دختر

فردا روز دختره

زوز دخترای خوشگلمه ، دو تا دخترم هر کدوم ارز اون یکی خوشگلترو مهربونتر ...

نسیم که هنوز کوچولویه و کادوی روز دخترش میبرمش پارک ودبازی و به قول خودش ممه و دد خخخخخخ

میمونه نسترن گلم ...

دختری که با غصه هام غصه میخوره با گریه هام گریه میکنه و به خنده هام میخنده ، دختری که هم برام دختره هم خواهره هم مادره و هم برام دوسته ...

 دلسوزو مهربونیش زبونزد همه هستش ، شش روز دیگه هم تولدشه .

قرارهدفردا از طرف کلاسهای مکتب زینب که میره ببرنشون حرم امام رضا با خودشون گل ببرن و تو ضریح بندازن و بعد از اونجا بدون اطلاع دخترا ببرنشون پارک ریحانه و ما خودمونو زودتر برسونیم پارک ، یک نامه از طرف بابای دخترا و یک شال به عنوان کادو براشون بدیمو همونجا نهار بخوریمو برگردیم 

امیدوارم روز خوبی براش بشه ...

سلام دیروز سال جدید شروع شد. 

دیروز اولین روز عید بود ، سمیه و امیرو یاسی که رفتن رشت برا سال تحویل سر خاک بابا باشن، بهرام و پروانه شونم که از تهران خودشونو رسوندن، فقط موند من ... 

دیروز از صبح که چشم باز کردم انگار غم دنیا تو دلم بود ، اشکام شروع شد .

 گریه کردم ، گریه کردمو گریه کردم اول از اینکه سال داره نو میشه و دیگه بابایی وجود نداره ، دیگه بابا نیست که چشم براهش باشم ، که شاید مثل پارسال یهو سرزده بیاد خونم که منم از ذوق اومدن بابام آی گریه کنم ... 

بعدم اینکه چرا همه تونستن برن سر خاک جز من ...

سال که تحویل شد به مامان زنگ زدم که مامان زد زیر گریه و گفت انشالا سال جدید دیگه از این اتفاقها براتون نیوفته ... منم که دلم پر بودو گریه کرده بودم و منتظر بهانه بودم که دوباره بیشتر از قبل حق حق کردم ،،، 

بعد که قطع کردیم امیر عکسای سر خاک بابا رو فرستاد عمو هم سر خاک بود ، به عمو زنگ زدم که عیدو تبریک بگم ولی جز سلام دیگه نتونستم چیزی بهش بگم فقط عمو صدای گریه ی منو شنید ... 

تا شب اشک ریختم تا یکم سبک شدم . یکی از بدترین روزای زندگیم بود ...

اصلا چرا رفتی بابا ؟ من دلم تنگ شده به کی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من الان بهت نیاز دارم . به شنیدن مریم بابا، دخترم ، بابا جان ... دختر بابا .... نیاز دارم . وای که چقدر دلم تنگ شده برای صدات . که با ذوق آمپلی فایرو میکروفونتو روشن کنی و شروع کنی خوندن منم هی تو دلم پز بدم بابام عجب صدایی داره 

اصلا چرا ازم خداحافظی نکردی ؟ دلت برام تنگ نشد؟

حالا من چیکار کنم؟

وقتی یکی میگه بابا من گریم میگیره و از خجالت نمیتونم گریه کنم و فقط بغض میکنم و میرم تو خودم . من با دلتنگیم چیکار کنم؟

از صبح رفتیم عید دیدنی‌ هر جا رفتیم برات فاتحه خوندنو هی‌ گفتن خدا بیامرزه باباتو هی من دق کردم و بهم یادرآوری شد که مردی ...

خوب من دلم تنگ شده بابا ،،، چیکار کنم؟ 

همیشه خوابتو میبینم ... میدونی ؟ تو خوابم زمان مجردیامو میبینم که همه دور هم بودیم ،،، تو جوون بودی و من تو خونه بودم و هی پسرا اذیتم میکردنو تو طبق معمول طرف منو میگرفنی ،،، بابا الانم پسرات اذیتم میکنن ولی نیستی ارم دفاع کنی . 

