آدمهایی که نخوانده عبور میکنند
این وبلاگ تاابد بسته شد.
این وبلاگ تاابد بسته شد.
باهمین عقل الانتون و تجربیاتتون برگشتین
خیلی چیزهانوشتم ک خیلی چیزهاش یادم نیست.راست یا دروغ.شاید نصفش خاطرات دیگران باشه ولی باید بگم خیلی قبل از سوال اون بلاگ به این موضوع فکر کرده بودمو از خیلی ازدوستام پرسیدم .باور کردنی نبود اما تقریبا هیچ کس نگفت ک دوس داره ب گذشته برگرده.شاید جامعه اماری م کوچیک بوده واسه پرسیدن!
من نگفتم ده سال برگردین.گفتم اصلا دورانی هس ک بخوایین برگردین بهش؟بلا استثنا گفتن نه!چقدم قاطع گفتن
پس چرا وقتی ی کارتون قدیمی پخش میشه دل همه تون قنج میره؟
دلم میخاد ی دل سیر تک تکتونو نگا کنم!فرشته های معصوم کودکیم
اما اکثرا مردم هوای بارانی رادوست میدارند.عاشقانه ترین فصل ممکن
یا صدای عاشقانه ی جیک وجیک گنجشکها(ب شخصه متنفرم از این صدا.قشنگی اش ب این است ک دوخط بخواند وبرود و اینجا صحنه ی یکتای هنرمندی اش بشود...)
مخصوصا اگر ابربهاری قصه ی ما نم نم ببارد....سیل خاطرات خوش است ک می اید
(بگویم ک میدانم بازهم استثناهایی هست .در واقع جکی هست ک میگه ای اونی ک ادموترک میکنی و دلش رو میشکنی،بهاراین کارو نکن.بذار تابستون ک حداقل هروقت ادم یادش میفته قشنگ چندتا عق بزنه)
شده ام ابربهار مهربان
زیر سایه ام
نرگس میروید و گل وریحان
شعرنیست اما
شاید برای رشد تو؛سیل اشک من واجب
خدایی ک برای خنداندن گلی؛ابری رامیگریاند...
دیدن این رفتار توی بوستانها و پارکها منرو یاد رفتار ادمها با هم میندازه.
وقتی یکی سرزنده س شده به قیمت کلاه برداری دلشو ببرن و بعد سواستفاده دور بندازنش.
حالا فاعل یا مفعول میتونه دختر باشه یا پسر
یا حتی نه به این غلظت. میتونه یه متلک انداختن یه مزاحمت خیابونی یا همچین چیزهایی باشه
گاهی ما آدمها تحمل نداریم ببینیم یه زیبایی وجود داره .
گاهی تحمل نداریم ببینیم ایران میتونه یه کشور امن باشه.
نه تنها ایران .همه جا
همه عاقبت امدن باغبان رو میدونیم.دست کمش ضایعمون میکنه.
وای به روزی که به چنگال باغبان ازلی بیفتیم....
تو ،
میخوانی
منِـِ درونم را
از توی چشمان پاییزی م
مشترک گرامی!تولدتان مبارک!همراه بنجم همراه لحظه های خوش شماست
تابستان با هیچ شهریوری
و زمستان با هیچ اسفندی
به اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نیامده
پاییز مهری دارد که بر دل هر خیابان مینشیند
پاییزتان مبارک
ان طرف قضیه،شمشیر چه اموخته؟
کوبیدن.زخم کردن.بریدن.خون ریختن . ایجاد درد.
مثل دردی که خودش کشیده
؟ . ؟
درس چهارم:حرف نزنی ،هم سنگین تری و هم کارات بهتر بیش میره!
یه فیلمی دیدم به اسم تست فکر میکنم.یه ۸ نفر بودن که باید یه امتحانی میداند و هرکسی برنده اون امتحان میشد شغلی با مزایای عالی میافت.اخر هم یه نفری شغل را برد که به جای حرف زدن هی فکر میکرد.
ضدو نقیض نوشت:حرف زدن سوتفاهمات را برطرف میکند و انچه در دلت هست را اشکار میکند.
نتیجه از درس چهارم:
اگر حرف زدن نقره س سکوت طلاست
جز راست نباید گفت،هر راست نشاید گفت
هر چیزی یه موقعی داره.هم حرف و هم سکوت.
جمله آخر رو بیشتر میسندم.
مگه من ميگم با كي ميري كجا ميري؟چ ميكني؟
به خدا به خودم اجازه ي فكر كردنش رو هم نميدم!
به چ جراتي توي همه ي كارهاي من سعي ميكني بري روي اعصابم؟
من كه خوبم!
ترم تابستانی افتاده ام در کوهستان !
ب دوستان خوبم سر زدم ولی نشد که نظر بدهم.شاید نظرات من برای بلاگه فا چندان مهم نباشد
شنیدی که میگن که جان دارد و جان شیرین خوش است؟
نتیجه از درس سوم:
به زندگی موجودات احترام بزاریم.فرق نمیکنه طرفمون آدم باشه یا بزی غاله
ارتباط درس اول با سوم:
مدیر دنیا در صورت پای چپ گذاشتن و تخطی از درس سوم،بصور محسوس و نامحسوس پوستمان را میکّند.
مثل همون خرسایی که به عنوان پادری میندازن!
درس اول:خداوند همه جا هست
میتوانی او را بخوانی هر جا که هستی
نیازی نیست جایی بروی تااورا بخوانی،"او"همینجاست.از رگ گردن به تو نزدیکتر
درس دوم:اگر روزی آتش گرفتیو خاکستر شدی،چون من،بدان که میتوان دوباره برخاست.از نو
گاهی برای جاوید بودن باید بارها و بارها بسوزی و از نو دراندازی
دیروز یعنی پانزدهم جولای دوهزارو سیزده.
یعنی پنجمین روز -یا هفتمین؟- از ماه نهم عربی-رمضان-
و بیست وچهارم تیرماه هزارو سیصدو نود و دو.
اسمم:GILT. یعنی طلایی
البته سازنده م به طلا زیاد علاقه نداره.از رنگ نقره ای خوشش میاد و بوی لیمو
ولی نمیخواست اسم من یک متر و نیم بشه.پس به همین اسم بامسمای چهار حرفی قناعت کرد.
من سلام میکنم:اول به خدا،بعد به دنیا،و به همه ی شمایی که می ایید یا نمی ایید.
من به همه لبخند میزنم.
سازندم میگه:
زندگی سخته.ولی نباید لبخند و خوب بودن رو از زندگی حذف کرد.شاید من حذف بشم ولی میخوام تو باشی.
تا ابد