقتصادی

به واقع مهم‌ترین و اساسی‌ترین حوزه در روند جهانی شدن، حوزه اقتصاد است؛ چراکه توانسته است سایر حوزه ها هم‌چون سیاست و فرهنگ را تحت تاثیر خود قرار دهد. در گذشته اگر تمام توجهات معطوف به نیروی نظامی و سیاسی بود، در جهان فعلی عمده توجه به اقتصاد و توسعه داخلی می‌باشد، هر چند که حوادثی چون 11 سپتامبر هم‌چنان اهمیت مسائل امنیتی را گوشزد می‌کند اما باز هم مسئله امنیت ذیل مباحث اقتصادی قوام میابد. شرایط فعلی تا آنجا پیش می‌رود که مفهومی چون دیپلماسی اقتصادی را مطرح می‌کند، یعنی یک رابطه دو طرفه بین اقتصاد و سیاست.

دیپلماسی اقتصادی موضوعی است که پس از جنگ سرد و با گسترش فرآیند جهانی شدن، به‌عنوان یکی از ابزارهای تازه‌ی کنش در فضای بین‌الملل در برابر دیپلماسی سنتی قرار گرفته است. اساس شکل‌گیری دیپلماسی اقتصادی مبتنی بر ضعف‌های دیپلماسی سنتی برای تحقق اهداف سیاست خارجی است. در فضای جهانی شدن که عامل فرامرزی شدن جریان‌های اقتصادی و تجاری (کالا، سرمایه و خدمات) است، اتکای صرف به دیپلماسی سنتی -که از الگوی ساده تعاملات دو جانبه و چند جانبه دولت‌ها و اولویت سیاست بر اقتصاد نشأت می‌گیرد- نمی‌تواند متضمن تأمین منافع بازیگران بین‌المللی باشد. در واقع تحولات پس از جنگ سرد و مواجهه با جهانی بدون مرز دیپلماسی متفاوت و تازه نفسی مبتنی بر یک اجماع بین المللی را می طلبید.[1]

از مولفه‌های اصلی دیپلماسی سنتی می‌توان به اولویت سیاست بر اقتصاد، اتکا به تعاملات دو جانبه و چند جانبه و تعامل بین دولی در حد مشارکت در حوزه سازمان‌های بین المللی اشاره کرد. اما با تحولات پس از جنگ سرد، وارد عصر جدیدی از دیپلماسی می‌شویم که ماحصل آن تلاش برای کسب فرصت‌های سرمایه‌گذاری در خارج از مرزها، ایجاد جاذبه‌های سرمایه‌گذاری در داخل، انتقال فناوری، صدور خدمات و گسترش تجارت جهانی و توجه ویژه به سازمان‌های غیر دولتی می‌باشد.

 

نقش و بازیگران دیپلماسی اقتصادی

سنتی: در دیپلماسی سنتی بر اساس نظام وستفالیایی دول سکولار با حاکمیت مستقل و برابر حاضر بودند که ثبات در چنین نظامی با موازنه قوا، دیپلماسی و حقوق بین الملل برقرار می‌شد.

جدید: در دیپلماسی جدید و بخصوص پس از جنگ جهانی دوم، ما شاهد سقوط نظام اروپایی و وستفالیایی و ظهور بازیگران فراملی و غیردولتی می‌باشیم. ملیسن در تعریفی جامع دیپلماسی را بعنوان :"سازوکار  نمایندگی،ارتباطات و مذاکره می داند که از طریق آن دولتها و سایر بازیگران عرصه بین‌الملل، روابطشان را تنظیم می‌کنند".[2]

 

ادغام کشورهای در حال توسعه در اقتصاد جهانی

کشورهای در حال توسعه به طبع، تابع کشورهای صنعتی قوی‌تر می‌باشند و برای سهیم بودن در تجارت جهانی خود را تابع قواعد بازی و اصول حاکم بر آن می‌نمایند. این کشورها در دیپلماسی خود ملزم به رعایت برخی مسائل هستند. از جمله:

تقدم ملاحضات اقتصادی بر مسائل سیاسی، ایدئولوژیک و امنیتی.

درک وپذیرش تحولات اقتصاد جهانی و برنامه‌ریزی برای انطباق بیشتر با آن.

تبدیل چالش‌ها و بحران‌ها به فرصت ها،...[3]

 

جهانی شدن و موقعیت ایران

جایگاه ایران در نظام بین‌الملل

در این قسمت قصد نویسنده نظریه‌پردازی در زمینه تئوری‌های توسعه نمی‌باشد و صرفا به منظور شفافیت هر چه بیشتر نقش و جایگاه ایران و بررسی پتانسیل این کشور در عرصه بین‌المللی، توضیحات اجمالی داده می‌شود.

بدون شک کشور ایران در دو سطح داخلی و بین‌المللی، دارای معضلاتی در مواجهه با جهانی‌شدن می‌باشد. بدون تردید در سطح بین‌المللی بزرگ‌ترین معضل ایران،  ایالات متحده است. یعنی اولین کشوری که پس از پیروزی انقلاب به دشمنی با آن پرداخت.

