در یک چشم بهم زدن گذشت.یکسال بدون تو,یکسال نبود آغوش تو
ویک سال به بهانه تو.........
نمیدونم چرا فکر میکنم تو خالق زمستان هستی,آخر لحظه وداع تو مصادف
شد باشروع زمستان دلم.سرمایی که هرثانیه چنگ میزند به جسم بی جانم
سراغی نگرفتی یک سال به بهانه تو چگونه گذشت.همه ی این چشمها
شاهدند.گاهی مرادیوانه صداکردند.به سخره میگرفتندعاشقانه هایم را برای
تو .خیلی سخت بود باور کن.روزهای اول انگار درکما بودم زنده بودم ولی فکر
میکردم مرده ام.زمستان اول با گرمی خاطراتت,همان عکس دونفره با همون
لبخند قشنگ رو لبات که گرماش هزار مرتبه برتر از این آغوشهای مصنوعی
رنگ شده با عشق بود گذشت.
هر روزدروباز میزاشتم.اتاقو مرتب میکردم.همون لباسی که دوست داشتی
می پوشیدم.گفتم مثل همیشه یهویی ازپشت میای چشمامو می گیری,من
من باید همون طوری باشم که دوست داری که یه وقت به سرت نزنه باز بری.
بهار اومد گفتم الان هست که بیای با هم سفره هفت سین بچینیم ودعا
کنیم عشقمون همیشگی باشه.یادته یه سال یه ماهی تنها تو تنگ خریده
بودم گفتی دلت اومد خودش تنها باشه.تو دلت اومد من امسال بهار تنها
پای سفره هفت سین بشینم.......
ماه دوم بهار بود گفتم تولدم دیگه یادش مونده,امسال حتما یه سورپرایز دیگه
برام داره,آخرش با دوتا شمع سیاه وسط کیک تولد تنهایی هام واسه دفن
همه آرزوهام با یه آهنگ غمگین صبح شد.همه جا هم نوشتم تولدم مبارک
نیست.تولد من بدون تو معنا نداشت که کسی بخواد بهم تبریک بگه.
پاییزم به بهانه تو بود.تو همه نوشته هام نوشتم که پاییزو دوست ندارم چون
تو پاییز دلم بهونه تو رو می گیره,من چه جوابی دارم بهش بدم.
حالا یه سال گذشته رسیدم به نقطه شروع به بهانه تو,به بهانه تویی که
شده همه بهونه من واسه زندگی.همه دیگه منو به بهانه تو میشناسن.
یه وقتایی میگفتم اینقد به بهونه اون نوشتم یعنی اون یه بار دلش بهونه منو
نگرفته.همه نوشته هامو به بهانه تو می نویسم.همه آهنگ هارو به بهانه تو
گوش میدم.میخوام به بهانه تو رو همه جا جار بزنم.
اگه شده باشه تا آخرش به بهانه تو مینویسم تا دلت یه روز بهونه منو بگیره.
کسی که باز به بهانه تو می نویسد..................
به قلم:hassan
====================================
دوازده دی تولد به بهانه تو است.ممنون از همه کسایی که تو این یک
سال نگاه مهربونشون رو مهمون این وب کردن.
وهمچنان به بهانه تو ادامه دارد............