؟؟؟
کسی به اینجا سر میزنه هنوز ؟؟
فکر نمیکنم ![]()
کسی به اینجا سر میزنه هنوز ؟؟
فکر نمیکنم ![]()
پریروز که میشد یکشنبه خونه الانیمون قولنامه شد
قراره از اینجا بریم
تنها نکته ای که منو خوشحال میکنه اینه که صابخونه جدید بسیاااااااار پر رفت و آمد و پر صدا هستن به گفته خودشون و من کلی ذوق کردم که میاد و انتقام مارو میگیره از همسایه پایینی 
تازه خوشحالتر میشم که دهنشون سرویس بشه و دوست هم نتونن بشن با اینا ، وگرنه طبقه اولی رسما باید فرار کنه از این ساختمون
چون اونام مث ما اصلا صدا و شلوغی ندارن و دیواانه میشن اگه بمونن
( هر سه تا همسایه همش میگفتن دعا میکنیم از اینجا نرید و خب در حد تعارف و اینا نیس چون بارها و بارها گفتن و ما هم اذیت و آزاری واسه هیچ کس نداشتیم، معلومه که دلشون میخواد بمونیم
)
دیروز عصر یکی از دوستای مجازیمو توی واقعیت دیدم 
اولین تجربه م بود ... ولی خیلی جالب بود برام![]()
منم اصلا انگار نه انگار اولین باره همدیگه رو میبینیم ، کلا رفتارها و عادات گندمو با خودم برده بودم
حالا اینکه به چشمش اومده باشه یا نه رو باید خودش بیاد بگه 
شیما جوووووووووووون !!! خیلی خوشحال شدم دیدمت عزیزم
امیدوارم تو ذوقت نخورده باشه
و اینکه دوباره طلسم بشکنه و یه بیرون درست و حسابی بریم 
دیشب بابا رفت خونه جدید رو قولنامه کرد و دوباره صابخونه شدیم 
خونه جدید یه سری مزیت داره و یه سری بدی که بدیهاش صرفا از نظر منه ، چون اینجا که هستیم دوستم ف خیلی خیلی بهم نزدیکه ، اما خونه جدید ازش خیلی دورم 
کلا محله رو عوض کردیم چون مامانم میخواست خونه نزدیک باشه به خونه داداشم
وگرنه همین طرف میموندیم خیلی برام خوب بود ... 15 ساله این محل هستیم تعلق خاطر زیادی به اینجا دارم
به هر حال امیدوارم که اونجا آرامش داشته باشیم و همسایه های خوبی نصیبمون بشه 
باز کردنش همانا و کلی خاطره فوران کردن همانا 
یادش بخیر واقعا !!! چه دورانی داشتیم باهاش
هیچ وقت فکرشو نمیکردم بتونم بدون مسنجر طاقت بیارم ، یعنی اصلا امکان نداشت
حالا چند ماهه که حتی باز نشده و هیچ مهم نیس
انقدر نرم افزار پیامرسان جدید اومد که این بیچاره به تاریخ پیوست
و تلخی ماجرا اینه که ما آدما هم برای هم همینجوری میشیم 
همچین که نذاشت یه هفته از پست من بگذره و اومد ترکوند
به قول آقای همساده : اصن داغون شدم آقو
من جدیدا کم سر میزنم بلاگفا و خبر نداشتم فیغو آپ کرده ، فهمیده بود نخوندم و بهم پیام داد که پستشو خوندم یا نه
آیکن استفهام انکاری
منم گفتم نه و رفتم خوندم 
هاج و واج موندم اول ، بعد کلی خندیدم از خوشحالی ، بعد کتباً براش فحش نوشتم که یه وقت فکر نکنه سرمو شیره مالید و من یادم میره همچین بی خبر یهو متاهل شد 
خلاصه اینکه دوستان ، حرف من دیشب نقض شد و فیغو جونم شد استثنایی که تا حالا برا هیچ کس یادم نمیاد پیش اومده باشه
