پست نظر دهی

 

تسلیت

28 صفر سالروز وفات پیامبر عظیم الشان اسلام و شهادت امام حسن مجتبی ع کریمه اهل بیت بر عموم مسلمین و دوستاران تسیلت باد 

سال نو مبارک

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد...

 

ایام فاطمیه

 

دیگر آن خنده‌ی زیبا به لب مولا نیست  / همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست

قطره‌ی اشک علی تا به ته چاه رسید  / چاه فهمید که کسی همچو علی تنها نیست

 

شهادت حضرت فاطمه(س) تسلیت باد .

مکتب عشق

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی

وز گرمی بحث مجلس افروز شوی

در مکتب عشق با همه دانایی

سر گشته چو طفلان نوآموز شوی

                                                 ابوسعید ابوالخیر

ماه محرم

فرا رسیدن ماه محرم برعموم شیعیان جهان تسلیت باد  

moharam

نذر کرده ام - اخوان ثالث

                             

نذر کرده ام
يک روزي که خوشحال تر بودم
بيايم و بنويسم که
زندگي را بايد با لذت خورد
که ضربه هاي روي سر را بايد آرام بوسيد
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

يک روزي که خوشحال تر بودم
مي آيم و مي نويسم که
اين نيز بگذرد
مثل هميشه که همه چيز گذشته است و
آب از آسياب و طبل طوفان از نوا افتاده است

يک روزي که خوشحال تر بودم
يک نقاشي از پاييز ميگذارم , که يادم بيايد زمستان تنها فصل زندگي نيست
زندگي پاييز هم مي شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر

يک روزي که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا مي کنم
تا روزهايي مثل حالا
که خستگي و ناتواني لاي دست و پايم پيچيده است
بخوانمشان
و يادم بيايد که
هيچ بهار و پاييزي بي زمستان مزه نمي دهد
و
هيچ آسياب آرامي بي طوفان

واقعه خروج تارابی

در این مبحث یکی از  وقایع تاریخی و عبرت آموز ایرانیان را از کتاب جهانگشا انتخاب نموده و به نثر امروزی نگاشته ایم ، واقعه ای که عمق ساده

لوحی مردم و رسوخ خرافات را در تارو پود زندگی آنان به خوبی نمایان می سازد و اینکه چگونه عده ای تمام هستی و زندگی مردم را بر سر

مسایل پوچ و خرافی خویش به باد داده اند به گونه ای که به گفته مولف تاریخ جهانگشا عطاملک جوینی در نبرد پایانی این گروه مردم با مغولان

 تنها ۶۰ هزار نفر از آنان بدون سلاح به نبرد می روند و همگی کشته می شوند ... اصل واقعه در کتاب تاریخ جهانگشا با تفصیل آورده شده و گاه

چنان از سادگی مردم سخن می راند که خنده ای تلخ را بر لبان هر خواننده ای می نشاند به دلیل طولانی شدن متن ، آن را دردوبخش به صورت مجزا می آوریم ... و اینک ذکر خروج تارابی ...

  در سال ۶۳۶ ه . ق مردی به نام محمود صانع غربال در دیهی به نام تاراب در سه فرسخی بخارا ظهور کرد و

 ادعای پری داری و سخن گفتن با جن ها و احضار آن ها و گرفتن اخبار از آن ها شد . او که به گفته همگنانش در حماقت و

 نادانی شهره بود با چرب زبانی و دروغ پردازی عبادت و پارسایی آغاز نموده و با استفاده از تلفینات و پریشان

 گویی هایی که از خواهر خود در زمینه ی پری داری اشاعه و ترویج می کرد و نیز با استفاده از جهل و نادانی عوام

 الناس عده ی فراوانی را به دور خود جمع می کند . در این میان شروع به معالجه مردم با فضله سگ و امثال آن

 می نماید و مردم بیمار و مزمن از گوشه و کنار اطراف او جمع می شوند و در این میان یکی دو نفر به طور اتفاقی

 بهبود می یابند و کار او بالا می گیرد . در بخارا دانشمندي بود به فضل و نسب معروف و مشهور.به علت تعصب و

