شاه بیت

بر خلاف جهت آب نرفتیم ولی

تا به دریا برسیم، دست به صد کار زدیم

 

حمید – شاد

جمعه  31/4/1390

تهران


-         زندگی، همچون موجی هیچ ردی را در ساحل باقی نمی گذارد.

-         بعضی ها، از دستشان در می رود و بعضی از دهانشان ...

-         اکثر آنهاییکه از فقر بر می خیزند، با ثروت نمی جنگند ...

-         بعضی ها، چشمشان چهار تا می شود و بعضی آن دو تایی را هم که دارند بسته اند.

-         متاسفانه وقتی می فهمی که فرصتی برای جبران نیست ...

-         بعضی ها، شانس دارند و بعضی می آورند...

-         اکثراً شک می کنند و بعضی پیدا می کنند ...

-         به تبعیت از فکرم " کار " نمی کنم ...

-         وقتی تیرتان بسنگ می خورد که بی هدف شلیک شده باشد.

-         اکثراً چون چیزی برای فروش ندارند من و شما را می فروشند ...

-         بعضی ها، رنگ تازه ای به زندگیشان می بخشند و بعضی رنگ دیگری ...

-         آنها که من و شما را می کارند، امید ثمر ندارند !

-         اکثراً برای اینکه روی دستتان بزنند، روی آن بلند می شوند ...

-         بعضی ها، دست خودشان نیست و بعضی بدست خودشان ...

-         اکثراً هیچ استعدادی ندارند ولی تا بخواهید پشتکار دارند ...

-         بعضی ها، خنده را از صورتت می گیرند و بعضی می نشانند ...

-         وای به قومی که آرزوهایشان شخصی باشد ...

-         اکثراً جوری می سوزند که دودشان را کسی نبیند ...

-         بعضی ها، برای پاک کردن عقده خود بزرگ بینی سعی می کنند از دیگران کمتر نباشند.

-         وسعت دریچه نگاه شما، دنیا شما را معلوم می کند ...

-         بعضی ها با خودشان فکر می کنند و بعضی بخودشان ...

-         آنها که زیر بار نمی روند از پیش میدانند که بار کج هیچوقت به منزل نمی رسد.

-         یکی می گفت : مصیبت وقتی است که وهم جای فهم را می گیرد و شور جای شعور را .

-         بعضی ها، به زندگی فکر می کنند و بعضی درباره آن می نویسند ...

-         اسمتان ؛ چندان اهمیتی ندارد، سعی کنید رسمتان را عوض کنید.

    اکثراً برای ماست مالی کردن، مایه اش را غلیظ تر می کنند، شما چطور؟

خوف و اندوه تو از گردش دوران، کم بود

من و ما هم به غم و غصه تو افزودیم

ید ودل را ببردآ

 

حمید – شاد

دوشنبه    19/7/1389

تهران

حرفهای بی حساب

   

    اکثراً سعی در پنهان کردن شمشیری دارند که از رو بسته اند.

-         آنها که چپشان پر است، راست راست راه می روند.

-         معمولاً تظاهر به برتری، آدمی را از پیشرفت باز می دارد.

-         برای اینکه دستتان بدهنتان برسد، سرتان را بالا بگیرید.

-         معمولاً وقتی کفگیر به ته دیگ می خورد، صدای فقر و نداری در می آید.

-         سکوت، لالمانی گرفتن زمان است.

-         کافی است که شما سد راهش نشوید، اشک راه خودش را پیدا می کند.

-         سرگردانی قاصدک برای پنهان داشتن پیامی است که به همراه دارد.

-         آنها که من و شما را نادیده می گیرند، چشم دیدنمان را ندارند.

-         وقتی روی سبیل شاه نقاره می زند، سعی کنید، چیزی به ریشش نچسبانید.

-         اکثراً خیال می کنند و بعضی به همین خیال دل خوشند.

-         بعضی ها، بارشان را می بندند و بعضی فلنگ را ، شما چه می کنید؟

-         سعی کنید قهرمان زندگی خودتان باشید، نه قربانی آن ...

-         زمان، بهترین مرهم است، همه چیز را به او بسپارید ...

-         آدم، موجودی است ناشناخته که باید روز روشن چراغ بدست بدنبالش گشت.

-         بعضی ها، کارشان تمام است و بعضی همه کارهایشان ناتمام ...

-         حقیقت دریاست و واقعیت قطره ای از این دریا ...

-         آنها که از سایه خودشان هم می ترسند به تاریکی عادت ندارند.

-         بعضی ها، پخته اند و بعضی ته گرفته اند .

-         آزادی بدون آگاهی به مفت هم نمی ارزد.

-         بعضی ها، خطر از بغل گوششان می گذرد و بعضی از بیخ آن.

-         آنها که قمپز در می کنند خود از صدایش در هراسند.

-         یکی می گفت: عمری است که در مقطع حساس کنونی بسر می برم ...

-         اولین محصول جهل، فقر است.

-         در جاییکه تخیل مریض باشد، تصور غلط از آب در می آید.

