و ان یکاد


از قلب به احساسات من نزدیکتر هستی

چقدر بعضی وقت ها اینطوری میشه چقدر بعضی ها از قلب نزدیکتر میشن چقدر هم نارو ممکنه بزنند  خدا را شکر خدا هست خوب یها هست مراقب باشه همیشه میتونه کمینگاهی نصب شده باشه راستی بعضی سعی کرده بودند وبلاگ منو هک کنند و موفق نبودند خاک تو سرشون با این آی کیو آخه چی فکر کردند این احمقا خدا را شکر که بعضی ذهنشون بیشتر از دهن گشادشون نیست .

ماه رمضان داره تمام میشه من هم حسابی گرما زده شدم

ماه رمضان این چند سال خیلی گناهان رو پاک میکنه چون تو اوج داغی هواست خدا کنه این روزه گرفتن ناقص ما باعث بشه خدا یه کم آسانتر بگیره.ممنون خدا.

سلام دوستان من برگشتم

با توجه به پایان امتحانات من فعلا ارامش دارم و میتوانم که دوباره چند مطلب بنویسم انشالله که این ماه رمضان بر شما مبارک باشه.

عسل و لیمو

برخی معتقدند که مصرف یک لیوان آب ولرم حاوی عسل و لیمو باعث کاهش وزن می شود. در ادامه مطلب به خواص این نوشیدنی اشاره می کنیم.

تصفیه کننده سیستم لنفاوی

کمبود آب در سیستم لنفاوی عامل بروز انواع بیماری هاست. کمبود آب و مایعات لازم در سیستم لنفاوی، احساس خستگی مفرط و بی حالی، اختلال در خواب، یبوست، فشار خون بالا یا پایین، استرس و عملکرد نامناسب ذهنی را به همراه دارد.

با مصرف این نوشیدنی به طور ناشتا به تمامی سیستم لنفاوی آبرسانی می شود و این امر علاوه بر رفع علایم یاد شده، سیستم ایمنی بدن را نیز بهبود می بخشد.

انرژی بخش است و روحیه فرد را افزایش می دهد؛

اگر احساس خستگی و ناراحتی می کنید، از این مخلوط استفاده کنید. عسل موجود در آن به عنوان انرژی دهنده بدون کالری عمل می کند.لیمو آنزیم هایی را که باعث درست هضم شدن غذا می شود فعال می کند و علاوه بر آن، بوی لیمو آرام بخشی طبیعی به حساب می آید.

مجرای ادراری را تمیز و به عنوان مدر عمل می کند

عسل عامل قوی ضدباکتریایی است که توان مقابله با چندین عفونت را دارد. هنگامی که عسل با لیمو و آب که هر ۲ مدر است و سموم بدن را دفع می کند، مخلوط شود به شکل بهتری مجرای ادراری را پاکسازی می کند. برای زنانی که مشکل عفونت مجرای ادراری دارند، مصرف این نوشیدنی مفید است. این مخلوط عفونت ادراری را کاهش می دهد.

سلامت دهان را بهبود می بخشد

طبیعت اسیدی لیموی ترکیب شده با عسل و آب به طور آنی بوی بددهان را از بین می برد.

لیمو دهان را تمیز می کند و غدد بزاقی را فعال می سازد و باکتری های مضر را از بین می برد. با افزودن آن به عسل و آب، باکتری و ذرات غذا را که اغلب در دهان و گلو باقی می ماند، می شوید. علت دیگر بوی بد دهان ایجاد لایه سفید روی زبان است. (که اغلب حاوی باکتری و ماده غذایی در حال فاسد شدن است) این مخلوط به طور موثر آن لایه را از بین می برد در نتیجه بوی نامطلوب دهان رفع می شود.

با یبوست مقابله می کند

این مخلوط درمان فوری یبوست است. روده ها را تحریک می کند و مدفوع را از حالت خشکی خارج می کند.