 دشمنی که با بزرگان و حاکمان بخارا داشته از او حمایت می کند و این واقعه باعث مقبولیت بیشتر تارابی می شود بدین صورت که خود به زمره

 معتقدان او ملحق گشت و گفت : اين جاهل را كه پدرم روايت كرده است و در كتابي نوشته كه از تاراب بخارا

صاحب دولتي كه جهان را مستخلص كند،ظاهر خواهد شد و علامات اين سخن نشان داده و آن آثار در تو

پيداست،جاهل از عقل دور ( تارابی )، بيشتر مغرور شد و روز به روز جمعيت او زيادت مي شد و تمامت شهر و روستا روي

 بدو نهادند و آثار فتنه شوب پديد آمد.... رفته رفته کار او بالا می گیرد و و مردم برای تبرک او فوج فوج به خانه اش

هجوم می آورند و چون محل سکونت او برای خروج و ورود افراد ناممکن می شود ، بالای پشت بام می رود و آب

 دهن بر آنها می بارد و به هرکس که چکه ای از آن می رسید خوشحال و خندان به سبب تبرک بر می گشت ، و یا

 اینکه شب را با دختران پری پیکر به روز می رساند و چون غسل می ساخت آب غسل را طرفداران جاهلش جمع

کرده و قسمت قسمت نموده و بین خود و مردم تقسیم می نمودند تا به عنوان مرحم و درمان اسفاده شود . در

یکی از روز ها ازحام مردم از حد می گذرد شیخ به صورت ناگهانی و به دور از چشم مردم و مخفیانه از دری

 خارج و سوار بر اسبی شده خود را به محلی به نام تلّ باحفص می رساند . مریدانش فریاد برآوردند که خواجه به

یکبار پرکشیدن به تل باحفص رسید عوام فریاد برآورده و به دانجا رفته و خواجه را آنجا دیدند و فریاد بر آوردند خواجه

 به یکبار پرزدن به تل باحفص رسید ... بعد از نماز شام روی به مردم آورده و میگوید : ای مردان حق !!!توقف و انتظار

برای چیست ؟ دنیا را از بی دینان پاک می باید کرد و هر کس که سلاح و اسباب جنگ دارد آماده کند ....

پایان بخش اول

جمله ای گهربار از امام حسین علیه السلام

 

               اگر حوادث سه گانه فقر، بيماري و مرگ وجود نداشت، انسان

                              در برابر هيچ چيز سر فرود نمي‌آورد.

سوزد مرا سازد مرا - رهی

ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند                 رهی معیری

بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند

 زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم

غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند

 نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد

 با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند

سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا

 وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند

 بستاند این سرو سهی! سودای هستی از رهی

 یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند

پند دادن پدر مجنون را  و جواب گفتن مجنون به پند پدر

نظامی

در این بخش از داستان لیلی و مجنون حکیم نظامی چکیده افکار و عمده ی باور های خویش را از زبان پدر مجنون

 و متقابلا از زبان خود مجنون در جواب به پدر در قالب نصیحت و جوابیه آن بیان می دارد که در عین سادگی بی

مانند مملو است از زیبایی های ادبی و امثال و حکم و مثل سائره که سادگی الفاظ آن در کنار عمق مفاهیم بلند

آن از ویژگی های ممتاز سه پیشوای بزرگ شعر و ادب ایران سعدی و نظامی و فردوسی است . پدر مجنون با

دیدن وضعیت روحی و جسمی فرزند عمامه از سر افکنده و زبان به پند او می گشاید . حال ادامه داستان از زبان

 فاخر نظامی ....

چون دید پدر به حال فرزند

آهی بزد و عمامه بفکند

نالید چو مرغ صبحگاهی

روزش چو شبی شد از سیاهی

گفت ای ورق شکنج دیده

چون دفتر گل ورق دریده

ای شیفته چند بیقراری

وی سوخته چند خامکاری

چشم که رسید در جمالت

نفرین که داد گوشمالت

خون که گرفت گردنت را

خار که خلید دامنت را

از کار شدی چه کارت افتاد

برای خواندن پایان داستان به ادامه مطلب بروید ....

