یه کلاغ و يه خرس سوار هواپيما بودن. کلاغه سفارش چايي ميده چايي رو که ميارن يه کميشو ميخوره باقيشو مي پاشه به مهموندار مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟ کلاغه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي!

چند دقيقه ميگذره باز کلاغه سفارش نوشيدني ميده باز يه کميشو ميخوره باقيشو ميپاشه به مهموندار مهموندار ميگه : چرا اين کارو کردي؟ کلاغه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي !

بعد از چند دقيقه کلاغه چرتش ميگيره خرسه که اينو ميبينه به سرش ميزنه که اونم يه خورده تفريح کنه ... مهموندارو صدا ميکنه ميگه يه قهوه براش بيارن قهوه رو که ميارن يه کميشو ميخوره باقيشو ميپاشه به مهموندار مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟ خرسه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي ا

اينو که ميگه يهو همه مهموندارا ميريزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپيما ميبرن که بندازنش بيرون خرسه که اينو ميبينه شروع به داد و فرياد ميکنه

کلاغه که بيدار شده بوده بهش ميگه: آخه خرس گنده تو که بال نداري مگه مجبوري پررو بازي دربياري!!!!!!!!
نکته مدیریتی : قبل از تقلید از دیگران منابع خود را به دقت ارزیابی کنید

رخ شطرنج

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد

رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد


تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت

از سمک تا به سماکش کِشش لیلی برد


من به سرچشمه ی خورشید نه خود بردم راه

ذره ای  بودم  و مهر  تو مرا  بالا  برد


من خسی بی سر و  پایم که به سیل افتادم

او  که  می رفت  مرا هم به  دل  دریا  برد


جام صهبا ز کجا بود ؟ مگر دست که بود ؟

که به یک جلوه دل و دین ز همه یک جا بود


خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود

که در این بزم بگردید دل شیدا برد


خودت آموختی ام مهر خودت سوختیم ام

با بر افروخته رویی که قرار از ما برد


همه یاران به سر راه تو بودیم ولی

غم روی تو مرا دید و ز من یغما برد


همه دل باخته بودیم و پریشان که غمت

همه را پشت سرانداخت مرا تنها برد

                                          استاد علامه محمد حسین طباطبایی تبریزی

 