-         معمولاً اکثر آنهاییکه ریگ به کفش دارند، صندل به پا می کنند.


ای عشق بیا به عشق بازی برویم

    تا بازی کودکانه را ارج نهیم

 

حمید – شاد

یکشنبه 13/11/1381

                   تهران

حرفهای مرگبار

-         مرگ از همه می خواهد که دست از زندگی بشویند ...

-         هلاکت پرنده را مسیر نگاه شکارچی باعث می شود، نه تیر او ...

-         برای اینکه مورد سرزنش زندگی قرار نگیرم، به مرگ فکر نمی کنم ...

-         مرگ، ادامه راهی است که زندگی قادر به تداوم آن نبود.

-         خواه ناخواه زندگی به بدرقه مرگ خواهد رفت.

-         افتادن در قعر فلاکت و بدبختی از بد شروع کردن است.

-         تمام شدن یک روز کسالت بار دلیل شروع روز کسالت بار دیگری نیست.

-         نیلوفر نمی گذارد زشتی های مرداب رو شود.


اینکه امروز به فردای دگر می خندیم

سببی دارد و ما بر سببش می خندیم

 



از گوی هیچ نشان در آوردگاه نیست

                                          ما را  ببین که دیر به میدان رسیده ایم

حرفهای بی حساب

-         هر کس به عقوبتی دچار است، سزد      /        ما را چه سزد، چنین دچار تو شدیم

-         اگر می خواهید خرتان برود، جو اش را زیاد کنید ...

-         دل، تنها سرپناهی است که برایت تدارک دیده ام.

-         فراموشی، از عشق چیزی بخاطر نمی آورد.

-         اکثراً در بیوفایی استادند و در وفا خانه شاگرد.

-         دوری، پایان نیست، بهترین غم دنیا است.

-         اگر به عقلتان قد نمی دهد ، از چارپایه استفاده کنید...

-         بعضی ها، زیادی حرف میزنند و بعضی حرفهای زیادی ...

-         معمولاً تا دستی در کار نباشد " پای " من و شما به میان نمی آید.

-         بعضی ها، ممکن است باج به شغال ندهند و لی از نشان دادن لانه مرغ باکی ندارند.

-         خواستار مغفرت برای کسی باش که بعد از گناه موفق به توبه نشده باشد.

-         بعضی ها، کارشان سکه است و بعضی بارشان ...

-         یکی می گفت : از روزیکه بدنیا اومدم، همینجور دارم پیر میشم ...

-         بعضی ها، با زندگی وداع می کنند و بعضی آنرا ترک می کنند، شما چه می کنید؟

-         یکی می گفت : فرهنگ با تمدن فرق دارد، مثلاً ژاپن فرهنگ دارد و ایران تمدن ...

-         بعضی ها، از دستشان در می رود و بعضی از دهانشان.

-         آنها که شما را می فروشند، چیز زیادی دستشان را نمی گیرد.

-         بعضی ها، مال باخته اند و بعضی پاک باخته، شما چه هستید ؟

-         وقتی بیکارم، فکرم هم کار نمی کند ...

-         بعضی ها، خودشان را گم می کنند و بعضی راهشان را، شما چه گم کرده اید؟

-         راستش را بخواهید، بخودمان هم دروغ می گوییم ...

-         اغلب، شرایطی که من و شما در آن قرار داریم، انتخاب ما نیست ...

-         بعضی ها، خودشان را برخ می کشند و بعضی خویشتن را پشت چیزی پنهان می کنند.

-         معمولاً آنها که غیبت صغری دارند، رفته اند پیش کبری ...

-         یکی می گفت: وقتی دیدم همه با من هم عقیده اند، تازه فهمیدم چقدر در اشتباهم ...

-         بعضی ها، شک می کنند و بعضی پیدا می کنند ...

-         سر سنگینی بعضی ها باعث می شود که جلوی من و شما نتوانند سرشان را بالا بگیرند.

-         بعضی ها، از صفر شروع می کنند و بعضی از زیر صفر ...

-         آنها که آن روی سگ شما را بالا می آورند، از پایین آوردن شما از خر شیطون، عاجزند ...

-         بعضی ها، برای ادامه کار، کیلومتر شمارشان را صفر می کننند و بعضی دور خیز می کنند.

 

حمید - شاد

حرفهای بی حساب

-         حیف از شبی که از برآمدن مه در آسمان/ غافل شدیم و چشم به طلوع تو دوختیم.

-         بعضی ها، زیبایی را پنهان می کنند و بعضی زشتی را انکار، شما چه می کنید؟

-         آنها که نمی توانند خوشحالی من و شما را ببینند، خنده را از لبهایمان پاک می کنند.

-         یکی میگفت: هیچ عاقلی به چینی جماعت پول قرض نمی دهد، چرا که نمی داند از چه کسی

           باید پس بگیرد.

-         اکثراً نگاهشان را عوض می کنند ولی باز هم درست نمی بینند...

-         آدمی همواره به زندگی امیدوار است، برای همین است که با چشمان باز میمیرد...