معده را پاکسازی می کند و عملکرد کولون را بهبود می بخشد

هر فردی به مرور دچار تراکم سموم در معده می شود. موادغذایی هضم نشده، سلول روده ای و باکتری های مرده، لایه داخلی معده را می پوشاند و در نتیجه منجر به بیماری می شود. با مصرف مخلوط آب لیمو، عسل و آب ولرم، دیواره روده به ویژه کولون تحریک می شود و سموم را از بدن دفع می کند تا روده ها بهتر عمل کند. با این کار بدن قادر است ماده مغذی را بهتر جذب و سموم را از بدن خارج کند. این تراکم سموم اغلب باعث احساس نفخ می شود.

عمل هضم را بهبود می بخشد

ترکیبی از آب ولرم، لیمو و عسل سیستم هاضمه بدن را تقویت می کند. علاوه بر آن لیمو کبد را برای تولید صفرای بیشتر تحریک می کند، لیمو با افزودن اسید اضافه به سیستم گوارشی کمک می کند و در دفع سموم از بدن نیز مفید است. عسل به عنوان یک ضدباکتری عمل می کند و هر نوع عفونت موجود در بدن را از بین می برد و به تولید مخاط روده ای که سموم را از بدن دفع می کند کمک می کند.

احتمال کاهش وزن را افزایش می دهد

پکتین نوعی فیبر موجود در این محلول، احساس سیری در فرد ایجاد می کند. مخلوط آب ولرم، عسل و لیمو یک محیط قلیایی در معده ایجاد می کند که در کاهش وزن موثر است.

باعث صافی پوست می شود

لیمو، خون را تمیز و در تولید سلول های جدید به بدن کمک می کند. آب و عسل به طور ویژه، قدرت بازسازی پوست را افزایش می دهد و در تقویت کلاژن موثر است. پس اگر پوستی شاداب می خواهید هر روز ناشتا از این مخلوط استفاده کنید.

نکاتی برای تهیه و مصرف این مخلوط

این مخلوط به طور ناشتا قبل از مسواک زدن یا شستن دهان مصرف شود. برای تهیه این مخلوط، آب نصف لیموی تازه و یک قاشق مرباخوری عسل طبیعی را به یک لیوان آب ولرم اضافه و بلافاصله مصرف کنید و تا یک ساعت پس از آن از مصرف چای یا قهوه بپرهیزید.

لیاقت هیچ چیز خوبی رو ندارم

راستش من لیاقت هیچ چیز خوبی رو ندارم. یعنی می دونی من ذاتاً آدم تخمی هستم. باید قبول ش کنم. یعنی می دونی خودم می فهممش. می فهمم چقدر داغون م. حتی می دونم از کجاها آب می خوره و می دونم که واقعاً درست شدنی نیست. می تونم گریه کنم به حال خودم. می تونم بگم آره من خیلی بدبختم و هیچ چیز درست نمیشه. می دونم علت ش اینه که خودم هیچی نیست م. ولی نمی تونم هیچ کاری ش کنم. هیچی از دست م بر نمیاد و این جا تنها کاری که می تونم بکنم اینه که گریه کنم. بزنم تو سرم. هیچ فایده ای هم نداره. من لیاقت هیچی رو ندارم. من هیچی نیستم. من دوس دارم شب تا صبح گریه کنم. می دونم هر چیزی که بقیه به عنوان خوش بختی دارن برا من آرزوئه. آرزو هم نه، بیش تر رویاست. چون عملی نمیشه و اگه یه لحظه حس کنم آره من هم دارم ش مطمئن م، مطمئنِ مطمئن م که لحظه بعد خلاف ش ثابت میشه.

چند سال گذشته هنوز دو سطر کتاب غیر موظف نتوستم بخونم از تنبلی، ای خدا چه همتی دارم من خدا ،وزنم هم داره زیاد میشه میترسم شوهرم بدش بیاد چه کنیم دیگه غیر از اینکه خاکی بریزم تو سرمون با این اراده مون..با پول ماده 13 که داده بودند حسین اقا داه بود به من که برای خودم ماشین بخرم اینقدر این دست و اون دست کردم که پوله هم پرید چقدر من بدبختم ای خدا

متوسط بودن حال بهم زن است گل گیسو....

همیشه ترسیده ام...