روز بزرگداشت خیام

  
برخی دیدگاه‌های اهل قلم و ادبیات بر شعر و اندیشه‌‌ خیام

 

 

سرمـايه ي  داديـم و نهاد  ستمـيم

ماييم که اصل شادي وکان غميم

آيينه ي زنگ خورده و جام جميم

پستيم و بلنديم و فزونيم و کميـم


 
      محمدعلی اسلامی ندوشن ویژگی اصلی اندیشه‌های خیام را پرسشگری می‌خواند و می‌گوید: خیام همواره بر روی نقاط اصلی زندگی بشر دست گذاشته و هسته اصلی و بنیادین رباعیات خیام، طرح همین پرسش‌هاست. خیام در زمان حیات خودش به عنوان شاعر معروف نبود؛ بلکه سال‌ها بعد نامش در تذکره‌ها آمد و شعرهایش مطرح شد و در دنیای امروز نیز به خاطر ترجمه‌های خوب فیتز جرالد در سراسر جهان شهرت یافته است. او در طول زندگی‌اش به عنوان ریاضی‌دان و فیلسوف مشهور بود و این در حالی است که معاصرانش از رباعی‌هایی که امروزه مایه شهرت و افتخار او هستند، بی‌خبر بودند.
            عبدالعلی دستغیب رباعیات خیام را یکی از بهترین مجموعه‌های شعر فارسی معرفی و اظهار می‌‌کند: این اثر نزد غربیان آن‌قدر مهم است که اگر در کتابخانه‌های مردم اروپا دو کتاب باشد، یکی کتاب مقدس است و دیگری، کتاب خیام. اما در ایران این‌طور نیست. وقتی از شاعران بزرگ صحبت می‌کنیم، یا مردم ایران چنان‌چه بخواهند شعری بخوانند، بیش‌تر از سعدی، فردوسی، حافظ و مولانا شعر می‌خوانند؛ تا خیام. .....

ماه بهمن

ماه بهمن

 رسیده ز ره قاصدان رهایی

به پا خاسته لاله های فدایی

شده ماه بهمن ، مه خون فشانی

مه فجر و لبیک و طاغوت رانی

مه عزم و عزّت ، مه عشق و همّت

مه قد کشیدن ، مه لطف و رحمت

به پا خواست مردی کبیر از افق تیز

سبکبال ، ساده  ، چو ایرج ستم سیز

منش نیک چون پور شهنامه بهمن

شناسنده ی راه بد چون تهمتن

ز بن کند او ریشه ی بی اساسان

گسستند و جستند انیران ، هراسان

ز بیداد طاغوت و طاغوتیان خم

کمرها و لیکن فزون گشته مرهم

پدیدار گشته ست در صبح صادق

مهی کو زند طعنه بر مٍهر فالق

از این پیش بودند آن ها که با خون

میان هزاران عدو ، بلکه افزون

مسیر نبرد و فدا کردن جان

بیاموختند و گذشتند از خان

چو رستم ، فریبرز ، کمانگیر آرش

امیری که فین کرد اتمام کارش ( ۱ )

برافراخت قد اندک اندک نهالش

ضعیفان به پا خواستند از جمالش

کنون گشته این بن ، درختی فرهمند

ز الطاف ایزد نه پیرایه ای چند 

 ***جاویدان***



[1] - امیر کبیر که به دستور ناصرالدین شاه در حمام فین کاشان به قتل رسید .


تامل...

 

6 راه برای شاد بودن

شش راه برای شاد بودن

اگر خواهان شادی و سعادت یک ساعته هستید..کمی چرت بزنید

اگر خواهان شادی و سعادت یک روزه هستید..... به پیک نیک بروید

اگر خواهان شادی و سعادت یک هفته ای هستید...به مسافرت بروید

اگر خواهان شادی و سعادت یک ماهه هستید.....ازدواج کنید

اگر خواهان شادی و سعادت یک ساله هستید.... ثروتی به ارث ببرید

اگر خواهان شادی و سعادت برای همه عمر هستید...از کاری که می کنید لذت ببرید

داستان کوتاه جشن فرخنده از جلال آل احمد

جشن فرخنده

ظهر كه از مدرسه برگشتم بابام داشت سرحوض وضو می‌گرفت، سلامم توی دهانم بود كه باز خورده فرمایشات شروع شد:

- بیا دستت را آب بكش، بدو سر پشت‌بون حوله‌ی منو بیار.

