این روزها ته دلم گرفته است چون با تمام امیدی که به خدا دارم دلخورم از اینکه باران رحمتش را دریغ کرد از ما روزهای پاییزی و زمستانی.اما از خودم راضی هستم چون سال گذشته آنچه کردم در جهت رضای خدا بوده حتی اگر به خطا رفتم.اما باز کمی تنبلی و کمی کوتاهی داشتم در نوشتن که سال جدید درصدد جبران این کاهلی هستم.اینروزها که همه ی ما نظریه پرداز شدیم و هنوز هویت خودمان نزد اطرافیانمان تایید نشده به نقد هم نوعانمان نشستیم سعی میکنم سرم توی لاک خودم باشد و نشنیده بگیرم و ندیده.اما ای کاش ما گاهی نظری به خودمان بیاندازیم و بر این باور نباشیم که آنچه من به آن دست یافتم یعنی همه ی آنچه دیگران باید بدان برسند.کاش اگر فهمیدیم آسمان تیره اش زیباتر است ،دوستدار آسمان آبی را نرنجانیم و کاش اگر فهمیدیم دریا خواهان همه ی زیباییهای ماست نه ما خواهان زیبایی دریا ،از یافته مان کتاب نسازیم.کاش اگر فهمیدیم قلممان زیباست سعی درشکاندن قلم دوستانمان نداشته باشیم و کاش اگر کپی کردیم خیانتمان را پای رشادتمان نگذاریم و به آفرینها متشکرم نگوییم.






برای پسرم که روزی بتواند از این دنیای مجازی به دنیای دیروز مادرش راه پیدا کند.