حتما بخوانید

 

سلام

 

در این وب حرفایی رو که بجز خدا نمیتونستم

 به کسی  بگم رو مینویسم......

هیچ کسی رو جز خدا محرم اسرارم نمیدونم

 چون  میدونم و معتقدم که فقط خداست

که  بنده اش رو خار  نمیکنه.....

خدا عشق اول و آخر من بوده و هست


 این مطالبی که اینجا میگم جز برا سبک شدن خودم

دلیل دیگه ای ندارم ...... کسایی که قصد ترحم و دلسوزی

دارن لطفا کامنت نزارید و برام دلسوزی نکنید

چون من از کسی که برام دلسوزی بکنه بدم میاد و ازش نمیگذرم

و روز حساب باید جواب پس بده


  اللهم عجل لولیک الفرج

چند روزه حالم. ....

خدا جونم سلام خیلی وقت بود باهات توی وبم حرف نزده بودم دلتنگت نبودم چون همیشه و هر لحظه باهات حرف زدم.

خدا جونم شکرت ک بهم درد دادی

خدا جونم شکرت ک بهم ایمان دادی

خدا جونم شکرت ک همیشه هوامو داری

خدا جون ..........

حرفامو نگفتم ولی خودت خوب میدونی لطفا خودت هر چی مصلحته برام انجام بده نمیخوام بگم ک حتما ولی ان شاءالله مصلحتی باشه ک .....

بازم میگم خدا جونم شکرت 

شکرت

شکرت

کارشناسی ارشد

خدا جونم شکرت که دارم میرم ارشد اونم رشته مورد علاقه خودم

خداجونم خودت ک میدونی ارزوم ک نیست ولی خیلی دوست داشتم ادامه بدم الانم دارم میرم ارشد

خداجونم خودت ک اخلاقمو خوب میدونی لطفاً کمکم کن مثل گذشته مزاحمی نداشته باشم

نمیخوام بخاطر چیزایی ک ارزش ندارن قید رفتن به دانشگاه رو بزنم

خودت هوای این بنده کمی سپاسگذارتو داشته باش

ممنونم

خداجونم واسه همه چی ممنونم

واسه همدمی ک بهم دادی

واسه امتحانایی ک داری ازم میگیری

واسه همه چی

شکرت

تولد

خدا جون سلام

خدا جون اول ماه رجب سال 90 بود که شناختمت.....

خداجونم شدم دوساله....

خدا جون دوساله که بنده ت شدم میدونم خیلی پرتوقع بودم

و تو هم همهء خواسته هامو دادی.....

توی این دو سال هر جایی که خواستم براتمو دادی مثل

سوریه ....کرب بلا ...نجف... کاظمین..

سامرا..مشهد...قم...جمکران...شاهچراغ.....

کرب بلای ایران ..... و هرچیزی ک دلم خواست دادی دستم....

خداجون کاری کن توی سال سوم زندگیم حافظ کل قرآن بشم

و چند جز بیشتر نمونده که ......

ولی خداجون نمیخوام فقط حافظ قران باشم

من میخوام ب قران عمل کنم

خدا جون خواهرمو دیدم و یه دل سیر بوسیدمش

و از طرفیم بخشیدمش چون میخوام تو هم منو ببخشی....

خداجون هوامو داشتی ولی بازم داشته باش

خداجون شکرت که بنده ت هستم

شکرت

شکرت

شکرت

ببخش تا بخشیده شوی...

سلام خدا جون

خدا جون آجیم میخواد جمعه بیاد ایران منم بعد از 2 سال

میخوام ببینمش و بعد از 7 سال و چند ماه میخوام باهاش حرف بزنم...

خدا جون خودت خوب میدونی که چرا این همه سال باهاش

یک کلمه حرف نزدم چون اون منو از دیدن مامانم برای آخرین

بار محروم کرد کاری کرد که آرزوی دیدنشو با خودم ب گور ببرم

خدا جون حالا من ازش گذشتم چون میخوام تو هم ازم بگذری

خدا جون توی 22 ماهه بنده شدنم تا حالا آجیمو ندیم

اما قراره جمعه برم فرودگاه دیدنش....

