بی قراری

خیلی دلم گرفته 

احساس می کنم بیم زمین و هوا یک جایی گم شدم 

چشمانم اختیارشان را از من گرفته اند

اشک راه خود را به گونه هایم باز کرده 

و دلم بی قراری می کند

نمی دانم گم شده ام یا گم کرده ای دارم 


خوشبختي

سلام 

نميدونم هنوز كسي اينجا سر ميزنه يا نه!! 

نمي دونم هنوز هم پاي اين تخته سياه معلمي هست كه نوشته هاي اون رو اصلاح كنه يا نه!!!

به هر حال عذر مي خوام از اين غيبت نسبتا طولاني

دل كندن از اين وبلاگ برام سخت بود واسه همين اومدم كه باز هم بنويسم 

شايد نه به پر رنگي گذشته ولي بودنم بهتر از نبودنه!!!


چند شب پش تو برنامه راديو 7 كه از شبكه آموزش پخش ميشه ، دختر بچه اي 5 ساله مهمان برنامه بود.

گوينده سوال كرد چه كسي خوشبخته ؟

و دينا ( دختر 5 ساله ) با سادگي و شمردن خصوصيات خوشبختي با انگشتان دستش گفت :

هر كسي كه پول داره ، خونه داره ، ماشين شاسي بلند داره!!!!

از اون روز تو شوكم كه شايد اين همه سال كه فكر م يكردم خوشبختي اين چيزا نيست اشتباه مي كرديم!!!!

مبصر كلاس ما

تو مدرسه شلوغترين بچه كلاس ميشد مبصر !!

اين كلمه مبصر رو نميدونم چه جوري بايد نوشت يا اينكه از كجا اومده !!!

قوالالامبا كه مدرسه درست حسابي نرفته از اين چيزها هم اطلاع خاصي نداره ولي آقا موشه كه موهاش تو مدرسه ها سفيد كرده خوب بلده از اين واژه استفاده كنه.

قوالالامبا كلا قهر كرده بود !! دقيق نمي دونس چرا ولي اصلا دلش نمي خواست ديگه به خواسته هاي عجيب قريب آقا موشه گوش بده و عمل كنه ولي چاره اي نبود به خاطر يه لقمه نون هم كه شده روزي 10 بار كتابخونه رو بايد تميز مي كرد ولي حق نداشت به كتابها دست بزنه!!!

روزي چند بار مجبور بود بره از چشمه آب بياره در حاليكه مصرف آب هر دوشون حتي به نصف يك كوزه هم نميرسه!! 

يا اينكه مجبور بود هروقت آقا موشه خوابيده كنار صندلي راك آقا موشه بشينه و تعداد تكونهاي اون رو بشمره!!!

خسته شده بود ولي كاري هم از دستش بر نمي اومد جز اون معدود وقتهايي كه آقا موشه بهش حق انتخاب مي داد. موقع انتخاب چيزي رو انتخاب ميكرد كه فكر مي كرد آقا موشه نميخواد حتي اگه خودش چيز ديگه اي بخواد!!!! مثلا بعضي وقتها آقا موشه اجازه ميداد موقع ناهار صندلي كه دوست داره انتخاب كنه و قوالالامبا با اينكه دوست داشت روي صندلي مقابل پنجره بشينه صندلي پشت به پنجره رو انتخاب مي كرد چون فكر مي كرد اينجوري بر خلاف نظر آقا موشه انتخاب كرده!!!

قوالالامبا از اين انتخاب هم خسته شده بود و تصميم گرفت كه اينبار موقع انتخاب صندلي چيزي نگه و بزاره خود اقا موشه هر صندلي كه خواست براش انتخاب كنه!! ولي ...........!!!

آقا موشه صندلي راكش رو آورد كنار ميز ناهار خوري و به قوالالامبا گفت دوست داري رو كدوم صندلي بشيني!!! قوالالامبا هم دوست داشت كه انتخاب نكنه و از طرفي هم فرصتي بود كه خيلي جدي به آقا موشه بگه باهاش مخالفه چون فكر كه آقا موشه خيلي ناراحت ميشه اگه كسي روي صندلي راكش بشينه!!!!!


پي نوشت : وقتي قوالالامبا تصميم گرفت انتخاب كنه و لحظه اي كه مي خواست تصميمش رو بگه آقا موشه نشست روي صندلي راك و گفت منتظرم نظرت رو بگو!!!!


