دوری...

دلم غمباد کرده امشب از درد / غم دوری تو دیوانه ام کرد / بخاری هم ندارد هیچ سودی / چقدر سرد است بدون تو چقدر سرد

شاپرک

گاه گاهی وقتی لبریز میشوم از خستگی زندگی ، مینشینم لب یک حوض تا مانند یک شاپرک بیایی از راه از خم پیچک نیوفر ها . بنشینی روی موهای سرم تا بدانم هنوز زنده ام .

می خانه

آمدم امشب به میخانه تمنایت کنم

می نمیخواهم ، بیا ساقی تماشایت کنم

بیقرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن

کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم

زهرمار!!!

امسال بدترین عید زندگیم بود و ازونجایی که میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست!!!   خدا آخرشو به خیر کنه

شوق آمدنت

شوق بودن در کنار تو انقدر تاریکی دلم را روشن کرده که انعکاس نورش بر برگه سفیدم خود نمایی میکند . انگار که برگه هم کوچه هایش را چراغانی کرده و به استقبال توصیف تو آمده . اما توصیف تو بعد از تولد این متن را کدام قلم مینویسد هنگامی که دستانم رو به آسمان دعای شکvت را به جا می آورد . امروز که من این متن را مینویسم آسمان نیز گریه شوق می کند از شادیمان . گاه گاهی آسمان هم صدای پایکوببی هایش می آید ، گوش کن . گوش کن به ناله شکر پرندگان در صبح دم که دارند نوید وصال میدهند . از فصل ها چه بگویم که به احترام آمدنت دارد بهار را هدیه می دهند . ای بهترینم من از سرمای زمستان آمده ام با آغوش خود مرا بهاری کن

نشد...

هرچه گفتم روح و جان و تن ، نشد

شعبده ، جادو ، فوت و فن ، نشد

خط زدم صدبار شعرم را ولی

لایق تو باز شعر من نشد

آینده

بچه که بودم در یک بازی کودکانه کلید خانه را جا گذاشتم

وقتی که برگشتم مقابل درب خانه ایستادم جیب هایم را گشتم

فهمدم آینده در گذشته جا مانده است 

فرصتی میخواهم که پیدایش کنم

آرزویم همه این است

تو مال منی

شب حسادت به دو چشمان سیاهت بکند

ماه کم آورد ار نظر به ماهت بکند

تو مال منی، مال منی، مال منی

میکُشم هر که فقط دمی نگاهت بکند

عیدی!

عجب عیدی شد امسال!

تو "غم" به من هدیه دادی و من "اشک" به تو...

مـــــرگ

بگذار مرا به حال خود که تا بمیرم

با "مـــرگ" شوم "همنفس" اینجا بمیرم

چشمان من از اشک نبیند دیگر

کاش تا صبح نشده ای خدا بمیرم

آی زمانه...

دو چشمم کرده ای تر، ای زمانه

دل من را تو پر پر، ای زمانه

خدا حق مرا از تو بگیرد

چقدر پستی و خودسر، ای زمانه

قلب من


وقتی آمدی ،خودم خواستم تمام هستی ام وقف چشمان تو باشد . پس شکایتی ندارم اگر مرا

بسوزانی

و به آتش بکشی ...

یا خراب و ویرانم کنی

و تو تعجب نکن اگر این قلب اسیر لحظه ای  . حتی ثانیه ای بی تو سکوت کرد و دیگر نتپید

بدون شرح

دوستت دارم...

بهانه زندگيم

يك سال از با هم  بودنمان گذشته و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین زندگی را برایم بسازی

دوستت دارم

گوشه دنج

دلــم میخـواهد جـا خـوش کنم
در دنـج تریــن جای یک کوه در یک صبح
کـَکـَم هم از این روزگار نگـزد ...
بعــدتــرش غروب شود
بعــدش غروب بماند

صدای آبشار کوه ، آرامش را هدیه کند به این انتظارم

آن لبخنــد تظاهـر آمیز را فراموش کنم  و و لبخندی واقعی بزنم

جایم را ترک کنم و بعد به جنگلی که در آن کلبه ای دارم بروم .

و باز صبح شود ....

بد و خوب!

امروز خیلی حالم بد بود خیلی دلتنگ بودم. صبحش دانشگاه بودم، بعدازظهرشم واسه کاری رفتم بیرون که مجنون لیلی زنگ زد گفت میام دنبالت میرسونمت. بعد که اومد یه دسته گل خیلی زیبا واسم خریده بود. اون لحظه انگار خدا تموم دنیا رو به من داد. مثل همیشه خوشحالم کرد. هرچقدر که من بدم، مجنون لیلی هزار برابر خوبه. خیلی دوسش دارم خیــــلــــی . خدا یکی از فرشته هاشو نصیب من کرده. عزیز دلم، بهترینم، با تمام وجودم دوست دارم. دستای مهربونتو میبوسم. ممنونتم :-)


اینم عکسشه ...

شب تاسوعا

امروز عصر رفتم سفره ی ۱۴ معصوم کلی دعا کردم. انشالله به حق آقا امام حسین، خدا اجابت کنه

دل تنگ!

دلم تنگ شده

آنقــــــــــدر تنگ

که هیچکس جز تو درآن جا نشود...!!!

کمر درد!

کمرم درد میکرد

دکتر گفت رعایت نمیکنی!

نمیدانست چقدر کمر شکن است غم دوری تو...!!!

دلم پر است!

دلم پر است ... هنوز سنگینی میکند بر روی دلم

آن همه غصه ای که دیشب خوردم!!!