خدا جون کاری کن تا بتونم راحت ببخشمش

خداجون شکرت که بنده ت هستم

شکرت

شکرت

شکرت

درد دلی با آقا

آقا جون سلام

آقاجون میدونم خوب نیستید اما....

خودمو گول میزنم و میگم ان شاالله خوب باشین...

آقا جون 123 روزه قبلمو یه چیزی سنگین کرده که نمیدونم

با کی درمیون بزارم که کمکم کنه نه نمک به زخمم

بزنه به یه عزیزی توی دانشگاه گفتم اما ایشون جز

نمک زدن کار دیگه ای نکرد....

به خیلیا گفتم .....

به خدا گفتم اما جوابشو نشنیدم...

به بی بی گفتم جوابمو ندادن...

به معلم شهید آقا جواد گفتم گوش شنوایی نداشتم...

به شهید گمنامی که دیگه همدم غمام و نوازشام شده اما....

آقا جون خواستم به یکی بگم اما خجالت کشیدم و ترسیدم ...

ترسیدم نکنه اونم بجای مرهم نمک بزنه به زخمم...

ولی آقا جون 123 روزه فکر و ذهنم و درگیر کرده

واقعا نمیدونم چیکار کنم...

نمیدونم چی خوبه یا بده حداقل دربارهء این موضوع

قدرت تشخیصمو از دست دادم...

آقا جون شما پیش خدا واسطه بشین...

تا آخر این قضیه رو بهم نشون بده ...

چیکار کنم.....

آقا جون طبق معمول همیشه به خدا میگم:

خداجون شکرت که بنده ت هستم

شکرت

شکرت

شکرت

راستی آقا جون این درد دلو وقتی دعای ندبه م تموم شد نوشتما

الهی و ربی من لی غیرک

اللهم عجل لولیک الفرج

درد دلی با خدا

خداجون دلم خونه....از دست همه از دست

پدرم.....

برادرام.....

خواهرام....

از دست  اون کسی که نگذاشت برم روضه حسین و

جلومو گرفت و گفت تو لیاقت نداری بری تو بررگرد برو.....

خدا جون توی نجف و کرب بلا و کاظمین و سامرا و مشهدالرضا

و قم و مسجد جمکران و حتی حرم خانم زینب ننوشته

کسی گه گناهکاره نیاد ننوشته کسی که توبه کنه

توبه ش پذیرفته نیست پس چرا منو از روضه حسین منع میکنن؟؟؟؟؟

چرا به دلم میوفته برم روضه و  تا دم در حسینبه هم میرم

اقا اجازه ورود میده اما .......اما خادمای اقا نمیزارن برم تو و میگن

تو گنه کاری حق نداری بیای روضهء حسین...........

خدا جون تا کی باید اینطوری و با حرفاشون کوچیکم کنن؟؟؟؟

خداجون خوب میدونی من دیگه پستم کلفت و شده

و از درخونه ت بیرون نمیرم؟؟؟

اما خداجونم تو بگو با این دلم چیکار کنم

با این دلی که بی تابه روضه س ........

هربار میرم روضه توی ماشین میشنم و روضه رو گوش میدم

درسته سختمه بعضی وقتا که باد به چشمم میخوره

صدای نالمه فقط خودت میشنوی

اما من فقط رضایت تو رو میخوام

تو بگو من حق ندارم برم پیش اون ادمایی بشینم

که از وقت ب دنیا اومدن مادراشون روضه حسین براشون

میخونده و گریه میکردن چشم نمیرم بشینم

اما مگه خودت نگفتی توبه کن و برگرد پیشم من خوب برگشتم .....

