شاپرک
می خانه
آمدم امشب به میخانه تمنایت کنم
می نمیخواهم ، بیا ساقی تماشایت کنم
بیقرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن
کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم
زهرمار!!!
شوق آمدنت
نشد...
هرچه گفتم روح و جان و تن ، نشد
شعبده ، جادو ، فوت و فن ، نشد
خط زدم صدبار شعرم را ولی
لایق تو باز شعر من نشد
آینده
وقتی که برگشتم مقابل درب خانه ایستادم جیب هایم را گشتم
فهمدم آینده در گذشته جا مانده است
فرصتی میخواهم که پیدایش کنم
آرزویم همه این است
تو مال منی
شب حسادت به دو چشمان سیاهت بکند
ماه کم آورد ار نظر به ماهت بکند
تو مال منی، مال منی، مال منی
میکُشم هر که فقط دمی نگاهت بکند
عیدی!
تو "غم" به من هدیه دادی و من "اشک" به تو...
مـــــرگ
بگذار مرا به حال خود که تا بمیرم
با "مـــرگ" شوم "همنفس" اینجا بمیرم
چشمان من از اشک نبیند دیگر
کاش تا صبح نشده ای خدا بمیرم
آی زمانه...
دو چشمم کرده ای تر، ای زمانه
دل من را تو پر پر، ای زمانه
خدا حق مرا از تو بگیرد
چقدر پستی و خودسر، ای زمانه
قلب من
وقتی آمدی ،خودم خواستم تمام هستی ام وقف چشمان تو باشد . پس شکایتی ندارم اگر مرا
بسوزانی
و به آتش بکشی ...
یا خراب و ویرانم کنی
و تو تعجب نکن اگر این قلب اسیر لحظه ای . حتی ثانیه ای بی تو سکوت کرد و دیگر نتپید
بهانه زندگيم
دوستت دارم
گوشه دنج
دلــم میخـواهد جـا خـوش کنم صدای آبشار کوه ، آرامش را هدیه کند به این انتظارم آن لبخنــد تظاهـر آمیز را فراموش کنم و و لبخندی واقعی بزنم جایم را ترک کنم و بعد به جنگلی که در آن کلبه ای دارم بروم . و باز صبح شود ....
در دنـج تریــن جای یک کوه در یک صبح
کـَکـَم هم از این روزگار نگـزد ...
بعــدتــرش غروب شود
بعــدش غروب بماند
بد و خوب!
اینم عکسشه ...

شب تاسوعا
دل تنگ!
آنقــــــــــدر تنگ
که هیچکس جز تو درآن جا نشود...!!!
کمر درد!
دکتر گفت رعایت نمیکنی!
نمیدانست چقدر کمر شکن است غم دوری تو...!!!
دلم پر است!
آن همه غصه ای که دیشب خوردم!!!
خود بین
دلبسته ی این زندگی رنگینیم
دیوار وضوخانه پر از آیینه است
این اسـت که در نماز هم خودبینیم
غم
خسته ام از بس به یادت زندگانی کرده ام
زندگانی که چه گویم ، زنده مانی کرده ام
بس که از دوری تو در رنج و اندوه و غمم
یک شبی دیدی وداع با دار فانی کرده ام
می
انگار که زمین چرخید باز زمین خوردم
تو چه گفتی . این رباییست مگر ؟
انگار که سیر سیر امروز من می خوردم
آغوش...
ای سرو روان مرا در آغوش بگیر
زیبای جهان مرا در آغوش بگیر
با دست خودت رباعی ام را بنویس
هر مصرع آن مرا در آغوش بگیر
به تو می اندیشم
و به گلدان گلی که پرورده ی رویاهای منو توست . حال من را نمینگری اما دانه دانه اشیا اتاق که غریبانه مرا می نگرند حال من را میفهمند . به تو می اندیشم و به همه کارهایی که باید میکردم . به تو می اندیشم و به تنهایی شبهایمان . فردا روز دیگریست و ما هنوز گلدان گلمان را داریم . دانه ای دیگر میکاریم و منتظر میمانیم که سر از خاک بیرون آورد . و من تورا هنوز دارم . این برای یک عمر کافیست که من زنده بمانم . فردا روز دیگریست گلم . من در همه عمر معنی عشق را نفهمیدم . اما فکر کنم پرتو های نور که از لای پرده های خانه به گلدانمان میخورد میتواند آن را معنی کند
کن فیکون...
