پست ثابت

می دونین به چی فکر می کنم؟
به اینکه اینهمه آدم اینجا جمع می شن و از مرام و تنهایی و دوست داشتن و عشق و ... میگن
اما جالب اینه که فقط میان تو این صفحه مطالبشو می خونن و میرن، بی آنکه چیزی بنویسن
دنیای بیرونم همینه.هرکی به هر کی که رسید فقط لذتش رو میبره،تموم که شد میره یه صفحه ی دیگه

ﺩﻧﯿﺎ

ﺩﺭ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ !!

ﻧﻪ ﺻﺎﺩﻕ، ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺷﺪ...

ﻧﻪ ﻓﺮﻭﻍ، ﺍﺯ ﻧﺎ امیدی ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺭﺳﯿﺪ ...

ﻭ ﻧﻪ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﻗﺎﯾﻘﯽ ﺳﺎخت

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﺶ ﺭﺳﺪ ...

ﻗﻠﻢ ﻭ ﮐﺎﻏﺬ ﮐﺎﺭﺷﺎﻥ ﺑﺎﺯﯾﺴﺖ ﺑﺎ ﺫﻫﻦ

ﺗﺎ ﺭﻭﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺐ ﻭ ﻣﺎﻫﺶ ﺩﻟﺨﻮﺵ ﮐﻨﻨﺪ ...

 

                                                          

 

 

حــرفـــهــاي دلــتــنگــي

دلــــــــــم برا روزایی که نمیشناختمت تنگ شده!!!

روزایی که بهم میگفتیم شما!!!

روزایی که دسته همو نمیگرفتیم از خجالت!!!
روزایی که اگه میخواستیم بغله هم بشینیم یه وجب بینمون فاصله بود!!!
روزایی که اسمه همو بی دلیل صدا میکردیم تا اون (جانم) رو بشنویم!!!
روزایی که از یه ثانیه بعدمون خبر نداشتیم ولی برا چند ماهه بعدمون حرف میزدیم!!!

روزایی که از کجا تا کجا میرفتیم تا فقط چند دقیقه همو ببینیم!!!
روزایی که هرروز از هم میپرسیدیم چقدر دوسم داری؟؟؟ تنهام نمیزاری؟؟؟

روزایی که اسمه همدیگرو همه چی سیو میکردیم جز اسم خودمون!!!
روزایی ک تو بارون منتظرت بودم!!
روزایی کـــــــــه…..
کاش هیچوقت نمیشناختیم همو!!!
من که باختم!!! توام باختی؟!! کی برده پس؟؟؟
این دنیای نامرد

 

گریه

فقط کسانی که زیاد گریه کرده اند

 

می توانند ارزش زیبایی های زندگی را درک کنند و از ته دل بخندند.

 

 



گریه کردن آسان است ،اما خندیدن بسیار سخت.

 

این حقیقت را خیلی زود می فهمی!

 

http://www.hipersian.com/group/11/namayesheehsas6/3.jpg

 

"بی اندازه"

نه....

تو دروغگو نیستی؛

من حواسم پرت است...

گفته بودی دوستم داری بی اندازه،

خوب که فکر میکنم تازه میفهمم که

"بی اندازه" یعنی چه...!

 

دلتنگم

تنهایی یعنی منتظر هیچکس نباشی

 

تنهایی همان دلتنگی نیست

 

در دلتنگی ها کسی حضور دارد .

 

و من این روزها تنها نیستم بلکه دلتنگم .

برای تو ...

 

برای تو
برای چشم هایت...
برای من برای درد هایم برای ما...
برای این همه تنهایی ای کاش خدا کاری کند

تنهایی ...

رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید،

عکس تنهایی خود را در آب...

آب در حوض نبود ماهیان می گفتند:

هیچ تقصیر درختان نیست ظهر دم کرده تابستان بود پسر روشن آب، لب پاشویه نشست و عقاب خورشید،

آمد اورا به هوا برد که برد

غمگین دیدارم ...

ببین غمگین. 

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین خوابم نمی آید، بیدارم...

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم

بازنده

بازنده منم
که در را باز می گذارم
شاید که بازگردی...
دزد هم که بیاید
چیز مهمی برای بردن نمی یابد
مهم من بودم
که تو بردی...!