من از خونواده م .....از عشقم.....از همه دلبستگی های

دنیاییم گذشته م تا رو داشته باشم

منتی ندارم اما خوب تو هم نباید یه محبتی بهم بکنی؟؟؟؟

خدا جون دلم خونه از روز شهادت بی بی تا الان شیطون

بدجور داره اذیتم میکنه اما کیه که گوش بده؟؟؟

تو که میدونی من از راهم برنمیگردم پس بهم صبری بده

تا بتونم تحمل کنم....تحمل کنم و از کسی گله نداشته باشم

خدا جون شکرت که بنده ت هستم

شکرت

شکرت

شکرت

درد دلی با بی بی

دلم پر بود محرمی پیدا نکردم باهاش درد دل کنم جز بی بی

این درد دل رو نمیخوام کسی بخونه

پس لطفا ازم رمز نخواید چون شرمنده تون میشم

التماس دعای فرج

یا حق

ادامه نوشته

خدایا...

خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم

 

خدایا تو را بخشنده پنداشتم و گنهکار شدم

 

خدایا تو را وفادار دیدم و هر کجا رفتم برگشتم

 

خدایا تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم

 

اما خدایا ... تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی؟؟؟؟؟؟

دلتنگ

سلام خدا جون

خدا جون خوب از حالم خبر داری پس دیگه چی بگم؟؟؟؟

خدا جون بهم میگن قسم نده اما من میخوام قسمت بدم

ب اخرین فرستاده ت قسمت بدم به محمد صلوات الله علیه

که خیلی برات ارزش داره اجازه بدی

من دیگه نفس نکشم..........

خدا جون خسته شدم..........

به خداوندی خودت بریدم .......

دیگه توان نفس کشیدن ندارم.................

خدا جون ایام فاطمیه س تو رو قسمت میدم

به میوه ء دل محمد  نزار بیشتر از این نفس بکشم..........

نزار بازم به گذشته برگردم.......

نزار توی این جامعهء الوده زندگی کنم و نفس بکشم.................

خدا جون از بعضیا دلم گرفته....

دلمو شکستن .......

عذابم دادن با کاراشون ببخششون .....

درسته پیشت ازشون گله کردم ......

اما کاری باهاشون نداشته باش و ازشون بگذر.........

خداجونم یه خواسته میشه یه درصد از صبری

که به خانم زینب دادی رو بهم بدی؟؟؟

خداجونم شکرت که بنده ت هستم

روزهای اخر سال

سلام خدا جونم

خدا جون نمیدونم چی باید بگم از طرفی خیلی خوشحالم که دوشنبه

قراره برم مشهدالرضا از طرفی چشمم درد میکنه....

خدا جون ایام فاطمیه قراره برم مشهدالرضا کاری کن

بتونم زیارت خالصانه ای داشته باشم.....

خدا جون ب خداوندی خودت قسم من از یه چشم شدن

خودم اصلا ناراحت نمیشم چون میدونم تو صلاحمو خوب

میدونی اما درد چشممو یا از بین ببر یا کمش کن ........

خدا جون دوس ندارم مورفین بزنم تا درد نکشم.....

اینم که دارم میگم فقط واسه نزدن مورفینه

والا تو زمین گیرمم بکنی من بازم بندهء سمجت میمونم

و راضیم به رضات

خدا جون شکرت که بنده ت شدم

شکرت.....

شکرت.....

شکرت....


خدا یا  خودت صلاح میدونی

سلام خدا جونم

خدا جون درسته تو خواستی چشمم اینطوری بشه و صلاح دونستی مدتی

با یه چشم زندگی کنم اما خدا جون بخدا سختمه .....سختمه که بهم بگن

این خدایی که داری بندگیشو میکنی دیدی چطور یه چشمتو ازت گرفت ....

خدا جون نمیخوام ناشکری کنم من با همین یه چشمم راضیم اگه تو راضی باشی....

خدا جون هر کاری که صلاح میدونی انجام بده اما خدا جون قبل از هر

چیزی صبرشم بهم بده....صبری بهم بده که هرکسی بهم تیکه ای انداخت

بگم خدا صلاح دیده من با یه چشم زندگی کنم و کیفر گناهای گذشته مو پس بدم.....

