خودم

سلام دوستان من :قبلنا ینی حدود ی هفته پیش ی وبلاگ داشتم و چون دیگه از شریعتی و قیصر و بقیه خسته شده بودم رفتم حذفش کردم و از اون جهت شاید بعضی از شما منو با وبلاگ قبلیم ینی رنگارنگ بشناسین.

این وبلاگ رو باز کردم ب دو علت اول خودشناسی بعدا نظرات شما رو راجع ب مطالبم و هم خودم بدونم

ینی هم فال و هم تماشا.خب حالا میخوام از خودم بگم:

من ی دختر ۱۵ ساله همیشه خندان و با اعتماد ب نفس چه زیبا وخوب و از ادم های مغرور و لوس و ننه ای و از اونایی ک میگن دختر باید زود ازدواج بکنه و خیلی خجالتی ک نتونه حقشو بگیره خوشم نمییاد و با ادمهای خیلی جدی ابم تو ی جوب نمیره و از ادم هایی ک ب قول خودشون خیلی عاشقن و عشقشون اونا رو ترک کرده خوشم نمییاد. دعوا و بزن بزن رو دوس دارم .

تو این وبلاگم فقط میخوام ب جای شریعتی و ... فقط حرفا و خاطره های خودم باشه .اخه راستش اغراق نمیکنم ولی وقتی حرفای شریعتی رو میخونم  میبینم حرفای اون چیز هایین ک من خودم اونا رو میگم و باورشون دارم.

 

 

برو کار کن نگو کار چیست ک سر مایه زندگانیست کار ......

هر کی این مثل رو گفته کلا نفهم بوده بیشور و بیصفت و بیناموس و....بوده و بی پدر و مادر  پس فطرت

از جمعه تصمیم گرفته بودم ب اهل خانه کمک کنم (حالا ک فک میکنم میگم خاک توسرت تو چه ب کار خونه)

بله من جمعه ب ننی و پریا تو کارای خونه کمک میکردم ینی فرشارو جارو میزدم شیشه ها رو پاک میکردم و ...

اون روز اولین روزی بود ک پریا خواهر بنده نگف:خدا چه فکری کرده تو رو افریده؟

و اما امروز

امروز زنداییم و زن عموم ب اضافه بر و بچ اومدن خونه ما همه چی اروم بود و من هم مثل ی مهمان نشسته بودم و ننی و پریا کار میکردن(اشتباه نشه برا چن دقیقه مامی کار کرد و من هم غیرتم اجازه نمیده من بشینم تا مامی و پریا کار کنن )

چن دقیقه بعد پریا گف : فاطی بیا این چایی ها رو ببر و واسه مهمونا تارف کن

من :باشهشکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

یکم بعد از اون

فاطی بشقا ب ها رو جم کن

من:باشهشکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا سازبشقا ب هارو جم کردم دختر عموم معصومه بهم گف:ببر بشقابهارو بشور

من:باشهشکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

 

بعد چن دقیقه معصومه گف:چاقو هارم بشور

من :باشهشکلک یاهو - عصبانی - خشن

بعد چن دقیقه خواهر معصومه ینی فریبا گف:اون استکونا رو هم بشور

من:باشه(در حالی ک دیگه صبرم تموم میشد)

بعد چن دقیقه فریبا ک متوجه عصبانی شدن من شده بود گف :بیزحمت سماورم بشور

من:میشورم میشورم با با منم ادمم اخه چرا من چه قلتی کردم ک خواستم دیگه هیشکی بهم نگه تو تنبلی هیش کاری بلد نیستی (البته تو دلم)

از امروز تصمیم گرفتم هیش کاری انجام ندم و اگه کسی گف تو تنبلی ب درد هیش کاری نمیخوری بدون هیچ گونه عکس العملی بگم :ای شیطون خوب منو شناختی جیگر

اون مثل رو هم هر کی گفته هیچی حالیش نبوده و از درد های ی نوجون کاملا بیخبر بوده ذلیل شده فقط حرف تو دهن بقیه انداخته فقط همین

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز=من خوشحال

 

چه احساس قشنگی من چه شانس افتابه ای دارم.... ای خدا ای خدا ... شانسم  درد میکنه شانسم..