خدایا عشقمان را تو فزون کن
دعایم را اجابت تو کنون کن
خدایا زیر بار غم شکستیم
خودت جان علی، كن فیکون کن
نمیدونم چی نوشتم
سکوت صدایم می زند. میگوید آرام باش . بوسه بر دستانم می زند و دست به دامانم شده .... میداند سد شکیباییم ترک برداشته . بی قرار است که نکند بشکنمش ، سکوتم را میگویم . نگاه بی تابم را نگاه میکند . میداند این کلام توست که مرحم تمام کوتاهی هایم هست .... بوسه بر دستانت می زنم و سر بر دامانت می گذارم . اینگونه است که آرامم .
چرا؟!!!
این اولین باریه که میخوام از روزمرگی هامون بنویسم!
دیشب که با مجنون لیلی حرف میزدم بهشون گفتم که کلی وبلاگ عاشقانه رو دیدم ولی متاسفانه 95%شون همیشه در حال دعوا هستن!!!
آخه چـــــــرا؟!!!
مگه اینا عاشق هم نیستن؟ پس چرا همدیگرو ناراحت میکنن؟!!
پ.ن : (ما حدودا یک سال و نیمه که باهمیم و خداروشکر تا الان مشکلی بین ما پیش نیومده.
آرامشی رو که کنار هم داریم با هیچ چیزی در دنیا عوض نمیکنیم و این آرامش رو در درجه ی اول
مدیون لطف خداوند هستیم و بعد هم عشق و گذشتی که همیشه داشتیم)
خلاصه بعدش مجنون لیلی این حرفا رو گفتن که مستقیما نقل قول میکنم!
مجنون لیلی:
معنی عشق رو هرکس که بفهمه دیگه بزرگ شده ؛ هرکس فهمید احتـــــــرام چیه، عاشقه!
همین که آدما به درک تفاهم برسن یعنی همدیگرو دوست دارن!
تفاهم یعنی درک تفاوت ها!!!
این یعنی عشق...
آخه بعضی ها جار میزنن میگن من عاشقــــــــــــــم اما نمیخوان بفهمن که آخه طرف مقابلشم یک انسانه، باید به نظرش احترام بذارن!
همون چیزایی رو که واسه خودشون میخوان واسه عشقشونم بخوان
اینا عاشق نیستن!
اگر بودن، کمترین کاری که میتونسن واسه ی عشقشون کنن تغییر یک سری از رفتارها بود که طرف مقابل از اونا بدش میاد!
خب وقتی کسی اینو نمیتونه تغیر بده، زندگیشم تغییر نمیکنه!
منم شاید ندونم عشق چیه اما
اما احساس میکنم یعنی زندگی کنی واسه طرف مقابلت، ببینی اون چی میخواد، خودتو فدا کنی...
اونم نمیذاره تو فدا بشی!
اونم خودشو فدای تو میکنه!
آدم تا وقتی که مجرده همه ی چیزای خوبو واسه خودش میخواد ولی بعد که عاشق میشه همه چیزو واسه عشقش میخواد...!
عشق همه ابدی ...
آرام بخواب
نکند چشم تو گردد تر ... آرام بخواب
غصه هایت خود کنم پرپر ... آرام بخواب
سر به روی شانه ام بگذار، چشمت را ببند
میرسیم آخر به یکدیگر ... آرام بخواب
ما دو تا عاشقیم که واسه دل هم مینویسیم