خدا جون درسته قراره یه ماه دیگه دکتر بگه چند درصد میبینم

ولی اگه حتی این دید تارمم از بین بره من از ایمانم برنمیگردم ....

خدا جون دلتنگم هم دلتنگ بین الحرمین اونم شب جمعه هم دلتنگ مشهدالرضا

خدا جون درسته میخوام سال تحویل مشهدالرضا باشم اما قسمتم کن بازم

برم شش گوشه رو ببینم بد جور دلم هوای بین الحرمینو کرده ....

هوای روضه سه ساله حسین اونم ما بین پدر و عموی بزرگوارش نشستن و خوندن.....

خدا جون من هرچی خواستم بهم دادی اگرم ندادی من ناشکری

نکردم چون صلاح این بوده که ندی ....

خدا جونم مثل همیشه میگم شکرت خدا....شکرت خدا.....شکرت خدا که بنده ت هستم

28 بهمن سالگرد مادرم

خداجونم سلام 

خداجون خودت خوب میدونی بهمن ماه، ماه خیلی

بدیه برام چون مادرم و از دست دادم خدا جون دیگه

رفت توی هشتمین سالی که مادر ندارم هشت سالی که ...

خدا جون درسته نباید این خواسته رو داشته باشم اما ...

اما هشت ساله که مادرمو از دست دادم  و ب خوابم نیومده...

خدا جون چرا هرکسی رو میبینم میگه مادرتو خواب دیدم

اما من نباید مادرمو ببینم؟؟؟؟

خدا جون بهت التماس میکنم فقط یه بار برا همیشه

بزار مادرم بیاد به خوابم دیگه هیچ خواسته ای ازت ندارم..


خداجونم درسته دوهفته س دارم با مادرجونم زندگی میکنم

نمیگم سخت نبوده چون واقعا بوده...

نمیگم پشیمونم چون نیستم ....

نمیگم اینجا نوازش نمیشم...

چون میدونی که شدم ومیشم...

نمیگم.....

و نمیگم که....

اما خدا جونم اینطوری حداقل به تو توهین نمیشه...

به کتابت توهین نمیشه....

پس منم این سختیا رو فقط بخاطر خودت تحمل میکنم

فقط بخاطر خودت نه بهشتت....

خدا جونم نزار ارزو به دل بمیرم

تو که گذاشتی بین الحرمین رو ببینم

پس بزار مادرمو بعد از هشت سال یه بار دیگه ببینم...

خداجونم اگه نخواستی من مادرمو ببینم

مطمئن باش من همون بنده سمجت میمونم

و ازت ناراحت نمیشم

خدا جونم شکرت که بنده ات هستم ....

شکرت ....

شکرت....

شکرت...

حرفای مخلوق با خالقش

خدا جونم سلام

خدا جون این حرفایی که میخوام بزنم

یه وقت به حساب ناشکری کردنم نزاریا....

خدا جون فقط میگم تا کمی سبک شم

سبک شم و کم شیطون سعی کنه گولم بزنه...

خدا جون بریدم....

به خداوندی خودت قسم دیگه تحمل ندارم ....

دیگه نمیتونم....

دیگه بدنم نمیکشه ....

دیگه صبری برام نمونده که صبر کنم ...

خدا جون تا کی باید صبر کنم ...

تا کی باید سختی بکشم؟

تو بگو تا کی من همه سختیا رو بجون میخرم...

فقط بهم زمان بگو...

 بگو یه سال ...

پنج سال ...

ده سال ...

و یا حتی بیشتر ...

بهم بگو چقدر من صبر میکنم ...

خدا جونم خودت گفتی صبر کن...

 منم میکنم اما تو هم حد اقل یه امیدی و صبری بهم بده

 تا بدونم کنارمی...

 تا بدونم داری نگام میکنی ...