-         برای اینکه پرنده از این شاخه به آن شاخه نپرد، درخت پر از شکوفه شد.

-         معمولاً صاحبان شکم های گرسنه بویی از محبت و مهربانی نمی برند ...

-         بعضی ها، وقتی به بن بست میرسند راهی می یابند و بعضی راهی می سازند، شما چه

          می کنید؟

-         اکثراً چون دستشان خالی است، نمی گذارند مشتشان باز شود...

-         معمولاً همه از تفنگ می ترسند، خالی و پر بودن آن چندان اهمیتی ندارد.

-         آنها که برای شما تره خرد نمی کنند، از پاک کردن سبزی دیگران فارغ نیستند.

-         بعضی ها، غصه گذشته را می خورند و بعضی غم آینده را، شما چه میل می کنید؟

-         یکی می گفت: برای اینکه جنگ نشه،همیشه برای جنگ آماده باشید...

-         عشق، آغاز که چه عرض کنم ولی پایان ندارد...

-         بدون شناخت من و جهانم نخواهید دانست که در کجا ایستاده اید...!

-         آنها که از زندگی چیزی نمی دانند، دانستن را عیب می دانند...

-         یکی میگفت: ممکنه وقت باشه، فرصت نیست...

-         معمولاً احساسی که به من و شما دست میدهد، ناقل انواع و اقسام بیماری است.

-         اغلب، آنها که شما را " شیر " می کنند، روباهند...

-         وقتی خویشتن را رها می کنی، ترس از بلندی معنی ندارد.

-         اکثراً یک چیز را فراموش می کنند و بعضی همه چیز را ...

-         مهم دانستن بازی است، نه در بازی بودن...

-         آنها که قادرند دوغ را دوشاب جلوه دهند، برای سفید کردن سیاه، یک صبح تا شب وقت دارند.

-         شب رفت و یاس ار بر ما با شتاب رفت / یعنی شبی ز عمر من و تو به باد رفت

 

 

حمید - شاد

 

حرفهای بی حساب

- موسم گل شد و بلبل به تماشای چمن   /   آمده خیز و بیا تا به تماشا برویم

- بهار که می شود جلوی همه سبز می شوم...

- به نهایت رساندن زیبایی در دستور کار بهار قرار گرفت...

- بعضی ها، کم مصرف اند و بعضی بی مصرف، شما چه هستید؟

- در مورد آدمی به نام مشترک مورد نظر، نظری ندارم...

- شما را نمی دانم ولی اکثراْ با امید زندگی می کنند...

- شما ممکن است در هیچ دادگاهی شکست نخورید ولی از دادگاه عدل الهی ممکن نیست قسر

  در بروید...

- بعضی ها، به حرف دلشان گوش می دهند و بعضی به ندای قلبشان، شما چه می کنید؟

- آنها که در توزیع دانایی دست دارند، کار و بارشان کساد است.

- برای برداشتن گام های استوار، اول جای پایتان را سفت کنید...

- شما را چه عرض کنم ولی اکثراْ نگاهشان را می دزدند...

- موجی که از دریا می گریزد در ساحل جایی ندارد...

بعضی ها، از خود بی خود می شوند و بعضی به خود می آیند...

- کمیت را چه عرض کنم ولی چیزی که در یادها می ماند کیفیت است.

- اکثراْ دروغ که چه عرض کنم ولی راستش را نمی گویند.

- قالی ام خوابش سنگین و گل هایش رنگین است.

- اکثر آنهایی که بز می آورند، گاوشان زاییده است.

- بعضی وقت ها، آدم های خوب هم اشتباه آدم های بد را می کنند.

- یکی می گفت: دنیا در حال گذر است، تنها گذشته است که نمی گذرد.

- بعضی ها، این شانس را به شما می دهند و بعضی آن شانس را از شما می گیرند.

- اکثراْ شاید، برای اینکه کم نیاورند، زیاده خواه می شوند...

- بعضی ها، مداوماْ شانس می آورند و بعضی به کسی نم پس نمی دهند...

- اکثراْ تا جوانند «فرق» دارند ولی رفته رفته موهایشان می ریزد.


حرفهای بی حساب

- آینده را چه عرض کنم ولی اکنون از جنس گذشته است.

- بی دست و پاترین آدم، آدم برفی است.

- همیشه وقتی اتفاق بدی می افتد، تازه آدم یادش می آید که باید محتاط باشد.

- تجربه ناشناخته ای چون حسادت، حاصلی جز امراض ناشناخته در بر ندارد.

- آدمی جلوی خودش را چرا، ولی جزو محالات است بتواند جلوی زبانش را بگیرد.

- حساب کار که چه عرض کنم، حساب بیکاری از دستم در رفته است.

- اکثراْ برای قد کشیدن، زیر پای این و آن را خالی می کنند، شما چطور؟

- وقتی حرف از امید به میان می آید آرزو، پیدایش می شود...

- بعضی ها، سرگردانند و بعضی سر می گردانند...

- از یابنده حقیقت تقاضا می شود به حقیقت بپیوندد...

