سنت های عجیب و غریب آفریقایی ها
آدم دزدی و
ازدواج!
قبیله
ای به نام لاتووکا (Latwoka) در سودان رسم
بسیار عجیبی برای ازدواج دارند. اگر پسری قصد ازدواج با دختری را داشته باشد او را
میدزدد! بعد از
دزدیدن دختر بزرگان فامیل پسر نزد پدر دختر رفته و از او درخواست کمک به دخترش را
میکنند. اگر پدر
دختر با ازدواج موافق بود، به عنوان نشانه موافقتش آن پسر را کتک میزند! و اگر
موافق نبود پسر دزد به زور با دخترش ازدواج میکند!
من
فکر میکنم همه
دخترها به خاطر اینکه در «لاتووکا» به دنیا نیامده اند باید خدا را شکر کنند.
رسم شارو (Sharo)
به
نظر من رسم «شارو» یکی از احمقانه ترین و غیرانسانیترین رسومیاست که کسی میتواند انجام
دهد. بعضی از مردم مالی، نیجریه و کامرون پسری که به سن ازدواج رسیده و قصد زن
گرفتن دارد را در انظار مردم کتک میزنند. یک فرد قلدر پسر را کتک میزند و این پسر
جوان مجبور است علائم درد و رنج خود را پنهان کند. اگر او بتواند با موفقیت کتکها را تحمل
کند پس تبدیل به مرد شده است و اگر شکست بخورد نمیتواند همسری
اختیار کند! تعداد بسیار زیادی از پسرها درحین ثابت کردن مردانگی شان جان خود را
از دست داده اند.
سنت چووا (Chewa)
آیین
زشت دیگری به نام «چووا» در میان مردم «چووا» از آفریقا شهرت دارد. طبق
این سنت وقتی کسی که اهل «چووا» است میمیرد، بستگانش جسد او
را به محل ترسناکی میبرند، چاقویی برداشته و گلویش را میبرند. سپس از
محل برش آب را با فشار به داخل شکمش سرازیر میکنند تا همه
کثیفیهای بدن بیرون
بیاید (از مقعد) آنها زمانی کار را متوقف میکنند که آب تمیز
از بدن بیرون بیاید!
مراسم Khweta
یکی
دیگر از رسومیکه مربوط به
پسران میشود، در زمانی
که آنها قصد ازدواج کردن دارند و باید مردانگی خود را ثابت کنند. در مراسم Khweta پسران بالغ را در فصل زمستان در جایی منزل داده و آنها را
ختنه کرده در همین حین آنها باید کارهای سخت و کشنده ای را انجام دهند مثل رقصیدنهای مداوم… که
اغلب این کارهای سخت منجر به مرگ پسران میشود.
سنت لوبولاLobola
لوبولا
سنت دیگری است که به ازدواج مربوط میشود. اگر عروس یا داماد با این سنت موافق
نباشند خانوادههایشان آنها
را تنبیه میکنند. طبق این
رسم بین خانواده عروس و داماد مذاکره ای صورت میگیرد و در
مورد قیمتی صحبت میکنند که داماد باید برای ازدواج با دختر مورد علاقه اش
بپردازد.
اغلب
این مذاکره پیچیده میشود و دو خانواده سندی را امضا میکنند و تعهد میدهند به آن
عمل کنند. مثلا اگر دو خانواده نزدیک یکدیگر زندگی کنند نباید تلفنی اقدام به این
کار کنند یا ملاقات کوتاهی داشته باشند بلکه باید حضوری ملاقات کرده و مذاکره حتما
در نوشته ای ذکر شود. آنها اعتقاد دارند اگرچه یک خانواده ممکن است سالها یکدیگر را
بشناسند اما در مورد رسم لوبولا نظر
یکدیگر را نمیدانند. به
عبارت دیگر آنها همدیگر را در زمینه تعهد و وفاداری و تقدس ازدواج نمیشناسند.
نویسنده:MEMOL
رمضان

روزه هنگام سوال است و دعا / پر زدن با بال همت تا خدا
شهر یکرنگی و بی آلایشی / ماه تقصیر و گنه فرسایشی
عاشقان معشوق خود پیدا کنند / تا سحر در گوش او نجوا کنند


نویسنده:HAIDI
من باور دارم

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آنها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آنها همديگر را دوست دارند نمىباشد.

