بارسلونا اغلب صنعت توریستش را مدیون هنرمندی بزرگ است. اصلا نمی شود نام بارسلونا را آورد و یادی از گائودی نکرد.
آنتونی گائودی متولد 25 ژوئن 1852 در شهر رئوس در نزدیکی بارسلوناست. تولد او در خانواده ای که جد اندر جد مسگر بودند، سبب شد تا به گفته خودش بتواند اشکال را در فضا ببیند و نیازی به رسم نقشه هایش در کاغذ نداشته باشد.
در سال 1878 بعد از فارغ التحصیلی از مدرسه معماری، دفتر کاری در بارسلونا تاسیس و رسما آغاز به کار نمود. در همان سال نقشه نمایشگاه بین المللی ماتارو در پاریس را طراحی کرد. شهرت گائودی به خاطر اشکال و طراحی های خارج از عرف و الهام گرفتن از طبیعت در معماری هایش است.
گائودی که مسیر زندگی کاریش را درست انتخاب کرده بود، تا پایان عمر مجرد باقی ماند و زندگیش را صرف معماری نمود.
در سال 1911 بیماری تب مالت گائودی طوری پیشرفت کرد که هم کیشان کاتولیکش مراسم نان و شراب که مراسمی ویژه افراد رو به موت است، گرفتند. ولی تقدیر این بود که زنده بماند و بارسلونا را شایسته شهری در بردارنده این چنین هنرمندی سازد. بالاخره در هفتم ژوئن 1926 در سن 73 سالگی، پنج روز پس از تصادف با تراموا در بیمارستان در گذشت.

اولین بازدیدمان در باسلونا پارک گوئل واقع در تپه ال کارامل با ورودی رایگان بود. در این مکان نیز مانند دیگر نقاط شهر شور و سرزندگی موج می زد.

بعد از پیاده شدن از مترو، 10 دقیقه ای پیاده زیر آفتاب دلچسب راه رفتیم. به ابتدای کوچه با سراشیبی نسبتا تندی رسیدیم که پارک در انتهایش واقع شده بود.

پارک با وسعت حدود 18 هکتار، به عنوان بخشی از کارهای گائودی به عنوان میراث جهانی یونسکو ثبت گردیده است. در این مکان ابتدا تپه ای سنگی با پوشش گیاهی و درختان کم قرار داشته که شخصی به نام گوئل از گائودی می خواهد تا مجموعه ای مجلل شامل 60 خانه سه گوش برایش فراهم سازد. که متاسفانه فقط 2 عدد از خانه ها به اتمام میرسند.

یکی از خانه ها که در سال 1904 برای فروش گذاشته شد، بعد از به فروش نرفتن، به پیشنهاد گوئل توسط گائودی از محل پس اندازش خریداری میشود. وی در سال 1906 همراه با خانواده و پدرش به خانه جدید نقل مکان کرده و تا سال 1926(سال فوتش) در آنجا زندگی می کند.
هدف انتخاب این مکان توسط گوئل، هوای پاک و چشم انداز زیبای شهر بوده است. این ویژگی هنوز قابل لمس است و با ساعاتی توقف و گشت در پارک، آرامش و طراوت را به شما هدیه میدهد.

در ورودی پارک با سوسمار رنگینی که به یکی از نمادهای بارسلونا هم تبدیل شده مواجه می شویم. انسانهای زیادی در تلاش برای گرفتن عکس یادگاری با این آب نما هستند.

بالای پله ها به زیر سقفی با ستونهای بسیار میرسیم، سر را که بالا گرفته و به زیر سقف بنگریم، طرح هایی ساخته شده از تکه های سرامیک ها و شیشه های رنگی دیده می شود.در زیر این سقف موزیسین ها می نشینند و می نوازند.


بالاتر که رفتیم موسیقی زیبا و آشنایی نظرمان را جلب کرد. نوازنده ای سازی سنتور مانند، را زیبا مینواخت و جمعیتی که دورش حلقه زده بودند، تاییدی بر گوشنوازی هنرش محسوب می شدند.

موج دریا را به خاطر می آورد


به روی سقف همان ستونها رسیدیم. خلاقیتی دیگر از گائودی! جان پناه بام طوری طراحی شده که مانند صندلی راحتی عمل می کند. گردی پشت صندلی همانند قالبی مسافران را در خود گرفته و گرد خستگی تن هایشان را به جان می خرد.

به گروه موسیقی دیگری رسیدیم که همزمان با دادن کارتهایی کنسرتشان را نیز تبلیغ می کردند. بر عکس نوازنده قبلی، موسیقی این گروه وحشی و زمخت و در عین حال زیبا بود.



با بالا رفتن از جاده های پیچ در پیچ پارک و رسیدن به بالای تپه، پارک با نشان دادن منظره ای بی نظیر از شما پذیرایی می کند. پشت خانه های بارسلونا آبی بیکرانی مسحورتان می کند. آری دریای مدیترانه است که از دور با قایق هایش، چشمک زنان برای دیدنش بی تابتان می نماید.


و کودکی بی خبر از زشتیها و زیباییهای دنیا به دنبال پرنده ای می دوید...

***********************************
همیشه گفته ام و باز می گویم، عزیز من، کودکی ها را به هیچ دلیل و بهانه ، رها مکن، که ورشکست ابدی خواهی شد...
آه که در کودکی، چه بی خیالی بیمه کننده ای هست، و چه نترسیدنی از فردا..
"نادر ابراهیمی"
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12:47 توسط مینا
|