همیشه نگاهم به دهان دیگران بوده است...

همیشه ترسیده ام آبروی مامان برود...

ترسیده ام بابا ناراحت شود...

همیشه ترسیده ام بفهمن که در روابط انسانیم نقش بازی می کنم...

همیشه ترسیده ام که آن آدم هایی که قبولشان دارم قبولم نداشته باشند...

همیشه ذهنم را درگیر آدم ها کرده ام...

همیشه ادای اون دختر خوبه رو دراوردم که ایده آله..

همیشه آبروی همه رو حفظ کردم...

همیشه شنونده ی خوبی واسه حرف های صذمن یه غاز بودم...

همیشه مجبور بودم دوست خوبی باشم...

همیشه مجبور بودم به ادم ها احترام بگذارم چون:

همیشه می ترسیدم تنها بمونم....

همیشه می ترسیدم بنویسم چون می ترسیدم بهم پوزخند بزنن...

همیشه میترسیدم حرف بزنم چون می ترسیدم اشتباه کنم...

همیشه از اشتباه کردن می ترسم...

اما عوضش خوب بلدم ادای ایده آل ها رو درارم...

چرا؟چرا همیشه متوسط بودم....

متوسط بودن حال بهم زن است گل گیسو!

به اینجای کافه پیانو که میرسم گریه ام میگیره...

همیشه دلم میخواسته به بعضیا بگم میشه منو تحویل بگیرید؟وبه بعضی ها بگم حوصله مو سر می برید...اما همیشه ی همیشه خوب بودم همیشه مودب بودم همیشه تحمل کردم همیشه ی همیشه...

متوسط بودن حال بهم زن است گل گیسو....

زایرین پیاده امام رضا علیه السلام روحی فداه


خانومی که میخوای تا بقالی سرکوچه هم بری


خانومی که میخوای تا بقالی سرکوچه هم بری ,که فروشنده ش همسن دایناسوراست، میکاپ عروس میکنی,

یه اپسیلن هم توخونه به خودت برس... اون لباسای پاره پوره خونگیت رو هم اهدا کن به موزه که شوهرت سرکلاس با دخترای مجرد لاس نزنه!

دخترای مجردی هم که فک میکنین جذابیت فقط به آرایشای هفتاد قلم و عشوه گریه, اقلا" به متاهلا رحم کنین!

دیدم که میگما!

جواب سوال خصوصی

از اونجایی که شانس نداریم، بفرمایین تو:

جوابیه:

"دوست" عزیز! جواب سوال خصوصی تو همینجا میدم، چون من واسه این وب ایمیلی ندارم!

۱۰۰٪ مخالفم...پیشی هم همینطور...جدای از قضیه گناه (که من بهش معتقدم) خیلی ریسک این کار بالاست و میتونه تبعات بدی دربر داشته باشه...درکل دوری کردن ازش خیلی بهتره!

دوست دارم آدمها رو خودم بشناسم نه از نگاه دیگران و توصیه هاشون


دوست دارم آدمها رو خودم بشناسم نه از نگاه دیگران و توصیه هاشون.

هیچوقت روزهای فرد فرصت نشده بود به سالن برم. در واقع تمایلی به رفتن نداشتم.شایدم تنبلی بود.اما صحبت در مورد ژیلا زیاد بود...
نصمیم جدی گرفتم و امروز رفتم و بودن در کنارش رو تجربه کردم.
مربی بدی نیست. کمی نشستم و نمونه کارهاش رو دیدم.سبکش در حد مبتدی بود ولی خب بیشتر از هر چیز اخلاق پسندیده ای داشت که از وجودش لذت بردم. و جالب اینکه دو تا بچه هم کنارش آموزش میدیدند. و این خیلی قشنگ بود.
قصد کردم هرازگاهی در روزهای فرد هم به سالن برم و آدمهای متفاوت رو از نزدیک ببینم.

راستی اون خانم زیبا رو به من گفت صدای زیبایی داری ... وقتی گفتم این صدا حاصل سرماخوردگی من هست باز هم حرفش رو تکرار کرد و گفت حتما صدای قشنگی داری و صدات رادیویی هست .:)
شاید هم گوشهاش قشنگ می شنید.