من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.

من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان داریم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويیم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آنها را مىبينیم.
من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.
و
من
باور
دارم
...
نویسنده:HAIDI
آیا نوشته ی زیر را میتوانید بخوانید؟

اگر نتوانستید گوشه چشمان خود را بکشید مثل ژاپنی ها به طوری که تقریبا90درصد چشمتان بسته باشد!
ژاپنی ها از این سیستم رمز بندی در جنگ جهانی دوم استفاده کردند و هیچ کس به جز خودشان از این نوشته ها سر در نمی آورد!
بعدا نوشت: نوشته مشکی هست روی زمینه سفید! اینو گفتم شاید کمکتون کنه!
نویسنده:BELFI
....
مثل بادکنکی به دست کودکی
هرجا میروی
با یک نخ به تو وصلم
نخ را که قطع کنی میروم پیش خدا...


برای بدست آوردنت نمی جنگم !
به گدایی قلبت هم نمی آیم !
دوستت دارم ،
فارغ از داشتنت ....
پ.ن:لعنت به تمام کسانی که تو نیستند ولی عطر تو را می زنند ...
نویسنده : BELFI
عشق واقعی پیرمرد

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: “باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد.
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم. نمیخواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمیشناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمیداند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:
اما من که میدانم او چه کسی است..!
نویسنده:HAIDI
بیخیـــــال

اشکایی که بی هوا رو گونههام میریزه
قلبی که از همه خاطرههات لبریزه
دلی که میخواد بمونه، منی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که اینهمه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه
مثل تنهایی میمونه با تو همسفر شدن
توی شهر عاشقی بیخودی دربهدر شدن
حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که اینهمه تنها مونده
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه
بحر طویل عمو نوروز


رفقا خاطر خود شاد بدارید و ، ره غم مسپارید و، گل و لاله بیارید و ، به هر سو بگذارید که یک بار دگر فصل بهار آمد و ، نوروز در آمد ز در و ، کرد طبیعت هنر و ، ابر برآورد سر و ، ریخت ز باران گهر و ، سبز شد از نو شجر و ، داد نوید ثمر و ، گشت چنان جلوه گر و ، یافت جهان زیب و فر و ، لطف و صفایی دگر و ، کرد غم از دل به در و ، می دهدت باد بهاری خبر از طی شدن فصل زمستان ، که کنی ترک شبستان و تو هم چون گل خندان ، بزنی خیمه به بستان و ببینی که گلستان، ز گل و لاله و ریحان ، ز باریدن باران، شده چون روضه ی رضوان ، همه پُر لاله ی نُعمان ، همه پر نرگس فتّان ، همه پر گوهر و مرجان . غرض ای نور دل و جان، منشین زار و پریشان ، که شوی سخت پشیمان، چو دهی فرصت عیش و طرب از دست درین فصل دل انگیز و فرح زا که صفا داده به هر باغ و به هر راغ و چنان ساحت فردوس برین کرده جهان را .
سال نو مبارک
/(2359).gif)

نویسنده :HAIDI
زیبایی
برید ادامه مطلب

نویسنده : BELFI
اگر به خانهی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
میخواهم روی چهرهام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لبها
نمیخواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بیواسطه روسری کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
میخواهم ... بدوزمش به سق
... اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود،
میخواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
میدانی که؟ باید واقعبین بود !
صداخفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر!
میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه میزنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم میخواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم میکنند،
به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی میفروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم!
نویسنده: BELFI
عشق

زیباترین چیز درباره ی عشق،این است که نه عقلی دارد و نه خردی.
زیباترین چیز درباره ی عشق،این است که روی آب راه می رود و غرق نمی شود.