اصن خوشحااااااال بودما
همش میخندیدم ، قر اومده بود توی کمرم حتی 
از ته قلبم برام خوشحال شدم و آرزوی خوشبختی کردم 
و به نظرم دلیل خوشحالیم این بود که میدونستم این دو نفر چقدر همدیگرو دوست دارن و هیچ کدوم نه بچه بودن و نه بی تجربه و اینکه این قضیه یهویی پیش نیومد و پشتش مدتها فکر و علاقه بود
در هر صورت من دیشب خیلی خوشحال شدم ، جو گرفته بود همون موقع بیام پست بزارم ، منتها انبساط عضلات تحتانی مانع شد 
همیشه شاد باشید و عاشق فیروزه جونم 
+ امروزم رفتم خونه الناز دوستم که پسرشو ببینم ، چند روز دیگه دو ماهش تموم میشه و چقدر مزه داد بازی کردن باهاش
خیلی وقت بود نی نی نداشتیم ، امیدوارم کپلی بشه برم گاز گازیش کنم 
این دختر توی اکیپ بچه های کاردانی تنها کسی بود که مجرد مونده بود و مث خودم بود تا اینکه چند روز پیش حرف زدیم و در عین ناباوری فهمیدم که اونم نامزد کرده 
راستش حس خوبی به خبرهای ازدواج و نامزدی و حاملگی و اینا ندارم ، وقتی گفت خیلی شکه شدم
چند لحظه طول کشید تا هضمش کنم
حالا از اون 6 نفر دوستی که توی کاردانی باهم آشنا شدیم فقط من مجردم (ناگفته نمونه دوتاشون حامله تشریف دارن
)
دلم گرفت واسه خودم ، که چرا دوستام انقدر افکارشون با من فرق داره 
نمیدونم فردای اون روز بود یا نه ولی بعدش با مرضیه که حرف میزدم یه امیدی توو دلم نشست و کلی ذوق کردم که حداقل دو یا سه نفری هستن که نظراتشون با من یکی باشه و چقدر لذت داره حضور و بودن کسایی که درکت میکنن و افکارشون با تو یکیه 
* هرکی ازدواج میکنه خوشبخت بشه
* هرکی بارداره به سلامتی بچه اش دنیا بیاد
* همه خوشبخت باشن و خوشحال
فقط لطفا به افکار دیگران احترام بزارید و نسخه خودتونو به دیگران تجویز نکنید 
من نمیخوام دلیل حس بدم رو راجب چیزایی که گفتم بنویسم ، یا منو درک میکنید یا نمیکنید ، حد وسط نداره
احوال شمااااااا ؟
چقدر بزرگ شدین (به قول یکی از دوستان) 
با تاخیری بسیار فراوان سال نو رو تبریک میگم بهتون . امیدوارم برای هممون سال خوبی باشه و اتفاقهای خجسته و خوبی بیفته 
عرضم به حضورتون که روز مادر و زن هم مبارک باشه
(البته کلا مبارک جنس مونث باشه ، خوشم نمیاد از جدا کردن زن و دختر
ولی خب مادر یکم قضیه اش فرق داره)
بسیار بسیار شرمنده ام ، دیگه بی نهایت کم سر میزنم به بلاگفا و وبلاگهاتون 
همه فعالیتم شده فیلم یا سریال دیدن و پای تبلت بودن ، انگیزه چندانی هم برای سر زدن به بلاگفا ندارم چون چیزی نیس که بخوام بنویسم 
دلم برای همتون تنگ شده و تنگ میشه هر روز
، کاش میشد یه جای دیگه ای غیر از بلاگفا باهم حرف میزدیم و در ارتباط بودیم
به اینستاگرام و وایبر هم که گند زدن ، حالا وایبر جایگزین داره اما اینستا مشکل پیدا کرده خیلی ناراحتم 
سعی میکنم بیشتر سر بزنم 
عفو کنید کامنت نمیزارم 
