عرض ادب!!!!!!!!!!!!!

سلام

یه سلامی به گرمی مهربونی  به لطافت گل هایی که ارزو می کنم زیبایشون برای زندگیتون و کوتاهی عمرشون برای نابودی دشمناتون باشه.

من توی ایام نوروز که صفا ومهربونی با هم دیگه بودنتونو دیدم دلم خواست یه کاری بکنم که یه جورایی برای همیشه توی یه جمع صادقانه کنار هم باشیم.....

منتظر حضور قشنگتون توی این وبلاگ هستم .

عید...

 

 

 

عید نوروز باهمه ی قشنگییاش و تازگییاش در راهه

 

صدای اون پرنده بهاری بانسیم های دلنواز و رنگ سبز

 

این تابلوی نقاشی خداوند رو زیبا و زیباتر کرده

 

حالا ما ادمکای قصه چیکاره ایم؟؟؟؟؟

 

حتما نرخ پسته و آجیل و مرغ و..به گوشتون خورده

 

وحتما خیلی از شماها میتونیین چندین و چند نفر رو به هم

 

نشون بدین که فقر اجازه نمیده اونا خیلی چیزای ساده رو خرید کنن چه برسه

 

به کباب غاز و بهتره حالا بگیم کباب مرغ

 

وحتما میدونین که خیلیا تو این بازار داغ ناامیدی دست به احتکار و کم فروشی و گران فروشی میزنن

 

میدونید میدونیم و میدونن

 

پس

 

بیاید فرهنگ سازی کنیم...به خدا فرهنگ همش مربوط به فیلم و کتاب و نحوه ی پوشش نیست

 

همین که بتونیم هم نوعمون رو درک کنیم و باهم از این کالاهای گران خرید نکنیم یعنی فرهنگ

 

آهاااای خانم آقا باشمام...اره خود شما...فکر کلاس شب عید و میوه های بیشتر و آجیل شیک تر

 

و سفره ی رنگین تر نباشین که مبادا فلان همکار و یافامیلتون پشت سرتون حرف بزنه و یاازش کمتر

 

باشین...عید امسالتون امام زمانی بگذرونید...فکر کنید امام زمان هم مهمون شماست

 

ببینم اونوقت روتون میشه غذاهای رنگارنگ جلوش بذارین وقتی میدونیین خیلیا حتی نون خالیشم

 

ندارن...یار امام زمان بودن اسلحه و تفنگ و شمشیر نمیخواد...ایمان میخواد آدمیت میخواد

 

پس یا علی

 

هفته ی آینده روز نیکوکاری رو در پیش داریم...یه کم فقط یه کم سعی کن کمتر چشمت رنگ

 

سبز پولا رو بگیره...خیلی از بچه های سرطانی به خاطر نداشتن هزینه ی آمپول های گروون

 

میمیرن...خیلی از باباهای خونه شبا رو دیر میرن خونه که شرمنده دختر کوچولوشون نشن که وقتی از

 

در میره تو  میرن به پیشباز بابا و باچشمای منتظر به دستهای خالی باباهاشون نگاه میکنن...

 

خیلی از دختر های مجرد به خاطر نداشتن جهیزیه و حفظ ابروو خیلی از عواطف شیشه ایشون رو

 

زیر پاهاشون میذارن...خیلی از پیرمردها و پیرزن ها ارزوی رفتن زیارت به خونه ی خدا و یاحتی

 

مشهد مقدس رو دارن...وخیلی خیلی های دیگه که شما خودتون بهتر میدونید

 

پس  یا علی

 

سبز باشید

دوست..

 

 

دلا یاران سه قسمند:

 

زبانی اند و نانی اند وجانی

 

به نانی نان بده از در برانش

 

نوازش کن به یاران زبانی

 

ولیکن یار جانی را به دست آر

 

به پایش جان بده تا میتوانی

مایت ها...

خب شاید خیلی ازماها شستن فرش ها و لوازم خونه رو در ماه اسفند به خاطر

 

نزدیک شدن عید بدونیم...از جنبه تاریخی میشه به این قضیه نگاه کرد...به هر حال

 

نوروز و تازه و نو شدن همه چیز...آماااااا

 

به عنوان یه کارشناس بهداشت باید یه موجوداتی رو بهتون معرفی کنم که با ما

 

همزیستی دارن و یکی از عمده دلایل شستن فرش ها (که البته توصیه میشه هر ۳

 

ماه یکبار صورت بگیره و درصورت نبو د امکانات هر۶ماه یکبار)هستن...