طنــــــــــــــز

منـــــــــــــت زن را قند و عسل که به ازدواج اندرش موجب نکبت است
و طلاق اندرش مزید رحمت.![]()
هر لنگه ای که بر سر ما فرود آورد مضر حیات
و چون مکرر می شود ممد حیات است.![]()
پس در هر لنگه کفش دو ضربه موجود است و بر هر دو ضربه آخــــــــــــــــــــــی واجب.
از جسم ضعیف که برآید کز عهده آخــــــــــش به در آید
بنده همان به که به وقت نزاع عذر به درگاه نســــــاء آورد
ورنه زنم بر اثر لنگه کفش حال مرا خــــــوب به جا آورد![]()
ضربه لایتناهی اش همه را رسیده و میخ بد لعابش بدن ها دریده.جیب شوهر بدبخت به قیچی بدرد و حقوق یک ماه او را به خطایی جزئی ببرد.![]()
کی به ده تومان شوی راضی تو که بر صد تومان نظر داری
نویسنده:MEMOL
ماهی

ماهی ها چه قدر در اشتباهند!
قلاب علامت کدام سوال است که به آن جواب می دهند؟
نویسنده:HAIDI
خواهر و برادر!!
مرد جواني نزد پدر خود رفت و به او گفت:
- مي خواهم ازدواج کنم.
پدر خوشحال شد و پرسيد:
- نام دختر چيست؟
مرد جوان گفت:
- نامش سامانتا است و در محله ما زندگي مي کند.
پدر ناراحت شد.
صورت در هم کشيد و گفت:
- من متأسفم به جهت اين حرف که مي زنم اما تو نمي تواني با اين دختر ازدواج کني، چون او خواهر توست.
خواهش مي کنم از اين موضوع چيزي به مادرت نگو.
مرد جوان نام سه دختر ديگر را آورد ولي جواب پدر براي هر کدام از آنها همين بود.
مرد جوان با ناراحتي نزد مادر خود رفت و گفت:
- مادر من مي خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختري را مي آورم پدر مي گويد که او خواهر توست! و نبايد به تو بگويم.
مادرش لبخند زد و گفت:
- نگران نباش پسرم.
تو با هريک از آن دخترها که خواستي مي تواني ازدواج کني. چون تو پسر او
نيستي!
نویسنده:BELFI
پرنده

تولد...تولد...تولدت مبارک
من و هایدی و بلفی این چند وقته حساااااااااابی![]()
درگیر درسامون بودیم و وقت نمی کردیم "با حاله نه" رو آپ کنیم .......
من امتحانام زودتر از اون دوتا تموم شد....آخ که چقدر حال می کنم اونا دارند درس می خونند و من عشق....زندگی![]()
![]()
امروز رفتم سر تقویمم که دیدم واااااااااااااااااااای......اگه بدونید چی شده بود......باز آلزایمر من عود کرده بود و یادم رفته بود که......که....![]()
۲۵ دی تولد بلفی جونمه..........![]()
![]()
![]()
اما با خودم که فکر کردم دیدم جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته ....واسه همین می خوام تو با حاله واسش تولد بگیرم.
شما هم دعوتید........تعارف نکنید تشریف بیارید![]()
بلفی جونم تولدت مباااااااااااارک![]()
اینم یه عکس دسته جمعی از خودمون
بلفی بدو بیا بچه ها منتظرند...
جیگلی کادو هم یادمون نرفته هاااااااااا
جهنم و ضرر ما که واست تولد گرفتیم
کیک هم خودمون میدیم![]()
ببین چقدر قشنگه
بلفی شمعا رو فوت کن تا آب نشده
یک دو سه

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ت و ل د ت م ب ا ر ک
حالا یه آهنگ خوشگل
.gif)
بلفی جون خجالت نکش بیا وسط
آهان غرش بده

اواااااااااااااا هایدی هم آمد حالا ما یه چیزی گفتیم
.gif)
یه جیغ و دست و هورااااااااااای بلند

خوب اینم از تولد ما
امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه
بلفی جونم...عزیزم از طرف خودم و هایدی یک بار دیگه تولدت رو تبریک میگم و امیدوارم سالهای سال زنده باشی و شاد زندگی کنی![]()