شانس منشکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز                                    

 

همه نشستیم تو خونه منم داشتم اینترنت گردی میکردم بابام از سر کار اومده میگه :فاطی چن بار بهت  گفتم ب دوچرخه سالی دس نزن ؟

من :ممممممممممممممممممممممممممن؟

بابام : نه پ کی؟

من :


بابام ب بسته شدن در خونه خیلی حساسه

پرریروز سالی درو محکم کوبید بابام گف :مگه من نگفتم درو اروم بکوبینفاطی همش کار تو ها !

من:والا کار من نبود

بابا : یو ب کار من بود

من : شاید


داشتیم تو حیاط با سالی بازی میکردیم سالی خورد زمین جیغ زد بابام از بالکن ب حیاط نگا کرد و گف :فاطی ینی چی

من:والا سالی بود

ددی:دروغ نگو اوز ایشینیدی

من :والااااایو


بابا میگف واسه خونه چی لازمه بریم بخریم همه ی چیزی خواستن وقتی نوبت ب من رسید :بابا گف تو هر روز صد تومن خرجته تو دیگه حف نزن

منم با تمام وجود سکوت کردم


با ددی داشتم حف میزدم کگفتم ی کم زبون بریزم گفتم :احوال ددی نوکرم

بابام با تمام وجود گف :من گاو و گوسفند و فروختم

من :


همه تو خونه رفتن حموم نوبت ک ب من رسید بابام ب خاطر سلامتی من و مبتلا نشدنم ب روماتیسم گف :لازم نکرده تو بری حموم دیروز رفتی

من :باشه


سالی پریا رو اعصبانی کرد پریا ب طور غیر عمد بهش سیلی زد بعد سالی با گریه از اتاق ما خارج شد ننی گف :فاطی دوباره چرا سالی رو زدی ؟

من:والا منم ایشیم دردی


با دختر عمو هام منج بازی میکردیم مهره دختر عمومو زدیم بعد همه  با هم با ی صدا خندیدیم بعد در اون حال ددی ی نگاه ب من کرد و گف:فاطی خیلی بلند میخندی من از اینده تو میترسم

منم با تمام وجود سکوت کردم


تو این دنیا چند تا بد شانس داریم ک من میشناسم اونا هم عبارتندز:

من

پریا

دختر عموم فریبا شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

و پدر عروس همسایمون :بیچاره ی سال جهیزیه میده ی  سال سیسمونی

ولی من با تمام وجود میگم :

همه چی ارومه ما چه شانسی داریم

وزیر ورزش:

دیرز داشتیم ب این برنامه تحلیل المپیک نگا میکردیم وزیر ورزش شروع کرد ب بحث در مورد شنا

وزیر ورزش:خانما درسته گرایش زیادی ب شنا ندارن اما اقایون باید این ورزشو رها نکنن ...تو اموزش پرورش برا دانش اموزان دختر هم کلاس شنا گذاشتن من خودم دیدم.

من :ااااااااااااااااااااااااااا

پریا:ااااااااااااااااااااا

راهگذر:اااااااااااااااااااااااااااا

-:ااااااااااااااااااااا

-:اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

وزیر ورزش :منظورم اینکه گزارشش بهمون رسیده

من :بابا نمیشد از اول اینو بگی ااااااااااااااام هدر رف

 

 

 

 

 

 

ایرانسل

ما هر وقت تلوزیونو باز کردیم زدیم شبکه سه برنامه تحلیل المپیک رو میدادن تو اون بحث گرم وقتی فرصت ب زندی فر میرسه تنها جملهای ک ازش میشنویم :

ایرانسل تنها حامی کاروان ایران در المپیک ۲۰۱۲ (لندن)

من :ابلفض

پریا:نه بابا خود خدا

سالار:الهم....

بابام:اه بابا خسه شدیم از دست این ایرانسل

کاملا درس

اقا ما وقتی وبلاگ گردی میکنیم ی لحظه وبلاگ هایی رو پیدا میکنیم ک ی نوشتشو میخونیم  میبینیم ۵۰ تا براش نظر گذاشتن بعد حس کنجکاوی شکوفا میشه نظراتتو میخونی

بله......

نظرات:

من اپم

لینکت کردم

.

.

.

.

بله بدون بحث

طرف میاد ی حرف عاشقونه میزنه اینطوری بهش نظر میدن

 

بدون بحث

اقا ما ی بار تو کودکی گم شده بودیم ینی انگار ننی داش تو مسجد نماز میخوند منم اون زمانها ی بچه شر و شلوغی بودم و هیشکی جلودار من نبود بعد من ب هوای دیدن ددی از مسجد زدم بیرون و تا میتونستم از خونمون دور شده بعد ی بنده  خدایی ک از اشناهای ددی بود منو پیدا میکنه ازم اسممو میپرسه منم بهش میگم اسمم رضاست بعد اقا ما کلی راه اومدیم تا خلاصه خونمونو پیدا کردیم .

