وقتی قضای (غظا ، قذا ، غذا ، غزا ، قظا ، قزا ، ... ) حاجت داریم به یاد مستراح می افتیم .
وقتی قضای (غظا ، قذا ، غذا ، غزا ، قظا ، قزا ، ... ) حاجت داریم به یاد مستراح می افتیم .
بر وزن سنگ کوه و وسعت دل آسمان دست ارادت به سینه زدیم تا
با همسنگران خویش بیعت کنیم .
جایمان خالی بود میدانم ، اما مهر عزیزان در دل پاینده بود .
شادابی و سلامت ، آرزوی ما برای شفیقان میباشد .
بر حسب وظیفه خاطر دوستان بر ما عزیز آمد ،
کم و زیاد کردم ، لاجرم به این جمله رسیدم :
سال نو،بر همگان مبارک باد
یار از من لب لعلی خواهد که برآن ترنم افسار گریخته از
متون ادبی در وصف امورات زندگی باشد
اما چنان که برآید از آستین همت حقیران
زبان به چربی در عیان گشوده و در خفا به تلخی میشمارند بر پدرو مادر ...
آدمیست و جایزالخطا
اما ربط و وصلش به شب عید چیست ؟
عنایت نموده به جهت تهیه ملزومات شب عید باب منزل به سوی بازار بگشایید
تمام عناصر از جامد و مایع و گاز و آب ، و به تعبیر علما ،کاینات
دست به دست داده تا رخ مبارک را همچون گل انار رنگی و لعابی دهند .
اینجاست که با خود زمزمه میکنی
گور پدر یارو وصل و شاد باش و تبریک و تهنیت
چونان گندم برشته زیر و بالا میروی که گویی
زیر ماهی تابه تو هم ، آتشی افروخته از جنس چوب نیم سوخته .
گور پدر بخت و اقبالی این چنین ...
به خود آمده و دست نوازش بر سر صفحه کلید دار کشیدیم تا
یادی از دوستان و ملازمان کنیم .
حقیقت این بود که شنیدید و دیگر عرضی نیست .
شهر که بی قانون شود ،قورباغه هفت تیر کش می شود .
در این هوا دیگر توان زیستن نیست
ماهی سرخ تنگ بلوری که برای سفره تحویل خریده بودم ...
صورتم کبود است و دستانم یخ زده
چشمانم سیاه میبیند و اندامم سست
چگونه باید رفت ؟
اما کسی نشنید
اینبار شعر نیست
آهای جماعت من هم آب شدم
آب،باد،خاک،آتش
عناصر استجابت دعا بودند، بی آنکه بدانی برای تو میسوزم .
عید شما مبارک