- لرزیدن دلتان، هیچ ربطی به چاپیدن تان ندارد...

- بعضی ها، اشتباه می شنوند و بعضی ها به اشتباه گوش می کنند...

- برای آمد و شد آسانتر من و شما، اکثراْ یک گوششان را در می کنند و یکی را دروازه...

- یکی می گفت: زندگی شهد گل است که زنبوری می خوردش و آنچه می ماند عسل خاطره ها است.

- آنها که آدم نیستند، سعی می کنند خودشان را آدم دیگری نشان بدهند.

- بعضی ها، من و شما را از سرشان بیرون می کنند و بعضی ها از دلشان...

- برای اینکه آب از آب تکان نخورد، همه تصمیم گرفته ایم روی مرداب زندگی کنیم...

حرفهای بی حساب

- بعضی ها در راه رفتن می خورند به شب و بعضی به صبح صادق...

- دنیا، خیلی کوچک است، شما به بزرگی خودتان ببخشید.

- بعضی ها، در حرف به شما اعتماد می کنند، و بعضی در عمل...

- آفتاب اندیشه در سرزمین عشق گرمابخش تر است.

- بعضی ها، خودشان نفوذ دارند و بعضی حرفشان...

- زیبایی در راهی است که رفته ای، نه در چیزهایی که بدست آورده ای.

- برای رسیدن به آنچه باید باشید از آنچه هستید، دل بکنید...

- کاش بجای دانستن راه، راه رفتن را یاد می گرفتیم...

- دو تا را چه عرض کنم ولی همیشه یک احتمالی هست...

- بعضی ها، شرایط را تغییر می دهند و بعضی به آن تن می دهند...

- تنهایی رود را، خشکسالی سبب می شود...

- بعضی ها، حرفهایشان بی حساب است و بعضی بی سرو ته...

- آنها که از آب گل آلود ماهی می گیرند، شیادند، نه صیاد...

- اکثراْ برای بدست آوردن یک لقمه نان، حاضرند همه چیز را آب کنند.

- یکی می گفت اکثراْ حرفهای جدیشان را به شوخی می زنند...

-بعضی ها دنبال چیزی می گردند و بعضی از چیزی فرار می کنند.

-از آنها که توقعشان بالاست،انتظار نمی رود.

-یکی می گفت:قشنگ ترین عکسها،توی تاریک ترین اتاق ها ظاهر می شوند.

-سعی کنید همه چیز بخورید،غصه و غم را چه عرض کنم...

-آنها که چشم دیدن من و شما را ندارند،عینک دودی می زنند...

-یکی می گفت آنکه توزرد از آی در می آید"تخم مرغ است".

-معمولا"هیچ کاسه لیسی،کاسه چه کنم بدست نمی گیرد...

کسی که دوست داشتن را به تمام و کمال یاد گرفته باشد،فرصت پردلختن به نفرت را نداشته است.

-آنها که سبیل هایتان را دود می دهند، می خواهند سپیدی آنها توی ذوق بزند.

-ساعت را چه عرض کنم ،ولی گذر زمان را نمی شود متوقف کرد...

-وقتی حرفهایم در قالب کلام نمی گنجد،در پوست خودم نمی گنجم.

-آنها که سایه شما را با تیر می زنند،معلوم نیست با خود شما چه خواهند کرد.

-آیینه و زمان دست به دست هم می دهند تا گذر عمر را بر چهره من و شما به تماشا بنشانند.

-اکثرا"برای خشک کردن لباس هایشان ،خویشتن را در "بند "می اندازند...

-وقتی دارید از حقیقت فرار می کنید،مراقب باشید سکندری نخورید!

-اعتراف ،دروغی است که بر ملا می شود.

 

حرفهای بی حساب

-یکی میگفت برای بهره برداری از همه امکانات به وجود آمده بایستی کمی تا قسمتی از انسانیت فاصله گرفت .

-بعضی ،همه حرفها را توی دلشان نگه می دارند و بعضی توی دهانشان...

-یکی می گفت:واقعیت،روزی خیالی بیش نبود.

-بعضی ها درگیر جزئیاتی بی ربط و بعضی هم درگیر کلیاتی مبهمند.

-بعضی ها،سر من و شما را به طاق می کوبند و روزگار به طاق نسیان....

-محصول جنگ را بعد از جنگ برداشت می کنند.

-اکثرِا" برای دیگران مخلصند و برای من و شما مفلس

-در بعضی جوامع،شب مثل روز روشن است.

-اکثرا تا پاسی از شب بیدار می مانند که چند پاپاسی بیشتر به دست بیاورند.شما چطور؟

-یکی می گفت:نوروز اگر افسانه هم باشد زیباتر تز واقعیت است.

-وقتی می بینید حرف حساب سرشان نمی شود،حرف بی حساب بزنید...

-بعضی ها توی کار من و شما موش می دوانند و بعضی گربه می رقصانند.

-در نهایت،رود به دریا خواهد پیوست،ترا نمی دانم.

