پست ثابت

روزگاری خواهد رسید که در آغوش دیگری خفته ای ، به یاد من ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی...

دلت هوایم را خواهد کرد...

به یاد خواهی آورد باهم بودن هایمان را...

به یاد خواهی آورد خنده هایم را...

به یاد خواهی آورد اشک هایم را...

به یاد خواهی آورد آغوشم را...

مطمئنم در آن لحظه در دلت می گویی : من آغوشت را می خواهم...

عیب نداره...

عیب نداره که "تنهایی"...

عیب نداره که شبا بدون "شب بخیر" می خوابی...

عیب نداره که جمله ی "دوستت دارم" رو نمیشنوی...

عیب نداره که دلش برات "تنگ" نمیشه...

عیب نداره حرفاتو باید تو تختت با "خودت" بزنی...

عیب نداره که کسی نیست "درد" هاتو بهش بگی...

عیب نداره گلم، "خدابزرگه" اونم تنهاست، بدون شب بخیر می خوابه، دوستت دارم های تو رو میشنوه و دلش برات تنگ میشه !

حرفاتو به اون بزن، زیر بارون باهاش قدم بزن، به درد و دلت گوش میده!!

پرسید:

به خاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ کس

پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟

با اینکه دلم فریاد میزد "بخاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز

ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالیکه اشک تو چشماش جمع شده بود گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است.

یادته یه روز بهم گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنی نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده.

گفتم: اگه بارون نیومد چی ؟؟؟

گفتی: اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره

گفتم: یه خواهش دارم؛ وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نزار

گفتی: باشه. . .


حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی. . .

نمی بخشمت...

بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی.... بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی.....

نمی بخشمت...

بخاطر دلی که برایم شکستی.... بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی........

نمی بخشمت.... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی.... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی........

و می بخشمت...

به خاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

دختره از پسره پرسید: من خوشگلم ؟                   پسر گفت: نه

دختره پرسید: دوستم داری ؟                                پسر گفت: نه

دختره پرسید: اگه بمیرم برام گریه میکنی ؟          پسره گفت: نوچ

دختره چشاش پر از اشک شد پسره بغلش کرد و گفت: تو خوشگل نیستی زیباترینی دوستت ندارم چون عاشقتم اگه بمیری برات گریه نمیکنم چون منم میمیرم .

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم :

بزرگترین اشتباه؟!

گفت: عاشق شدن.

گفتم: بزرگترین شکست ؟!

گفت: شکست عشق .

گفتم: بزرگترین درد ؟!

گفت: از چشم معشوق افتادن .

گفتم: بزرگترین غصه ؟!

گفت: یک روز چشم های معشوق رو ندیدن .

گفتم: بزرگترین ماتم ؟!

گفت: در عزای معشوق نشستن .

گفتم: قشنگ ترین عشق ؟!

گفت: شیرین و فرهاد .

گفتم: زیباترین لحظه ؟!

گفت: در کنار معشوق بودن .

گفتم: بزرگترین رویا ؟!

گفت: به معشوق رسیدن .

پرسیدم: بزگترین آرزوت ؟!

اشک تو چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت: مرگ !

نابینا به ماه گفت: دوستت دارم.

-ماه گفت: چه طوری ؟ تو که نمی بینی.

نابینا گفت: چون نمی بینمت دوستت دارم.

-ماه گفت: چرا ؟

نابینا گفت: اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم.

سخت ترین دیدار.....دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگاری بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روز اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوسش داری.......... بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوباره تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی.......... به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوسش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی دیگس ..... تمام روزهایی که تنها بودی.

من و خدا سوار یه دوچرخه شدیم من اشتباه کردم و جلو نشستم.و خدا عقب

فرمان دست من بود و سر دوراهی ها دلهره مرا میگرفت; تا اینکه جایمان را عوض کردیم

حالا ارام شدم و هر وقت از او میپرسم کجا میرویم برمیگردد و بالبخند میگوید:

تو فقط رکاب بزن!....


پرنده که رفت
 بگذار برود
 هوای سرد بهانه است...
 هوای دیگری در سر دارد........


درد دارد... وقتی همه چیز را می دانی... و فکر می کنند نمی دانی... و غصه می خوری که می دانی... و میخندند که نمی دانی.