 

مایت ها ویا هیره ها موجوداتی از تیره ترمافاکوئیدوس ها ویا پوست خواران هستند

 

و مکان اصلی تولید مثل اونها در فرشها به خصوص فرشهای با پرز بلندو بالاخص

 

رختخواب ها میباشد. اونها موجوداتی میکروسکوپی اند وباچشم غیر مسلح نمیتونید

 

اونها روببینید.

 

روزانه ۱ گرم از پوست بدن ما انسانها بوسیله ی همین مایت ها خورده میشه چون

 

غذای اصلی اونها پوست بدن ماست...حتما تا حالا براتون پیش اومده که بدون دلیل

 

پوست بدنتون به خارش بیوفته و یا جوش های قرمز رنگی رو روی

 

بدنتون  دیدین...دلیلش همین جناب مایته...

 

و آمااااا از راههای جلوگیری و مبارزه با اون..

 

استفاده از فرشهایی با پرز کمترـشستشوی مرتب وسایل خواب و لباس ها و

 

شستشوی فرشهاـپهن کردن فرشها در مقابل سرمای سوزدار زمستان(چون این

 

موجودات به گرما مقاوم اند)ـاستفاده کمتر از وسایل تزیینی و چوبی در اتاق خوابـ

 

و...

 

مواظب این موجودات باشین...در ادامه عکسش رو براتون میذارم...حاضرم شرط ببندم

 

هیچکی تصور نمیکنه که همچین موجوداتی روزانه به همراه اون هستن و از پوست

 

اون تغذیه میکنن...

 

بهااااری باشید...

 

 

 

 

 

فراموشی...

 

من و خداوند هر روز فراموش میکنیم

 

من لطف خدارا

 

و خدا نافرمانی من را

من به ÷مار زمین مشکوکم

 

 

 

 

من به آمار زمین مشکوکم توچطور؟

اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت

پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند

همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت

گفته بود آن شاعر :

هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت

من به آمار،به این جمــــــــــــــــــــــــــــع

و به این سطح  که گویند پر  از آدمهاست

مشکوکم   

نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت

من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

من که می گویم نیست

گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست

یا که رنجور و غریــــــــــــــــب

خسته ومانده ودر مانده براه

پای در بند و اســـــــــــــــــــیر

سرنگون مانده به چــــــــــاه

خسته وچشــــــــــــم به راه

تا که یک آدم از آنچا برسد

همه آن جا هستــــــــــند

هیچکس آن جا نیست 

وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی

همه آن جا هستـــــــــــــــند

هیج کس آنجا نیســـــــت

هیچکس با او نیســـــــــت

هیچکس هیچکـــــــــــــس

من به آمار زمین مشکوکم

من به آمار زمین مشکوک

چه عجب چیزی گفت

چه شکر حرفی زد

گفت:من تنهایم 

هیچکس اینجا نیست

گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

 اندر این تنهایی

به خدا می شکنم به خدا می شکنم

من به آمار زمین شک دارم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

 

حس....

باور کن خیلی حـــــــرف است

وفـــــــــادار دســـــــــت هایی باشی ،

که یکبار هم لمســـــــشان نکرده ای…

وفـــــــــادار

هیچوقت فراموش نکن

 

 

یک سخنران مشهور سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد.

او پرسید چه کسی این بیست دلار را می خواهد؟

دست ها بالا رفت.

او گفت: من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم

اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم.

او اسکناسها را مچاله کرد و پرسید چه کسی هنوز این ها را می خواهد؟

باز هم دست ها بالا بودند.او جواب داد خوب. اگر این کار را کنم چه؟

او پول ها را روی زمین انداخت و با کفشهایش آنها را لگد کرد

بعد آنها را برداشت و گفت:

مچاله و کثیف هستند حالا چه کسی آنها را می خواهد؟

بازهم دستها بالا بودند

سپس گفت:

هیچ اهمیتی ندارد که من با پولها چه کردم شما هنوز هم آن ها را می خواستید

چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می ارزید.

اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم، مچاله می شویم

و با تصمیم هایی که می گیریم و حوادثی که به سراغ ما می آیند آلوده می شویم .

و ما فکر می کنیم که بی ارزش شده ایم

اما هیچ اهمیتی ندارد که چه چیزی اتفاق افتاده یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد.

شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهید.

کثیف یا تمیز، مچاله یا چین دار ، شما هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند بسیار ارزشمند هستید.

ارزش ما در کاری که انجام می دهیم یا کسی که می شناسیم نمی آید

ارزش ما در این جمله است که: ما که هستیم؟

پس

هیچ وقت فراموش نکن که بعد از هر احساس شكستي ؛ براي خود ودوستانت هميشه بهترين خواهي ماند


من کی ام؟

 

 

 

 

 

 

من کی ام؟

 

یه در به در ...گمشده ی محله ها

 

پشت پا خورده ترین صدای شهر بی صدا

 

از کجا؟

 

جنوب شهر

 

اونجا که بن بسته نفس

 

اونجا که خواب و خیال زندونی میشه تو قفس

 

وسط یه ضبدرم خونه به دوش و خسته

 

توی چهارراهی که از چهار طرف بن بسته

 

من کی ام؟

 

یه پاپتی...پر از سوال بی جواب

 

صد تا جاده رو دیوار نقاشی کردم توی خواب

 

دیوارا قایم شدن اونور پرده های رنگ

 

عمریه که دلخوشیم به این دروغای قشنگ

 

خود من اینجا رو ساختم

 

دیوارا کار منن

 

رنگارو پاک میکنم ببین که نعره میزنم

 

خود من دیوارای زندونموساختم آره

 

خودمو توی چهار دیواری انداختم آره

 

مردی به نام رویا....

 

 

 

 

سلااااااااام به دوستای خوبم....کتاب مردی به نام رویا اثر مرحوم

قدیر قیاسوندو که یادتون هست؟؟؟؟؟؟

میخوام از کتابش واستون شعر بذارم ....خیلی قشنگه ..حتم دارم که دوس

دارید.....

اولین شعر روکه خودم خیلی دوسش دارم واستون میذارم....

امیدوارم شما هم لذت ببرید....

 

کدام گناه؟

مادر!

این چادر سیاه را

در سوگ کدام فرزندت بر سر کرده ای؟

آقا

این لولهای کاغذین

دفترمشق کدام کودک معصوم توست؟

دختر زیبا!

سرخی لب هایت

از خون کدام عاشق در به در توست؟

پسرک محزون!

اشک هایت

کدامین غمت را مویه می کند؟

خانم!

این مانتوی سفید و قشنگ

از کفن کدامین مرد توست؟

من

در لابه لای کدام شب

به شعر رسیدم؟

تو

کنار کدام آینه

خویش را از یاد بردی؟

ای خدای فرسنگ ها از مادور

این همه کدام

تاوان کدام گناه انسان است؟

بغل...

خدایا

 

اینکه میگن از رگ گردن نزدیکتری و این حرفا

 

در سطح فهم و درک من نیستی

 

یه دیقه بیا پایین

 

محکم بغلم کن...

 

 

 

 

 

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد ؟

 

                                                     خواهان کسی باش که خواهان توباشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟

 

                                                     آغاز کسی باش که پایان تو باشد

شراب...

قرارمان فصل انگور

 

 

شراب که شدم بیا 

 

تو جام بیاور

 

من جان....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

چقدر زود دیر میشود...

برای ابراز محبت

منتظر نمانید تا موعد آن فرا برسد،

چرا که شما هرگز نمی دانید

چقدر زود موعد آن دیر می شود...

درد دلهـــایت را به هیچ کس نگــــو

 

 چــــون یـــاد مے گیـــرند چگـــونه دلــت را به درد آوردند...!

 

 

 

انسان ها زود پشیمان میشوند!

 

گاهی از گفته هایشان....گاهی از نگفته هایشان....

 

 

 

راز

حقارت عمیق...