-بعضی ها غیر قابل پیش بینی اند و بعضی غیر قابل تحمل.شما چطور؟

-معمولا" آنها که از دماغ فیل افتاده اند، یاد هندوستان نمی کنند.

-بعضی ها خیلی کم دارند و بعضی خودشان هم زیادی اند.

-کار گل خندیدن است،زاری ز بلبل ساخته است

                                         گل پدید آمد که بلبل ناله و زاری کند

 

حرفهای بی حساب

  • آینده را چه عرض کنم ولی اکنون از جنس گذشته است.
  • بی دست و پاترین آدم٬ آدم برفی است.
  • همیشه وقتی اتفاق بدی می افتد٬ تازه آدم یادش می آید که باید محتاط باشد.
  • تجربه ناشناخته ای چون حسادت٬ حاصلی جز امراض ناشناخته دربر ندارد.
  • آدمی جلوی خودش را چرا٬ ولی جزو محالات است بتواند جلوی زبانش را بگیرد.
  • حساب کار که چه عرض کنمُ حساب بیکاری از دستم در رفته است.
  • اکثرا برای قد کشیدن٬ زیر پای این و آن را خالی می کنند٬ شما چطور؟
  • وقتی حرف از امید به میان می آید آرزو٬ پیدایش می شود...
  • بعضی ها٬ سرگردانند و بعضی سر می گردانند...
  • از یابنده حقیقت تقاضا می شود به حقیقت بپیوندد...
  • لرزیدن دلتان٬ هیچ ربطی به چاپیدن تان ندارد...
  • بعضی ها٬ به اشتباه می شنوند و بعضی ها به اشتباه گوش می کنند...
  • برای آمد و شد آسانتر من و شما٬ اکثرا یک گوششان را در می کنند و یکی را دروازه...
  • یکی می گفت: زندگی شهد گل است که زنبوری می خوردش و آنچه می ماند  عسل خاطره ها است.
  • آنها که آدم نیستند٬ سعی می کنند خودشان را آدم دیگری نشان بدهند.
  • بعضی ها٬ من و شما را از سرشان بیرون می کنند و بعضی ها از دلشان...
  • برای اینکه آب از آب تکان نخورد٬ همه تصمیم گرفته ایم روی مرداب زندگی کنیم...
  • شاه بیتی ها

    چرا حکایت گل نقل بلبل است هنوز

                             ولی ز عشق و محبت دگر نشانی نیست

    حرفهای بی حساب

    • بلبل به احترام شنیدن صدای طبیعت، سکوت می کند. شما چطور؟
    • بعضی ها، حرفشان «برو» دارد و بعضی خرشان...
    • آرزو، تمامی ندارد، پایان چه عرض کنم...
    • در هر بازی، برنده کسی است که دیده نمی شود.
    • اگر فکری برای «دودش» نکرده اید، از درست کردن آتش از خاکستر بپرهیزید.
    • حقیقت، گلوله ای است که شلیک می شود...
    • فرش را همانها از زیر پایتان می کشند که آش را برایتان پخته اند...
    • پا برهنه ها «ریگ» به کفش ندارند...
    • کی می رسد بهار که بشکفد آن نو گلم به ناز

                              تا ما به ناز بپروریم و تحفه به بازارش آوریم.

    • بعضی ها، حرف ندارند و بعضی حرفی برای گفتن، شما چطور؟
    • دیگر خلوتی وجود ندارد، همه جا شلوغ است...
    • برای فرار از بیکاری، مدتی است برای همه پاپوش درست می کنم.
    • دیگر کسی را از ته دل نمی نگرم...
    • برای اینکه کسی از تاریکی نترسد، چراع دلم همیشه روشن است.
    • تجربه، نه ارزان بدست می آید نه آسان...
    • اکثرا" برای سواری، مناسب ترین گزینه را «خر» شیطان می دانند، شما چطور؟
    • بعضی ها، تاریخ سازند و بعضی تاریخ نگار، شما چه هستید؟

    حرفهای مرگبار

    • مرگ، قله اي است، دور از دسترس كه بايد براي فتح آن آماده باشيم.
    • زمان مرگ كه فرا مي رسد، آدم بين اميد و نااميدي معلق است.
    • آنكه از فاجعه مي گريزد، وحشت آوار، نابودش مي سازد...
    • مرگ، بي شباهت به زندگي نيست.
    • بعضي ها، از فاجعه مي گريزند و بعضي از عمق آن مي كاهند، شما چه مي كنيد؟
    • مرگ، سيبي است كه با زندگي، از وسط نصف كرده باشند.
    • مرگ، رويايي است كه عليرغم ميل آدمي به حقيقت بدل مي شود.
    • مرگ، اينطور كه پيداست، ناپيدا است...
    • مرگ، ستاره اي است كه از بدو تولد به من و شما چشمك مي زده است...