راستی چرا یهو اینقدر از هم دور شدیم؟؟؟؟

عید بی بابا ، عید نیست...

برف

بالاخره اینجا هم بعد مدتها یه برف حسابی اومد ....

خیلی وقت بود اینجوری برف نیومده بود ،تقریبا نیم متری برف بارید ....‌

مشهد همینشم برای ما کلی ذوق داشت ،، 

مامان میگه رشت یک متر برف باریده ، یاد سه سال پیش که خودم رشت بودم افتادم یک هفته تموم برف بارید بالای یک مترو نیم برف شد ..

بعد چند روز که برف بند اومد رفتم ماشینو در بیارم که تو برفا گیر کرده بود دو سه ساعت طول کشید که دور لاستیکارو خالی کنم پاهام یخ زده بودو بعدش که تموم شد رفتم ماشینو روشن کردم که گرم شم یهو موتور جوش آوردو رادیات ماشین سوراخ شد و منم نشستم زار زار گریه کردم .... 

به قول نسترن مامان نازک نارنجی هستی 

امروز مهمونی دعوت بودیم، البته بیشتر شبیه سالن مد و نمایش بود تا مهمونی .

ظاهرا همه اومده بودن فقط سرو وضعو طلاهاشونو به رخ همدیگه بکشن ، با خنده های مصنوعی و قاه قاه کردنایی که بیشتر شبیه فریاد بود و زورکی بود ... 

منم که از اول تا آخر نسیم تو بغلم بودو داشتم آرومش میکردم .دوست نداشتم تو جمعشون باشم.

این روزا حالو حوصله هیچیو ندارم . 

بعضی وقتا خیلی خوبو شادم بعضی وقتا هم مثل حال این روزا افسرده و منتظر بهانه برای گریه کردن .

امروز برا بابا حلوا درست کردم و فرستادم مسجد. حلوارو که آماده میکردم همش احساس میکردم بابا بالاسرمه مثل قدیما ، دست به کمر وایساده و میگه شیرینیش کم نیست؟ یکمم بهش تزئینات بده بابا جان.............. 

چقدر دلم براش تنگ شده . چرا اشکم آرومم نمیکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

چرا این گریه های لعنتی تمومی ندارن ؟ چشمام میوزه از گریه . دلم داره میترکه از دلتنگی. 

بابا این رسمش نبود بی خداحافظی از من بری .....

با همه خداحافظی کردی جز من.......... من که دخترمو دل نازکترم . 

چراااااااااا رفتی ؟

 

تولد

سلام 

امروزم تولدمه 

امروز ۳۳ ساله شدم.... 

اولین تولدی که نسیم کوچولو پیشمه و اولین تولدی که بابا دیگه نیست ... 

دلتنگشم امروز بیشتر از همیشه ...

از صبح یه بغضی دارم ،‌با اینکه دیشب برام تولد گرفتنو کلی کادو بهم دادن ولی دلم امروز تنگه و خوش نیست . از صبح که چشم باز کردم چشمم خورد به عکس بابا ،دلم بیشتر گرفت.

با اینکه ۹ ماهه که بابا فوت شده هنوز که هنوزه باورم نمیشه ...................

خدا سایه هیچ پدرو مادری رو از سر بچه هاش کم نکنه ... آمین

آتلیه

دیشب رفتیم آتلیه از نسیم کوچولو عکسای نوزادیشو گرفتیم ، چقدر ناز شد دلم میخواست همونجا قورتش بدم .

عکسای قشنگی شد ، هر چند هیچ توجهی به صداهای نصبتا خیلی بلند ما که برای جلب توجه نسیم نشونمیدادیم و دوربین نداشتو و فقط میخواست دکورشو خراب کنه و بلند شه بره شیطونی کنه... ولی هر جوری  بود تموم شد عکساش ، ده روز دیگه آماده میشه و چند تاشو میزارم اینجا...