زندگاني من شعري است

 

كه تو خويش را

 

خلسه ي هميشه ي عاشقانه هايش دانسته اي

 

غافل از آنكه خباگر چشم هاي تو

 

هم رنگ حيرت هاي تيره ي روزگار من است

 

واندوه

 

خويشاوندي

 

كه هرگز مرا تنها نخواهد گذاشت

 

زندگي

 

 

حقارت غمگيني است

 

كه تو را بزرگ زاده است

تا من سهم غوغاي خويش را

 

از تو بگيرم

 

در موج شكن هاي صدايت

 

پايان را از خاطره ام بگير

 

و هرگز شعرم را از اميد خالي مخواه

 

 

تا نباشد کششی از جانب معشوقه

 

                                           کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

تنها...

 

عاشق شدن چیز ساده ایست


آنقدر که همه انسانها


توان تجربه کردن اون رو دارند...


مهم عاشــــــــق ماندن است



بی انتــــــــــها بی زوال


تا ابــــــد ، بی منـــــت !!!

شيرين...

 

دلم میخواد یه دل سیر گریه کنم.....

خسته شدم از آدما از این آدمکا از این نقابای لعنتی...

یکی نیست بهشون بگه:بابا این دنیا جشن بالماسکه که نیست...دنیاست

اصلا شاید این زمین هم جهنم یه سیاره دیگه باشه...

اونوقت دیگه مطمئن میشم که اینجا آخر دنیاست...

آدمک آخر دنیاست بخند ..آدمک مرگ همین جاست بخند...

دلم میخواد سقف آسمونو خراب کنم...

بگم آي خدايا....خدا جووووونم...چرا ...

واقعا چرا يه سيب سرخ رو اونقد خوب آفريدي تا تاوان اون زندگي روي اين

كره ي خاكي باشه...

ميبيني ....خودمم دارم اعتراف ميكنم.....خوب آفريدي.....

پس مشكل مايييم نه اون بالايي

اگه فك ميكنيم به جاي غرق كردن غم هامون اونا دارن شنا كردن رو بلد

ميشن تقصير خودمونه...آخه يادشون داديم كه بايد واسه هر موضوع

كوچيكي تو درياي اشكامون شنا كنن...

ميبيني ....همش خودمونيم.....

واااااااي حرفمو پس گرفتم خدايا.....سقفمو ميخوام بسازم

ولي نه با اشكام با تيكه هاي قلبم...

آخه ميگن سنگ عنصري قوي تري از آبه....

قلب منم كه....

آره فرهاد ميشم...تيشه ميگيرم و دنبالت ميام تا قله ي قاف....

دروغ نميگم چون عشق ما تا نداره....

عاشقتتتتتتم خدايا....

فقط شيرين من باش...مال من فقط من....

 

تولد...

 

 

 

سلاااااااام برهمه ی دوستاااااای خوبم.....یه سال گذشت....آره امروز اولین تولد وبلاگمه

خیلی اتفاقا توی این صفحه مجازی افتاد....هم وخوب ...هم بد...ولی بازم

دوسش داشتم بازم نوشتن توش بهم یه جور آرامش میداد....

خیلیا بهم سر زدن...چه از کسایی که واسه افزایش آمار بازدید از سایتشون

می اومدن ....چه اونایی که واسه خودم می اومدن....واسه نوشته هام....

راستش روزای اولی که این وبو راه انداختم دلم میخواست فقط مال

قیاسوندها باشه اما ...نشد...

به هر حال تشکر میکنم از همه ی عزیزانی که منو وبمو تهنا نذاشتن

از مهرنوش عزیزم....از داداش گلم...و از سلمان قیاسوند عزیزو همه وهمه

کسایی که همیشه بهم سر زدن....

یه سال گذشت....ولی گذشت....بهتره باهم بودنو به هرچیزی تو زمان حال

ترجیح بدیم....خب حالا شمع یه سالگیشو فووووت کنیم....

همتونو دوس دارم و یه سال پر از خوشبختی و موفقیتو براتون آرزو میکنم

بهار...

تقدیم به شما .....همیشه بهاری باشید....

بوي عيدي...