نویسنده:MEMOL
و این آغاز انسان بود....
از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود. و مکافات این وسوسه هبوط بود.
فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.
انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین میخواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.
خدا فرمود: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد، زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و از باطل، از خطا و صواب، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه...
و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.
انسان دست هایش را گشود و خدا به او اختیار داد.
خدا فرمود: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداشِ به گزیدن توست. عقل و دل هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز زندگی انسان بود...
شخصی می گفت من شانزده سال دارم
بزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی شانزده سال دارم باید بگویی شانزده سال را دیگر ندارم
راستی شما به جای سالهایی که دیگه ندارین چی دارین؟؟
نویسنده:BELFI
این قصه را حتما بخوانید
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت:لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشویداحتمالا باید پودر لباسشویی بهتری بخرد.
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد، زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:
یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده؟
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!
زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده میکنیم ، آنچه میبینیم به درجه شفافیت پنجرهای که از آن مشغول نگاهکردن هستیم بستگی دارد.
قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم :
آیا آمادگی آن را داریم که به جای قضاوت کردن فردی که میبینیم ، در پی دیدن جنبههای مثبت او باشیم؟
نویسنده:HAIDI
معمای ریاضی
گرچه شک دارم برا حل کردنش نیاز به آی کیو بالای 120 باشه!!!
توجّه: آنهایی که ریاضی را با تک ماده قبول شدهاند لطفاً اصلاً به این پست کاری نداشته باشند!
Hello,
Try to solve this puzzle
People with an IQ over 120 are able to figure it out
Keep your brain active and think about it
if
2 + 3 = 10
7 + 2 = 63
6 + 5 = 66
8 + 4 = 96
Then
نویسنده :HAIDI
علت درس نخوندن دانشجویان کشف شد
1) در سال 52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.
4) اما سلامتی جسم و روح روزانه1 ساعت تفریح را میطلبد که جمعا'' 15 روز میشود.پس 126 در روز باقی میماند.
5) طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.
6) 1ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند.
7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.
8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.پس 6 روز باقی میماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است.
11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.
12) 1روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتیجه ی اخلاقی:
پس یک دانشجوی نرمال نمیتواند درس بخواند
نویسنده : HAIDI
زندگی
هنوز هم بعد از اين همه سال، چهرهي ويلان را از ياد نميبرم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت ميکنم، به ياد ويلان ميافتم...
ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانهي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق ميگرفت و جيبش پر ميشد، شروع ميکرد به حرف زدن...
روز اول ماه و هنگامي که که از بانک به اداره برميگشت، به راحتي مي شد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود...
ويلان از روزي که حقوق ميگرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته ميکشيد، نيمي از ماه سيگار برگ ميکشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش...
من يازده سال با ويلان همکار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل ميشدم، ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ ميکشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم...
کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند زندگياش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند...؟
هيچ وقت يادم نميرود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهرهاي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع...؟!
بهت زده شدم.
همينطور که به او زل زده بودم، بدون اينکه حرکتي کنم، ادامه دادم:
همين
زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي...!!!
ويلان با شنيدن اين
جمله، همانطور که زل زده بود به من، ادامه داد:
تا حالا سيگار برگ اصل
کشيدي؟
گفتم: نه!
گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟
گفتم: نه!
گفت:
تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟
گفتم: نه!
گفت: تا حالا غذاي
فرانسوي خوردي؟
گفتم: نه!
گفت: تا حالا همه پولتو براي عشقت هديه
خريدي تا سورپرايزش كني؟
گفتم: نه !
گفت: اصلا عاشق بودي؟
گفتم:
نه!
گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟
گفتم: نه!
گفت:
خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟!
با درماندگي گفتم: آره... نه...
نمي دونم...!
ويلان همينطور نگاهم ميکرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين...