تا بدونم تکیه بهت دارم و پشت بهت گرمه و پشتمومو خالی نمیکنی...

خدا جون اینا رو گفتم تا کمی حرف دلمو گفته باشم...

 خدا جون من ناشکری نکردم و نمیکنما....

حرفای یه مخلوق با خالقش اینا بود که گفتم...

پس بازم مثل همیشه میگم

شکرت خدا...

 شکرت خدا...

 شکرت خدا ...

حق الناس

سلام خدا جونم

خدا جون از جمعه هفته پیش یکی از بنده هات ازم دلخوره ....

خودت خوب میدونی چرا ...

 نزار حق الناسی به گردنم بیاد...دلشونو اروم کن

خداجون اهل بدقولی نیستم اما ب خداوندی خودت قسم

 بخاطر خودشون مجبور شدم بدقولی کنم...

خدا جون حق الناسو تو ازش نمیگذری پس نزار به گردنم بیاد

خدا جونم چند روزه از همه بریدم...

حتی از خودم...

خدا جون بعضی وقتی میگم کم اوردم نشنیده بگیر...

یه وقت فکر نکنی ناشکری میکنما ...

راستش یه وقتایی که میگم کم اوردم...

بریدم...

صداتو توی گوشم میشنوم که میگی بهشت میخوای؟؟؟

باید سختی بکشی منم میگم چشم...

خدا جونم بازم مثل همه حرفام میگم بهم صبر بده

دادی ....میدی....بازم میگم تا بیشتر بدی...

شکرت خدا

شکرت خدا

شکرت خدا

که بنده ات شده م

حرف بنده با خدا

سلام خدا جونم

خدا جون دیروز مشهد الرضا بودم خوب بود خیلی خوب....

خدا جون خودت که خوب میدونی چرا شاد نیستم .....

خودت خوب میدونی که وقتی چند ساعتی شادم

  اونم از ته دل یه کاری میکنن که شادیمو کوفتم میکنن...

خداجون چند روزه دستم توی گچه نمیدونم

چرا اما نمازایی که میخونم بهم حال نمیده...

خداجون دل تنگم....

دلتنگ ....

چند روزه خیلی نفسام سنگین شده...

خداجون میشه مثل همیشه جوابمو بدی؟؟؟؟

خداجون میشه بگی تا کی باید.....

نه هیچی هر چی از طرف تو باشه خیره..

هرکاری بخوای من میکنم تا ازم راضی باشی...

خداجون چند روزیه یه نفر فکر کنم از دستم

دلخوره خودت دلشو اروم کن....

نزار از من دلخوری داشته باشه....

خداجونم ماه پیامبرته کاری کن تا منم صبرم زیاد بشه ....

زیاد بشه و کم نیارم...

کم نیارم و بنده خودت بمونم...

با اینکه سخته اما خودت اگه بخوای من میتونم...

خداجون شکرت

شکرت

شکرت

 

 

 

دلتنگ مادرم

سلام مامانم

میدونم خوبی

میدونم جات خیلی خوبه اما من ...

مامان به خدا دیگه تحمل ندارم...

مامان بریده م...

مامان کم اوردم...

خوب میدونی چرا...

مامانم چرا رفتی؟

چرا زود رفتی و منو تنها گذاشتی؟

مامان خودت دردامو کشیدی میدونی چی میگم

اما شما صبرت زیاد بود تونستی تحمل کنی

من ...

من جوون ۲۲ ساله از کجا این صبر شما رو پیدا کنم؟؟

چطوری نگاه کنم و ببینم و حرفی نزنم؟

چطوری بیان و بگن خبر داری با اینکه توی

 دلم خونه بگم خیره بوده خدا میخواد...

مامان من به امام رضا قول دادم حرف مرگ

 رو نزنم اما شما برام دعا کن بیام پیش خودت...