دوستتون دارم 
فعلا بای بای
کم مونده بود سرمو بکوبم به دیوار 
میگم اگه به من بگه عمه یا به عنوان عمه منو بشناسه میزنم دهنش پر خون شه
(همچین آدم حساسی هستم من)
میگه خب ازش میپرسن عمه داری چی بگه !! نسبتت باهاش اینه
گفتم بیخود کرده ، من سحرجونم یا نهایتا سحر ... عمه بگه خونش پای خودشه 
میگه هیچیت مث آدمیزاد نمیمونه 
گفتم همینه که هست 
+ البته بحث طولانی تر بود 
++ ببخشید کم پیدا شدم و کامنت ازم نمیبینید ، میخونم تا جایی که میرسم ولی کامنت نمیزارم 

فردا ساعت یک ظهر پروازمون بود که با کلی تاخیر هواپیما بلند شد
حالا همه اون 12 روز تموم شده و من دارم حسرتشو میخورم
حسرت اینکه چقدر خوش گذشت ، حسرت اینکه دوباره کی میریم مسافرتی به این شیرینی اونم خانوادگی
و این همه حسرت و خاطره ای که برام مونده شاید 40%ش بُعد مذهبی داشته باشه
تنها جایی که از رفتن شونه خالی نکردم خونه خدا بود (توی مدینه با اینکه مسجدالحرام نزدیکتر بود به هتل زیاد نمیرفتم و چندباری شد که مامان اینا رفتن و من هتل بودم)
حالا گاه و بی گاه دلم تنگ میشه واسه کعبه ای که در عین ناباوری چندین بار روبروش بودم و میدونم دیگه همچین فرصتی گیرم نمیاد
و الان این منم که دلتنگ خونۀ خدا م 
نی نی دوستم الناز دنیا اومد و عصری رفتم بیمارستان دیدنش
و چقدر ذوق کردم که آریا کوچولو مث یه نی نی ِ ناز بود
(اکثرا شبیه قورباغه ن آخه
)
تولدت مبارک خاله جوووون 
ایشالا زیر سایه پدر و مادرت با خوبی و خوشی زندگی کنی و سلامت باشید 
کاملا تکون خوردم اما نگاه کردم دیدم لامپ اتاقم تکون نمیخوره ، مدلی که تکون خوردم هم فقط شبیه زلزله بود
به مامان که گفتم گفت من چیزی نفهمیدم و منم زیاد پیگیری نکردم تا الان که رفتم سایت مرکز لرزه نگاری و دیدم همون ساعت 4.6 ریشتر توی آوج زلزه اومده 
من چرا حسش کردم خو ؟؟؟؟؟ 
منم محض خنده و یه کوچولو امتحان کردن شما رفتم چندتا سوال طرح کردم
لطفا برید جواب بدید 

واقعا وقت تلف کردم توی این مدت ، چون نتونستم از دکترهایی که مد نظرم بود وقت بگیرم رفتم بیمارستانی که ازش بدم میومد که مبادا اورژانسی باشه وضعیتم 
امان از این دکترها که وظیفشونو یادشون رفته و فقط واسه رفع مسئولیتی که بهشون دادن ویزیت میکنن آدمهارو ، دریغ از یه ذره وجدان کاری 
جواب سی تی رو دید ، گفت مشکل داری ولی در حدی نیست که جراحی بخواد و با دارو خوب میشه
چندین مدل داروی خارجی نوشت و هرچی میومدم سوال کنم و چیزی بگم میپیچوند
تصمیم گرفتم داروهایی که گفته نگیرم و هرجور شده از یه متخصص خوب وقت بگیرم و برم پیشش
هیچی از دکتره نمیگم دیگه اینجا .... ولی واقعا ازش راضی نیستم و حسابی عصبانیم کرد
بیشوووور
صبح با اینکه خیلی تنبلیم میومد رفتم و جواب سی تی رو گرفتم
بنا به دلایلی فکر نکنم تا سه شنبه بتونم برم پیش دکتر ( یکی از دلایلشم اینه که هر روز نیست
