می آیی

عاشق میکنی

محو میشوی تا فراموشت کنم ،

دوباره می آیی تازه میکنی خاطرات را ،

محو میشوی ،

به راستی که سراب از تو با ثبات تر است...

همیــــشه جایی در حوالی دلتــنگی من جــاری می شــوی…

جــاری می شــوی در ابـــریِ چشــمانـــم…

و می بـــاری آنقــدر تا زلال شـــوم…

تا آســمانی شــود هــوایِ دلــم…

آنقــدر که با همـــه روحـــم حــس کنـــم…

داشتــــن تو …

می ارزد…

به تمـــام نداشــته هـــای دنیــــا…

همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند....

همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند.... همين‌ها هستند .. مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی .. آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی ، دستپاچه رو بر نمی‌گردانند ، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند .. آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست ، بهشان جا می دهند ، گاهی بغلشان می کنند .. دوست هایی که بدون مناس...بت کادو می خرند ، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود .. یا گاهی دفتریادداشتی ، نشان کتابی ، پیکسلی .. آدم‌هایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه .. آدم‌های پيامك‌های آخر شب ، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب ، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند ، آدم‌های پيامك‌های پُر مهر بی بهانه ، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی .. آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط‌هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند .. آدم‌هایی که حواسشان به گربه ها هست ، به پرنده ها هست .. آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی ، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی .. آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند ، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند .. همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن ..!! مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ی قبل از رها کردن دست ، با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت یک فشار کوچک می دهد … چیزی شبیه یک بوسه ...!! "

وقتی تخم مرغ بوسیله یک نیرو از خارج میشکند، یک زندگی بپایان میرسد.

وقتی تخم مرغ بوسیله نیروئی از داخل میکشند، یک زندگی آغاز میشود .

تغییرات بزرگ همیشه از نیروی داخلی آغاز میشود

اینجا گرگها هم افسردگی گرفته اند دیگر گوسفند نمیدرند به نوای نی چوپان گوش میدهند و زار زار گریه می کنند!مترسک گفت ای گندم تو گواه باش مرا برای ترساندن افریدند، اما من عاشق پرنده ای بودم که از گرسنگی مرد… میدونی مترسک به کلاغ چی گفت: گفت هرچی میخوای منونوک بزن ولی تنهام نزار


توبه کردم که دگر باده پرستی نکنم

  می ننوشم نکشم اربده مستی نکنم

مست بودم که چنین توبه مستی کردم

عهدبستم که دگر توبه زمستی نکنم

حکایت رفاقت من با تو ،
حکایت "قهوه" ایست ،
که امروز به یاد تو .....
تلخِ تلخ نوشیدم... !
که با هر جرعه ،
بسیار اندیشیدم... ،
که این طعم را دوست دارم یا نه ؟!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن ،
که انتظار تمام شدنش را نداشتم !
و تمام که شد ،
فهمیدم ،
باز هم قهوه می خواهم !
حتی ،
تلخِ تلخ !
شبیه "باز هم " ماندنِ من ،
با توی تلخِ بی معرفتِ بی معرفت ...

لطفاً خودتو به مردن نزن!!


 

زندگی کن

شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بیدار شو.نرمش کن. بدو. کم غذا بخور.زیر بارون راه برو. گلوله برفی درست کن.هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.سفید بپوش. آب نبات چوبی لیس بزن.شعر بخوان . نامه ی کوتاه بنویس.زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش.به دوست های قدیمیت تلفن بزن.هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.قاصدک ها رو بگیر و فوت کن. خواب ببین.کوه برو . هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده.برای خودت دعا کن که وقتی توفان می آید تو آرام باشی
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون
کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی.بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛
چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخر راهی را که
باید بروی خیلی طولانی است.
هیچ وقت خودت را به مردن نزن.برای خودت دعا کن که زنده بمانی .
برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و
نگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند.

برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.

اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود باید بروی پشت
پنجره و به آسمان نگاه کنی . آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن
تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛
آن وقت صدایش کن؛
به نام صدایش کن؛
او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو میپرسد که چه می خواهی؟؟!تو صریح و ساده بگو.هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه. خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.شادمان باش او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند
که زنده بمانی .

از او بخواه به تو

اشک، نوازش، لبخند و عشق بدهد.

آن وقت قدر همه ی اینها را بدان و آن قدر زندگیت را ادامه بده.که زندگی از این که تو زنده هستی به خودش ببالد!!دیگران را فراموش نکن !

خلاصه اینکه اگه دوست داری بمیری برو خودکشی کن اما خودتو به مردن نزن!!!

پندی از شکسپیر



  • I always feel happy, you know why?
    من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

    ... Because I don't expect anything from anyone,
    برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،

    Expectations always hurt .. Life is short .. So love your life ..
    انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات
    عشق بورز ..

    Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and ..
    خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..

    Before you speak, Listen
    قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

    Before you write, Think
    قبل از اینکه بنویسی » فکر کن

    Before you spend, Earn
    قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش

    Before you pray, Forgive
    قبل از اینکه دعا کنی » ببخش

    Before you hurt, Feel
    قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

    Before you hate, Love
    قبل از تنفر » عشق بورز
    That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
    زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

روش زندگی ....

دو قطره آب كه به هم نزديك شوند ، تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند...اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكی نمی شوند ! پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشيم ، فهم ديگران برايمان مشكل تر ، و در نتيجه امکان بزرگتر شدنمان نيز كاهش می یابد...آب در عين نرمی و لطافت در مقايسه با سنگ ، به مراتب سر سخت تر ، و در رسيدن به هدف خود ل...جوج تر و مصمم تر است . سنگ ، پشت اولين مانع جدی می ايستد . اما آب ... راه خود را به سمت دريا می يابد . در زندگی ، معنای واقعی سرسختی ، استواری و مصمم بودن را ، در دل نرمی و گذشت بايد جستجو كرد . گاهی لازم است كوتاه بيايی ... گاهی نمیتوان بخشید و گذشت ... اما می توان چشمان را بست و عبور کرد ، گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری ... گاهی نگاهت را به سمت ديگر بدوز که نبینی .... ولی با آگاهی و شناخت ، وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت.

تنهایی تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مُدام
صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من
یک‌شنبه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد
حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌بَرَد حوصله‌ام را

... تنهایی زل‌زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد
فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند
آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند

تنهایی دل‌سپردن به کسی‌ست که دوستت نمی‌دارد
کسی که برای تو گُل نمی‌خَرَد هیچ‌وقت
کسی که برایش مهم نیست روز را از پشتِ شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز

تنهایی اضافه‌بودن‌ است در خانه‌ای که تلفن هیچ‌وقت با تو کار ندارد
خانه‌ای که تو را نمی‌شناسد انگار
خانه‌ای که برای تو در اتاقِ کوچکی خلاصه شده است

تنهایی خاطره‌ای‌ست که عذابت می‌دهد هر روز
خاطره‌ای که هجوم می‌آوَرَد وقتی چشم‌ها را می‌بندی

تنهایی عقربه‌های ساعتی‌ست‌ که تکان نخورده‌اند وقتی چشم باز می‌کنی
تنهایی انتظارکشیدنِ توست وقتی تو نیستی
وقتی تو رفته‌ای از این خانه
وقتی تلفن زنگ می‌زند امّا غریبه‌ای سراغِ دیگری را می‌گیرد
وقتی در این شیشه‌ای که به شب می‌رسد خودت را می‌بینی هر شب


از : دریتا کُمو
ترجمه از : محسن آزرم