یک جوان ایرانی با غیرت در راه دفاع ار حرم زینبی دور روز قبل شهید شد

بچه دو ماهه شهید اکبر شهریاری روی تابوت پدر، اطلاع دارم ، از این خانواده

دو تا همزمان در حرم حضرت زینب ع  شهید شدند و در کیانشهر تهران تشیع شدند

خدا لعنت کنه این تروریست ها و تکفیرها رو ملعون ها به صغیر و کبیر رحم نمی کنند

ایین مسلمانی زا یادشان رفته و بدتر از کفار وحشی مغول و صلیبی هستند

چرا گاهی من یک اشتباه را دوبار مرتکب میشوم؟

با آنکه میدانستم آرایشگری که سال گذشته موهایم را بیش از حد کوتاه کرد ولی باز امروز موها را به دست او سپردم.البته با کلی سفارش که فلان اندازه کوتاه شود تا برای بستن مشکل نداشته باشم اما قیچی اش بس ناجوانمردانه بود. و حال به آسانی بسته نمیشود.

اگرچه برای این موارد جای نگرانی نیست و مجددا به مرور زمان به حالت قبل بازمیگردد ولی حرف  من این است که نباید یک اشتباه را دوبار مرتکب شوم. نباید تجربه تلخ را یکبار دیگر تجربه کنم.

 

تردید دارم با شما مشورت می کنم

چراغهای رابطه من با رسانه یه جورایی خاموشه و خیلی کم پیش میاد برم سراغ تی وی و...ولی پاییز امسال چن تا فیلم دیدم، "گذشته" اصغر فرهادی که حسابی ناامیدم کرد... "هیس" پوران درخشنده که از نظر محتوا ستایشش میکنم و "استرداد" که خیلی امیدوارکننده تر از دوتای قبلی بود.

اماااا همین رابطه رو به افول هم یه استثنا داره: من از بچگی دوس داشتم مجری تلویزیون بشم...اونم فقط برنامه های گفتگو محور و یه جورایی چالشی... برنامه گل و بلبل که آدم مجبوره شعر دکلمه کنه دوس ندارم. ولی به دلایلی هیچوخ پی شو نگرفتم تا اینکه اومدم دانشگاه، خیلیا بهم گفتن که فن بیان و اعتماد بنفس خوبی دارم...مواردی نه چندان اندک هم از صدام تعریف کردن(راست و دروغش گردن خودشون!) ضمنا" پیشنهاد اجرای چن تا برنامه رو هم قبول کردم که نتیجه خیلی رضایت بخش بود... این شد که دوباره رفتم تو نخ آرزوهای دوران طفولیت! مجری گری رو هم فقط درسطح تی وی میخوام، هرچند شاید واسه شروع دیر باشه!

بنظر خودم و اطرافیان هم یه سری فاکتورای لازمو دارم، از جمله علاقه-اعتماد بنفس-اطلاعات و دایره لغات نسبتا" مطلوب-چهره و صدای مناسب رسانه. در همین راستا توی یه سری کلاسای فن بیان هم ثبت نام کردم و پیشی هم پیگیر دوره های مجری گریه.... ولی این وسط یه مشکلی هس! یکی از آشناهامون که تحصیلاتش در زمینه سینماس و سالها فیلمبردار برنامه های تلویزیونی بوده، نظر مساعدی راجع به این عرصه نداره و معتقده هرکی بخواد توی رسانه به جایی برسه باید خیلی مسائلو زیرپا بذاره و اخلاقیات بین این خونواده کمرنگ شده! درکل جووش رو واسه یه خانوم مناسب نمیدونه! ولی من اصلا" نمیتونم باور کنم!

حالا موندم تو دوراهی... دوستان کسی نظری داره؟ هم اکنون نیازمند یاری سبز پررنگتون هستیم!