)
گزارشی که داخلش بود خوندم
نمیدونم باید چی بگم چون سررشته ای ندارم ولی خب عقلم چیزی رو که خونده خوب نمیدونه و میگه مشکلاتی هست 
گاهی وقتا آدم مجبوره به خاطر صلاح یه نفر کاری کنه که هم خودش اذیت میشه بابتش هم اون طرف مقابل
ولی امیدوارم نتیجه بده (میدونم که اینجارو میخونه و ازم ناراحته ... ولی یه روزی دلیل کارمو میفهمه ... حداقل میتونم امید داشته باشم که بفهمه )
دیشب از اون شبهایی بود که دوست عزیزم برام عزیزتر شد
امیدوارم حضور منم براش انقدر ارزشمند باشه
( منظورم ف عزیزمه که همیشه عاشقشم
)
یه دوستی برنامه جدیدی رو بهم معرفی کرد ... منم نصبش کردم و خوشم اومد ازش ... لینکشو گذاشتم که شمام آشنا بشید باهاش
اگه
خواستین دانلود کنید و احیانا اگه دوست داشتین راه ارتباطی بین من و شما
باشه بگید تا شمارشو بدم بهتون که پیدام کنید 
در هر صورت کپی میکنم که شمام بخونید 
جلسۀ توجيهي فرشتگان با ایرانیها ، قبل از ورود به بهشت:
- پرندگان را به قصد كباب شكار نكنيد.
- شاخه ها را نشكنيد.
- ميوه ها را يكروزه نخوريد.
- حوري به اندازه كافي هست همديگر را با سنگ نزنيد.
- موسی عصاش مال خودش است.
- با ایوب بیش از حد شوخی نکنید.
- به زور وارد كشتي نوح نشويد، مخصوص حيوانات است.
- در جوی عسل دستشویی نکنید.
- در بهشت فندک موجود است وارد جهنم نشوید.
- مکانهایی که نوشته شده است " ورود ممنوع" به زور اقدام به ورود ننمایید.
- در این مکان همه یکسانند ، برای انجام امور خود دنبال پارتی نگردید.
- چون بهشتی هستید ، هر چه اراده کنید در اختیارتان قرار می گیرد ، لطفا با دیدن امکانات دیگران از دادن فحشهای ناموسی زیر لب خودداری کنید.
- ابراهیم قصابی ندارد ، هی برای خریدن گوشت به او مراجعه نکنید.
- خانوما برای گرفتن عکس و امضا از یوسف به سمتش حمله ور نشید.
و ...
-
اینجا آخر دنیاست و همه خودشون حضور دارن، از جمله خود خدا، برای نزدیک
شدن بهش و وساطت چیزایی که می خواهید راه به راه هر جا که رسیدید امامزاده
نسازید ...
پیگرد قانونی دارد
* اینم منبع
+ صبح جلسه عمومی بود واسه مکه (یعنی واسه خیلی از کاروان ها ) ، هیچ کدوم نرفتیم 
++ یک شنبه نوبت دارم برای سی تی ... راستش یه کم نگران بودم ولی الان خوبم

ولی خب در این حالت به زور از تخت کنده میشم 
شما اینجوری نیستید ؟؟؟
نمونه اش امروز صبح ، به هیچ عنوان دلم نمیخواست از رو چشمام برش دارم و بلند شم 
این یه ذره پارچه با روح و روان آدم بازی میکنه لامصب
+ به شدت دلم میخواد برم خرید ، ولی انقدر هوا سرده هیچ حرفشو نمیزنم به زن داداشی
++ دوستایی که کنکور دارید ... موفق باشید ![]()

همه جا برف میاد جز اینجا
(همه جا = شهرهای اطراف)
دما الان 8- ، صبح یه ذره برف اومد و افتاد 
خب من برف میخوام .... یعنی چی !!!