بوی عیدی، بوی توت

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی، وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

یا اینا خستگیمو در می کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخرده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم

یا اینا خستگیمو در می کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستونو سر می کنم

یا اینا خستگیمو در می کنم

عشق یک ستاره ساختن با پولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم

یا اینا خستگیمو در می کنم

بوی باغچه، بوی حوض

عطر خوب نذری

شب جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی، هوس یه آب تنی

با اینا زندگیمو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

با اینا زمستونو سر می کنم

یا اینا خستگیمو در می کنم

آبی...

هفت سین....

هرکسی میتونه هفت تا سین واسه سفرش تهیه کنه....به نظرتون

مهم ترینشون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به نظر من سلامتی مهمترین سین سفره ی هفت سین دل آدماست

بیایید سفره ی هفت سین دلمونو امسال قشنگتر از همیشه بکشیم

با یه نگاه مهربون به پدرومادرمون و یه بوسه رو لباشون و سپردن کینه ها

به دست باد...آره باد تنها چیزیه که میتونه غبارو از دلای قشنگتون

پاک کنه....امسال بیای. تصمیم بگیریم بیشتر لبخند بزنیم ....بیشتر به

چیزایی که تاحالا ندیدیم دقت کنیم....باید بیشتر به هم محبت کنیم....

کمتر شعار بدیم.....و مرد راه باشیم....از همین الان شروع کن...باور

کن اگه فقط چند دقیقه به آسمون بالای سرت نگاه کنی اونوقت میفهمی

که قلب توهم مثه این آسمون میتونه آبی باشه...بیاید آبی باشیم...

جوجه رنگی...

 

ایییییییییییینم از جوجه رنگیای خوشگل و البته شیطون....تازه خرگوش رنگیم گذاشتم....من عاشق جوجه رنگیم....ولی نگه داریش سخته تازه خیلیم زود میمیرن....همشم به خاطر رنگ و نگهدارنده هایی که بهشون میزنن ...همون چیزی که مارو بیشتر مجذوب خودش میکنه....

وااااای که چقد ما بی رحمیم...واسه شادی خودمون چه کارا که نمیکنیم....

آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن

آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد

آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟

آبجی بزرگه گفت: م م م راست

آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا

بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت!

آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که

آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره

دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت

دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی

آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه

بعد سه تایی زدن زیر خنده

آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی...

گروه

 اینترنتی
 پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

محبوب ترین خواننده....تقدیم به خودم...

نام:انریکو ایگلسیاس.Enrique Iglesias

نام کامل:Enrique Miguel Iglesias Preysler

قد : 190 سانتی متر
رنگ مو : قهوه ای تیره

تاریخ تولد:8 می سال 1975

محل تولد: مادرید-اسپانیا

نام پدر:Julio Igesias

نام مادر:Isabel Preysler Arrastria

اینهم بیوگرافی کامل انریکو ایگلسیاس:

نام کامل : "Enrique Miguel Iglesias Preysler" (انریکو میگوئل ایگلسیاس پریسلر)

انریکو کوچکترین پسر خولیو ایگلسیاس ، معروف ترین خواننده ی اسپانیایی است که البته پدرش اذعان داشته که دوست داشته پسرش هر کار دیگری  را پیش می گرفته تا خوانندگی اگر چه انریکو پسر خولیوی معروف بود اما از همان آغاز رابطه چندان صمیمانه ای با پدرش نداشته زیرا او بیشتر وقتش را در خارج از منزل بوده و همچنین انریکو از اینکه مادرش تنها زن زندگی پدرش نیست  ناراحت بود و این شیوه را نمی پسندیده .                              

 انریکو در 8 می سال 1975 در مادرید اسپانیا به دنیا آمد مادرش که روزنامه نگاری  به نام "Isabel Preysler Arstria" بوده که 8 سال پس از تولد انریکو از پدرش جدا شده انریکو در یکی از مصاحبه هایش گفت: وقتی بچه بودم کار را برای مدتی کنار گذاشتم کاری که پدرم هرگز انجام نداد این بود که از من حمایت نکرد.او همچنین یک خواهر و یک برادر به نام های ""Julia Jose  و" "Chabeli دارد به اضافه دو برادر ناتنی دوقلو و دو خواهر ناتنی دوقلو.                                