حالا که خوب نگاهش ميکردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جملهاي را گفت. جملهاي را گفت که مسير زندگيام را به کلي عوض کرد.
ويلان پرسيد:
ميدوني تا کي زندهاي؟!
جواب دادم: نه!
ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني..........
نویسنده: BELFI
چگونه برای یک فیلم زیرنویس پیدا کنیم و نمایش دهیم!
تا به حال شده که فیلمی به دستتان
رسیده ولی چون زیر نویس فارسی نداشته نتوانستهاید که از آن لذت ببرید؟ و احتمالاً
به طور کامل متوجه داستان آن فیلم نشدهاید...
برای اینکه بتوانید فیلم خود را با
زیر نویس زبان دلخواهتان مشاهده کنید ابتدا باید زیر نویس فیلم خود را از سایتهایی
که مرکز دانلود زیرنویس هستند، پیدا و دانلود کنید.
سایتهایی که زیرنویس ارائه میدهند،
این روزها بسیار زیاد شدهاند، اما شاید کار شما با تعدادی که شهرت بیشتری را دارند، راه بیفتد. برخی از مهمترینهاشان را در لیست زیر
میبینید:
· subscene.com
پس از دانلود زیر نویس مورد نظر، آن
را در کنار فیلم خود با نامهایی کاملا یکسان (ولی طبیعتاً پسوندهایی متفاوت) قرار
دهید، برای مثال: فیلم شما با نام aftabgardan است، پس زیرنویسی را که دانلود کردهاید
به نام aftabgardan تغییر میدهید.
پس از یکسان سازی نام فیلم و نام زیر
نویس و قرار دادن آنها در کنار هم در یک پوشه، فیلم را با استفاده از نرم
افزارهایی مثل KMPlayer یا Media Player
Classic اجرا نمایید.
چون نام فیلم و زیر نویس یکسان میباشد
باید فیلم با زیر نویس پخش شود ، در
غیر این صورت ،اگر نمایش داده نشد یا اینکه فیلم شما روی CD است و زیرنویستان روی هارد بود، بر
روی صفحهای که فیلم را نشان میدهد راست کلیک نماید و از منوی Subtitles گزینهی Load
Subtitle… را انتخاب
نمایید یا دکمههای Alt + o را
با هم فشار دهید از پنجرهای که باز میشود به سراغ زیر نویس مربوطه رفته و آن را
انتخاب و Open نمایید
حال زیر نویس مورد نظر بر روی فیلم شما منطبق خواهد شد و از دیدن فیلم لذت ببرید.
نکتهای در مورد نامگذاری زیرنویسها:
اگر چندین زیرنویس، مثلاً یکی به زبان
فارسی و یکی به زبان انگلیسی دارید، میتوانید به این صورت نامگذاری کنید:
aftabgardab.avi (نام و پسوند فیلم)
aftabgardan.fa.srt(نام و پسوند زیرنویس فارسی که با fa مشخص میشود)
aftabgardan.en.srt (نام و پسوند زیرنویس انگلیسی که با en مشخص میشود)
در این صورت هنگام نمایش فیلم میتوانید
از منوی Subtitle، در زیرمنوی Subtitle Languages هر
کدام را که خواستید انتخاب کنید.
نویسنده:MEMOL
قضاوت
مرد مسنی به همراه پسر ۲۵ سالهاش در قطار نشسته بود.
در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد.
دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کردفریاد زد : “ پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند ” مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدندو از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه ۵ ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر دوباره فریاد زد: ” پدر نگاه کن دریاچه ، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند.”
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند.
باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.
او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:” پدر نگاه کن باران می بارد، آب روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند : “چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!”
مرد مسن گفت: ” ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم.
امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند!!!
نتیجه اخلاقی "ما نباید بدون دانستن تمام حقایق نتیجه گیری کنیم"
نویسنده :HAIDI
امر به معروف و نهی از منکر!!
• گریه نکن
• شیطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پیپی نکن
• مامانت رو اذیّت نکن
• روی دیوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پریز برق نکن
• دمپایی بابا رو پات نکن
• به خورشید نگاه نکن
• شبها تو جات جیش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بیتربیته بازی نکن
• اسباببازیها رو تو دهنت نکن
• زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن
۲- دوره ی دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دیر نکن
• پات رو تو جامیزی نکن
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاککن رو خیس نکن
• حیاط مدرسه رو کثیف نکن
• با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن
• دست تو کیف بغل دستیت نکن
• تختهسیاه رو خطخطی نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچپچ نکن
• ATARI بازی نکن
۳- دوره ی راهنمایی:
• ترقّه بازی نکن
• SEGA بازی نکن
• جاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن
• دست تو جیبت نکن
• با مامانت کلکل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختی تماشا نکن
• با بچّههای بیادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن
۴- دوره ی دبیرستان:
• با کامپیوتر بازی نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• عصرها دیر نکن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خیابون دنبال دخترها نکن
• مردمآزاری نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فیلم بد نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشمچرونی نکن