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن

لب وا کن و با واژه بزن جادو کن

لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست

بعد از من و جان کندن من نوبت توست

لیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم

لیلی مپسند این همه نابود شوم

لیلی بنشین،سینه و سر آوردم

مجنونم و خونابِ جگر آوردم

مجنونم و خون در دهنم می رقصد

دستان جنون در دهنم می رقصد

مجنون تو هستم که فقط گوش کنی

بگذاری ام و باز فراموش کنی

دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست

یک عاشقِ این گونه از این دست کجاست

تا اخم کنی دست به خنجر بزند

پلکی بزنی به سیم آخر بزند

تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود

تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود

اِی شعله به تن،خواهرِ نمرود بگو

دیوانه تر از من چه کسی بود،بگو

آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست

این شعرِ پُر از داغِ تو آتش زدنی ست

اَبیاتِ روانی شده را دور بریز

این دردِ جهانی شده را دور بریز

من را بگذار عشق زمین گیر کند

این زخمِ سراسیمه مرا پیر کند

این پِچ پِچه ها چیست،رهایم بکنید

مردم خبری نیست،رهایم بکنید

من را بگذارید که پامال شود

بازیچه ی اطفالِ کهنسال شود

من را بگذارید به پایان برسد

شاید لَت و پارَم به خیابان برسد

من را بگذارید بمیرد،به درَک

اصلا برود ایدز بگیرد،به درَک

من شاهدِ نابودی دنیای منم

باید بروم دست به کاری بزنم

حرفت همه جا هست،چه باید بکنم

با این همه بن بست چه باید بکنم

لیلی تو ندیدی که چه با من کردند

مردم چه بلاها به سَرم آوردند

من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند

در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند

این دغدغه را تاب نمی آوردند

گاهی همگی مسخره ام می کردند

بعد از تو به دنیای دلم خندیدند

مردم به سراپای دلم خندیدند

در وادیِ من چشم چرانی کردند

در صحنِ حَرم تکه پرانی کردند

در خانه ی من عشق خدایی می کرد

بانوی هنر،هنرنمایی می کرد

من زیستنم قصه ی مردم شده است

یک تو،وسط زندگیم گم شده است

اوضاع خراب است،مراعات کنید

ته مانده ی آب است،مراعات کنید

از خاطره ها شکر گذارم،بروید

مالِ خودتان دار و ندارم،بروید

لیلی تو ندیدی که چه با من کردند

مردم چه بلاها به سرم آوردند

من از به جهان آمدنم دلگیرم

آماده کنید جوخه را،می میرم

در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز

مرد است که از پا ننشسته ست هنوز

یک مرد که از چشمِ تو افتاد شکست

مرد است ولی خانه ات آباد،شکست

در جاده ی خود یک سگِ پاسوخته بود

لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود

بر مسندِ آوار اگر جغد منم

باید که در این فاجعه پرپر بزنم

اما اگر این جغد به جایی برسد

دیوانه اگر به کدخدایی برسد

ته مانده ی یک مرد اگر برگردد

صادق،سگ ولگرد اگر برگردد

معشوق اگر زهر مهیا بکند

داود نباشد که دری وا بکند

این خاطره ی پیر به هم می ریزد

آرایش تصویر به هم می ریزد

اِی روح، مرا تا به کجا می بری ام

دیوانه ی این سرابِ خاکستری ام

می سوزم و می میرم و جان می گیرم

با این همه هر بار زبان می گیرم

در خانه ی من پنجره ها می میرند

بر زیر و بمِ باغ،قلم می گیرند

این پنجره تصویرِ خیالی دارد

در خانه ی من مرگ تَوالی دارد

در خانه ی من سقف فرو ریختنی ست

آغاز نکن،این اَلَک آویختنی ست

بعد از تو جهانِ دگری ساخته ام

آتش به دهانِ خانه انداخته ام

بعد از تو خدا خانه نشینم نکند

دستانِ دعا بدتر از اینم نکند

من پای بدی های خودم می مانم

من پای بدی های تو هم می مانم

لیلی تو ندیدی که چه با من کردند

مردم چه بلاها به سرم آوردند

آواره ی آن چشمِ سیاهت شده ام

بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام

هر بار مرا می نگری می میرم

از کوچه ی ما می گذری می میرم

سوسو بزنی، شهر چراغان شده است

چرخی بزنی،آینه بندان شده است

لب باز کنی،آتشی افروخته ای

حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای

بد نیست شبی سر به جنونم بزنی

گاهی سَرکی به آسمونم بزنی

من را به گناهِ بی گناهی کُشتی

بانوی شکار،اشتباهی کُشتی

بانوی شکار،دست کم می گیری

من جان دهم آهسته،تو هم می میری

از مرگِ تو جز درد مگر می ماند

جز واژه ی برگرد مگر می ماند

این ها همه کم لطفیِ دنیاست عزیز

این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز

دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم

با هر کسِ همنامِ تو درگیر شدم

اِی تُف به جهانِ تا ابد غم بودن

اِی مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن

یادش همه جا هست،خودش نوشِ شما

اِی ننگ بر و مرگ بر آغوشِ شما

شمشیر بر آن دست که بر گردنش است

لعنت به تَنی که در کنار تنش است

دست از شب و روز گریه بردار گلم

با پای خودم می روم این بار گلم

 "علیرضا آذر"

 

گر خدا باشد ,بر سلطان مپيچ
گر خدا برگشت ,صد سلطان به هيچ...

کیش مهر

همی گویم و گفته ام بارها........................بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر........برون اند زین جرگه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور..............ندارند کاری دل افگارها
به جز اشک چشم و به جز داغ دل .............نباشد به دست گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان ........................میان دل و کام، دیوارها
چه فرهادها مرده در کوهها ......................چه حلاجها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار ..................مگر توده هایی ز پندارها
ولی رادمردان و وارستگان ........................نبازند هرگز به مردارها
مهین مهر ورزان که آزاده اند .....................بریزند از دام جان تارها
به خون خود آغشته و رفته اند ..................چه گلهای رنگین به جوبارها
بهاران که شاباش ریزد سپهر ...................به دامان گلشن ز رگبارها
کشد رخت،سبزه به هامون و دشت ..........زند بارگه ،گل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جویبارها ......................در آیینه ی آب، رخسارها
رود شاخ گل در بر نیلفر ..........................برقصد به صد ناز گلنارها
درد پرده ی غنچه را باد بام ......................هزار آورد نغز گفتارها
به آوای نای و به آهنگ چنگ ...................خروشد ز سرو و سمن، تارها
به یاد خم ابروی گل رخان .......................بکش جام در بزم می خوارها
گره از راز جهان باز کن ............................که آسان کند باده، دشوارها
جز افسون و افسانه نبود جهان ................که بستند چشم خشایارها
به اندوه آینده خود را مباز ........................که آینده خوابی است چون پارها
فریب جهان مخور زینهار ..........................که در پای این گل بود خارها
پیاپی بکش جام و سرگرم باش ...............بهل گر بگیرند بیکارها