مینویسم چون میخوام داشته باشمشون این قضایا رو
اگه اذیتتون میکنه بگید رمزی کنم و برای خودم بنویسم
امروز رفتم پیش متخصص حلق و بینی 
گفت داروهایی که دکتر ریه بهم داده بود ادامه بدم و 2 تا آمپول بهم داد فقط که همون موقع رفتم زدم
هم چنین گفت اگه تا هفته دیگه خوب نشدم باز برم پیشش که اسکن بنویسه برام و ببینه مشکل از کجاس
اینم یه خبر دیگه که از مسائل پزشکی و اینا دور باشه 
تاریخ رفتن به مکه هم معلوم شد ... 21 اسفند راهی میشیم 

خب کلا قضیه منتفی شده از نظر من 
ساعت کاری که بهم گفتن اشتباه بوده و درستش اینه : 14:30 تا 20:30 
همین یه قضیه واسه رد شدن این کار از طرف من کافی بود
حالا فکر کن با این ساعت حقوق همونی بود که گفتم 
زن داداش ِ مام هی تبلیغ میکرد که خوبه برا شروع و فکر میکنی بقیه چقدر میدن و اینا
منم همه حرفاشو حواله دادم به باد هوا 
مگه عقلم کمه بخوام از وقتم بزارم واسه کاری که هیچی بهم یاد نمیده و این مقدار حقوق بگیرم ؟؟ تازه اونم همچین ساعتی که اصولا کسی دوست نداره بره !!
اگه مربوط به رشته ام میشد و چیزی یاد میگرفتم باز قابل تامل بود و شاید قبول میکردم حتی
در هر صورت ، قبول نکردم 
+ از دانشگاه زنگ زدن که 1 اسفند جشن فارغ التحصیلی ـه ، ساعت 2 تشریف بیارید ![135919_nerdylaff[1].gif 135919_nerdylaff[1].gif](http://www.freesmile.ir/smiles/135919_nerdylaff[1].gif)
یعنی چی میخوان بکنن برامون !! ؟ 
++ ممنون بابت نظراتی که دادین و کمک کردین 

چون سابقه داشتم واسه ریه ، وقت گرفتم از متخصص ریه و رفتم اونو چک کردم 
تست ریه هم دادم و دکتره گفت ریه ات سالمه و مشکلی نداره ( خدارو شکر )
مشکلاتی که داشتم بهش گفتم ، با اینکه توقع نداشتم برام 3تا چیزی نوشت (اسپری بینی و قرص و شربت)
ولی خب به خودش زحمت نداد یه نگاه به گلوی من بندازه ... 
گفت داروهایی که نوشتم استفاده کن ... اگه خوب نشدی اون موقع برو پیش دکتر حلق و بینی
من نسخه رو گرفتم و از شانسم قرص ها کلا بیمه نبود و باز 50 تومن دارو شد ، ولی الان همش با خودم میگم کاش داروهاشو نمیگرفتم و متخصص حلق پیدا میکردم 
حالا چند روز صبر میکنم ببینم چی میشه با این داروها ، اگه باز نشد باید برم دوباره دکتر (البته قرص ها 30 تا هست ، و یه ماه طول میکشه تا تموم شه
)
امروز صبح هم داشتم صبحونه میخوردم ، مامان زنگ زد حال داییمو بپرسه که زن داییم گفت جوجو هوس تولد گرفتن کرده و قراره امروز توی مهد براش تولد بگیریم
(حالا تولدش مرداد ماهه
ولی خب هرچی امر کنه انجام میشه دیگه) ، با آگی پاشید بیاید شمام 
دیگه به اصرار مامان پاشدم رفتیم ، منم نقش عکاس رو بازی کردم براشون 
کلی هم خندیدم از دست دختر و پسرهای همسن جوجو ، اینا بزرگ شن من نمیدونم میخوان چی بشن 
بعد این مدرسه که جوجو میره ، واسه زن داداش ِ مامانمه و من به شدت ازشون بدم میاد ...