دختر کوچولوی نازو خیلی شیطون من ،‌ منو بابایی عاشقتیم...

نسیم وروجک امروز اولین دندونشو در آورد . همه کاراش سریع و تند تنده . زود دنیا اومد زود غلط زد زود سین خیز رفت 

زود چهار دست و پا و امروزم که تو هفت و نیم ماهگی دندون درآورد چند روزه که

هی از درو دیوار میگیره سرپا وایمیسته.... قربونت برم که اینقدر فرز و وروجکو شیطونی 

دختر خوشگل موطلایی من 

جراحی

خوب اینم از عمل جراحیم ...

بعد از سه ماه دوندگی پیش دکترای مختلف بالاخره شنبه پیش ۹۵/۱۰/۱۱  جراحی کردم امروز صبحم بخیه هامو کشیدم .

خدایی چقدر عمل وحشتناکی بود دقیقا فردا صبح بعد از عملم احساس میکردم دارم میمیرم . خیلییییییییی درد داشت خیلی بیشتر از تحملم خیلی وحشتناک بود ، هشت ساعت اتاق عمل خداییشم برام خیلی زیاد بود همه هم تختیام فردای عمل سرپا شدن و راه میرفتن من بعد چهار روز با کلی گریه تونستم تازه بشینم رو تختم ...

هرچی که بود تموم شدو ختم بخیر شد هرچند هنوز خیلی درد دارم ولی بالاخره نموم شد . 

خوب از نسترن جونم بگم که مثل یه پرستار واقعی حتی بیشتر و مهربونتر ازم پرستاری کرد از لحظه ای که اومدم خونه نزاشت آب تو دلم تکون بخوره همه کارامو با حوصله و مهربونی انجام داده . الهی قربون دستای کوچیکت برم که اینقدر زحمتکشن . دستای کوچیکتو میبوسم دخنر مهربون و قشنگم.

دوستت دارم قلب من ...

نسیم کوچولو هم که از صبح عملم مادر شوهرم بردش خونه ی خودش هنوزم اونجاست و عین خیالش نیست که منو نمیبینه یه ساعت صبح میارنش میبینمش یه ساعتم شب . همه رو با شیطونیاش به رقص آورده ...

کوچولوی پنبه ی موطلایی شیطونک خوشگل من ...

یلدا مبارک

یه یلدای دیگه اومد 

امسال نسیم کوچولو اولین یلداشو کنار ما بود و تو دست و پامون هی وول میخورد و بازیگوشی میکرد ، قربون دست و پای کوچولوت بشم که اینقدر زود راه افتادیو اینقد نازو خوشگلی ... 

و امسال اولین یلدایی بود که بابا در قید حیات نیست... روحت شاد بابای خوشگلم ،‌همیشه به یادتم و دلتنگتم 

پدرم دوستت دارم...

تقدیم به پدری که ندارم....

میان تمام نداشته هایم دوستت دارم ...

شانس دیدنت را دیگر هر روز ندارم،

ولی دوستت دارم...

وقتی دلم هوایت را میکند ، حق شنیدن صدایت را ندارم ،

ولی دوستت دارم...

وقتهایی که روحم درد دارد و میشکند شانه هایت را برای گریستن کم دارم ،

ولی دوستت دارم ...

وقت دلتنگیهایم آغوشت را برای آرام شدن کم دارم

ولی دوستت دارم ....

آری، همه ی وجودمی اما هیچ جای زندگیم ندارمت ، با همه ی نداشتن ها

ولی دوستت دارم ...

پدر ندارم اما ، همیشه با تمام وجود دوستت دارم ...

تقدیم به تمامی پدران آسمانی، روحشان شاد وقرین آرامش...

کودکی

کاش میشد بچگی را زنده کرد

کودکی شد، کودکی را زنده کرد...

شعر «قهر ، قهر ، تا قیامت» را سرود.