تو فیلما نشون میدن دده ننه ای بچشونو ک گم شده بود رو پیدا میکنن میگیرن میبوسنشون تو خونه ما از اون خبرا نبود رسیدم ب اغوش گرم خانواده اولین چیزی ک دیدم ی سیلی بود ک بابام از نگرونیش ب من زد طوری ک صورتم ب دیوار راهرو خونه چسبید.

اقا از اون ب بعد ماجرای گم شدن ما جهانی شدهرکی منو میدید میگف چه طوری بود؟ چه احساسی داشتی ؟

منم برا اینکه پز بدم میگفتم : خیلی عالی بود(اره جون عمم)

اون ماجرا واسه من تو ۴ سالگیم اتفاق فتاد .چند روز قبل دختر خالم ک ۸ سالشه  بهم گف فاطی یادته گم شده بودی؟

منم گفتم مگه تو یادته ؟ اون لحظه ها یادت مییاد؟

گف :اره

فقط گفتم : خدایا شکرت .بچه هشت ساله تو ۴ سالگی منه ۱۵ ساله حضور داش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ماجراهای من و  خانواده

من متاسفانه فرزند دوم و دختر کوچیک خانواده ام من نمیدونم چرا همیشه هر اتفاقی تو خونه بیفته همیشه پای من در میان است .چرااااااااااااااا؟

من ادمی نیستم ک خیلی ب تمیزی فک کنه ب همین دلیل همیشه بخشی از اتاق ک مطعلق ب منه تمیز نیس (بی اغراق)

من کمی بچه شری ام و ب همین دلیل کسی جرات نداره بگه چرا اتاق تو این وضعه!و ب همین دلیل خواهر گرامی ک با هم تو اتاق شریک هستیم فقط میتونه وسایل منو بریزه تو حال بابا بیاد منو دوا کنه تا من وسایلمو جم و جور کنم .ددی و ننی ام معمولا وسایل مورد نیاز کوچیک رو میزارن تو کمد ددی و از اونجایی من ی کم با حوصله تشریف دارم برای پیدا کردن اون وسایل نظم کمد رو ب هم میزنم .من معمولا عادت دارم صب از خواب بیدار بشم ی استکون بردارم با اون چایی بخورم و تا شب اونو نگه دارم و فقط با اون چایی بخورم بعد تا ی ماه پیش شب ک میخواستم برم بخوابم اونو یادم میرف بشورم بنابراین ددی اونو برمیداش میشس بعد میگف من نمیدونم تو کی ادم میشی؟

بله از اون وقت تا حالا گچ دسشویی مییفته و یا  کمد ددی ب هم میریزه و یا ی استکون رو زمین میمونه همه دستشونو رو ب سوی بنده میگیرن و میگن کار فاطی بود حالا بیا و ثابت کن بابا من بیتقصیرم

حالا ماه مبارک اومده بنده بیشتر مواقع سفره رو خودم پهن میکنم وسالاد رو خودم درستش میکنم اگر احیاننا سفره رو اهل خونه ینی ننی و پریا و بعضااااااااااااااااااااااااابرادر محترم پهن کنن بشقاب تو سفره پیدا نمیشه و اب تو سفره نخواهد بود.

واما...............

سر سفره نشستم دارم فیلم میبینم بابا با صدای نرم میگه فاطی بالام سان دو سو گتی.

-:چشم

حالا میخوام بشینم میگن برو ابلیمو بیار

باشه

بار دیگه ک اومدم فاطی نمک بیار

با خودم میگم عب نداره دیگه میرم فیلممو ببینم

و وقتی میخوام بشینم میگن برو ملاقه بیار نه دیگه صبرم تموم شد با صدای کمی بلند میگم به من چه خسته شدم بابا وقتی تو اشپزخونه بودم چرا نگفتین این وسایلارو بیارم؟ایااااااااااااااا؟

ددی میگه بالام سان دو اونو گتی البیر وزرزش الیسن

من میرم میارم بعد ددی میگه (البته برای شوخی) من بولمیرم سن هاوقت ادام اولا جاخسلن (ترجمه فارسیش میشه :من نمیدونم تو کی ادم میشی؟)

بله ب این پی بردم شانس من از افتابه هم بدتره