استاد علامه طباطبایی

 

آتـشـی افـتـاده بــود در جـان مـن
مـن ز دل رنـجـور و دل از جـان مـن

تازه دانـستـم که دل دادن خـطـاست
مهر خوش گویان نمی باید که خواست

گر که صیدی دل به صیادی ببست
از کـمنــد دام صـیــادش نـــرسـت

این کـبـوتـر،دل به بامی بسته بود
گرچه که بال و پـرش بشکسته بود

با پــری بـشکستـه آمـد سوی یـار
غـافــل از تــدبــیــر تــلـخ روزگــار

این چنین است طالع های غمگسار
دست شاهـیـن زمـان گـردی شکار

ایـن نـبــاشـد قـصـهء پـایـان کـار
هر شکـارچی عـاقبت گـردد شکار

گر که شمع باشی بسوزانی پری
خـود بسوزی در شب تـیـره تـری

دل مــسـوزان تـا نـسـوزانـنـد دلــت
کـن مـحـبـت تـا شـود روشن دلــت

(پرستش مددی)

خدا را ديده اي ايا؟
تو ايا ديده اي وقتي شبي تاريك
ميان بودن و نابودن اميد فردايي
هراسي مي ربايد خواب از چشمت
كسي, خورشيد و صبح و نور را در باور روح تو ميخواند
و هنگامي كه  ترسي گنگ ميگويد: رها گرديده  تنهايي
و شب تاريكي اش را بر نگاه خسته ميمالد
طلوع روشن نوري به پلكت,  ايه هاي صبح مي خواند
كلام گرم محبوبي , كمي نزديكتر از يك رگ گردن
به گوشت با نواي عشق ميگويد:
غريب اين زمين خاكي ام , تنها نميماني
تو ايا ديده اي وقتي خطايي ميكني اما
ته قلبت پشيماني و ميخواهي از ان راهي كه رفتي, باز گردي
نميداني كه در را بسته او يا نه !
يكي با اولين كوبه به در,اهسته ميگويد:
بيا اي رفته صد بار امده , بازا
كه من در را نبستم, منتظر بودم كه برگردي
و هنگاميكه ميفهمي دگر تنهاي تنهايي, رفيقي,همدمي,ياري كنارت نيست
و ميترسي كه راز بي كسي را با كسي گويي
يكي بي انكه حتي لب تو بگشايي, به اغوشي تو را گرم محبت ميكند با عشق
به هنگاميكه دلبرهاي دنيايي دلت را برده اند اما باز پس دادند
دل بشكسته ات را مهرباني ميخرد با مهر
درون غار تنهايي, به لب غوغا ولي راز سخن با او نميداني
كسي چون نور ميگويد: بخوان
و تو اهسته ميگويي كه من خواندن نميدانم
و او با مهر ميگويد: بخوان, اري بنام خالق انسان
بخوان ما را
و تو با گريه هاي شوق, ميخواني

عجب صبری خدا دارد

 

عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    همان یک لحظه ی اول ،

    که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،

    جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

    به روی یکدگر ، ویرانه می کردم .

    □

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    که در همسایه ی صد ها گرسنه ، چند  بزمی  گرم عیش و نوش می دیدم ،

    نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم ،

    بر لبِ ، پیمانه می کردم .

    □

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی  رنگین ،

    زمین و آسمان را

    واژگون ، مستانه می کردم .

    □

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    نه طاعت می پذیرفتم ،

    نه گوش از بهر این بیداد گر ها تیز کرده ،

    پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

    سبحه ی ، صد دانه می کردم .

    □

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

    هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

    آواره و دیوانه می کردم .

    □

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    بگرد شمع سوزان ِ دل عشاق سرگردان ،

    سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

    پروانه می کردم .

    □

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

     تا که می دیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد ،

    گردش این چرخ را

    وارونه ، بی صبرانه می کردم  .

    □

    عجب صبری خدا دارد !

     اگر من جای او بودم .

    که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه ی این علم ِ عالم سوز مردم کش ،

    به جز اندیشه ی عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

     در این دنیای ، پر افسانه می کردم .

    □

    عجب صبری خدا دارد !

    چرا من جای او باشم .

    همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد

    وگرنه من به جای او چو بودم ،

    یک نفس کی عادلانه سازشی ،

    با جاهل و فرزانه می کردم .

    عجب صبری خدا دارد !   عجب صبری خدا دارد !


