شانس من
همه نشستیم تو خونه منم داشتم اینترنت گردی میکردم بابام از سر کار اومده میگه :فاطی چن بار بهت گفتم ب دوچرخه سالی دس نزن ؟
من :ممممممممممممممممممممممممممن؟
بابام : نه پ کی؟
من :
بابام ب بسته شدن در خونه خیلی حساسه 
پرریروز سالی درو محکم کوبید بابام گف :مگه من نگفتم درو اروم بکوبین
فاطی همش کار تو ها !
من:والا کار من نبود
بابا : یو ب کار من بود 
من : شاید
داشتیم تو حیاط با سالی بازی میکردیم سالی خورد زمین جیغ زد بابام از بالکن ب حیاط نگا کرد و گف :فاطی ینی چی
من:والا سالی بود 
ددی:دروغ نگو اوز ایشینیدی
من :والااااایو
بابا میگف واسه خونه چی لازمه بریم بخریم همه ی چیزی خواستن وقتی نوبت ب من رسید :بابا گف تو هر روز صد تومن خرجته تو دیگه حف نزن
منم با تمام وجود سکوت کردم
با ددی داشتم حف میزدم کگفتم ی کم زبون بریزم گفتم :احوال ددی نوکرم
بابام با تمام وجود گف :من گاو و گوسفند و فروختم 
من :
همه تو خونه رفتن حموم نوبت ک ب من رسید بابام ب خاطر سلامتی من و مبتلا نشدنم ب روماتیسم گف :لازم نکرده تو بری حموم دیروز رفتی
من :باشه
سالی پریا رو اعصبانی کرد پریا ب طور غیر عمد بهش سیلی زد بعد سالی با گریه از اتاق ما خارج شد ننی گف :فاطی دوباره چرا سالی رو زدی ؟
من:والا منم ایشیم دردی
با دختر عمو هام منج بازی میکردیم مهره دختر عمومو زدیم بعد همه با هم با ی صدا خندیدیم بعد در اون حال ددی ی نگاه ب من کرد و گف:فاطی خیلی بلند میخندی من از اینده تو میترسم
منم با تمام وجود سکوت کردم
تو این دنیا چند تا بد شانس داریم ک من میشناسم اونا هم عبارتندز:
من 
پریا
دختر عموم فریبا 
و پدر عروس همسایمون :بیچاره ی سال جهیزیه میده ی سال سیسمونی 
ولی من با تمام وجود میگم :
همه چی ارومه ما چه شانسی داریم