پس از اون انریکو با پدرش به میامی میان  به خاطر عملیات تروریستی که در زادگاهش در اون زمان به وقوع پیوسته بود.او موسیقی را از 13 سالگی شروع کرد و در سال 1991 قدم به دنیای موسیقی گذاشت که تاکنون بیش از 30 میلیون از نسخه های آلبوم هایش به فروش رفته و جالب این است که تنها 7 آلبوم بیرون داده.

انریکوبه 4 زبان انگلیسی و اسپانیایی و ایتالیایی و پرتغالی تا حالا خوانده است که ترانه های اسپانیایی و انگلیسی او بیشتر مورد استقبال بوده، آلبوم "coasas del amor" را در 3 سال به تنهایی ضبط کرده و بدون اینکه خانواده اش بفهمند به بازار داده انریکو می گوید من هیچ وقت نمی خواستم اینو به خانواده ام بگم چون مورد تمسخر واقع می شد من برای اون خیلی احترام می گذاشتم و واقعا خواستارش بودم مثل زمانی که مثلا شما دارید شام می خورید و به پدرتان می گویید من می خواهم خلبان شوم و او هم در جواب می گوید حرف اضافی نزن و شامتو بخور من هیچ وقت نمی خواستم اینو بشنوم.

   خواندگانی چون لایوئل ریچی در زمان جوانی روی او تاثیر گذاشته  بودند .پس از آن آلبوم vivir"  "را به بازار عرضه کرد که برنده ی جایزه ی گرمی شد او حتی موفقیت های دیگری را نیز تا سال 99 به چنگ آورد و ترانه های ""Bailamos او به صدر صد آهنگ برتر در سپتامبر در انگلستان رسید.              

انریکو تا کنون 116 جایزه پلاتینیوم رکورد و 227 جایزه Gold (بهترین دستاوردهای هنری) را گرفته.می توان گفت انریکو می خواهد رکورد پدرش را بزند پدرش 250 میلیون نسخه از آلبوم هایش را فروخته که انریکو در  صدد است این رکورد را بزند.

انریکو هچنین در فیلم ""Once Upon A Time In Mexico (روزی روزگاری در مکزیک) به کارگردانی رابردت رودیگوئز همراه بازیگرانی مانند آنتونیو باندراس و جانی دپ شرکت کرده.

انریکو اصلا ساعت به دستش نمی بنده اما مشخص نیست که چرا در یک تبلیغ ساعت شرکت کرده و اونو به مشتش بسته همچنین انریکو آدم ولخرجی نیست و عادت به ولخرجی نداره و همیشه پول کمی در جیبش می گذاره اما معلوم نیست که وقتی با آنا بیرون میره چقدر پول همرا خودش می بره!؟!انریکو به کلاه آبی علاقه منده و بین کارتونها هم از باگز بانی و پینوکیو خوشش میاد همچنین بهترین هدیه کریسمسو سپری کردن اوقات با دوستانش می دونه و همه جور مجله ای هم می خونه.

 

انریکو ایگلسیس خواننده محبوب اسپانیا یی (من و همه  ) با آنا کورنیکو فا تنیسور روسی ازدواج کرد . این زوج در ماه گذشته طی مراسمی مخفیانه در پورتو والارتا مکزیکو با یکدیگر ازدواج کردند . هیچ کس از این ازدواج اطلاع نداشت تا این که آنا خانومش در یک مسابقه تنیس خیریه بدون مقدمه رو به تماشاگران کرد و به آنها اعلام کرد که یک ماهی است که با انریکو ازدواج کرده است. او در حالی که می خندید گفت : می دانم همه شما شوکه شدید . ولی این تصمیم من و انریکو بود . می خواستیم یک ماه بدون درد سر در کنار هم باشیم و ماه عسل خود را با آرامش برگزار کنیم . باید بگویم انریکو همسر بی نظیری است و خوشحالم که با او ازدواج کرده ام .

آنا کورنیکوفا تنیسور مشهور روسی در سپتامبر 2002 به خاطر کمردرد از دنیای حرفه ای تنیس خداحافظی کردو اکنون بیشتر در مسابقات خیریه شرکت می کند . او در یکی از همین مسابقات با انریکو آشنا شد که این آشنایی پس از مدت کوتاهی منجر به ازدواج شد.