۲۵ خصوصیت یک مرد واقعی

مرد واقعی همان مردی است که وقتی دیگران به او نگاه می کنند، انگیزه می گیرند و خیلی وقت ها هم نگاهشان با کمی حسادت همراه است. او همان مردی است که خانم ها به دنبالش هستند. این مرد بدون اینکه بخواهد، در هر جمعی مرکز توجه است.

در زیر به ۲۵ خصوصیتی که باعث می شود بگوییم مردی یک مرد واقعی است اشاره می کنیم. شما هم می توانید خصوصیاتی که در ذهنتان است را به لیست ما اضافه کنید.

۱. مرد واقعی پشتکار دارد. هیچوقت تا پیروزی دست از کاری نمی کشد. همان مردی است که تا نفس آخر ایستادگی می کند.

۲. مرد واقعی می تواند از خودش و خانواده اش دفاع کند.

۳. مرد واقعی در بهترین فرم و اندام است. قوی و ورزشکاری است و برای جنس مخالف بسیار جذاب.

۴. مرد واقعی شجاع است. نه اینکه ترسی ندارد، نه. ترس دارد ولی آن را پذیرفته است و در هر موقعیتی با آن روبه رو می شود.

۵. مرد واقعی می تواند سرگرم کننده باشد. شوخ طبع است و همیشه آدم های زیادی را با بذله گویی هایش دور خود جمع می کند.

۶. مرد واقعی داستان های زیادی برای تعریف کردن دارد. او زندگی بسیار متفاوت داشته است و دارد. اشتباهاتی مرتکب شده اما توانایی این را دارد که اشتباهاتش را به شوخی تعریف کند. ماجراجویی هایی داشته است که هر کسی دوست دارد درمورد آن بشنود.

۷. مرد واقعی می تواند به خودش بخندد. این یکی از لازمه های مرد واقعی است. شما هیچوقت نمی توانید مرد واقعی را مسخره کنید، چون خودش هم به ما ملحق خواهد شد. هیچکس نمی تواند بهتر از خودش، خودش را مسخره کند.

۸. مرد واقعی متواضع است. بخشی از این بخاطر توانایی او برای خندیدن به خودش می آید. به هر پیروزی که دست پیدا کند، هیچوقت از خودش درنمی آید و اگر هم این اتفاق بیفتد می تواند دوباره مثل قبل خاکی شود.

۹. مرد واقعی تحصیل کرده است. پیش نیاز آن مدرک تحصیلی نیست، بلکه عطش یادگیری است. او دوست دارد یاد بگیرد و این کار را می کند. این به او کمک می کند بتواند با افراد از هر وضعیت و موقعیت اجتماعی و اقتصادی ارتباط برقرار کند. خیلی راحت و هوشمندانه می تواند با تاجران بزرگ و مبلغین مذهبی رابطه داشته باشد.

۱۰. مرد واقعی، مرد مردهاست. مردی است که دوست نداشتن او بسیار سخت است. سرسخت و اکثر اوقات ساکت است اما می تواند هر لحظه زیر خنده زده و لطیفه ای تعریف کند.

۱۱. مرد واقعی ارزش هر کلمه را می شناسد، فقط به این دلیل حرف نمی زند که صدای خود را بشنود. کلمات خود را به دقت انتخاب می کند. به قدرت آنها احترام می گذارد. چه در نوشتن و چه حرف زدن، فقط وقتی حرف نمی زند که دیگران حرف هایش را بشنوند، زمانی حرف می زند که چیز باارزشی برای گفتن داشته باشد.

۱۲. مرد واقعی هدف دارد. این مشخص ترین خصوصیت اوست. در عین اینکه همه آدمها در زندگی خود سرگردان اند تا خودشان را پیدا کنند، مرد واقعی سرگرم ساختن خودش است. هر روز برای نزدیک تر کردن خودش به هدفش، کاری انجام می دهد.

۱۳. مرد واقعی پرتلاش و سخت کوش است. او می داند که بدون تلاش و کار سخت هیچ کاری به انجام نمی رسد.

۱۴. مرد واقعی یک جنگنده است. می داند که بعضی چیزها تحت کنترل او نیستند اما برای کنترل چیزهایی که در اختیار اوست هر کاری می کند. اما نگران بقیه چیزهایی که کنترلی روی آنها ندارد نیست. نگران فردا نیست، برای ساختن امروز خود سخت در تلاش است.