ساده كه ميشوي

ساده که میشوی
  همه چیز خوب میشود
 
خودت
 غمت 
 مشکلت
 غصه ات
 هوای شهرت 
 آدمهای اطرافت
 حتی دشمنت
 
 
یک آدم ساده که باشی
 
برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست
 که قیمت تویوتا لندکروز چند است
 فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد
 
مهم نیست
 نیاوران کجاست
 شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
 کدام حوالی اند
 
 رستوران چینی ها
 گرانترین غذایش چیست
 
 
ساده که باشی
 
 همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود
 همیشه لبخند بر لب داری
 بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی
 زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی 
 
 آدم برفی که درست میکنی
 شال گردنت را به او میبخشی
 
 
ساده که باشی
 
همین که بدانی بربری و لواش چند است
 کفایت میکند
 نیازی به غذای چینی نیست
 آبگوشت هم خوب است 
ساده که باشی
 
 
آدمهای ساده را دوست دارم
بوی ناب آدم میدهند مثل تو!

سال نو

سال جديد با تمام قصه هاش شروع شده !! بوي بهار همه جا به مشام ميرسه و همه و همه از نو شدن صحبت مي كنند.

قوالالامبا خيلي خوشحال و سرمست از خواب بيدار شد و رفت بيرون توي بيشه ، توي جنگل ، كنار رودخونه ، بالاي تپه كوچيك پشت خونه . دنبال اين بود ببينه اينكه ميگن همه چي نو شده يعني چي شده ، دلش مي خواست ببينه خيلي چيزها عوض شده 

ولي هيچ خبري نبود 

به غير از يك كمي بوي علف ، نم نم بارون هيچ چيز ديگه ايي عوض نشده بود ، بوي علف و نم نم بارون هم كه چيز تازه اي نبود!!!

درختها همه سر جاشون بودن ، قطره هاي آب توي رودخونه با همون بي نظمي هميشگي راه خودشون رو مي رفتند و بازهم مثل هميشه متوجه بقيه نبودن!!!

پرنده ها هومن پرنده ها بودن و زمين حتي يك سانتي متر هم جابجا نشده بود چه برسه به نو شدن!!!

وقتي مايوس و نا اميد برگشت خونه تا با آقا موشه در اين مورد صحبت كنه ديد آقا موشه هم مثل هميشه روي صندلي راكش لم داده و يه كتاب روي صورتش گذاشته و به خواب رفته!!!

همه چي همون جوري كه بود مونده بود و قوالالامبا از خودش پرسيد :

پس اين همه ميگن همه چي نو شده منظورشون چيه ؟

چرا من فكر مي كردم همه چي عوض شده وقتي خودم هيچ تغييري نكردم؟

چرا اصلا بايد سر يه لحظه خاص همه چي نو بشه ؟؟


به خود آي

تيتر اين مطلب مطلع يك شعر بود كه قوالالامبا لابه لاي كتابهايي كه هر روز تميزشون ميكرد به چشمش خورده بود. 

چند وقتي بود كه اوضاع و احوال سرزمين پهناور گوالالامبا خوب نبود!! هيچ كس احساس آرامش و امنيت نمي كرد و نا اميدي داشت كم كم همه جا رو فرا ميگرفت.

خيلي وقت بود كه كسي نگران كس ديگه اي نبود!! كبوترهاي درخت پشت خونه ديگه پشت پنجره نمي اومدن و ماهي هاي رودخونه انگار به اعماق خودشون فرو رفته بودن!!! درختان اين سرزمين زيبا سايه ها شون رو براي روز مبادا ذخيره مي كردند و زمين آب بارون رو كه خدا بي منت مي بخشيد به سرعت مي بلعيد كه نكنه سهمش كم بشه!!!

قوالالامبا يادش هست كه وقتي بارون مي باريد ، درختان برگها و شاخه هاشون رو براي بقيه چتر مي كردند و زمين آب رو به پاي گلهاي نا توان هدايت مي كرد. همه كمك مي كردند لاك پشت پير كه آروم راه مي رفت به خونه اش برسه و همه مواظب بودن جوجه هاي گنجشك از روي درخت نيافتن و بچه جوجه تيغي ها به سلامت دنبال مادرشون برسن خونه.