عادتش این بود. چشمش كه به یك كداممان می‌افتاد شروع می‌كرد، به من یا مادرم یا خواهر كوچكم. دستم را زدم توی حوض كه ماهی‌ها در رفتند و پدرم گفت:

- كره خر! یواش‌تر.

و دویدم به طرف پلكان بام. ماهی‌ها را خیلی دوست داشت. ماهی‌های سفید و قرمز حوض را. وضو كه می‌گرفت اصلا ماهی‌ها از جاشان هم تكان نمی‌خوردند. اما نمی‌دانم چرا تا من می‌رفتم طرف حوض در می‌رفتند. سرشانرا می‌كردند پایین و دمهاشان را به سرعت می‌جنباندند و می‌رفتند ته حوض. این بود كه از ماهی‌ها لجم می‌گرفت. توی پلكان دو سه تا فحش بهشان دادم و حالا روی پشت بام بودم. همه جا آفتاب بود ....

برای دیدن بقیه به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

هفته وحدت و  وحشی گری های تکفیر یها

میلاد پیامبر اکرم  و امام جعفر صادق علیه السلام مبارک

هر كه كسي را در گناهي رسوا كند چنان است كه آن گناه را خود كرده است و هر كه مؤمني را به چيزي سرزنش كند از دنيا نرود تا آن را خود بكند.حضرت محمد (ص)

گل


أهدي أحلى الورود لأحلى منتدى وللأجمل أخوات....

 

خار خندید و به گل گفت : سلام ... و جوابی نشنید ...
خار رنجید ولی هیچ نگفت ...
ساعتی چند گذشت ... گل چه زیبا شده بود ...
دست بی رحمی آمد نزدیک ... گل سراسیمه ز وحشت افسرد ...
لیک آن خار در آن دست خلید ... و گل از مرگ رهید ...
صبح فردا که رسید ... خار با شبنمی از خواب پرید ...
گل صمیمانه به او گفت : سلام ...
و چه زیباست خاری که گل بدهد
و چرا بین گل و خار این همه فاصله ها........
گل اگر خار نداشت، دل اگر بی غم بود، اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی ،عشق، اسارت ،قهر ،آشتی، هم بی معنا بود
همه کس عکس گل یار، تماشا خواهد
زندگي با همه وسعت خويش ، محفل ساكت غم خوردن نيست
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست
اضطراب وهوس ديدن و ناديدن نيست
زندگي جنبش و جاري شدن است
زندگي کوشش و راهي شدن است
از تماشاگه آغازحيات تا به جايي كه خدا مي داند.
زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف،

يادمان باشد اگر گل چيديم،
عطر و برگ و گل و خار،
همه همسايه ديوار به ديوار همند . . .

نمونه سوال علوم تجربی هفتم و سوم راهنمایی+پایان ترم اول

علوم اول راهنمایی - هفتم

علوم سوم راهنمایی

امتحان اجتماعی ترم اول سوم راهنمایی

امتحان اجتماعی دی ماه 92+سوم راهنمایی

نمونه سوال هدیه های آسمان ترم اول

نمونه سوال هدیه های سوم +دیماه + سوم راهنمایی

نمونه سوال هدیه های آسمان+ دی ماه 92+ هفتم

تجزیه و تحلیل آیه ی « بسم الله الرحمن الرحیم »

Click for larger version

۱- بسم: تشکیل شده از حرف « ب » و « اسم حرف " ب " به معنای استعانت است. یعنی با استعانت و یاری جویی به

 اسم الله، کاررا آغاز می کنیم. واژه ی « اسم »: بر اساس نظر مفسرین دو احتمال در ریشه ی این واژه وجود دارد:

الف ) اگر از ریشه و ماده ی « وَسَم » به معنی « داغ و نشان زدن » باشد و بر اساس حدیث منقوله از امام رضا ( ع )

 معنی « بسم الله » می شود: خدایا ! من داغ و نشانه ی و تورا بر جان و وجود خود می زنم تا مملوک باشم و ثابت

شود متعلق به تو و ملک تو می باشم. ب ) اگر از ماده ی « سَمو» یا « سموّ » باشد به معنی ( ارتفاع و بلندی و

رفعت ) است، زیرا اسم، معرّف و شناساننده ی صفات و آثار موجود و موصوف است و لذا رفعت و علوّ مقام مخصوص ....