۱۵. مرد واقعی شروع کننده دعوا نیست اما اگر در دعوایی گرفتار شود، به آن خاتمه می دهد. قلدر نیست. از آندسته آدم هایی نیست که دنبال دعوا می گردند تا زورآزمایی کنند. اما اگر منطقی ترین کاری که باید انجام دهد، دعوا کردن باشد، این کار را خواهد کرد. او برای خراب کردن دعوا نمی کند، بلکه برای دفاع کردن از خود این کار را می کند.

۱۶. مرد واقعی خوش استیل و خوش تیپ است. به ظاهر خود می بالد و مردم هم برای آن به او احترام می گذارند. او می داند چطور باید مثل یک مرد لباس بپوشد.

۱۷. مرد واقعی می داند کیست، ارزش هایش بر زندگی او حکومت می کنند. هیچوقت از ارزش های خود سرپیچی نمی کند و تا لحظه آخر برای آنها می ایستد. حتی اگر در ایستادگی برای ارزش هایش تنها باشد، تا آخرین توان خود می جنگد.

۱۸. مرد واقعی می داند با خانم ها چطور باید رفتار کند. او به زن ها احترام می گذارد و در هر موقعیتی به همسر خود کمک می کند. به او کمک می کند به آرزوهایش برسد.

۱۹. مرد واقعی برای خوشنود کردن همه آدم ها خود را به زحمت نمی اندازد چون می داند این کار غیرممکن است. هیچوقت نمی گذارد زنی زندگی او را اداره کند. او مرد خودش است. بااینکه زمینی که زنش روی آن راه رفته را می بوسد اما می داند چطور نباید اجازه دهد او از حد خود تجاوز کند. هیجوقت نمی تواند با یک زن حسود یا کنترل کننده در ارتباط باشد.

۲۰. مرد واقعی مرد ارزش هاست. انیشتین می گوید «سعی نکنید مرد موفقیت ها باشید، سعی کنید مرد ارزش ها باشید.» انیشتین می دانست که اگر برای دیگران ارزشمند باشید، درواقع به موفقیت رسیده اید. مرد واقعی مرد ارزش و ارزش هاست. او با بودن کنار دیگران به بهبود زندگی آنها کمک می کند.

۲۱. مرد واقعی به دیگران کمک می کند، او بخشنده و سخاوتمند است. او هدف خود را دارد اما می داند که زندگی فقط موفقیت نیست، بلکه حک شدن در ذهن دیگران است. می داند که این کار فقط از طریق کمک به دیگران برای رسیدن به آرزوهایشان امکان پذیر است.

۲۲. مرد واقعی یک رهبر است، الگو است. او به مردم نمی گوید چطور زندگی کنند، اما طوری زندگی می کند که دیگران از او درس بگیرند.

۲۳. مردان واقعی در طول تاریخ موقعیت هایی که دیگران به عنوان شکست به آن می نگریستند را فرصتی برای موفقیت می دیدند. مرد واقعی ممکن است شکست بخورد اما شکست برای او آخر راه نیست. او شکست را بخشی ضروری از تجربه می داند و می داند که شکست باعث می شود چیزهایی را امتحان کند که دیگران از آن دوری می کنند و باعث می شود وقتی دیگران از ادامه راه دست می کشند، او تلاشش را بیشتر کند.

۲۴. مرد واقعی لجوج و کله شق است. وقتی کاری را شروع می کند که به آن عشق می ورزد، هیچکس نمی تواند او را عقب بکشد و تا آخر در آن خواهد ماند. همچنین روشنفکر است و دوست دارد حرف ها و نظرات دیگران را بشنود. چون می داند که کله شق است و ممکن است اشتباه کند، همیشه از نظرات کسانی که فکر می کند از او بهتر هستند درس می گیرد.