بیام و کم زجر بکشم

مامان شما خودت خوب میدونی تا قبل از این

تصمیم پدر یه سیلی کوچیکم بهم نزده بود

 اما حالا چی شده که طوری میزنه که بستریم میکنن؟؟؟

مامان دلم پره....

پره از گله و شکایت هایی که از همه دارم حتی خودم...

مامان شما واسطه شو و از خدا بخواه توی این

روزای اخر صفر بیام پیش خودت...

مامانم میدونم بچه خوبی نبودم ....

میدونم خیلی اذیتتون کردم....

اما شما مامانی من هستین دیگه....

مامانی که زود رفت...

قسمت این بوده دیگه

شما راضی به رضای خدا بودی

منم راضیم به رضای خدا

خدایا شکرت....

شکرت........

شکرت........

که بنده ت شدم

اربعین بین  الحرمین

سلام خدا جونم

خدا جون خیلی حالم بده نمیدونم بخاطر اینه که دارم

 میرم بازم کربلا بعد از ۴۰ روز یا دلیل دیگه ای داره....

خدایا دلم شکسته .....

نه مثل همیشه از اون بدتر.....

خدایا چند روزه هر کاری میکنم تا اروم بشم نمیشم چرا؟؟؟

اخه چرا؟؟؟

خدایا من به ضامن اهو امام رعوف قول دادم حرف از مرگ نزنم....

اما تو خودت خوب از حالم خبر داری ....

خدایا نه اوضاع روحیم خوبه نه جسمیم....

خدایا فردا شب بین الحرمینم ....

نمیخوام برا خودم اصلا دعا کنم

اولین دعام فرج مهدی فاطمه س

بعدش برا دوستانی که خواستن براشون اونجا دعا کنم

بعضیا میخواستن دعا کنم شهید بشن

بعضیا میخواستن دعا کنم کرب بلایی بشن

بعضیا میخواستن به عشقشون برسن ...

البته عشقی که خدایی باشه ها...

بعضیا میخواستن خدا بهشون فرزند سالم بده...

و......

من قول دادم که اسم همشونو ببرم ...

خودت میدونی که من بد قولی نمیکنم ....

خدایا به داد دلم برس....

خدا جون بزار خیالتو راحت کنم من با این سختیا دست ازت نمیکشم...

خدا جون بدتر از اینم باهام بکنی من بازم میگم شکرت خدا...

مطمئن باش دیگه نمیزارم بخاطر من مهدی فاطمه خون گریه کنه...

مطمئن باش حتی ذره ای ناامیدی به خودم راه نمیدم...

درسته سخته...

درسته ایرانیا با حرف مردم زندگی میکنن...

درسته حرف خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر کنم پشت سرمه....

اما من نمیخوام بجز خودت کس دیگه رو توی زندگیم راه بدم....

حتی.....

حتی......

حتی....

کسی که ۵ سال باهاش بودم و هنوزه هنوزه عاشقشم

اما تو برام جای اونو گرفتی و میگیری....

پس دیگه از حرفی ناراحت نمیشم...

از گذشته م ناراحت میشم اما اینده مو بخاطر

گذشته م با تو فقط و فقط باتو میگذرونم

خدا جون کمکم کن

کمکم کن تا بنده خودت باشم

فقط بنده خودت

التماس دعای فرج

یا حق

دختر خوب

دخترهای خوب مثل سیب های روی درخت هستند...

بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند!

پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند

 چون می ترسند سقوط کنند و زخمی بشوند،

 بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که

 خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان

 است اکتفا می کنند...

سیب های بالای درخت فکر می کنند

 مشکل از آنهاست در حالی که آنها فوق العاده اند ...

 آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند

 که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید!!!

 

گذشته

سلام خدا جونم...

خدا جون بدم .......

خیلی بد.......

قبلا شک داشتم که گذشته آدم همیشه باهاش باشه....

اما چند روزه فهمیدم .....

گذشته آدم تا زمان مرگش هم باهاشه....

خدا جون مگه خودت نگفتی توبه کن میبخشمت...