" معینی کرمانشاهی"

سخنان گرانبها

 

هرگز زانو نخواهم زد حتي اگر سقف اسمان از قامتم كوتاهتر باشد.
"كوروش كبير"

 

تفاهم از سه " ت " تشكيل ميشود:
توانايي تحمل تفاوتها
"دكتر محمود انوشه"

 

قرار نيست من طوري زندگي كنم كه دنيا دوست دارد, طبعا قرار هم نيست دنيا همانطوري بچرخد كه من دوست دارم.
"ديويد سلنجر"

 

تنها رمز موفقيت من ان است كه زماني كه ديگران ترمز ميگيرند من گاز ميدهم.
"مايكل شوماخر"

 

مهم نيست اگر انسان براي كسي كه دوستش دارد غرورش را از دست بدهد, اما فاجعه است اگر بخاطر حفظ غرور,  كسي را كه دوست دارد از دست بدهد.
"ويليام شكسپير"

 

تنها كاري را تا فردا كنار بگزار كه حاضري بميري بدون اينكه انجامش داده باشي.
"پيكاسو"

پــــــــــــ نه پــــــــــــــ

پیرزن ِ سوار اتوبوس شده ، پا شدم از جام ! میگه بشینم یعنی ؟! میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ پا شدم با هم تانگو برقصیم تماشاچیا شاد شن !


شمع های ماشینم سوخته,رفتم تعمیرگاه…میپرسه عوضشون کنم؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــ

فوتشون کن تا صد سال زنده باشی.


رفتیم غار علیصدر. به رفیقم خفاش نشون دادم. میگه وای خفاشه! پــ نه پـــ بتمن بود. اجاره خونه گرونه اینجا سکونت دارن فعلا!!! 


دارم با هزار بد بختی ماشین یارو رو هل میدم .میگه بزنم2 ؟  پـَـَـ نــه پـَـَــ بزن 3 فوتبال داره


یه شاخه رز دادم به خانومم میگه وااای گله ؟  پ نه پ افساید بود داور قبولش نکرد 



زنه دوقلو زایده…پرستاره یکی از بچه هارو میبره براش….زنه میپرسه:اون یکی هم میارین؟؟؟پرستاره گفت: پـَـ نـَـ پـَـ فعلا اینو ببرین استفاده کنین…ده روز بعد از فعال سازی اون یکی هم پست میکنیم درِ خونتون



پیرزنه ، زنگ زده خونه … میگه مامان تشریف دارن؟ ، میگم کاریشون داشتین؟ میگه پـَـ نـَـ پـَـ به این بهونه میخواستم با خودت بیشتر آشنا شم… امروز کی وقتت آزاده ؟

 

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است
دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است...

 

روز هجران و شب فرقت يار اخر شد
زدم اين فال و گذشت اختر و كار اخر شد
ان همه ناز و تنعم كه خزان ميفرمود
عاقبت در قدم باد بهار اخر شد
شكر ايزد كه به اقبال كله گوشه گل
نخوت باد دي و شوكت خار اخر شد
صبح اميد كه شد معتكف پرده غيت
گو برون اي كه كار شب تار اخر شد
بعد از اين نور به افاق دهم از دل خويش
كه به خورشيد رسيديم و غبار اخر شد
ان پريشاني شبهاي دراز و غم دل
همه در سايه گيسوي نگار اخر شد
باورم نيست ز بد عهدي ايام هنوز
قصه غصه كه در دولت يار اخر شد
ساقيا لطف نمودي قدحت پر مي باد
كه به تدبير تو تشويش خمار اخر شد
در شمار ار چه نياورد كسي حافظ را
شكر كان محنت بيرون ز شمار اخر شد

 

خاکستر خاطرات

بس شنیدم داستان بی کسی
بس شنیدم غصه دلواپسی
قصه عشق از زبان هر کسی
گفته اند از نی حکایت ها بسی ...

حال بشنو از من این افسانه را
داستان این دل دیوانه را ...