خود بین

این مطلب رو جایی دیدم خیلی جالب بود برام گفتم شماهم بخونید


در سجده هنوز با تو سرسنگینیم

دلبسته ی این زندگی رنگینیم
دیوار
وضوخانه پر از آیینه است
این اسـت که در
نماز هم خودبینیم

غم

خسته ام از بس به یادت زندگانی کرده ام

زندگانی که چه گویم ، زنده مانی کرده ام

بس که از دوری تو در رنج و اندوه و غمم

یک شبی دیدی وداع با دار فانی کرده ام

می

انگار که جامی هلالی باز می‌ خوردم

انگار که زمین چرخید باز زمین خوردم

تو چه گفتی . این رباییست مگر ؟

انگار که سیر سیر امروز من می خوردم



آغوش...

ای سرو روان مرا در آغوش بگیر 

زیبای جهان مرا در آغوش بگیر

با دست خودت رباعی ام را بنویس

هر مصرع آن مرا در آغوش بگیر

به تو می اندیشم

به تو می اندیشم
و به گلدان گلی که پرورده ی رویاهای منو توست . حال من را نمینگری اما دانه دانه اشیا اتاق که غریبانه مرا می نگرند حال من را میفهمند . به تو می اندیشم و به همه کارهایی که باید میکردم . به تو می اندیشم و به تنهایی شبهایمان
. فردا روز دیگریست و ما هنوز گلدان گلمان را داریم . دانه ای دیگر میکاریم و منتظر میمانیم که سر از خاک بیرون آورد . و من تورا هنوز دارم . این برای یک عمر کافیست که من زنده بمانم . فردا روز دیگریست گلم . من در همه عمر معنی عشق را نفهمیدم . اما فکر کنم پرتو های نور که از لای پرده های خانه به  گلدانمان میخورد میتواند آن را معنی کند

کن فیکون...

خدایا عشقمان را تو فزون کن

دعایم را اجابت تو کنون کن

خدایا زیر بار غم شکستیم

خودت جان علی، كن فیکون کن

نمیدونم چی نوشتم

سکوت صدایم می زند. میگوید آرام باش . بوسه بر دستانم می زند و دست به دامانم شده ....  میداند سد شکیباییم ترک برداشته . بی قرار است که نکند بشکنمش ، سکوتم را میگویم . نگاه بی تابم را نگاه میکند  . میداند این کلام توست که مرحم تمام کوتاهی هایم هست .... بوسه بر دستانت می زنم و سر بر دامانت می گذارم . اینگونه است که آرامم . 

چرا؟!!!

سلام

این اولین باریه که میخوام از روزمرگی هامون بنویسم!

دیشب که با مجنون لیلی حرف میزدم بهشون گفتم که کلی وبلاگ عاشقانه رو دیدم ولی متاسفانه 95%شون همیشه در حال دعوا هستن!!!

آخه چـــــــرا؟!!!

مگه اینا عاشق هم نیستن؟ پس چرا همدیگرو ناراحت میکنن؟!!


پ.ن : (ما حدودا یک سال و نیمه که باهمیم و خداروشکر تا الان مشکلی بین ما پیش نیومده.

آرامشی رو که کنار هم داریم با هیچ چیزی در دنیا عوض نمیکنیم و این آرامش رو در درجه ی اول

مدیون لطف خداوند هستیم و بعد هم عشق و گذشتی که همیشه داشتیم)


خلاصه بعدش مجنون لیلی این حرفا رو گفتن که مستقیما نقل قول میکنم!


مجنون لیلی:

معنی عشق رو هرکس که بفهمه دیگه بزرگ شده ؛ هرکس فهمید احتـــــــرام چیه، عاشقه!

همین که آدما به درک تفاهم برسن یعنی همدیگرو دوست دارن!

تفاهم یعنی درک تفاوت ها!!!

این یعنی عشق...

آخه بعضی ها ‏جار میزنن میگن من عاشقــــــــــــــم اما نمیخوان بفهمن که ‏آخه طرف مقابلشم یک انسانه، باید به نظرش احترام بذارن!

همون چیزایی رو که واسه خودشون میخوان واسه عشقشونم بخوان

اینا عاشق نیستن!

اگر بودن، کمترین کاری که میتونسن واسه ی عشقشون کنن تغییر یک سری از رفتارها بود که طرف مقابل از اونا ‏بدش میاد!

خب وقتی کسی اینو نمیتونه تغیر بده، زندگیشم تغییر نمیکنه!

منم شاید ندونم عشق چیه اما

اما احساس میکنم یعنی ‏زندگی کنی واسه طرف مقابلت، ببینی اون چی میخواد، خودتو فدا کنی...

اونم نمیذاره تو فدا بشی!

اونم خودشو فدای تو میکنه!

آدم تا وقتی ‏که مجرده همه ی چیزای خوبو ‏واسه خودش میخواد ولی بعد که عاشق میشه همه چیزو واسه عشقش میخواد...!


عشق همه ابدی ...

آرام بخواب


نکند چشم تو گردد تر ... آرام بخواب

غصه هایت خود کنم پرپر ... آرام بخواب

سر به روی شانه ام بگذار، چشمت را ببند

  میرسیم آخر به یکدیگر ... آرام بخواب

شکر خدایا

برخیز و بیا که باز هوای تو دارد بند بندم

برخیز و بیا که باز کشیده در بندم

بند سخت است اما شکر خدایا

شبهاي دراز آرزوی این بند مي كردم