اطلاعیه

به علت استقبال گسترده و کم نظیر از سروده اینجانب ، شعر های بعدی در اسرع وقت پست خواهد شد و بار دیگر عالم هنر و ادبیات و دوستدارانش را در بهت و حیرت فرو خواهد برد

با احترام - شاعر ژولیده کیا

ادامه خیالی نیست

هر چند این روزا دیگه هیچی عالی نیست

تو هم نباش مثل بقیه اصلا خیالی نیست

هر چند این روزا دیگه دل و دماغی نیست

تو هم نباش انگاری هیچ گلی به باغی نیست

هر چند این روزا دیگه هوای دلا آفتابی نیست

تو هم نباش دیگه اینجا شبا هم مهتابی نیست

هر چند این روزا دیگه گریه هام الکی نیست

تو هم نباش آخه عشقم که کشکی نیست

هر چند این روزا دیگه مردونگی مد نیست

تو هم نباش خانمی هم مد لابد نیست

هر چند این روزا دیگه دور و برم کس نیست

تو هم نباش انگاری توآسمون دلم کرکس نیست

هر چند این روزا دیگه حرفام قشنگ نیست

تو هم نباش حرفام که مثه چشای تو جفنگ نیست


این دو بیت آخر فقط برای شلیک به حال معشوق معلوم الحال بود و لاغیر ( یعنی اصلا قصد حال دادن!!!! به بعضیا رو نداشتم )

اینجا بر خود لازم می دانم از کلیه شاعران عارف مسلک ، عاشق پیشه ،عاشقان دست به تیشه و اصلا جمیع جن و انس ، پری و ملک عذر خواهی کنم بابت این  - - - - - - - اسمشو هرچی دوست دارین بذارین 

خواهشا کمی با احساس بخونیدش ....... یه موزیک لایت هم کنارش بد نیست ....... و س ی گ ا ر ایضا ......

خیالی نیست

هر چند این روزا هیچی دیگه عالی نیست

تو هم نباش مثل بقیه اصلا خیالی نیست


شاعر: خودم 

بقیه شم سرفرصت می سرایم !!!!!!!!!

راستی دوستانی که بهم سر میزنن ، ببخشن اگه نمی تونم پیششون برم ، نمی خوام با این حال و هوا بیام


گذشته ( گاهی وقتا نمیشه کاریش کرد )

گذشته یه زخمه پیر و کهنه س خوب نمیشه /////// تو ابرا یه ابر گریه سازه دور نمبشه /////////

یه مرغ جلده که هیچ وقت نمی ره //////  یه دشت خشک که با اشک جون می گیره //////

یه زنجیره یه بنده یه دیوار بلنده /////  گذشته جنس کوهه مثل سنگه //////

چه سخته چه سخته گذشتن ازتو دیوار گذشته ///// یه خوابه رسیدن به فردایی که پشت اون نشسته///

گذشته تو فریاد تموم گریه هامی ///// یه عمره تو بیداری تلخ قصه هامی //////

تو شبهامو به بیزاری کشوندی /////// تو خورشید یه بی خوابو سوزوندی ////////

تو آزاری تو دردی یه دیوار بلندی ////// گذشته جنس کوهی مثل سنگی /////

چی می شد چی می شد تموم لحظه های من که می رن //////

بمیرن بمیرن که امروز منو از من نگیرن ///// امروز منو از من نگیرن /////امروز منو از من نگیرن////




با هر صدایی دوست داشتین بخونین ، سیگار هم نکشیدین عیبی نداره !!!!

تنها خاطراتم

آسمون سیاه ابر پاره پاره ///////  شر شر بارون داره می باره ////

حالا رفتی و من تنهاترین عاشقم رو زمین ///////  تنها خاطراتم تو بودی فقط همین/////

گفتی برو تنها بمون//////// با غصه ها همراه بمون/////

دیگه نمی تونم خسته خسته م //////// طلسم غم رو زدم شکستم///////

داره چشمام ابر بارون /////// رو گونه هام شده روون///////

رفتی و رفتی تنها می مونم ///////// تا آخر عمر واسه ت می خونم ///////

حالا رفتی و من تنهاترین عاشقم رو زمین //////// تنها خاطراتم تو بودی فقط همین ///////


این آهنگ رو با صدای فریدون فروغی بخونید ، سیگار هم همراش بکشید بد نیست

من زنده م

این روزها فقط زنده ام ، زندگی نیست


پی نویس : عجب جمله فیلسوفانه ای !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از من بعیده

راستش فکر کنم اینو جایی خونده بودم . در هر صورت واقعیته

الگوی زندگی شما کیست ؟

الگوي زندگی تو كيست؟ تحقیقات اخیر برخی دانشمندان حاکی از اونه که مغز انسان از روابط ریاضی برای ذخیره ی علایق و احساسات استفاده می کنه! بدون نگاه کردن به جوابها این تست رو انجام بده.
۱- یه عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کن.