مگه نگفتی بندگی کنم....

پس چرا این گذشته باهامه...

چرا باید الان که تو رو دارم....

باید نگران باشم که کسی از گذشته من چیزی ندونه....

چرا به بنده هات نمیگی اگه کسی توبه کنه

 درست از زمانی که توبه کرده متولد شده

 تو هم اونو از اون لحظه به بعد بازخواستش میکنی

 برا گناهایی که ممکنه انجام بده....

خدا یا خودت خوب میدونی این حرفا رو باید یکی بهم میزد....

باید یکی بهم میگفت که گذشته ت گنده زده به اینده ت....

اما به علمدار حسین قسم ازش ناراحتی ندارم...

فقط خواستم با این حرفام کمی خودمو سبک کنم

 که اینجا نوشتم پس نمیخوام خودشو ناراحت کنه...

خدا جونم .....

خدای مهربونم .........

صبر کم شده...

نمیگم بریده...

نمیگم لبریز شده ....

چون هوامو داشتی و داری....

میگم بیشترش کن...

بیشترش کن تا فقط تو رو بخوام....

خود خود خودتو

آمین 

حاج آقا من رفتنیم!

این پست رو قبلا گذاشته بودم یکی ازم خواست دوباره بزارمش..

یه مطلبی رو چند وقت پیش توی وبلاگی خوندم

که نمیدونم اسم وبلاگه چی بود خیلی واسه خودم

جالب بود برای همون توی وبم قرار دادم تا بقیه هم

 لذت ببرن لطفا نظر یادتون نره!!!!!!!!

 

 اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم

 با بقیه فرق میکنه!

گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

گفتم: اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

گفت: من رفتنی ام!

گفتم: یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم!

گفتم: دکتر دیگه ای.. خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن،

 گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد!


گفتم: خدا کریمه، انشالله  که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟

فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی

 ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود

 تو اتاق موندن و غصه خوردن.. تا اینکه یه روز به خودم

گفتم تا کی منتظر مرگ باشم!؟

خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع

به کار کردم؛ اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود

برم و انگار این حال منو کسی نداشت، خیلی

مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی

 اذیتم نمیکرد! با خودم میگفتم بذار دلشون

خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن..

 آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه!

سرتونو درد نیارم من کار میکردم؛ اما حرص نداشتم..

بین مردم بودم؛ اما بهشون ظلم نمیکردم و

دوستشون داشتم..ماشین عروس که میدیم

 از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم..

گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب

 کتاب کنم کمک میکردم.. مثل پیر مردا برا همه

 جوونا آرزوی خوشبختی میکردم..

 خلاصه اینکه این ماجرا منو آدم خوب و مهربانی کرد.

حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم

 و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه

 آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه

آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر،

داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!

یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم!

 با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟

گفت: بیمار نیستم!

هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم

شاخ دار میشدم.. گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید

کاری کنید که نمیرم؟ گفتن: نه!

گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند: نه!

خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟ 

شهادت خانم رقیه (س)

سلام خدا جونم خدا جون من خودم میگم خوبم اما دکترا میگن نه....

خدایا هر چی از طرف تو بیاد خیره

پس من راضیم به رضات...

راضیم به این سختیا

 اگه تو بخوای

اگه تو قبولم کنی از این بدترشم تحمل میکنم

 

خدایا شب شهادت سه ساله اربابمه

امشب بجز این دعا نمیخوام دعای دیگه بکنم:

خدایا هر کسی آرزوی دیدن کرب بلا رو داره به حق

 سه ساله حسین بن علی آرزو به دل نمونه

اللهم آمین

پایی نمانده است برایم ولی پدر

چون کم زند عدو کتکم راه میروم

از شرح رنج ٬ بعد تو این نکته بس بود

دیوار میکند کمکم ٬ راه میروم...

 ایام شهادت ام البکاء بی بی رقیه خاتون تسلیت باد!