آن قیامت ، که دمی بیش نبود

فاصله ، با کودکی هامان چه کرد؟

کاش میشد ، بچه گانه خنده کرد...

 

 

سر به مهر

امروز شبکه آی فیلم ، فیلم سر به مهر رو نشون داد .

داستان یه دختر وبلاگ نویس بود،،،یهو یاد اینجا افتادم . یاد اینکه مدتهاست که درگیر زندگیو بچه داری شدم و اینجا نیومدم...

از این به بعد زود به زود میام .... 

یعنی امیدوارم نسیم کوچولو بزاره که بیام ................

آن سفر کرده

پدرم

میدانی چقدر تلخ رهایم کردی؟

وقتی میرفتی به حال امروز دخترت فکر میکردی؟

پس رسم خداحافظی؟ حرفی؟؟؟ پیامی؟؟؟ سخنی؟؟؟ هیچ؟؟؟!!!

کاش آخرین باری که به دیدنم آمده بودی دستان زحمت کش و مهربانت را که یادآور دستان پرمهر و نوازشگر پدرم بود، به نشانه ی وداع آخر برایم تکان داده بودی...

چقد دوست داشتم سرم را روی زانوان قدرتمند و ورزشکارانه ات می گذاشتم  و آرام آرام اشک می ریختم و مثل کودکی ام نوازشم می کردی و من مست می شدم از نوازش پدرانه ات...

نفرین به غروری که اجازه نداد...

پدر نازنینم؛

می خواهم فراموش کنم روزهای پردرد زندگی را...

می خواهم از یاد ببرم چگونه رفتنت را

من بعد از تو از تمام درسهای زندگی بیزارم...

آخر نمی دانی چه ظالمانه به من آموخت که بی تو نفس بکشم، راه بروم، تماشا کنم و هرگاه یاد تو بر قلبم سنگینی کرد، نفسی بکشم عمیق  و ....

شاید چندین قطره اشک بریزم تا آرام شوم...

من خسته ام مهربان پدرم

دلم خواب می خواهد... خوابی عمیق و ابدی...

بدون درد و پر از تو...

نمی دانم چقدر باید بگذرد تا آرامتر شوم...اصلا آرام می شوم؟؟؟؟

یک چیز را میدانی؟

توی همین یک ماهی که گذشت، من روز به روز به درد نبودنت آگاه تر شدم و لحظه به لحظه پژمرده تر...

برایم دعا کن پدر...

دعا کن روح آشفته ام با مرور خاطرات بودنت آشفته تر نگردد. دعا کن از این به بعد صدای زنگ در خانه وجودم را نلرزاند... یک سال آخر هفته را چشم به راهت بودم با امید آمدنت ... اما حالا...

دعا کن دیدن جای خالیت زیر پایم را خالی نکند.

دعاکن خوب باشم، خوب واقعی... همان خوبی که از زبان خیلی ها و از قول تو شنیدم و می دانی که لیاقتش را نداشتم...

مهربان خدایم؛

پدر عزیزم را به دست تو سپردم... تو بهترین یار و یاوری. تو غفار الذنوبی... تو رحمان و رحیمی... روح پاکش را قرین لطف و رحمت خودت بگردان... شادی روح پدرم الفاتحه مع الصلوات...

امسال سال خوبی برام نبوده . یعنی شروع خوبی برام نبود نمیدونم شایدم خوب بوده ... هم بد بود هم خوب!!!. خدا یه عزیز ازم گرفت و دو هفته بعد یه عزیز دیگه بهم هدیه داد... 

یه ماه پیش بابای عزیزمو از دست دادم و تو اوج درد و غصه از دست دادن پدرم دو هفته بعدش خدا دختر کوچولوی نازمو بهم هدیه داد . هر چند دختر کوچولوی نازم بیست روز زودتر دنیا اومد و نارس بود ولی یکم حال و هوای همه رو عوض کرد . 