حالا این پیشنهادی هم که گفتم همین خانوم داد بهم و واسه آموزشگاهیه که عصرها اونجارو اجاره کرده
+ چون میخوام حتما نظر بدین نظرات اینجارو میبندم که بی زحمت برین پست پایین رو بخونین اگه نخوندین
فعلا به مشورت نیاز دارم 
صبح جایی بودم ، یه پیشنهاد کار بهم شد
نظرتونو راجبش بگید لطفا
منشی آموزشگاه ریاضی ، ساعت کار 16 تا 20 ، 3-4 تا کوچه پایینتر از خونه ــمونه .... حقوقش هم 150 گویا
البته فردا قراره برم با صاحبش صحبت کنم ، هم من اونو ببینم هم اون منو ببینه و صحبت کنه 
قطعی که نیست و شرایط همینارو میدونم فعلا
ارزش داره به نظرتون ؟؟ 
یه بلوز یقه دار پوشیدم و سعی کردم کسی متوجه نشه ، و گمونم کسی نفهمید 
این بنده خداها هروقت میرم خونشون انقدر ازم تعریف میکنن که آدم شرمنده میشه و میمونه چی جواب بده
ولی در کل چیزی نشد و باز چقدر از موهام که کوتاه شده بود تعریف کردن 
حال جسمیم توی این یه هفته که دارم دارو میخورم زیاد رو به بهبودی نرفته و دارم نگران میشم ، چون تقریبا یه ماهی میشه که گلوی من مشکل داره
در اسرع وقت میرم پیش یه متخصص ببینم چه خبره
( البته که برای وقت دادن اذیت میکنن
)
فکرای ناجوری توی سرم میگذره یه وقتا .... امیدوارم مشکل خاصی نباشه 

ولی وقتی به هیچ عنوان نمیتونم بهم بزنمش چه خاکی باید بریزم به سرم ؟؟؟؟ 
بدم میاد کسی منو این شکلی ببینه 
چمیدونستم منظورمو نمیفهمه و اینجوری عین احمق ها میکنه منو !!!!! 
ای خداااااااااااااا ، حالا تا کی صبر کنم پشت گردنم بلند بشه 

خب امسال حرفمو پس میگیرم ... چون دقیقا شدم مث قبل و همش مریضم 
2بار از بعد واکسن تا حالا رفتم دکتر و فقط گلوم چرک کرده بود بدون ِ هیچ علامتی ... این دفعه همه جوره داغونم کرده
... دم صبح که حالم افتضاح بود 
میخواستم برم بیرون صبح ، دکتر هم برم .... ولی دیدم حالم بدتر شده دیگه نرفتم به کارمم نرسیدم
حالا منتظرم ببینم کـِی بابا وقت میکنه منو ببره دکتر 
من دلم خواب راحت میخواااااااااد 
+ دیشب بالاخره یه حرفی رو که چند وقت بود میخواستم به یه دوست بگم ، گفتم ... 
بعدا نوشت : یه دکتر خوش اخلاق و دست و دلباز به پستم خورد ، گفتم مشکل ندارم با آمپول ، نتیجه شد 6تا آمپول
به بابامم 8 تا داد
خالا اینش مهم نیست !! فقط خوب بشیم و دوباره هفته دیگه مریض نشیم خوبه 
(البته یه وقتایی رو باید فاکتور گرفت بخوام صادق باشم )دیروز صبح تهران باید میرفتیم ، کار داشتم
گفتم این همه داریم تا اونجا میریم که ، بزار ببینم میتونم خرید کنم یا نه !! 
که خب نتیجه 6-7 ساعت گشتن جز 2 مورد چیز دیگه ای نبود
و چیزی که من امسال نمیخواستم بخرم ، زیاد بود .... پوتین 
حالا من اگه پوتین میخواستم محال بود این همه مدل پوتین ببینم
(دارم میگم چون دقیقا امتحان کردم قبلا)
باز این خرید نکردن ُ میزارم به حساب سخت پسند بودن خودم 
ولی این 2 مورد زیر ُ کجای دلم بزارم !!