    حرفهای مرگبار

    • زندگي در انحصار همه است ولي مرگ منحصر به «فرد» است.
    • مرگ، آواز بي وقتي است كه هيچكس حاضر به شنيدن آن نيست.
    • زندگي انتظار را برآورده نكرده ولي مرگ دور از انتظار نيست.
    • فريب زندگي باعث مي شود كه مرگ را به دست فراموشي بسپاريم...
    • اكثرا" چشمشان را به روي همه چيز مي بندند و بعضي به روي دنيا...
    • براي زنده ماندن كه چه عرض كنم، براي نماندن بهانه لازم را به دست كسي ندهيد...
    • آدمهاي دو دل براي انتخاب مرگ و زندگي با مشكلي مواجه نمي شوند...
    • مرگ، بخش كه چه عرض كنم «جز» آخر زندگي است.
    • اكثرا" خوابند و بعضي خوابيدن را مي گذارند براي بعد از مرگ، شما چه مي كنيد؟
    • بعضي ها، مهم اند و بعضي وقتي كه مردند...
    • بعضي ها، فوت مي كنند و بعضي مي شوند، شما چطور؟
    • مرگ، با خريد «وقت» توسط زندگي مخالف است.
    • شروع اش زياد مهم نيست ولي نبايد اينطور تمام شود...
    اكثرا" بدون اينكه بميرند مي خواهند به بهشت بروند...

    حرفهای بی حساب

    • آنها كه براي جبران يك اشتباه مرتكب اشتباه ديگري مي شوند، سخت در اشتباهند.
    • در حاليكه هيچ اميدي وجود ندارد، باز هم «جاي» اميدواري است.
    • بعضي ها، عقلشان نمي رسد و بعضي به عقلشان.
    • براي كودك شدن، معصومانه فكر كنيد.
    • هيچ فرمانروايي قادر نيست قلمرويي به وسعت قلمرو «فكر» داشته باشد.
    • بدشانسي را چه عرض كنم ولي شانس با من نيست...
    • گريه و خنده، نياز به ترجمه ندارد.
    • بعضي ها، از عالم و آدم طلبكارند و بعضي به عالم و آدم بدهكار.
    • اكثرا" با گرگ مي خندند و با چوپان مي گريند، شما چه مي كنيد؟
    • عشق از من «ما» مي سازد...
    • بعضي ها، شايد به دليل كور رنگي همه چيز را از چشم شما مي بينند.
    • آنچه مي گوييم مساله اي ندارد، آنطور كه مي گوييم مساله ساز مي شود.
    • آنها كه معصومانه فكر مي كنند، كودك درونشان را نشانه رفته اند.
    • دل براي به دريا زدن است...
    • بعضي ها، سرجايشان مي نشينند و بعضي را مي نشانند سرجايشان.
    • يكي مي گفت: به سر انديشه مي كنم و به دل مي گويم...
    • موج، اموراتش با آب مي گذرد...
    • شيريني گفتار شما، تلخي حقيقت را خنثي مي كند.
    • بعضي ها، فاصله را كم مي كنند و بعضي «پر» شما چه مي كنيد؟

    حرفهای بی حساب

    • سراب «حبابی» است که در نهایت می ترکد.
    • بعضی هاُ کتاب سرنوشتشان را به چاپ می رسانند و بعضی کتاب سرگذشتشان را...
    • چون کلاهمان توی هم نمی رود٬ سر هم کلاه می گذاریم...
    • بعضی ها٬ حقیقت را پنهان می کنند و بعضی نابود٬ شما چه می کنید...؟
    • سعی کنید حرفتان را مزمزه کنید٬ خوردن حرف هیچ شکمی را سیر نکرده است.
    • وقتی دلم گرفته٬ افکارم ابری می شود و احساسم می خواهد باران باشد...
    • کسی که تاریخ را نداند٬ مجبور به تکرار گذشته است...
    • فاصله شما با آسمان «چتری» است که به دست گرفته اید...
    • دروغ وزوز مگس است و صداقت چهچهه بلبل...
    • بعضی ها٬ برای خودشان که چه عرض کنم٬ برای دیگران هم هیچ ارزشی قابل نیستند...
    • بعضی ها٬ به استقلال گل می زنند و بعضی برای استقلال...
    • آنها که حقیقت را زیر پا می گذارند٬ می خواهند روی آن پافشاری کنند!
    • یکی می گفت: آدمی هر کاری را که بخواهد بکند راهش را پیدا می کند و هر کاری را که نخواهد بهانه اش را...
    • بعضی ها٬ توی دلتان را خالی می کنند و بعضی ته دلتان را...
    • جهنم چیزی است که خودت خلقش می کنی...
    • عظمت «سکوت» را فریاد تعییین می کند...
    • برای عبور از جهانی که در درون شماست٬ نیازی به مجوز عبور ندارید...
    • بعضی ها٬ من و شما را نمی شناسند و بعضی نمی خواهند بشناسند...
    • حقیر کسی است که من و شما را "ناچیز" می شمارد...