ادامه نوشته

دوستی- عنصرالمعالی کیکاووس

و بنگر میان نیکان و بدان و با هر دو گروه دوستی کن.

با نیکان به دل دوست باش و با بدان به زبان دوستی نمای تا دوستی هر دو گروه تو را حاصل گردد.

و نه همه حاجتی به نیکان افتد. وقتی باشد که به دوستی بدان حاجت آید به ضرورت، که از دوست نیک مقصود برنیاید. اگرچه راه بردن تو نزدیک بدان، به نزدیک نیکان تو را کاستی درآید. چنان که راه بردن تو به نیکان، نزدیک بدان آبروی فزاید.

و تو طریق نیکان نگه دار که دوستی هر دو قوم تو را حاصل آید.

اما با بی‌خردان هرگز دوستی مکن که دوست بی‌خرد از دشمن بتر بود. که دوست بی‌خرد با دوست از بدی آن کند، که صد دشمن باخرد با دشمن نکند.

و دوستی با مردم هنرمند و نیک عهد و نیک محضر دار، تا تو نیز به آن هنرها معروف و ستوده شوی که آن دوستان تو بدان معروف و ستوده باشند.

و تنهایی دوست‌تر دار از همنشین بد.

برگرفته از:قابوس نامه  

عرض تسلیت

 

pic12_www.jahaniha.com_16

ويژگيهاى دهگانه عاقل از منظر امام رضا علیه السلام عالم آل محمد ( ص )

عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
1ـ از او اميد خير باشد.
2ـ از بدى او در امان باشند.
3ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.
4ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.
5ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.
6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.
8ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.
9ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.
10ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.

جوانی- استاد شفیعی کدکنی

عمر از کف رایگانی می رود
کودکی رفت و جوانی می رود
این فروغ نازنین بامداد
در شبانی جاودانی می رود
این سحرگاه بلورین بهار
روی در شامی خزانی می رود
چون زلال چشمه سار کوه ها
از بر چشمت نهانی می رود
ما درون هودج شامیم و صبح
کاروان زندگانی می رود .

تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید ... - استاد سلیم

شعري از استاد علي اصغر اصفهاني(سليم) سروده شده در سال 1334

برا‍ ی كودكان خيابانیِ آواره بر روی دريای نفت!؛

معلم چو آمد، به ناگه کلاس؛

چو شهری فروخفته خاموش شد

سخن های ناگفته کودکان

به لب نارسیده فراموش شد ....

 

سكوت كلاس غم آلوده را

صدای درشت معلم شکست

ز جا احمدک جست و بند دلش

بدین بی خبر بانگ ناگه گسست

 

بیا احمدک، درس دیروز را

بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت

ولی احمدک درس نا خوانده بود .....



ادامه نوشته

تصاویری از طبیعت شهر کرسف

 

بقیه عکس ها را در ادامه مطلب از دست ندهید .....

ادامه نوشته

معرفی

11913176215231971331232251041122121864198

 روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت
که ناآگاهانه به زنی تنه زد ..
زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد ..
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد
تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت :
مادمازل من لئون تولستوی هستم ..
زن که بسیار شرمگین شده بود، عذر خواهی کرد و گفت :
چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟!

تولستوی در جواب گفت:
✚ شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!!!

برگرفته از وب :http://www.waha.ir

نمونه سوال انشا هفتم و سوم راهنمایی+پایان ترم اول

نمونه سوال انشا + ترم اول + پایه هفتم

نمونه سوال انشا + ترم اول+ سوم راهنمایی