ادامه نوشته

احترام

خدا جونم سلام

خدایا خودت گفتی احترام همه رو نگه دارم حتی کوچیکتر از خودمو....

خدایا خودت خوب میدونی نمیخوام به کسی بی احترامی کنم....

پس کاری کن اون چیزی که اونا میخوان نشه...

کاری کن به خودم اجازه ندم کوچیکترین بی احترامی به کسی بکنم....

خدایا من که میدونم تا خودم نخوام اتفاقی نخواهد افتاد....

اما بدجور عصبی میشم وقتی ....

وقتی به خواسته م اهمیت نمیدن...

خداجونم....

خدای مهربونم....

نمیگم ندادی....

نمیگم کم دادی...

بهم دادی...

خیلی بیشتر از اون چیزیم که همه فکر میکنن بهم دادی....

اما خدایا بیشترش کن...

نزار کم بیارم....

خدا نمیگم چقدر اما صبرمو تا اونجایی که خودت

 فکر میکنی باید پیش برم زیاد کن...

زیاد کن تا کم نیارم....

زیاد کن تا دل مهدی فاطمه رو از خودم راضی نگه دارم...

زیاد کن تا بفهمن تو چقدر خوبی...

خداجونم شکرت

شکرت

شکرت

که اربابم حسینه

 

درد دلی با خدا بعد از دیدن بین الحرمین

سلام خدا جونم

خودت که از حالم خبر داری؟؟؟!!!

میدونی که خوب نیستم....

خدا جون چرا بعضی وقتا کم میارم!!!!؟؟؟

چرا بعضی وقتا به راهی که دارم میرم شک میکنم؟؟؟!!!

خدایا خودت خوب از حالم خبر داری

خدا جونم چرا با این همه کتکایی که بهم میزنه

 اما بازم  دوسش دارم؟؟؟

خدایا خودت گفتی احترام والدینمو نگه دارم

 پس چرا پدرم احترام منو نگه نمیداره؟؟؟

خدایا چرا یه کارایی انجام میده و بعدا

پشیمون میشه اما به روی خودش نمیاره...

خدایا میدونی دوست دارم منم میدونم دوسم داری

و این سختیا رو بهم میدی تا بیشتر صدات کنم

 اما خودت خوب میدونی من با همهء سختیایی که میکشم

 از این راهم دور نمیشم پس مثل همیشه مراقبم باش

...

سلام دوستان یه مشکلی برای وبم پیش اومده که چند تا پیوندای وبلاگم

حذف شده از دوستانی که قبلا لینکشون کردم و الان لینکشون نیست

خواهشمندم که خبرم کنن تا اسمشونو توی پیوندای وبلاگم اضافه کنم

التماس دعا

یا حق

 

ای کاش کرب بلا رو نمی دیدم

سلام خداجونم

من رفتم کرب بلا رو دیدم اما....

ای کاش نمیرفتم....

خودت که خوب میدونی چرا میگم کرب بلا رو نمی دیدم

ادامه نوشته

حلالیت

سلام دوستان امشب مرز خسروی هستم

وفردا صبح به سمت نجف عازمم....

اگه بهتون بی احترامی کردم حلالم کنید.....

دعاگوتون هستم هر جا برم

شما هم منو دعا کنید


ادامه نوشته

قبل از زیارت

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا 

بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا


ادامه نوشته

خدایا رفتم مشهد اما....

سلام خدا جونم....

خداجون به دادم برس......

جمعه حرم امیرالمومنین هستم اما....

ادامه نوشته

دارم میرم مشهدالرضا بعدش کرب بلا

سلام خدا جونم

بهتره که از حالم نگم چون خودت بهتر میدونی.....

خداجونم سه شنبه دارم میرم مشهد

 کاری کن سفر پر برکتی داشته باشم

دارم میرم به پابوسی امامم میرم برای

 اجازه گرفتن تا برم عتبات.....

ادامه نوشته