چشم هایش بویی از نیرنگ داشت
دل دریغا ، سینه ای از سنگ داشت
با دلم انگار قصد جنگ داشت
گویی از با من نشستن ننگ داشت
عاشقم من ، قصد هیچ انکار نیست
لیک با عاشق نشستن عار نیست
کار او ، آتش زدن ، من سوختن
در دل شب چشم بر در دوختن
من خریدن ناز ، او نفروختن
باز آتش در دلم افروختن...
سوختن در عشق را از بر شدیم
آتشی بودیم و خاکستر شدیم !
از غم این عشق مردن ، باک نیست!
خون دل هر لحظه خوردن باک نیست !
آه ... ! می ترسم شبی رسوا شوم
بدتر از رسواییم تنها شوم
وای از این صید و آه از ان کمند
پیش رویم خنده ، پشتم پوزخند
بر چنین نامهربانی دل مبند
دوستان گفتند و دل نشنید پند...
خانه ای ویران تر از ویرانه ام
من حقیقت نیستم افسانه ام !
گرچه سوزد پر ، ولی پروانه ام
فاش می گویم که من دیوانه ام ...
تا به کی آخر چنین دیوانگی
پیلگی بهتر از این پروانگی
گفتمش آرام جانی؟ گفت:نه
گفتمش شیرین زبانی؟ گفت:نه
گفتمش نامهربانی؟ گفت:نه
می شود یک شب بمانی ؟ گفت:نه!
دل شبی دور از خیالش سر نکرد
گفتمش افسوس ، او باور نکرد
خود نمی دانم خدایا چیستم ؟
یک نفر با من بگوید کیستم ؟
بس کشیدم آه از دل بردنش
آه ، اگر آهم بگیرد دامنش
با تمام بی کسی ها ساختم
وای بر من ! ساده بودم باختم
دل سپردن دست او دیوانگی ست
آه ، غیر از من کسی دیوانه نیست
گریه کردن تا سحر کار من است
شاهد من چشم بیمار من است
فکر می کردم که او یار من است
نه ، فقط در فکر آزار من است
نیتش از عشق تنها خواهش است
دوستت دارم دروغی فاحش است!
یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت
بغض تلخی در گلویم کرد و رفت
مذهب او هرچه باداباد بود
خوش به حالش کین قدر آزاد بود
بی نیاز از مستی می ، شاد بود
چشم هایش مست مادر زاد بود
یک شبه از قوم سیرم کرد و رفت
من جوان بودم ،پیرم کرد و رفت !!!

"سید حمیدرضا رجائی

 

  بارون داره هدرميشه     بيا با من قدم بزن

  دلم داره پر ميزنه         واسه تو و قدم زدن

  وقتي هوا باروني_        دلم برات تنگ ميشه باز

  نميدوني تو اين هوا        چشات چه خوش رنگ ميشه باز

  بارون هواتو داره          رنگ چشاتو داره

  قدم زدن تو بارون          با تو چه حالي داره

                دلم هواتو داره...        

                                   بارون هواتو داره          رنگ چشاتو داره   

                                   قدم زدن تو بارون          با تو چه حالي داره

                                                 دلم هواتو داره...

 نيستي خودت كنارم و صدات همش تو گوشمه

 باروني_ قشنگي كه هديه دادي رو دوشمه

 بارون هواسش به تو_ اونم دلش پر ميزنه

 بجاي من با قطره هاش رو شيشتون در ميزنه

                                      بارون هواتو داره         رنگ چشاتو داره

                                       قدم زدن تو بارون        با تو چه حالي داره

                                                    دلم هواتو داره...

                                                    بارون هواتو داره...

                                                                        " امین رستمی "   

 

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم

آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم

خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست
تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم

خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست
از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم

من نای خوش نوایم و خاموش ای دریغ
لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم

دستی به سینه ی من شوریده سر گذار
بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم

زین موج اشک تفته و توفان آه سرد
ای دیده هوش دار که دریاست در دلم

باری امید خویش به دلداری ام فرست
دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم

گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز
صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم

 

 

آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی ، بکوش که کمال آنچه هستی باشی.

 "دی سلز"

گفتار کوروش کبیر

 

ـ دستانی که کمک میکنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به اسمان دعا میکنند

ـ انچه جذاب است سهولت نیست, دشواری هم نیست, بلکه دشواری رسیدن به سهولت است

ـ افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمیدهند بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام میدهند

ـ انسان همان میشود که اغلب به ان فکر میکند

ـ دشوارترین قدم همان قدم اول است

ـ وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمیدهد بخاطر ان است که شما چیز زیادی از ان نخواسته اید

ـ در سرزمینی که سایه ادمهای کوچک ,بزرگ شد...در ان سرزمین افتاب در حال غروب است

ـ در روزگاری که خنده مردم از زمین خوردن توست, برخیز تا بگریند

 

 

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟


شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق، سرگشته ، روی گردابم !

تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟

تو را کدام خدا؟

تو را از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟

تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن شیرین نگاه، آه!

مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!

کدام نشإه دویده است از تو در تن من؟

که ذره های وجودم تو را که می بینند

به رقص می آیند

سرود می خوانند!

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟

تو را به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه

که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته ست!

تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته است

همه ی وجودم تو مهر است و جان محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است

 

 

قسمتی از شعر برقعی در وصف حضرت معصومه(س)

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم

در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان

از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می شوم

روزی که زیر پای شما خاک می شوم...