    حرفهای مرگبار

  • تنهاجرم «مرگ» این است که روی سر همه خراب می شود.
  • بعضی ها٬ تنها مردن را دوست دارند و بعضی در تنهایی مردن را...
  • مرگ٬ طومار زندگی من و شما را در هم می پیچد...
  • یکی می گفت: شما که دارید می میرید دیگر چه مرگتان است؟
  • مرگ به همه «زبان» های دنیا آشناست.
  • بعضی ها٬ کلاهشان را قرص نگه می دارند که سر سالم به گور ببرند٬ شما چطور؟
  • مرگ٬ کلمه «پایان" را بر دفتر زندگی حک می کند.
  • یکی می گفت: مرگی که «حقیقت» نداشته باشدخودکشی است.
  • معمولاً مرگ٬ چوب لای چرخ زندگی می گذارد...
  • مرگ٬ حکایتی است به روایت دیگر...
  • حرفهای بی حساب

  • برای داشتن جامعه ای «یکدست» همه «دست» به کار می شوند...
  • اکثراً برای اینکه صدایشان در نیاید٬ صدایش را در نمی آورند...
  • بعضی ها٬ حق دفاع کردن از خودشان را ندارند و بعضی وسیله آنرا...
  • آدمی معمولاً بال بال می زند ولی کسی قادر به پرپر زدن نیست٬ شایعه سازی نکنید.
  • یکی می گفت: تا «در» صلح هست٬ آدم از پنجره همسایه وارد نمی شود.
  • بعضی ها٬ سرشان بلند می شود و بعضی زیر سرشان
  • گاهی زشتی بر زیبایی غلبه می کند٬ مثل تاریکی بر روشنایی...
  • بعضی ها٬ دستشان نمک ندارد٬ ولی تا بخواهید چشمشان شور است.
  • همه را مثل خود تصور کردن٬ سادگی است نه بلاهت...
  • بعضی ها٬ شما را به واقعیت نزدیک می کنند و بعضی از حقیقت دور...
  • کسی که یکی به نعل می زند و یکی به میخ٬ مثل اشخاص دیگر اعتقاد دارد که کار از محکم کاری عیب نمی کند...
  • اکثراً برای اینکه بروند سر صل مطلب٬ همه چیز را درز می گیرند...
  • بگذارید تاریخ هر چه می خواهد بگوید٬ مهم این است که شما چه می گویید...
  • اکثراً همه چیز را از چشم شما می بینند و بعضی از پشت عینک بدبینی...
  • روزمان که مثل هر روز است٬ روزگارمان را چه عرض کنم...

      

  • حرفهای مرگبــار

    • زندگی در انحصار همه است ولی مرگ منحصر به «فرد» است.
    •  مرگ٬ آواز بی وقتی است که هیچکس حاضر به شنیدن آن نیست.
    • زندگی انتظار را برآورده نکرده ولی مرگ دور از انتظار نیست.
    •  فریب زندگی باعث می شود که مرگ را به دست فراموشی بسپاریم...
    • اکثراْ چشمشان را به روی همه چیز می بندند و بعضی به روی دنیا...
    •  برای زنده ماندن که چه عرض کنم٬ برای نماندن بهانه لازم را به دست کسی ندهید...
    •  آدمهای دو دل برای انتخاب مرگ و زندگی با مشکلی مواجه نمی شوند...
    •  مرگ٬ بخش که چه عرض کنم «جز» آخر زندگی است.
    • اکثـراْ خوابنـد و بعضی خوابیـدن را می گذارند بــرای بعـد از مـرگ٬ شمـا چـه می کنید؟
    • بعضی ها٬ مهم اند و بعضی وقتی که مردند...
    • بعضی ها٬ فوت می کنند و بعضی می شوند٬ شما چطور؟
    • مرگ٬ با خرید «وقت» توسط زندگی مخالف است.
    • شروع اش زیاد مهم نیست ولی نباید اینطور تمام شود...
    • اکثراْ بدون اینکه بمیرند می خواهند به بهشت بروند...

     

    حرفهای بی حسـاب

    • سراب «حبابی» است که در نهایت می ترکد...
    • بعضی ها٬ کتاب سرنوشتشان را به چاپ می رسانند و بعضی کتاب سرگذشتشان را...
    • چون کلاهمـان تـوی هـم  نمـی رود٬ سـر همدیگـر کـلاه    می گذاریم...
    • بعضی ها، حقیقت را پنهان می کنند و بعضی نابود، شما چه می کنید؟...
    • سعی کنید حرفتان را مزمزه کنید، خوردن حرف هیچ شکمی را سیر نکرده است.
    • وقتی دلـم گرفتـه، افکـارم ابـری می شود و احساسم     می خواهد باران باشد...
    • کسی که تاریخ را نداند، مجبور به تکرار گذشته است...
    • فاصله شما با آسمان ً  چتری  ً است که بدست گرفته اید...
    • دروغ  وزوز مگس است و صداقت چهچهه بلبل...
    • بعضی ها، برای خودشان که چه عرض کنم، برای دیگران هم هیچ ارزشی قایل نیستند.
    • بعضی ها، به استقلال گل می زنند و بعضی برای استقلال...
    • آنها که حقیقت را زیرپا می گذارند، می خواهند روی آن پافشاری کنند!.
    • یکی میگفت: آدمی هر کاری را که بخواهد بکند راهش را پیدا می کند و هر کاری را که نخواهد بهانه اش را...
    • بعضی ها، توی دلتان را خالی می کنند و بعضی ته دلتان را...
    • جهنم چیزی است که خودت خلقش می کنی...
    • عظمت «سکوت» را فریاد تعیین می کند...
    • برای عبور از جهانی که در درون شماست، نیاز به مجوز عبور ندارید...
    • بعضی ها، من و شما را نمی شناسند و بعضی نمی خواهند بشناسند...
    • حقیر کسی است که من و شما را «ناچیز» می شمارد...