فارق از مسئله اختلافات ایدئولوژیک فی ما بین، آنچه بیش از همه موجب خصومت دو طرف گردیده است، تحقیر آمریکا توسط ایران در جریان اشغال سفارت امریکا در تهران بود، چنانکه مرکز مطالعات استراتژیک ملی آمریکا در گزارش خود پیرامون کاهش اعتبار ایالات متحده در منطقه می‌گوید:

"حرمت و اعتبار، مانند ظرف چینی است که به آسانی می‌شکند و این چیزی است که آمریکا با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در منطقه خلیج فارس از دست داده است."[4] مسئله زمانی بغرنج‌تر می‌گردد که این مهم پذیرفته شود که تقریبا تمامی مناسبات بین‌المللی و مکانیسم‌های مهم اقتصادی باید تایید ایالات متحده را داشته باشد.

اما در بعد داخلی، به عقیده نویسنده، ایران پس از انقلاب، در فضای تئوریک دچار یک اسکیزوفرنی حاد فکری گردید. در واقع فضای تئوری‌پردازی در ایران یارای ممزوج نمودن آرا و اندیشه‌های امام خمینی (ره) و تئوری‌های روز سیاسی و دیپلماتیک را نداشت که نتیجه این ادغام، یافتن یک الگوی ناب پیشرفت و جهان‌گرایی بر مبنای اصول انقلابی ایران  باشد که در این زمینه سوالات فراوانی در اذهان متفکرین جامعه ایجاد گردید.

به عنوان مثال یکی از مسائلی که امام خمینی (ره) بارها و بارها بدان اشاره کردند بحث اسرائیل است. ایشان در یکی از بیاناتشان می‌گوید:

"من قریب 20 سال است که به کشورهای عربی توصیه می‌کنم که با هم مجتمع شوید و این ماده فساد را طرد کنید. اگر اسرائیل قدرت پیدا کند، اکتفا به بیت المقدس نمی‌کند."[5]

حال این سوال مطرح می‌شود که چگونه می‌توان علی رغم دشمنی با اسرائیل، در نظام بین‌المللی مشارکت کرد و با ایالات متحده، بزرگترین حامی صهیونیزم -که تقریبا تمامی مناسبات مهم بین‌المللی زیر نظر آن تعیین می‌شود- به توافق رسید؟

در واقع هنر نظریه‌پردازان عرصه بین‌الملل باید این باشد که بین دو اصل مهم سیاست خارجی یعنی نفی ظلم و حمایت از مظلوم (مانند حمایت از مردم مظلوم فلسطین) و برقراری روابط دوستانه و مسالمت‌آمیز با جهان (و همچنین عمده کشورهای اروپایی که قدرت زیادی در عرصه بین المللی دارند) ارتباط سازنده برقرار نمایند.

متاسفانه غفلت از کلام امام خمینی (ره) موجب تشدید معضلات ایران چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین‌المللی گردیده است که علاوه بر کوتاهی داخلی مربوط به کوتاهی کل جهان اسلام هم هست.

ایشان در بیانی کاملاً رئالیستی و پراگماتیک خطاب به کل جهان اسلام این‌گونه می‌فرمایند:

"عذری نیست که ما اسلحه نداریم، سلاحی که شما دارید دنیا ندارد و او سلاح نفت است. دنیا به سلاح شما احتیاج دارد، رگ حیات دنیاست. این سلاحی که خدای تبارک و تعالی به اختیار شما گذاشته است، برای خدای تبارک و تعالی از او استفاده کنید."[6]

ادامه نوشته

یا من یشفی المرضی


دعای جوشن کبیر- بند ۴۱

افسران - ... یَا مَنْ یَشْفِی الْمَرْضَی ...
.
.. یَا مَنْ یَشْفِی الْمَرْضَی ...
... ای آن که صحت دهد بیمار را ...

حلول ماه پرفیض و برکت رمضان مبارکباد

قسمتی از سخنرانی بسیار جذاب و زیبای دکتر محمد علی رامین پیرامون " چرا باید بگوییم امام خامنه ای؟ "


 


  • رهبرم سید علی


  • غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.
  • اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.
  • ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».
  • سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.
  • یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!
  • شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته‌جمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!
  • امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.
  • امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمی‌خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما می‌گویی نمی‌خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشین‌اش نمی‌گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را می‌خواهم با شما دفن کنم! جمله‌ی دوم‌شان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.
  • وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».
  • اما کلمه‌ی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدس‌ترین کلمه‌ای که آقای هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری‌شان ابداع و به تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمه‌ی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف می‌کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم.
  • در عرصه‌ی بین‌الملل هم دو کلیدواژه‌ی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر»؛ یعنی آدم‌های بی‌عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند!
  • پنج کلیدواژه‌ی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه‌هایی که دشمنان می‌خواستند.
  • تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی –که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است.
  • شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی‌سوزد که بگویید «امام خامنه‌ای».
  • مشکلی که هست هم این است که همه می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». اصولگراها می‌گویند صداوسیما شروع کند، ما هم می‌گوییم! صداوسیما می‌گوید ما که از روحانیون نمی‌توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می‌گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی‌توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می‌گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی‌گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...
  • بعضی هم می‌گویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.
  • آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!
  • اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می‌فرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.

یا صاحب العصر والزمان (عج)ادرکنی

 
 

میلاد باسعادت منجی عالم بشریت

بقیه الله فی الارضین

صاحب العصر و الزمان

حضرت حجه بن الحسن المهدی

روحی و ارواح العالمین له الفداء

گرامی باد

  •