1000 بار 900 جمله ی عاشقانه را در 800 جای مختلف به 700 زبان و با 600 شکل پیش 500 نفر طرح کردم و 400 تای آن ها 300 جمله را به 200 زبان در 100 برگ ترجمه کردند 90 تای آن ها را در 80 روز روزی 70 دفعه برای خودم نوشتم 60 تای آن ها را آموختم 50 بار 40 روز روزی 30 دفعه تکرار کردم 20 بار 10 سوال به مدت 9 روز تکرار کردم به 8 سوال 7 بار 6 جواب دادم در فاصله ی 5 روز  4 بار 3 جا در مدت 2 روز تو را دیدم و عاشقانه نگاهت کردم تا روزی برسد که من یک بار بگویم

" دوستت دارم "

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم


در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم


در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم


در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی

ایستادم و ارام گریه کردم


ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم

در دادگاه عشق... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان، قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم:

به تو بگویند ... دوستت دارم

فکر می کردم تو همدردی . . . اما نه ! تو هم دردی


اگه یه روز حس کردی تو یه زمان عاشق دو نفری ؛

دومی رو انتخاب کن، چون اگه واقعا عاشق اولی بودی، به عشق دومی گرفتار نمیشدی


مدتهاست تنها چیزی که مرا یاد تو می اندازد طعنه های دیگران است ! شاید اگر این "دیگران" نبودند تو زودتر از اینها برای من مرده بودی


نشستم پای مشروب گفتند بخور بگو به سلامتی اونی که دوسش داری، پیکو به لبم نزدیک کردم نخوردم، ولی گفتم به سلامتی اونی که ازش جون میگیرم. گفتند نخوردی؟؟!! گفتم من سلامتی اونو تو پاکی میخوام، نه تو مستی !!

اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش... اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش... اگه دستت لرزید بگو مال سر ماست... اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو ! دوسش داری........................ دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد... از اشک پرسیدم چرا اومدی ؟؟؟ گفت:

" آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست "

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که تو سی دی فروشی کار میکرد.

اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت.

هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از یک ماه پسرک مرد... وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که اون مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده... دخترک گریه کرد و کریه کرد تا مرد... میدونی چرا گریه میکرد ؟

چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میذاشت و به پسرک میداد !

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهد

دیو هستند ولی مثل پری می پوشند

گرگ هایی که لباس پدری می پوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند

عشق ها را با دور کمر می سنجند

خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد

عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد


به دلیل تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق، آهای چشم مگر تو نبودی که هرروز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی و شما پاها که همیشه در آرزوی رفتن به سویش بودید حالا چرا این چنین با او مخالفید

؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند. عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بیزارند، ولی متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟ قلب نالید و گفت: من بی وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و

فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم

 

خدایا وقتی دلت میگیره چیکار میکنی ؟؟

میری یه گوشه میشینی و گریه میکنی ؟؟

هی با نگات بازی میکنی که یادش بره میخواسته گریه کنه ؟؟

یه لیوان آب میخوری که بغضت و بفرستی پایین ؟؟

یادت میاد که خدایی و همیشه باید تنها باشی ؟؟؟

خدایا نمیدونی من این روزا چقدر خدا بودم....


سرم را روی شانه ات بگذار

تا همه بدانند

" همه چیز "

زیر سر من است....


تمام روزهایی که سرگرمیت بودم ، زندگیم بودی .


اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره. دومین کسی رو

که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر

میشکنه و میزاره میره. بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به

بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی. دیگه دوست دارم واست رنگی

نداره... و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که

انتقام خودتو ازش بگیری اون میره با یکی دیگه

از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت.......... بازی

از نوجواتی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت......... کینه

از جوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........... پول و ثروت

از پیری پرسیدن  عشق  چیست ؟ گفت........... عمر

از گل پرسیدن  عشق  چیست  ؟ گفت............ از من خوشبوتر

از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟ گفت............ از من زیباتر

از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت......... از من سوزانتر

..... و در آخر از خود عشق پرسیدن .. ؟؟؟؟

      ای عشق تو کیستی ؟؟

      گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم.

آدم دوس داره گاهی غرق شه

غرق شدن همیشه تو آب نیست.. تو غصه نیست.. تو خیال نیست..

آدم دوست داره گاهی تو یه اغوش غرق شه


سلامتی اونایی که انقد خستن که نمیتونن خیانت کنن.... و انقد تنهان که نمیتونن دوباره عاشق شن....


یعقوب نیستم

اما بوی پیراهن تو

قلبم را بینا می کند !