بهش میخوره ایرانی باشه مگه نه.....نظرتونو لطفا بگین؟؟؟؟؟؟

حرف های سر بسته ی یک زن و مرد ایرانی !

"نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش"

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده خوشگله؟"

سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: "زهر مار!"

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است

من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

=====================================

نه دیگر من به حقوق خود واقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت
من با تو برابرم، مرد
احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم
احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی
احتیاجی ندارم که تو حامی باشی
خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم
با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم!
من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم
من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم
به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی
گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و در غیر اینصورت ترشیده می شدند و در خانه پدر مایه سرافکندگی بودند
امروز تو برای هم گامی با من
 (و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم) باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی
حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد
خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت
روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود
هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد
ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد ...

  

  بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com


و این هم جوابیه ای از "یک مرد ایرانی به زن هموطنش" :


پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب آنکه سواره بود

سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را
به آنی ارزانی دادی که قیمت ماشینش از خونبهای من بیشتر بود

در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتی
و بروی خودت هم نیاوردی

زیر باران خیلی قبل تر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد
آب گل آلود را بر من پاشید و جلوی تو ایستاد

در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد
و به تو خوردم، حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم

در اتوبوس بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم
میگفتی یا دیوانه است یا مرض دارد
در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده،
کفرم درآمد، نیکی کریمی جیغ زد و گفتم زهرمار

دعوا که کردم، او که میدانست مادر و خواهرم را بیشتر از خودم دوست دارم
به آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم

آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان که از قدرت ثروت اندوختند
و تو که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و پایت شل میشد

من ازدواج نکردم چون تو چشم و همچشمی داشتی و به انگشتر
سه میلیونی نظر داشتی، تازه این فقط یک حلقه بود از زنجیر خواسته هایت

صفت ترشیده را اولین بار از خودت شنیدم، کوچکتر بودی
یادت هست میگفتی معلم ریاضیتان شوهر نکرده، گفتی ترشیده!

عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و بهانه ات حضور میهمانهایتان بود

عاشق که شدی، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟
دلت نمیخواهد همسر پسرت را بپسندی؟ تو و مادرم یکی هستید!

من باید اضافه کاری کنم تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید شبها هم کار بکنم تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانو

خسته از اضافه کاری برگشتم و گفتی پوشک بچه را عوض کن
چون من ناخنهایم را تازه لاک زده ام

وقتی خواستی طلاق بگیری، "گفتند" بچه مال پدر است! من نگفتم، همان دینی گفت که تو برایش از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی و یکهو خواب میدی که باید به حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان


====================================

آری، اینچنین است خواهر من! رفتارهای زشت ما از پس هم می آیند
تو چنان کردی که خشم در دل من ها کاشتی و من ها شکستند و بسته به صبرشان دو فوج شدند
آنان که ضعیفتر بودند خرد شدند و خشمشان کینه شد و کینه شان عقده و در هر کوی و برزن و بازار از هر اندک قدرت خود نهایت سوء استفاده را کردند و بر تو تاختند
اما آنان که یا قویتر بودند یا از تو ها کمتر زخم خوردند، خشمشان هم کمتر بود و کینه هاشان نیز
اینان هنوز چشم امید دارند به وطن که بتواند و برآنند که نیک بمانند
خوشحالم حالا که میخواهی تغییر کنی
من هم برآنم که بهتر باشم و شادتر باشیم
در کنار هم، من و تو ای هموطن،
بدون هر نوع بغض و کینه و تبعیض جنسی
مایی بهتر برای فردا و آینده ای بهتر

 
 

مداد رنگی...

 

 

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...

به جز مداد سفيد...

هيچ کسي به او کار نمي داد...

همه مي گفتند:تو به هيچ دردي نمي خوري...

يک شب که مداد رنگي ها...

توي سياهي کاغذ گم شده بودند...

مداد سفيد تا صبح کار کرد...

ماه کشيد... مهتاب کشيد... و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...

صبح توي جعبه ي مداد رنگي...

جاي خالي او...

با هيچ رنگي پر نشد....