۲- اون رو در عدد ۳ ضرب کن.

۳- حاصل رو بعلاوه ۳ کن.

۴- دوباره حاصل رو در ۳ ضرب کن.

۵- یه عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست می آوری.

۶- ارقام عدد خودتو رو با هم جمع کن (مثلا اگر عددت۵۲ است ۵ رو با ۲جمع کن) .



پاسخ در ادامه مطلب

ادامه نوشته

سوال

یه سوال برام پیش اومده ؟

اینکه چرا خیلیا که عاشق میشن میگن  بدون تو نمی تونم زندگی کنم

واقعا اینطوریه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه اینطوریه پس این همه آدمی که دارن زندگی میکنن یعنی اینکه به عشقشون رسیدن !!!!!!!!!

پس چرا این همه شکایت و ناله از نرسیدن به عشق !!!!!!!!!!!!!!!!!

به نظرم راستشو بگیم بهتره

"چه باشی چه نباشی زندگی ادمه داره  و منم ادامه می دم اما اگه تو باشی بهتره ، قشنگتره یا هر چیز دیگه ای "

به قول یکی از بچه ها

به نظر تو که چی ؟؟!!!!!!!

دعوت به همکاری

به اطلاع می رساند وبلاگ تخصصی ( شایدم فوق تخصصی ) اینجانب به یک یا چند نویسنده مجرب یا تازه کار ، مجرد یا متاهل ، خانم یا آقا نیاز دارد متقاضیان لطفا رزومه خود را ارسال نمایند

ملاحظات : اگر کسی شرایط بالا گفته را هم نداشت ملالی نیست فقط اعلام آمادگی کند کافیست


دلنوشته های سیاوش 6

هر روز...... از خواب با یاد یک لبخند بیدار می شوم .......دنیا برای من گنج گرانبهایی ست...... چون این لبخند توست...... هر زمان به چیز ناراحت کننده ای می اندیشم...... یاد تو را جایگزینش می کنم..... ذهنم فورا تغییر می کند...... و قلبم مملو از شادی می شود....... هر نفسی که می کشم ......برای توست...... من با سرخوشی یاد تو که مرا احاطه کرده است........ زندگی می کنم....... ای دلخوشی من.........


هر وقت چیز زیبایی می بینم............ می خواهم برای تو بیاورم......... ولی نمی شود.......... چون زیبایی از روی تو شرمگین است...... زندگی من اکنون بسیار زیباست............. و اینها همه بخاطر توست................. ای زیبا............


اولین بار.......... که دیدم چهره ی تو را........... خیال کردم سرخی خورشید را.... در چشمانت ......و ماه و ستاره ها هدیه ای بودند........... که داده ای به آسمان تاریک و خالی.......... عشق من...........


عشق تو مرا احاطه کرده است...... همانند هوایی که تنفس می کنم.......... بوسه ی تو مرا لمس می کند..... همانند نسیم آرامی که از سمت دریا می وزد........... لمس تو لطیف است مثل یک گل..... در آغوش گرفتن تو گرم است ،....... فروتنانه و ملایم .......عشقی که تو به من دادی..... همه ی آن چیزی است.......... که نیاز دارم تا جاودانه شوم...........


وقتی که اولین بار در چشمان تو نگاه کردم......هر نفسم هزار آه بود........عشق شروع به برخاستن کرد .......زمانی که برای اواین بار در چشمان تو نگریستم .....زمان متوقف شد...... در آن دم دنیا را طوری دیدم که هر گز ندیده بودم..... من هنوز آنجا ساکنم..... در بهشت...... آه...........زمانی که در چشمان تو خیره شدم............