سید حمیدرضا برقعی

 

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت .
وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست .
روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !
پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد.
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست !
آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند، اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !
به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد .
پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!
وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند، بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!
ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است، تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد.

 

به یاد داشته باش...

تاريخ تولدت مهم نيست ، تاريخ تبلورت مهمه

اهل كجا بودنت مهم نيست ، اهل و بجا بودنت مهمه

منطقه زندگيت مهم نيست ، منطق زندگيت مهمه

 

 

 

بابا لنگ دراز عزيزم ...
تمام دل خوشي من اين است كه نداني و دوستت بدارم...
وقتي ميفهمي و ميراني ام چيزي درون دلم فرو ميريزد...
چيزي شبيه غرور...

 

از طرف جودی ی ی ی   ابوت 

 

 

خجالت نميكشين !!!!   يعني واقعا خجالت نميكشين ؟؟؟!!!!!

چرا هيچكس نمياد يه نظري بده !!! 

واقعا كه

 

زن وشوهر پیری با هم زندگی می کردند.پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیربار نمی رفت وگله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.

 این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد وبرای اینکه ثابت کند زنش در خواب خرو پف می کند وآسایش اورا مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سرو صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند.
 پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود وشادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خرو پف های شبانه او داردبه سراغ همسر پیرش می رود واو را صدا می کند.غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است
 از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود
 
 اگر انسانها بدانند
فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است
... محبت شـان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود

 

 

تا حالا دقت کردین اگه تو مترو الکی شروع به دویدن بکنید ملت هم همینطوری دنبالتون میدوند…..!

 

 

 

 نمیدونم چرا اومدم اینجا. الکی اومدم یه چیزی بنویسم و برم ولی هیچی به ذهنم نمیرسه. حوصلم سر رففففتتتتتتتته. یه پیشنهاد بدین

 

- ستاره

تا حالا دقت کردین که؟!

- تا حالا دقت کردین مامانا بعضی وسایلشون رو یه جاهایی قایم میکنن که اگه 10 تا گروه تجسس هم بیاد نمی تونن پیداش کنن!

.


- تا حالا دقت کردین وقتی برمی گردیم خونه و می خوایم اون چیزی رو که جا گذاشتیم رو برداریم، با زانو و با زحمت زیاد می ریم تو خونه که فرش کثیف نشه ولی برگشتنش خسته می شیم با کفش از رو فرش رد می شیم!

.


- تا حالا دقت کردین وقتی برای امتحان یک کاری انجام میدین خوب درمیاد اما وقتی که موقع انجام همون کار برای مقصود اصلی می رسه همه چی خراب می شه.

.


- تا حالا دقت کردین هر چی کنترل تلویزیون از دسترس دورتره، برنامه در حال پخش جذابتره!

.


- تا حالا دقت کردین بعضی ها هستن که وقتی میشینن تو ماشین حاضرن 45 دقیقه کمربند ایمنی رو بگیرن تو دستشون، ولی قفلش رو جا نندازن! کلا چه آدمای صبوری، خسته نباشن.

.


- تا حالا دقت کردین یک ساعت مونده به امتحان به این فکر میفتیم که اگه فقط یه کم زودتر می خوندیمش 20 میشدیم؛ چه راحت بود!

.


- تا حالا دقت کردین «موفق باشید» های استاد آخر برگه امتحان، جواب همون «خسته نباشید» هایی هستش که وسط درس دادنش می گفتیم!

.


- تا حالا دقت کردین ده درصد آخر باتری گوشی چه با برکته !!

.


- تا حالا دقت کردین تو مدرسه و دانشگاه همیشه کلاسای دیگه زودتر از کلاسی که ما توشیم تعطیل میشن؟ چرا؟؟

.


- تا حالا دقت کردین هرکی پراید داره میخواد بفروشه ۲۰۶ بگیره !

.


- تا حالا دقّت کردین هر از گاهی که حوصله ندارین یه آهنگ شاد تو سرتون واسه خودش Play میشه ؟ دست بردار هم نیست !

.


- تا حالا دقت کردین ۹ ماهی که تو شکمِ مامانمون هستیم، جزء سنمون حساب نمیشه ؟!

.


- تا حالا دقت کردین همه مجری های صدا و سیما دوست دارن بیشتر در خدمت مهمان برنامه باشن اما وقت برنامه این اجازه رو بهشون نمیده ؟

.


- تا حالا دقت کردین بعضی حرفارو هر چقدم بقیه بگن , تا خودت تجربه نکنی و به غلط کردن نیفتی باور نمی کنی !

.


- تا حالا دقت کردین وقتی یه آهنگ قدیمی‌ گوش میدیم، به جایی‌ اینکه به خود آهنگ گوش بدیم به خاطره‌هایی‌ که با آهنگ داشتیم فکر می کنیم !

