بعضی وقتها لازم است قلم و کاغذ برداری و بنشینی به حساب و کتاب با خودت تا ببینی چند چندی با زندگی.
بعضی چیزها را می توانی واضح بنویسی و محاسبه کنی و بعضی چیزها سیال در ذهنت چپ و راست می روند و تو فقط می توانی صدای شلپ شولوپشان را بشنوی . . نوشتنی ها را روی کاغذ نوشتم و نانوشتنی ها را اینجا توی مغزم قلقلک دادم .یک لحظه حس کردم که چه قدر وضعم خراب است .
ولی ...
چادر نماز که به سرت و سجاده هم رو به رویت و ماه هم که رمضان باشد حس میکنی زمان خوبی برای شروع است و جسارت پیدا میکنی. گیریم که هر روز و هر ساعت بتواند شروعی نو باشد در زندگی ، اما رمضان که باشد و حالت هم حال دیگری باشد آن شروع شروع دیگریست. بوی عطر میدهد . عطر امید ...
از ان طرف انچنان هم به آن بالایی ِ رحمان و رحیم و صبور اطمینان داشته باشی که بگویی به زودی شب قدرش می آید و می توانی امید داشته باشی گناهانت هم بخشیده شوند و دیگر همه چیز اماده باشد برای آغاز . به سان یک نوزاد . آن وقت تو می مانی و مفهوم مقدسی به نام زندگی . تو می مانی و آن بالایی و خواسته هایت و خواسته هایش ...
هر چه قدر هم وضعت که بد باشد ، نفس که بکشی یعنی زنده ای . یعنی آن بالایی هنوز به تو فرصت داده برای نوشتن واژه های سرمشق زندگی ات و رنگ آمیزی دفتر نقاشی عمرت ...