من هنوز به تو خیره می نگرم.......... وقتی که خاطره ها محو می شوند...........من خوشحال خواهم مرد....... با تصویر لبخند ملیح تو ...در ذهنم.... و عشق ......در قلب من است........... جایی که نه پیر می شود........... نه می میرد.........


هر کس بد ما به خلق گوید ما دیده به بد نمی خراشیم........... ما نیکی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم...........


از آن روز که کبوترانم!............. راهشان را در باد گم کرده اند........... دیگر هیچ نامه ای در شومینه ات نسوخته است..........


آنکه مست آمدو دستی به دل ما زد و رفت.............. می خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد............


من به کم هم قانعم......... اگر عشق تو اندک .....اما صادقانه باشد...... مرا از سر زیادست ......مرا کم دوست داشته باش.... اما همیشه.... دوست داشته باش........این وزن آواز من است.........


برای تو..................... حرفهای زیادی بلد نیستم ......من تنها چشمان تو را دیدم..... وگوشه ای از لبخندت که حرفهایم را دزدید...... از عشق چیزی نمی دانم.... اما دوستت دارم...... کودکانه تر از آنچه فکر کنی ......می خواهم امروز از تو بنویسم....... حتی اگر دیر شده باشد. .


دست هایت را ببین............. دلم را ریخته ام کف دست هایت.......... و قرار است همین پاییز دوباره سامان بگیرد...... هوس بوسه هایی که به هم بدهکاریم.............. اگر بگذاری..............


برای تو.......... پر میشوم از دلتنگی..از هوای با تو بودن...... و تو دریغ میکنی همه ی بودنت را........ آغوشت..خنده هایت...دلگرمی دادنت و هزار و یک چیز دیگر را....


یکی زیبایی منظره را می بیند........... یکی کثیفی پنجره را............. این ما هستیم که انتخاب می کنیم ......چه چیزی را ببینیم.... و به چه چیز بیندیشیم ....حتی پشت یک پنجره کثیف...........


با اینکه خودم زیاد قبولش ندارم....... شرط دل دادن ٬ دل گرفتنه......... وگرنه یکی بی دل میشه ...و یکی دو دل !.............

من بیشتر این رو قبول دارم.........اگرتواين دنيا کسي هست که با ديدنش رنگ رخسارت عوض ميشه..... و قلبت آبروتو به تاراج مي بره. مهم اين نيست که اون مال تو باشه،..... مهم اينه که باشه..... نفس بکشه، ....زندگي کنه و از زندگيش لذت ببره...........


دعای من.......... کنم هر شب دعايي کز دلم بيرون رود مهرش.......... ولي آهسته مي گويم الهي بي اثر باشد..........


عشق......... یعنی تابش خورشید در روز بارانی............ عشق ..... یعنی نوشتن نامه ای عاشقانه روی ماسه...........


عشق........ یعنی نشانه ای که بهار دور نیست........... عشق....... یعنی دلیلی که ما اینجا هستیم روی زمین.........


عشق ... یعنی آوردن بهترین برای دیگری......... عشق ...... یعنی خوشحالی دو نفر.........


عشق.....یعنی دو نفر یک قلب را به اشتراک می گذارند........... عشق... یعنی کشف معنای زندگی در چشم آن یکی.........


اگر یه روز یه شاپرک تو خونتون کشید سرک.................. یه خورده یاد من بیفت ، نگو ولش کن به درک ........... شمع وجودم .......... تا آخر پروانه ات خواهم ماند..............


از حرمت درد تو ننالیدم هیچ................ آهسته لبی گزیدم و دم نزدم........


با توام............. عاشقی جرم قشنگی ست ........... به انکارش مکوش...............


به دل گفتم ..............كه روزي خواهي آمد................ و دل مي داند .............او را مي فريبم...


نمی دانم...... یا دنیا خیلی بزرگ است ........یا تو خیلی دور شدی............ , تا چشم کار می کند........ جای تو خالی ست......


عشق من به تو....... هرگز نخواهد مرد............. خوب .... تکیه کن به من .......... من نیز چنین خواهم کرد.......... تا ابد و همیشه .......... من وتو............


شنیده بودیم فقط عشق را پایانی نیست.................... پس ... چگونه شده است ....... که اکنون جداییمان پایانی ندارد.........


نمی دانم عطر تن تو چه بود ................... که هنوز ........... همه ی خاطراتم بوی تو را می دهد...........