.


- تا حالا دقت کردین وقتی يه نفر شمارو دعوت به دیدن یه فیلمی که قبلا خودش دیده میکنه تو مدت فیلم یه جوری نگاتون میکنه که انگار خودش فیلمو ساخته ؟

!تا حالا دقت کردین جمله :

"با تمام احترامی که واستون قائلم"
استارتی است برای تخریب کردن طرف مقابل ؟
.
.

تا حالا دقت کردین راننده تاکسی هایی که بیشتر باهات گرم میگیرن و حرف میزنن ، کرایه بیشتری میگیرن و تو هم روت نمیشه چیزی بگی؟
.
.
.
دقت کردین لذتی که در سر کشیدن پارچ هست در گرفتن حقوق ماهیانه نیست؟!
.
.
.
میگم تا حالا دقت کردین تو خونه یه سری وسایل هست که همیشه همه جا میبینیشون ؟ اما خدا اون روز رو نیاره که بهشون احتیاج پیدا کنی !!!
یعنی کلا از چرخه هستی محو میشن !!!
.
.
.
.
دقت کردین هر معلمی که میومد می گفت شما بدترین کلاسی بودین که تا حالا داشتم ؟
.
.
.
دقت کردین که کنار هر خونه اى یه سوپر مارکت بزرگ هست که معمولا اون چیز هایى رو که میخوای نداره ؟
.
.
.
اصلا دقت کردین که امکان نداره بخوای ظرفارو بشوری یه جایی از صورتت خارش نگیره ؟
.
.
.
دقت کردین که اگه بخوای خلبان بشی ، هزار جور مریضی داری ولی بخوای معافیت پزشکی بگیری ، سالمِ سالمی ؟
.
.
.
دقت کردین وقتی کسی تو تاکسی کنار آدم روزنامه میگیره دستش ، مطلبش هرچی که باشه خوندنش تا سر حده مرگ جالب میشه ؟
.
.
.
دقت کردین اون کسی که معدلش میشه ۱۲٫۰۱ از اونی که معدلش ۲۰ میشه خیلی بیشتر خوشحال میشه ؟
.
.
.
دقت کردین شبایی که فرداش باید زود از خواب پاشین با بدبختی خوابتون میبره ؟؟؟
.
.
.
دقت کردین وقتی میخواین یه چیز خراب رو به کسی نشون بدین از روز اولش هم بهتر کار میکنه ؟
.
.
.
دقت کردین همیشه تو فیلما هروقت کسی تنها خونه هستو داره فیلم ترسناک میبینه سریع بیرونو نشون میدن که داره بارون میاد و رعد و برق میزنه ؟
.
.
.
دقت کردی هیچکس به سکوت آدم نمیرسه همه منتظرن به فریاد آدم برسن ؟
.
.
.
تا حالا دقت کردین سر جلسه امتحان همه منتظرن یکی برگشو ببره تحویل بده تا بقیه برگشونو ببرن تحویل بدن !
.
.
.
تا حالا دقت کردین توی تاکسى اگه دقیقا جایى که میخواى پیاده شى به راننده بگى،50 متر جلوتر وامیسته! ولى اگه ۵۰ متر قبل از مقصد بگى فورا ترمز میگیره !!
.
.
.
دقت کردی: تو صف پمپ بنزین همیشه اون ردیفی که انتخاب میکنین دیرتر جلو میره و همه ماشینایی که پشت سر شما بودن بنزین میزنن و میرن ولی شما همچنان تو نوبتی....؟؟؟
.
.
.

تا حالا دقت کردین وقتی مامان ها می خوان خونه رو جارو کنن انگار تموم گرد و خاک ها ی دنیا دقیقا اون جاییه که شما نشستین ؟


منبع. webgardi20:30

بهترین پَ نه پَ های جدید آبان ماه


رفتم واسه ثبت نام رانندگی زنه میگه واسه آموزش اومدین !؟؟!! گفتم پ نه پ پول میدم که منو سوار ماشینتون کنین بشینم رو پای راننده قان قان کنم !!!!


********


با گل رفتم بيمارستان
نگهبان ميگه گل براي مريضتون آوردين
گفتم پ نه پ اومدم خواستگاري تو با اين سيبيلات... ...


********

به راننده تاکسیه میگم مرسی نگه دارید می گه پیاده ميشی؟؟پ نه پ می خوام ببینم لنت و ترمزت سالمه؟


********


رفتم داروخونه...ميگم باند دارين؟ ميگه واسه زخم؟...پ نه پ... بانده فرودگاه حياط خونمون خراب شده...بابام همينجور داره با هواپيماش دوره خونه ميچرخه.!!