    حرفهای مرگبـار

    • تنها جرم «مرگ» این است که روی سر همه خراب می شود.
    • بعضی ها، تنها مردن را دوست دارند و بعضی در تنهایی مردن را...
    • مرگ، طومار زندگی من و شما را در هم می پیچد...
    • یکی می گفت: شما که دارید می میرید دیگر چه مرگتان است؟
    • مرگ به همه «زبان» های دنیا آشناست.
    • بعضی ها، کلاهشان را قرص نگه می دارند که سر سالم به گور ببرند، شما چطور؟
    • مرگ، کلمه «پایان» را بر دفتر زندگی حک می کند
    • یکی می گفت، مرگی که «حقیقت» نداشته باشد خودکشی است.
    • معمولاً مرگ، چوب لای چرخ زندگی می گذارد...
    • مرگ، حکایتی است به روایت دیگر...

    حرفهای بی حسـاب

    • برای داشتن جامعه ای «یک دست» همه «دست» به کار می شوند...
    • اکثراً برای اینکه صدایشان در نیاید، صدایش را در نمی آورند...
    • بعضی هاُ حق دفاع کردن از خودشان را ندارند و بعضی وسیله آنرا...
    • آدمی معمولاً بال بال می زند ولی کسی قادر به پرپر زدن نیست، شایعه سازی نکنید.
    • یکی می گفت: تا «در» صلح هست، آدم از پنجره همسایه داخل نمی شود.
    • بعضی ها، سرشان بلند می شود و بعضی زیر سرشان.
    • گاهی زشتی بر زیبایی غلبه می کند، مثل تاریکی بر روشنایی...
    • بعضی ها، دستشان نمک ندارد، ولی تا بخواهید چشمشان شور است.
    • همه را مثل خود تصور کردن، سادگی است نه بلاهت...
    • بعضی ها، شما را به واقعیت نزدیک می کنند و بعضی از حقیقت دور...
    • کسی که یکی به نعل می زند و یکی به میخ، مثل اشخاص دیگر اعتقاد دارد که کار از محکم کاری عیب نمی کند...
    • اکثراً برای اینکه بروند سر اصل مطلب، همه چیز را درز می گیرند...
    • بگذارید تاریخ هر چه می خواهد بگوید، مهم این است که شما چه می گویید...
    • اکثراً همه چیز را از چشم شما می بینند و بعضی از پشت عینک بدبینی...
    • روزمان که مثل هر روز است، روزگارمان را چه عرض کنم...

    حرفهای مرگبــار

    • زندگی در انحصار همه است ولی مرگ منحصر به «فرد» است.
    • مرگ، آواز بی وقتی است که هیچکس حاضر به شنیدن آن نیست.
    • زندگی انتظار را برآورده نکرده ولی مرگ دور از انتظار نیست.
    • فریب زندگی باعث می شود که مرگ را به دست فراموشی بسپاریم...
    • اکثراً چشمشان را به روی همه چیز می بندند و بعضی به روی دنیا...
    • برای زنده ماندن که چه عرض کنم، برای نماندن بهانه لازم را به دست کسی ندهید...
    • آدمهای دو دل برای انتخاب مرگ و زندگی با مشکلی مواجه نمی شوند...
    • مرگ، بخش که چه عرض کنم «جزء» آخر زندگی است.

     

    حرفهای بی حساب

    • اگر از گول زدن خودتان خسته اید، این زحمت را بگذارید بعهده دیگران...
    • وقتی پیروزی در راه است، از شکست هراسی نداشته باشید...
    • اکثراً شیب موفقیت را به سربالایی عزت ترجیح می دهند شما چطور؟
    • یکی می گفت: کنار آمدن با همه چیز را خود یاد گرفتم. از کنار همه چیز گذشتن را دیگران آموختند.
    • اکثراً نه بوقلمونند و نه بوقلمون صفت، بلکه مرغی هستند که فقط یک پا دارد.
    • برای جلوگیری از غلبه تاریکی بر روشنایی سعی کنید چراغ دلتان را روشن نگه دارید.
    • شاه و گدا هر دو به مقصود می رسند / این مقصدش کجا و مقصد و مقصود او کجا!
    • در اکثر کشورها «تاریخ» همانست که گفته می شود...
    • بعضی ها، تنها پیشرفتشان در زندگی، در آوردن دو عدد شاخ بی قابلیت است.