مقدمه بهانه ای برای اغاز
امده ام بنویسم از همه چی وهمه جا ولی با یک شرط""بگذار گمنام بمانم"".
خطاب به گمنامان زمان:سلام حضرت دلبر سلام قرص قمر زمین که لطف ندارد از اسمان چه خبر.
امده ام بنویسم از همه چی وهمه جا ولی با یک شرط""بگذار گمنام بمانم"".
خطاب به گمنامان زمان:سلام حضرت دلبر سلام قرص قمر زمین که لطف ندارد از اسمان چه خبر.
رفقا هممون خوب میدونم سینما و تلویزیون تاثیر زیادی تو زندگی هامون داره حال چه به شکل قبح شکنی چه شکل بالابردن سطح توقعات چه شکل رابطه های خانوادگی و چه شکل...
اصلا بحث من روی حجاب و مشکلات اخلاقی بازیگرا نیس چون اونا مث مرده شورند-یه موقع نقش مختار رو دارند و گاهی هم نقش والا(پرتغال خونی)!حرف و درد من اینه که چرا فیلمنامه نویس خوب نداریم(حالا چه در زمینه ی دینی و چه در زمینه ی تاریخی)؟چرا کارگردان کار بلد کم داریم؟ایا باید وا بدیم و بگیم درست بشو نیست؟
فیلم مذهبی میبینی یه جور اعصابت خورد میشه-فیلم الکی میبینی جور دیگه.واقعا موندم چکار باید کنیم؟رفقا وظیفه ی ما چیه؟رفقا بیاین کاری کنیم...(جواب نظراتون تو وبلاگ خودتون).
دوما قصد دارم یه پست مشتی در مورد سینما بذارم فعلا دارم تحقیق میکنم شایدم به نتیجه نرسم.به قول معروف زمان همه چی رو مشخص میکنه.
اما علی الحساب دوتا شعر پر حال از ترانه سرای عزیز فرزادحسنی میذارم حالشو ببریم(البته قدیمیه ها ولی از اون قدیمی هاست که حقشه بگیم دود از کنده بلند میشه).اولیش در مورد:
باز بیا نقره بکوب طلا بریز پولک بپاش/زهره ی نوروغزل به گل نشسته خنده هاش...
پدرخاک به اسمون سپرده دلشو/صدای بال فرشته ها میاد یواش یواش...
قنوت بسته اسمون به قامت ستاره/رو بوم کعبه ربنا نفس نفس میباره...
اگه که سبز فدک اگه میچرخه فلک/اگه خدا نسیمشو سپرده به قاصدک...
بهونه ی تمومشون مهر علی وزهراست/ترانه ها ترانه ها اخر عشق همینجاست...دومیش:
هواخوبه...تو هم خوبی...منم بهتر شدم انگار/یه صبحه دیگه عاشق شو به یاد اولین دیدار
به روت وا میشه چشمایی که با یادتو میبستم/چه احساسی ازین بهتر تو خوابم عاشقت هستم
تبت هرصبح با من بود...تب گلهای داوودی/تبی که تازه میفهمم تو تنها باعثش بودی
تو خورشیدو قسم دادی فقط باعشق روشن شه/یه کاری با زمین کردی که اینجا جای موندن شه
تو میچرخی به دور من کنارت شعله ور میشم/تو تکراری نمیشی من بهت وابسته تر میشم...
رفقا ارایه ها و صنعتهارو صفا میکنید؟با معنی و تلمیح بخونید روحتون کیف میکنه...علی مدد.

اما گروه دوم:مثلا محمدرضا گلزار(هرچی که دیدمو مینویسم نه شنیده هامو)از طرفی عکس (رفقا فقط عکس میگما)یادگاری میگیره با هلن و ابی و شادمهر و.../ازطرفی هم تو هیات حاج رضا هلالی سینه میزنه.حالا وظیفه ما:1.دین ما میگه اگه طرف شب گناه کرد تو حق نداری صبح به چشم گنهکار ببینیش شاید سحر توبه کرده باشه2.دین ما میگه هرکی میاد مجلس اهل بیت یقینا با دعوت خودشون اومده-وهرکی هم اهل بیت دعوتشون کنند واسه ما عزیزن ومحترم.و...
حالا با این تفاسیر حضور این نوع افراد تو هیات ها ایا ضرری واسه دین نداره؟؟؟ایا تحویل گرفتنشون تو هیاتها باعث مشکل نمیشه؟؟؟و .....به نظرتون این کار ضرر داره...نداره...خوبه...بده...چیه؟؟؟؟؟(1.ببخشید کوتاه نوشتم2.جواباتون تو وبلاگ خودتون).

کسی یاد معلمهایمان میداد ...
اول مهری
شغل پدرها را نپرسند؛
وقتی هنوز احترام به همهی شغلها را ؛
و افتخار به همهی پدرها را ، یاد دانش آموزانشان ندادهاند!
حالا قصهی چشمان یتیمی که نم میخورد، بماند...
به امید خدا-اول از همه عذر خواهی میکنم بابت دیر به دیر اپ کردنم امروزا خیلی سرم شلوغه.
مساله ای که منو وادار به پست نوشتن کرد نوای دلنشین حاج اقا محمود کریمی است.ابتکاری که حاج محمود امسال به خرج داده رو حتما همتون شنیدین(طبل و سنج و ساز و دهل و...).بحثی که مطرح کردنش لازمه اینه که:ایا کار حاج اقا محمود صحیحه؟ایا ایشون به عواقب کارش فکر کرده؟و سوال مهم اینه که ایا اتفاقی که برای شور خوندن افتاد(شور سید جواد رو با شورهای الان مقایسه کنید)برای این طبل نمیافته؟به نظر شما این ساز و دهل به الات دیگه تبدیل نمیشه؟(جواب نظراتون تو وبلاگتون).
ولی کمتر کسی است که خوبی ها(سوز صداش/دعاهای کمیل هرهفته اش/ولایی بودنش و...)را انکار کند.من حیث المجموع ایا اعمال سیاسی حاج منصور به سیره ی ائمه است؟ایا ائمه ازین شیوه ی حاجی راضی اند؟ایا تهمت زدن حاجی گناه نیست؟ایا؟؟؟؟؟؟؟
نظرتون کمک به تبیین این قضایا میکنه.(جواب نظراتون در وبلاگ خودتون)
روشنه صبح دلم ازرنگ آفتاب نگاهت
عطر شب بو خونه کرده تو شب چادر سیاهت
مث یه غنچه بسته توی باغ روسریتم
سرپناه اولیمی سینه چاک آخریتممی بینم رنگ خدا رو توی چشم بسته ی تو
که بهشتو وعده دادن زیر پای خسته ی تو
کاش میشد تا آخر عمر واسه تو بچه بمونم
که نتونم بی اجازت توی هر کوچه بمونم
کاش میشد بچه بمونم تا ببوسی گونه هامو
توی گهواره ی دستات گم کنی بهونه هامو
تویی اون راه نرفته که هنوزم اولاشمبه خدا لیاقتم نیست قسم راست تو باشم
تو همون نور سفیدی که به شوقت پر کشیدم
به خدا یه موتو "مادر"به همه دنیا نمیدم
(جواب نظراتونو تو وبلاگ خودتون میدم).