********


سیگارو میبینه تو دستما...!!!! بازم سوال میکنه سیگار میکشی؟؟؟
پ نــه پ میخوام با دودش مثل سرخپوستا باهات رمزی حرف بزنم ببینم به چند زبان غیر زنده تسلط داری ...!!!!



********


جلو توالت عمومی…آقا ببخشید شما هم تو صف توالت وایسادین.؟ پ نه پ ما سوسکیم اومدیم نهار


********


آقا کامپیوتره خونه رو آورده واسه ویروس کشی میگه با نرم افزار ویروس کشی میکنین پ نه پ میندازیمش تو آب جوش تا پاستوریزه شه ویروساش بمیرن


********


دوستم میگه: ماشینتو تو روزنامه تبلیغ کردی میخوای بفروشیش؟ پـَـَـه نــه پـَـَـه معدلش بیست شده ازش قدردانی کردم.


********


یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم


********


به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم


********


در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه


********


تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه
داری تعمیرش میکنی ؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم


********


با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش ۳ طبقه بسازیم


********


به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!! ـ


********


داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم


********

تو اتاق نمونه گیری آزمایشگاه به مریضه میگم : سابقه بیماری خاصی داری ، میگه :
واسه صحت جوابای آزمایشم میپرسی؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواستم بدونم اگه واقعا مریضی دعات کنم خدا شفات بده!!!!!!!!!


********


ساعت 8 صبح كلاس داریم .منم خمیازه میكشم و دهنم یه متر باز میشه .
استاد میگه چیه خوابت میاد؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام بخورمت


********


سره کلاس دستمو بردم بالا سوال کنم.استاده میپرسه سوال داری؟؟؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ میخواستم بینم کولر باد میده یا نه که خداروشکر حل شد!!


********


تو توالت بودم و تو حال خودم.. یک هو یکی محکم زد به در …. گفتم بله ..
دیدم داداشمه میگه اه تو اونجایی !!! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته ..لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل.


********


اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم ... رفیقم می گه : می خوای بکشیش ؟
گفتم پـَـ نـَـ پـَـ می خوام باهاش وارده مذاکره بشم اجاره خونه رو شریکی بدیم


********


بچه رو از بیمارستان آوردیم خونه بعد خوابوندیمش. فک و فامیل اومدن عیادت. یکی میگه ای جان بچه خوابه؟
پـَـ نـَـ پـَـ گذاشتیم شارژ بشه آخه گفتن اولش که میخواین شارژ کنین چند ساعت خاموشش کنین!!!


********


زنگ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ پـــ نــه پــــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه.


********


خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟ میگه خط تلفن؟ پـــ نــه پــــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم.


********


نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟ پـــ نــه پــــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده


********


داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟ چیزی پرید تو گلوت؟ گفتم پـــ نــه پــــــ دارم خودم رو آماده پرواز میکنم.


********


تو خیابون از یارو میپرسم ساعت دارید میگه میخاید بدونید چنده؟ پ نه پ میخوام مدل ساعتتو ببینم لنگشو بخرم ست شیم!!!!


********


رفتم بقالی میگم آقا یه شیشه آب بدین لطفا، میگه : آب معدنی؟ پـــ نــه پـــــ آب فاضلاب، می خوام چرخه ٔ بازیافت رو توی دهانم انجام بدم.


********


به خانمه تو بانک میگم خودکار دارین؟ میگه میخوای چیزی بنویسی؟ پ نه پ میخوام باش نودل چینی بخورم !!!


منبع. webgardi20:30

 

میگن درد را از هر طرفی بخونی میشه درد

ولی درمان رو از اخر بخونی میشه نامرد

مواظب باش واسه دردت به هر درمانی تن ندی...

 

یک‏جایی از زندگی...

 

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 بزرگ ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشه  نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ ترین هنر دنیاست.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 اگر بتونی دیگری را همونطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 كسی كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.


و بالاخره خواهی فهمید که :

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.

 یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست.

 قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.

 مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست.

 و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست

 

و روزی خواهی فهمید...

فرشته ها

 

یه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن ... !
هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم ... !
وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده , راهشون رو کج میکنن از یه طرف دیگه میرن که اون نپره ... !
همینایی که تو سرما اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون ... !
آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش میگیرن تا از ... !
 اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن ... !
اینایی که همیشه میخندن ... !
اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن ... ! 
همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن ... !
اینا فرشتن ... !

 

اینو از جایی کپی کردم. یادـ خودم افتادم...  چه از خود راضی