امروز ديگه از اين خبرا نبود !! بارون هنوز شروع نشده بود كه همهمه اي به پا شده بود!! همه فكر مي كردن توي يك مسابقه شركت كردند كه حتي له كردن حريف هم مجازه!!! جوجه گنجشكها روي زمين افتاده بودند و بچه جوجه تيغي ها لابه لاي گل و لاي دست و پا مي زدند. لاك پشت پير كه خيلي آروم حركت مي كرد شده بود جاي پاي بقيه برا ياينكه پاشون توي آب نره!!! رودخونه و زمين داشتند سر قطره هاي آب مي جنگيدند و قوالالامبا وحشت زده داشت نگاه ميكرد!!!

چه نيرويي اهالي رو اينطوري كرده بود؟؟؟

وضعيت نا بسامان گوالالامبا اينجوري بدتر ميشه كه بهتر نميشه !!!

 اگه همه غر مي زنند كه وضع بد شده چه جوري بايد درست بشه؟؟

محبت نمي تونه راه چاره باشه ؟ به جاي رقابت احمقانه ؟

همه فكر مي كنند الانه كه جا بمونند 

البته شايد حق داشته باشند !! ولي اينجوري وضع بهتر نميشه!!

سلام 

نميدونم ديگه كسي به اينجا سر ميزنه يا نه!!

چه كسي بياد چه نياد قوالالامبا تو سرزمين گوالالامبا داره زندگي ميكنه و همچنان سوالهاي زيادي داره كه گاهي جواب دارن گاهي ندارن.

آقا موشه همون معلم بازنشسته همچنان بايدها و نبايدها رو براي  قوالالامبا تعيين مي كنه و  مار كوچولوي ما فكر ميكنه شانس آورده كه با آقا موشه زندگي مي كنه 

و همچنان تنها چيزي كه قوالالامبا اجازه خوندنش رو داره تنها صفحه  اول كتاب پينوكيو است در حاليكه هر روز صدها كتاب كنابخونه آقا موشه رو گرد گيري مي كنه!!!


تا حالا فكر كرديم كه شايد ماهم همين جوري باشيم؟؟؟ 


تربيت برعكس

جديدا وقتي به بچه هاي 4-5 ساله بر مي خورم يه استراتژي جالب براي برخورد باهاشون دارم كه نتيجه اش خيلي جالبه!!!

كلا استراتژي اينه كه كارهايي كه خوبه ميگم بده و كارهايي كه بده ميگم خوبه !!! 

مثلا ميگم يه بچه خوب بچه ايه كه لباساش رو كثيف كنه!!! به حرف پدر مادرش گوش نكنه !!! الكي گريه كنه!!! و از اين حرفا 

و عكس العمل اين وروجكا مخصوصا دختر بچه ها بسيار جالبه !!!

يكيشون از جلسه دوم به بعد هر وقت منو ميبينه گوشش رو ميگيره و ميگه شما هرچي ميگي من انجام نميدم!!!!

يكي ديگشون تو مهموني لج كرده بود كه شام نمي خوره و فقط ژله مي خواد بخوره كه من به خاطر اين رفتار تشويقش كردم و تشويق من باعث شد بيشتر از من غذا بخوره!!!!

و آخرين بار به يكيشون گفتم دروغ خيلي خوبه و حتي بهش دورغ هم گفتم كه 2 روز بعد وقتي منو ديد داشت منو نصيحت مي كرد كه دروغ كار خوبي نيست!!!!!

بازگشت

قطره هاي باران دانه دانه به زمين مي رسيدند و در زمين غرق مي شدند. قوالالامبا جلوي كلبه چوبي و قديمي آقا موشه نشسته بود و قطره هاي باران رو نگاه مي كرد. 

داشت فكر مي كرد كه اين قطره ها يه جور جواب هستند جواب به سوالهايي كه رو به آسمون مي پر سيد. خوب كه تمركز كرد ديد كه هر كدوم از قطره ها دارن يه چيزي مي گن ولي حرفاشونو نمي فهميد !! آخه همه اون قطره ها مال اون نبودن!! اون چند تا سوال بيشتر نپرسيده بود و چند تا از اين قطره ها مي تونستن جواب سوالهاي اون باشن.

پس سعي كرد فقط صداي اونهايي رو كه مال خودش هستند بشنوه

شعر

همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن

همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن

زمدینه تا به کعبه سر وپا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن

شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن

طلب گشایش کار ز کارساز کردن

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن

گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن

به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن

ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن

به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد

که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن

به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد

که به روی نااميدي در بسته باز کردن (شيخ بهايي)