بابا جونم درسته با دنیا اومدن نسیم کوچولو یکم آرومتر شدم ولی این هیچ وقت درد از دست دادنتو کم نمیکنه . تا آخر عمرم از غم از دست دادنت میسوزم .... کاش بودیو نوه ه ی کوچولوتو میدیدی ... روحت شاد بابای نازنینم ...

سلام 

طبق معمول با تاخیر یک ساله اومدم .

چند روز مونده به عید نوروز 95 . برای همه دوستان آرزوی سلامتی و سالی شاد و پر باری دارم . 

این عید برام با عیدای چند سال پیش خیلی فرق داره  . امسال یه تو راهی دارم . یه تو راهی ناز که سونو گرافی گفت دختره .... دو ماه دیگه دنیا میاد بی صبرانه منتظر تولدش هستیم ...

 

تکرار

چقدر زندگی تکراریو غمکینه ...........

تولدم مبارک


باید بازیگر شوم ،


آرامش را بازی کنم …


باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …


باز باید مواظب اشک هایم باشم …


باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم … ”


سلام


من بعد 3 ماه اومدم


امروز تولدمم هست مثلا


اما .........


هیچ کی که بهم تبریک نگفت جز همراه اول


بازم دم همراه اول گرم


ولی خودم که میتونم بگم


تولدم مبارک


تمام.....

 

قصه منم تمام شد

تمام......................

دیگر نمی خواهمت

 
تمام زندگی ام را میدهم که برگردی
 
 
و همین که برگشتی بگویم:
 
دیگر نمی خواهمت "گــ ــمــ ــشــ ــو"
 
 

صبر کن سهراب!

 

صبر کن سهراب!

 

آری… تو راست می گویی آسمان مال من است

 پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین،مالِ من است!

 اما سهراب تو قضاوت کن، بر دل سنگ زمین جای من است؟!

 من نمی دانم که چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست…

 صبر کن سهراب!

قایقت جا دارد؟

من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم



شنا

 

می کوشم غمهایم را غرق کنم ،

 اما بی شرف ها یاد گرفته اند ،" شنا" کنند!


خدايـــــــــــــــــــــ ــــــــا ...

 

خدايـــــــــــــــــــــ ــــــــا ...

چه ساختــــــــه ايـــــــــــــــــــــــ ـــــ ...

دل آدم هايت يکــــــــــــــــي ازيکــــــــــــــــي سنگــــــــــــي تر ...

دروغ هايشان يکــــــــــــــــــــي از يکـــــــــــــــي زيباتر ...

نگاه هايشان يکــــي از يکـــــــــــي معني دار تر و سنگين تر ...

روحشان يکـــــــي از يکـــــــــــــي هـفـــتـــــــــــ رنـــگـــــــــــ تر ...

هــر يــک بـــراي خـــود و

يکــــــــــــــي از يکـــــــــــــــي خــــــــــــــدا تـــــــــر...

 


مرتب نمی شود

 
پیراهنم را اتو می زنم
کفش ها را دستمال می کشم
زندگی اما
مرتب نمی شود…

"غلامتم"

 

به مـــــ ـردم این شهـر نگو ؛

"غلامتم"

سآدهـ اند بآور میکنند تــــ ـو را

دلتنگ که باشی

 

دلتنگ که باشی

 از آسمان سنگ هم ببارد

 باز هم جایش خالیست ،

باران که جای خود دارد !

اما ....

 

 به عشق در یک نگاه اعتقاد ندارم ؛

 اما ....

به اینکه یه نفر در یک لحظه از چشمت بیافته شدیداً معتقدم ... !!!


می کُشی مرا …

 
میان هر نفسی که می کشم همهمه ای است از همه پنهان …
 
اما از تو چه پنهان ؟
 
میان هر نفسی که می کشم تـــو هستی که می کِشم تو را ، 
 
که
 
می کُشی مرا …

این هم از "خیالت"

 

تمام شد...

این هم از "خیالت"

بردار و برو...

شاید باز بخواهی به کسی "هدیه اش" بدهی...

سال دیگریست امسال!!