۲۵. مرد واقعی هیچ تلاشی نمی کند که مرد واقعی باشد. این همان جایی است که خیلی ها شکست می خورند. او به زندگی علاقه مند است. مجذوب دنیای اطراف خودش است و دوست دارد بهترین مردی باشد که می تواند. ذاتاً مراقب دیگران است. با عشق سخت تلاش می کند. زندگی را دوست دارد و با فرصت هایی که هر روز ممکن است در اختیارش قرار دهد هیجان زده می شود. همه این خصوصیات به طور طبیعی در او وجود دارد. او که جنگنده ای کنجکاو، مهربان و شجاع است، همه را مثل رهبری پرقدرت دنبال خود می کشاند.

منبع: مردمان

خواهر اسماعیل

بانوی باحجابی داشت در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تمام شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندوق‌دار زنی بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود.

صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر به او انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت.

اما خواهر باحجاب ما که روبند بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی شود!

بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم و این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه می‌خوای دینت رو نمایش بدی یا روبند به صورتت بزنی برو به کشور خودت و هر جور می‌خوای زندگی کن!»

خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندوق‌دار کرد… روبند را از چهره اش برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت:

«من جداندرجد فرانسوی هستم… این دین من است و اینجا وطنم… شما دینتان را فروختید و ما خریدیم!»

ترجمه: ابوعامر

یه وقتایی بی محلی بد نیست ها

من معتقدم هرکی بهت بدی کرد اگه گذشت کردی و کوتاه نیومد باید حسابی بی محلش کنی...اونقد که انگار از اولش واسه تو وجود نداشته...روشم اینه که یه جوری طرفو شیفت دیلیت میکنم که از کارش پشیمون شه! اما گاهی باید به یه عده فهموند نمیتونن هرجوری دوس دارن رفتار کنن به خیال اینکه بقیه نمیفهمن... باید بهشون فهموند گاهی سکوتمون معنای گذشت و چشم پوشی میده، و با نفهمیدن فرق میکنه!

حالا تو خواننده ای که نفهمیدی تمام این مدت سکوت من از سر چشم پوشی بوده، تویی که منو میشناسی و هر از گاهی با اسامی مختلف کامنتایی میدی که بوی مچ گیری میده، تویی که چشمتو روی گذشته مون بستی، گوشاتو وا کن! :

پیش خودت چی فک کردی که تصمیم گرفتی با من دربیفتی؟ انقد خودتو بزرگ دیدی که مثلا" میخوای مچ منو بگیری و منو بترسونی از اینکه این وبلاگ لو رفته؟ میخوای بگی چیزایی تو زندگیم دارم که به هیشکی نمیگم و حالا تو با زرنگی از لابلای نوشته هام بهشون پی بردی؟ اسرار مگوی منو فهمیدی؟ خداقوت خانوم مارپل! حدساتم که همش اشتباس! من تو این وب مینویسم که زندگیم ثبت شه...تلخ یا شیرین...خوب یا بد...درست یا غلط! اونقد شجاعانه که حتی به بگو مگوها و شکستامم اعتراف میکنم، پس مچ گیری معنی نمیده! من و پیشی خودمونو واسه سختیای خیلی بزرگتر آماده کردیم، تو که این وسط عددی نیستی! البته همه اینا ریشه در حسادتت داره... اینکه درمرکز توجهاتم...اینکه به خیلی از خواسته هام رسیدم همش از لطف خدا و تلاش خودم بوده ولی تو همیشه خواستی کمرنگ جلوه شون بدی...همیشه سعی کردی تو سر موفقیتام بزنی...سعی کردی ناامیدم کنی و زیردلمو خالی کنی مخصوصا" این اواخر! تاحالا هیشکی با کوچیک کردن بقیه...با ترسوندنشون...با زخم زبون و فخرفروشی بزرگ نشده که تو دومیش باشی!

این بار که دیدمت یه جوری تو چشات نیگا میکنم که دقیقا" بفهمی قراره شیفت دیلیت شی...امیدوارم هنوز اونقد حرمتها برات مهم باشن که از نگاهم یه سر سوزن خجالت بکشی... امیدوارم خدا ازت بگذره!

پ.ن: اولین برفو دشت کردیم.