۵- دوره ی دانشگاه:
• رشتهای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ۲۴ ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غیبت نکن
• با دختر شمسیخانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خیابونها رو متر نکن
• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
• شب برای شام دیر نکن
• با مأمور پلیس کلکل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبایلت رو Reject نکن
• استادت رو اُسگل نکن
• حذف پزشکی نکن
• آستین کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن
۶- دوره ی سربازی:
• موهات رو بلند نکن
• روت رو زیاد نکن
• از اوامر سرپیچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غیبت نکن
• به آینده فکر نکن
• درگیری ایجاد نکن
• به فرمانده بیاحترامی نکن
• غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن
• با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• با دختر شمسی خانوم نامهنگاری نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن
۷- دوره ی شوهر بودن:
• با زنت شوخی نکن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن
• به زنت خیانت نکن
• با دوستانت الواتی نکن
• به زنهای دیگه نگاه نکن
• موبایلت رو قایم نکن
• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن
• ریسک نکن
• بدون اجازهء زنت هیچ کاری نکن
۸- دوره ی پدر بودن:
• بچّه رو تنبیه نکن
• به بچّه بیتوجّهی نکن
• بچّهت رو با بچّههای دیگه مقایسه نکن
• به بچّه توهین نکن
• بچّه رو از بازی منع نکن
• بچّهت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشویق نکن
• با بچّه کلکل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
• به مادر بچّه بیتوجّهی نکن
• بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلالزاده بودن بچّه شک نکن
• از خواستهای بچّه چشمپوشی نکن
۹-دوره ی پیری:
• برای بچّههات مزاحمت ایجاد نکن
• نوههات رو لوس نکن
• با پیرزنهای دیگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن
• با زنت بیوفایی نکن
• از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضایتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
• تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسیدی، نصیحت نکن
• به آینده فکر نکن
۱۰- دوره ی پس از مرگ !
• حالا دیگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت میخواد بکن...
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی کاری نداشته باش
جک
اصفهانیه بچه اش ۲۰ می گیره ، میزنه تو سر بچه اش
میگه : با ۱۰ هم قبول می شدی ،
مجبور بودی این همه خودکار مصرف کنی ؟
یارانه نماز جماعت هم برداشته شد از این پس خود نمازگذار باید حمد و سوره را بخواند
خشم تركه از خدا:حالا که ابر میفرستی بارون نمیاد منم وضو میگیرم نماز نمیخونم
پسر اصفهاني: بابا! چرا ما مثل بقيه مردم با كشتي نميريم كيش؟
بابا: خفه شو شناتو بكن
از غضنفر میپرسن: پارسال روز زن چه کادویی به زنت دادی؟
میگه: بردمش کیش. میگن: ای ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چیکار
میکنی؟ میگه: میرم میارمش
پیرزنه 200 سال عمر کرده بود ، بهش می گن مادر تو این سن چه آرزوئی داری؟
می گه : ننه 6 سال دیگه عمر کنم بشم 206 بیفتم زیر پا جوونا
به يك تروريست ترك یه بمب میدن میگن برو بذار یه جای شلوغ
میره میذاره عروسی داداشش
یه نفر میخواسته از ایتالیا به رفیقش توی ایران زنگ بزنه ,عوضی میافته خونه لره .ساعتم 5.5 صبح بوده.....لره با
عصبانیت گوشی رو برمیداره .ایتالیاییه میگه :آنتونی؟
لره فریاد میکشه :آن تونی که 5 صبح زنگ میزنی خونه مردم
نویسنده :HAIDI
بخوان و درباره اش فکر کن
آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند
آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند
آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند
آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند
آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند
آدم هاي كوچك بي دردند
آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند
آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند
آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند
آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند
آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند
آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند
آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد
آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند
آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند
آدم هاي كوچك مسئله ندارند
آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند
آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند
آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند
نویسنده:MEMOL
اخلاق
روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند...جواب داد
اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1
اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100
اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =1000
ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت
=
=
=
=
=
=
نتیجه : اگر اخلاق نباشد انسان خدای ثروت و اصل و نسب و زیبایی هم باشد هیچ نیست
نویسنده :HAIDI







