آخرین پست
شبی که من گریه کردم،تو برای یکی دیگه خندیدی...😔💔
خودتو برای انتقام طبیعت آماده کن بی معرفت
شبی که من گریه کردم،تو برای یکی دیگه خندیدی...😔💔
خودتو برای انتقام طبیعت آماده کن بی معرفت
دلتـنگ توام جانا هردم که روم جـایی
با خود به سفر بردم یاد تو و تنـهایی
رفتم که سفر شاید درمان دلم گـردد
رفتن نبُود چاره وقتی که تو اینـجایی
از کوی تو رفتم من تا دل بشود آرام
بیهوده سفرکردم وقتی که تو مـاوایی
با یک غزل ساده از عشق تو مـیـگویم
آخرچه شود حاصل جزغصه و رسـوایی
در حسرت دیدارت بی خوابم و بـیدارم
یاد دل من هستی؟ای مظهر زیـبـایی
تلخ ست همه ی عمرم از شدت دلتـنگی
یا سوی تو باز آیم؛یا اینکه تو مـی آیی!
تمام شـدم!
برو
ولی به همه بگو
برای به دست آوردنت
کوه نکندم
جان کندم!
گفتم :
بالاخره که فراموشش میکنی. اینجوری نمی مونه
نفس عمیقی کشید و گفت :
یاد بعضی آدما هیچوقت تمومی نداره؛
با اینکه نیستن، با اینکه رفتن، ولی هیچ وقت خاطره شون تموم نمیشه
گفتم : ولی همین که نیستش، کم کم همه چی تموم میشه.
گفت : بودن بعضی از آدما، تازه از نبودنشون شروع میشه...
هرچی گفتی هرچی خواستی رو چشام بود و
همه حرفات همه کارات نمیخوام بود و
من نشستم پای عشقت چشامو بستم
تو گذشتی تو بُریدی، من شکستم
تو تمام غصه های منو میدیدی
اما یکبار گله های منو نشنیدی
من گناهم قلب پاک و بی گناهی بود
اشتباهم سادگی بود بی پناهی بود
♫♫♫♫
همه گفتن تو دروغی من نمیشنیدم
همه رفتن تنها موندم باز نفهمیدم
هرچی راه و بی راه به تو تموم میشد
زندگی رفت عمر من سوخت بی خوده بی خود
سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی
که روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادی
سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی
و میدانم برای من،امیدی رفته بر بادی
به خاطر داریم آیا ، به خاطر دارمت آری
سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادی
اسیر عشق من بودی،زمانی لحظه ای روزی
رهایت کردم و گفتم:پرستویم تو آزادی
نوشتی:بی تو میمیرم،خرابت میشوم عمری
کنون فردای دیروز است،ببین حالا چه آبادی
سکوتم را نکن باور،خودت هم خوب میدانی
که در اشعار من چیزی،شبیه داد و فریادی
حقیقت زهر تلخی بود،که آگاهانه نوشیدم
از این هم تلخ تر باشی،همان شیرین فرهادی
یادم نمی کنی و ز یادم نمی روی
#یادت_بخیر #یار #فراموشکار من...
نیستی ، فدای یه تار موت
به همه میگم یه دوستی ساده بود
برو و باش به فکر حفظ آبروت
ببینم قد من کی تعصب داره روت
از حال ِ خراب این روزا نگم برات
خدایی سفره ی دلو اگر برات
وا کنم میبینی منم بد آوردم
راستش توی نبود تو کم آوردم
ولی تو چقد راحت ولم کردی
بعد تو به هیچکسی دلم گرم نی
با اینکه تو با غرورت لهم کردی
هنوزم دلم میخواد که برگردی
میگفتی که عاشقم بودی نه میخواستی نه میتونی
تو از من رد شدی ساده تو با هیشکی نمیمونی
هنوزم پای تو گیرم هنوزم رو تو حساسم
یه کاری با دلم کردی که هیچکیو نمیشناسم
کسی حال ِ منو جز تو نه میدونه نه میپرسه
نرو میترسم از رفتن تو اینجایی دلم قرصه
ببینم ، راست بگو خدایی
توام دلت راضیه به این جدایی
من که اینروزا انقدر افسردم
که تو هر مدل قرصه بگی دست بردم
نه واسه آرامشم چون باید آماده شم
واسه دوست داشتنی که درگیر تاوانشم
اونم برا کسی که اصن معلوم نی کجاست و منه ساده دنباله آمارشم
من ، چشم از تو برنمیداشتم
هیچوقت هیچی واست کم نمیذاشتم
تو سر تا پا همش ایراد بودی و من روی نقطه ضعفات دست نمیذاشتم
هنوزم پای تو گیرم هنوزم رو تو حساسم
یه کاری با دلم کردی که هیچکیو نمیشناسم
هر جا که پا میذارم تو رو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصهی غربت تو قد صد تا قصه بود
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونههای خیسمو دستای تو پاک میکرد
حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصههای خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده
یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه
هر چند نمیدانم خوابهایت را با که شریک میشوی اما هنوز ،
شریک تمام بیخوابیهای من ، تویی ....
تا آخر عمرت مدیونی
به کسی که باعث شدی
بعد از تو ، دیگه عاشق هیچ کس نشه ...
این بزرگترین گناهه ...