4
از رها کردن نتــــرس
هيچ کس نمــــي تواند چيزي که مال توستـــــ را از تو بگيرد
و تمام دنيــا نمي توانند
چيزي که مال تو نيستـــــ را برايتـــــ حفظ کنند
از رها کردن نتــــرس
هيچ کس نمــــي تواند چيزي که مال توستـــــ را از تو بگيرد
و تمام دنيــا نمي توانند
چيزي که مال تو نيستـــــ را برايتـــــ حفظ کنند
نشسته ام در انتظار روز های مبادا
سهم من از تو همین دلتنگی هاییست
که
که بی دعوت می ایند و خیال رفتن ندارند
+آی تو دلــیـل بودنـــم
_____________________|
+یه سری چیزا هس نمیشه به یه سری ها گفت!!!
خب به خودشون میگیرن!!!
+راستی ورژن جدید شکوفه رو که تو پست قبلی گذاشته بودم رو رفتم تو همدان دیدم، جون خودم کپی با اصل برابر بود!!
بیشتر از نظر قیافه، رفتارش هم تقریبا.
پارازیت هایی که در شرایط مختلف ول می کرد:)))
خیلی خوش گذش این دو روز
البته بعضی ها حالمو گرفتن ولی فدا سرمون؛
شخصیت هایی که باهاشون آشنا شدم چند تا شون خیلی بامزه بودن حالا جاش نیس بگم.
بعضی هاشون هم خیلی عوضی بودن باید جا لوح تقدیر با این عنوان که بهش دادن لوح تقدیر هیز ترین مرد جهان رو بهش میدادن ... واله:|
راستی یه آقائه بود اول اسمش ج بود بالاخره من اسم اینو یاد نگرفتم هر موقع می خواستم صداش کنم باید از دوستام می پرسیدم اون آقا که اسم ج داشت کی بود!!! دستی دستی می خواست شوهرمون بده بریم.کم مونده بود خطبه عقد جاری کنه واسه چند نفرمون:$ جدی جدی شست و شوی مغضی داد که ازدواج دانشجویی بهترینه و اینا... .
یه دختره هم بود حقوق خونده بود دهنمونو سرویس کرد:|
حالا خدا خیر بده دوستم حواسش بود اتاقمون رو عوض کرد پیش هم نیافتادیم...
وگرنه می خواست تمام اطلاعاتش رو یه شبه در اختیارمون بزاره.
بیشترین شانس رو در این آوردیم که تو کمیسیونی که ما شرکت کرده بودیم اون نبود وگرنه دهن ما که هیچ دهن مسئولین این کمیسیون آسفالت میشد با عرض پوزش: )
عوضش با اون دخدره که بهش می گفتیم امام حسنی تو یه اتاق بودیم : ))))))))
همون که دوره اول حال و هوامونو ما صحبت های گرانقدرش عوض می کرد، کل امام و پیغمبرومیبرد زیر سوال تا حدی که می گفت اماما همشون خود کشی کردن(استغفراله) ما نمی دونستیم بخندیم یا گریه کنیم: |
دلم واسه یکسری بچه های مدرسه خیلی تنگ شده
زهرا، ملیکا، سعیده در اوج :)))
مریم م، زهره ر(این دو نفر نقاشی شون خوب بود یه سری طرح میزدن میدادن به خورد ما):& ، شکوفه خیلی باحال بود سوژه خنده مسخره نه هاااا سوژه بود به قرآن با مزه ترین فردی بود که من هنوز که هنوزه یادش میافتم خندم میگیره (یکی از سوتی هاش: فعالیت های درس علوم رو باید حل میکردیم همه از رو گام به گام نوشته بودیم ولی یه جور که معلم نفهمه تغییر داده بودیم سر کلاس معلم دونه دونه سوال ها رو از بچه ها میپرسید بعد یکی از سوال ها رو جوابش رو کسی ننوشته بود چون تو گام ب گام نوشته بود_بر عهده دانش آموزان _ معلم گفت کی جواب اینو نوشته شکوفه دستش رو بلند کرد گفت من:} معلممون گفت بخون اونم اول سوال رو خوند بعد گفت بر عهده دانش آموزان ما دیگه داشتیم ریسه میرفتیم معلممون عصبی نه میتونست بخنده نه گریه کنه:| همون معلمه که بچه های کلاس های بالاتر به من میگفتن شبیه دخترشی:# بهله:> )
فاطمه ج که تازه ازدواج کرده یه مدت مدیدی دوست صمیمیم بود تازه فامیلون هم میشه ولی چند ساله ندیدمش عروسیش هم جور نشد برم دعوت کرده بود درکل خیلی دوستش دارم هنوز آدم لارژی بود.:)
بهاره ج و زهرا ج هم که باهم یه گروه سه نفره بودیم تو مدرسه تا ده دقیقه استراحت داشتیم پونزده دقیقه با هم بحث میکردیم سر مسائل مختلف ، همه کارامون باهم بود فک کن یکی از مسئولیت های خفیفی که بهمون محول شد این بود که بین بچه ها شیرها رو پخش کنیم گاهی اوقات سه تایی این کار رو میکردیم ،چه خریت ها که نکردیم :|
سنجاق€;}
یه روز یادمه من دوربین برده بودم مدرسه با هم عکس انداختیم قایمکی بعد تو راه برگشت مدرسه رفتیم یه جای با صفا یه درخت خوشکل بزرگ اونجا بود فک کنم پونزده شونزده تا عکس انداختیم اونجا بیشترم با اون درخته روز بعدش قرار بود بریم خونه بهارینا اونجا هم چند تا عکس هنری انداختیم با کلی ورجه وورجه K بعد چند روز آبجیه فیلم دوربین رو عوض کرد فیلمه گم شد کلی ذوقمون خورد تو سرمون:| ولی چند وقخ پیش یه فیلم پیدا کردم 95درصد خودشه حالا باید چاپشون کنم واسه شون بفرستم: ))
بی های و هوی دست دلم رو نمی شود!
گریه نمی کنم که نفهمد کسی، ولی
این حرف ها برای دلم "او" نمی شود!
دارد دوباره در دلم این بغض لعنتی
با یاد چشم های تو تکرار می شود.
انگار قلب شیشه ای ام در هجوم عشق
با رفتن تو بر سرم آوار می شود!
عشقت سراب بود ؛ ولی قلب من نخواست
باور کند که عشق و جنون فرق می کند.
دارم در این سراب تهی می روم فرو!
دارد مرا درون خودش غرق می کند!
با تیک تاک عقربه ها دور می شوی
با رفتن تو ثانیه ها درد می کشند
در من دوباره خاطره ها می شود ردیف...
بی تو تمام قافیه ها درد می کشند!
می ایستم؛ به درد خودم تکیه می کنم
تا که نبینم عشق چه آورد بر سرم!
می ایستم دوباره ولی مطمئن نباش
یک لحظه هم بدون تو طاقت بیاورم!
حالا به یاد عشق تو لبخند می زنم
در انتظار حادثه هایی خیالی ام!
آخر تو نیستی که، بفهمی بدون تو
روزم چطور می گذرد؟! در چه حالی ام؟!
من باختم، قبول! تو بردی، قبول تر!!
بگذار در جنون خودم زندگی کنم!
با رفتن تو مُردم و باید از این به بعد
این قصه را بدون خودم زندگی کنم...