+ اینستاگرام فیل ت ر نیس برای هیچ کس ، ولی واسه من هست و بدون فیل کش نمیتونم وارد بشم
+ وایبر برای هیچ کس فیل ت ر نیس ، ولی برای من هست و استیکرشاپ و بقیه موارد بدون فیل کش باز نمیشد
طبق پیشنهاد یه بنده خدایی حسابمو حذف کردم و برنامه رو پاک کردم که دوباره از اول نصب کنم و اینا ، بلکه درست بشه
حالا کلا تعطیل شد ... واسه یکی از شماره ها کد فعال سازی نمیده ، واسه اون یکی هم کد میده اما قبول نمیکنه ... 
در نتیجه وایبر هم تعطیل شد
بعدم که گند زده به گوشی و نمیدونم چرا همش هنگ میکنه از دیشب تا حالا 
بیشتر از 7 بار از دیشب گوشیمو خاموش و روشن کردم ، اونم منی که چندماه چندماه گوشیم خاموش نمیشه ![]()
پ . ن : چقدر هوای تهران آلوده بود !!!! حالم داشت بهم میخورد 
بسته ای که میگم همش 6 تا دونه قرص داره 
خونه که اومد گفتم چند خریدی ؟؟ (من اصولا عادت دارم قیمت میپرسم چون میخوام بدونم و یه وقتها واقعا لازمه)
چقدر داده باشه خوبه !!!!؟؟
4500 تومن
من واقعا دهنم باز مونده بود 
6 تا دونه قرص اونم ایرانی ، این قیمت !!!!!! 
خدا به داد خانواده هایی برسه که مریض دارن و انواع و اقسام داروی مختلف باید بخرن ، اونم با قیمت های سرسام آور ، توی مدت های زمانی کوتاه و خیلی شرایط بد دیگه 
خدا خودش کمک کنه 
اینکه صدایت بگیرد و کسی پشت گوشی بپرسد : رفتی دکتر؟!
اصلا عطسه و سرفه برای این است که صدایش به گوش کسی برسد.
بلند شود یک چای لیمو برایت دم بکند ... کمی نگران حالت بشود.
گلو درد را بر این منظور نازل کرده اند که ببینی در آن وضعیت ناگوار
چقدر حاضر است روی سلامتی اش خطر کند و بوسه ای نثارت بکند.
سرفه را برای عشق اختراع کرده اند. پنی سیلین بهانه است!
هر آن دیدید از دو نفره ها فقط یک نفرشان سرما خورده است می توانید
به عشق شک کنید. سرما را تنها باید دو نفره خورد!
نامه هارو خوندم و بعدش با قیچی ریز ریزش کردم تا دست کسی بهش نرسه
خیلی چیزها یادم نبود و مسخرگی قضیه برام کمرنگ تر شده بود
2 سال با این دختر همکلاس بودم ... قضیه هم تا جایی که یادمه واسه آخرای سال ِ اوله
نمیدونم چی دیده بود توی من ... شاید من گوشام درازه و خودم خبر ندارم .... شایدم واقعا دیوونه بود ، انقدر که حرفاش همه به نظرم دروغ بود و بس
چندتا چیز جزئی ازش یادمه ، اینکه برای تولدم کادو برام آورده بود و من وقتی مدرسه ها باز شد پسش دادم
اینکه مامانم اینا از مکه اومدن ، پاشد با یه قیافه عجق وجق و آرایش زیاد اومد خونمون !!!! حالا اینکه چرا اومد خدا میدونه ...
اما هرکی اون روز خونمون بود و دیدش حسابی تعجب کرده بود ، حتی خودم 
بالاخره من نفهمیدم این بشر چادریه یا بی حجاب !!!! هر روز یه جور بود 
دلش میخواست دوست صمیمی من باشه و من فقط به اون تکیه کنم ، به اضافه یه کم حرفایی که آدم واقعا بهش مشکوک میشد --> اینو از توی نامه اش گفتم ( مسخره نکنین ولی یه وقتا واقعا میترسیدم ازش که نکنه ..... باشه )
اینکه به قول خودش رفته بود پیش مشاور تا از پس من بر بیاد و بتونه باهام دوست بشه
اینکه به هر مناسبتی برام کادو خریده ولی از ترس بهم نداده ، اونم چی !!! طلا !! حسابشو خالی کرده و این صوبتا
خلاصه که کیس تحقیقی جالبی میشد ... 