خیلی ساده و بی دلیل...............دوستت دارم ....... فقط همین ........


برای امیر....................ما که جا موندیم ..............ولی الهی هیچ کسی از رفقاش جا نمونه...........


غرور هدیه شیطان است ....و عشق هدیه خداوند.....، و ما هدیه شیطان را بهم می دهیم...... ولی هدیه خداوند را از یکدیگر پنهان می کنیم ....


طاق ابروی تو سرمشق کدام استاد است ...............که خرابات دلم در پی آن آباد است........


هنوز ......... هر غروب ........ برایت دعا میکنم.............. که روزهای بهاری دلت........ بی غروب باشد............

صدای خش خش برگها ،...... در این بعد از ظهر پاییزی ، ............نوید قدم های تو را می دهد ... حتی اگر نیایی !


ای کاش....... دوستی ها مثل رابطه دست وچشم بود ،.............. وقتی دستت زخم میشه چشمت گریه میکنه ،......... وقتی که چشمت گریه میکنه ........دستت اشکتو پاک میکنه ...............


نشسته بودم در دل آتش.............. به خیال گلستانی که وعده کرده بودی . . خاکسترم را ببین! یادم رفته بود من از نسل ابراهیم نیستم !..


خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست.................. از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم..............


یادمان باشد ........ خدا از ما نخواهد پرسید دل به که دادیم.......... اما خواهد پرسید چند دل به دست آوردیم و....... چند دل شکستیم.....


دلم برای تـــو تنگ است ! ..............و یادگار نگاهت در عمق آرزو جاریست هنوز هم . . . امید حضورت ، در آینه ها پیداست همیشه .................، صفای وجودت ، کنــــار من خالیست ........هنوز هجوم خيالت به قلب من ماندست ........، هنوز حضور تــــــــو در بی انتهای خیال من، باقیست............. همیشه یادگارنگاهت ، برای بیکران تنهایی من، کافیست ! ..........دلم برای تـــــــو تنگ است . . .


به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته............... نگو از دوري كي نپرس از چي گرفته............


هر ستاره شبی است که از تو دورم ٬.................. آسمان شب چه پر ستاره است


بهشت آنجایی است که عشق در آن جاری باشد................... این تصمیم ماست که در بهشت زندگی کنیم یا نه!.............


هنوز منتظرم که بیایی............... عمرم به سر آمد ، اما از تو خبری نیامد............

چه لحظه ایست لحظه ی طلوع خاطرات خوش.......... تو گل شوی و دست من پر از کشیدن شما........


تقدیم به تو ......... می خواهم احساس خوبی داشته باشی با من.......اجازه بده بالهای شکسته ات را شفا دهم........من قول می دهم که تو هرگز مجروح نشوی دوباره..........تو یکی هستی ......همه ی نیاز من...... و تو می دانی این حقیقت است.......اجازه بده شب تو را روز کنم...... اجازه بده کسی باشم که خورشید را می آورم ......... با هم ما می توانیم ماه را لمس کنیم...........و بوسه بر آسمان زنیم .........چه احساس زیبایی........ وقتی به چشمانت نگاه می کنم............آیا در کنارم می مانی......... بگذار کسی باشم که تو را سخت در آغوش می گیرم........... دست در دست............ ما با هم پرواز خواهیم کرد ...........تا اوج عشق..................


کاش..................... داد خود را پیش خدا برده بودم............. که دراین شهر بر طبل بیداد می زنند ..........کاش.......... دل شاد نمی شدم ز یادت........... که دراین محکمه شلاق بردل شاد می زنند.............. کاش.............. پر کشیده بودم چو مرغ مهاجر ............که دراین قفس بند بر پای آزاد می زنند ...............کاش ........دلم را قربانی ظلمت نمی کردم................. که دراین دیار بوسه بر دست جلاد می زنند ....................کاش........ احساسم را زین عشق گفته بودم .......................گرچه چشمانم بر این عشق فریاد می زنند................... کاش.......... گفته بودم که دوستت دارم ........کاین جمله را نقش بر یاد می زنند ..................


فاصله بین مشکلی که یک انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بین زانوی او و زمینی است که برآن ایستاده است! ............


وقتی می خوای آرزویی کنی ........... همیشه فکر کن آخرین آرزوت هستش.........