بعد اینکه آب پاکی رو ریختم رو دستش و گفتم نـه !! دیگه باهام حرف نزد ، فقط زیرچشمی نگاهم میکرد
مدرسه که تموم شد دیگه ندیدمش جز چندباری که کنکور داشتیم ، بعدم خبرش رسید که نامزد کرده
ولی از شما چه پنهون ، دیروز که باز چشمم افتاد به اون نامه ها ، یادم افتاد که هنوزم دلم میخواد بدونم من براش چی بودم که انقدر خودشو به آب و آتیش زد !!!
دلم میخواد بدونم حرفاش دروع بود یا راست !!
و خیلی چیزهای دیگه که دلم میخواد بدونم ولی فراموش میکنم
ولی هیچ وقت ازش خوشم نیومد و حس خوبی بهش نداشتم
اگه فکرمو درگیر کرده صرفا از کنجکاویه 
الانم نوشتم که دیگه توی ذهنم وول نزنه و تموم بشه 
آخه برای چی سوراخ گوش باید بسته بشه بعد چند وقت ؟!!!
که من مجبور بشم هر چند وقت یه بار وقتی در حال بسته شدنه به زور گوشواره بندازم گوشم و گوش درد بگیرم
از وقتی موهامو کوتاه کردم (حدود 2 سالی میشه ) دوست ندارم گوشواره گوشم باشه همیشه و به شدت عادت کردم به نداشتنش
از طرفی هم دوست دارم واسه مهمونی و اینا گوشواره گوشم باشه
در نتیجه مجبورم تحمل کنم این درد مسخره رو 

الانم دیدم بیکارم گفتم بیام یه گزارش بدم و برم 
حالا موندم چی بنویسم ، چون خبر خاصی نبوده و نیست 
5 و 7 و 9 دی 3 جلسه رانندگی رفتم با یه پیرمرد مهربون
هرچقدر من کم حرف بودم ... اون دوست داشت حرف بزنیم 
کلا آمار خانواده مارو درآورد این بشر بسکه سوال میکرد
....
برام جک میگفت ، شعر خیام میخوند ، شعر کردی میخوند ، باهم پرتغال میخوردیم تو ماشین ، خاطره تعریف میکرد و...
هی هم میگفت تو چرا حرف نمیزنی ؟ خدا پس زبون داده واسه چی !!
خوش گذشت تقریباً .... از رانندگیمم راضی بود و میگفت خوشش اومده
ولی خب من راضی نبودم از خودم
هم چنان هم تنبلی کردم و ننشستم پشت فرمون (3 سال پیش گواهینامه گرفتم خیر سرم ) 
باز مثل دفعه پیش گلوم چرک کرده بود و راهی دکتر شدم
از این گزارش ها که بگذریم ... یه سوال دارم
سریال شاهگوش ُ کسی میبینه ؟؟ 
من سر قسمت 6 داشتم قهقه میزدم بسکه شیرین بود یه جاهاییش 
هلاک ِ بازیه احمد مهرانفر شدم توی این سریال .... نصف قشنگی سریال به خاطر اونه 
یه جاهاییش خیلی مسخره اس ولی یه جاهاییش واقعا شیرینه ، توصیه میکنم ببینید اگه وقت دارید
و در آخر اینکه من چقدر خوشبختم
واسه اینکه از درس و امتحان و استرسش خبری نیس
تسلیت عرض میکنم به دوستان دانشجو و پشت کنکوری
موفق باشین 
همینطورم به ندرت کامنت میزارم براتون
آپ هم نمیکنم چون حوصلشو ندارم
هــــــــــستم ولی بی حوصله ام
+ بالاخره گواهی موقت لیسانس کوفتی رو گرفتم و خلاص شدم از فکر کردن بهش که چرا آماده نمیشه
پا درد گرفتم بسکه با بچه ها بالا و پایین کردیم پله های دانشگاهو