☠ پست ثابت ☠

سلام دوستان...

ممنون که به وب خوشگل من سر زدین... من تابستونا هر روز و موقع مدرسه هر هفته آپ میکنم...

اگه دیدین سر موعد مقررنیومدم بدونین یا مامانم نذاشته یا اینترنت داغونمون خودشو خر کرده... یا من دچار افسردگی ناشی از امتحانات کثیر یا کلاس عمیق یا فیلم شدید شدم...ممکنم هس مشق داده باشن خفن!

حالا یا ممکنه خاطرات خنده دار گروهمون باشه یا یه مطلب طنز... چون من کلا آدم خوشحالیم فقط مطلب طنز میذارم بجز در بعضی مواقع که دلیلشو حتما میگم...

ازتون میخوام مطالبو لایک کنین و اگه وقت داشتین به آرشیو مطالب سر بزنین...

ولی کلا منو خوشحال میکنین این که سر میزنین و البته نظرم میدین...

اگه تو نظراتتون چیز خصوصی نیست لطفا نظر خصوصی ندیدن که هر وقت برم تو وبم قسمت نظرات پر باشه از نظرات خصوصی که هر دفعه میبینمشون و الکی ذوق میکنم...

حرف دیه ای ندارم... جز اینکه وب منو قسمت favorites اد کنین...

نظر یادتون نره... وحتما لایک کنین!!!!

بای...

 

جووووووووووووووووک...


ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ؟؟
ﺳﺎﻗﻪ ﻃﻼﯾﯽ ﺭﻭ ﺑﺎ ﭼﺎﺍﺍﺍﯼ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﺑﺎﺯ ﺗﺸﻨﺖ ﻣﯿﺸﻪ :|
ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺲ ﺍﺯ ﭼﯽ ﺳﺎﺧﺘﻦ ..
.
.
ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﯾﺰﯾﺪ ﻗﺎﻃﯿﺸﻪ |: ﻻﻣﺼﺐ

*

*

*

*

عنـی فقــط ما ایرانیـــا میتونیـــم صمیمـــیتــی کـــه دو نفـــر غیـــر ایرانـــی در مــدت دو ســه ســال به دســت میـــارن رو در مـــدت ی روز بــه دســت بیاریـــم.
.
.
.
.
پســـره امـــروز شمـــاره رو بـــه دختـــره داده فـــرداش حاظــره بخاطـــرش بــره زیــر قــطار واااالا

*

*

*

*

شرایطی که بهت خانم مهندس بگن.
1)زن یه مهندس بشی.
2)اینقدر درس بخونی تا تبدیل به یه مهندس شی.
البته تو اکثر مواقع مورد اول بیشتر جواب میده. انتخاب با خودت

*

*

*

*

داشتم تو خونه راه میرفتم پام رف رو پوست گردو یه نعره تارزان پسند زدم!بابام شنید گفت چیه؟گفتم:بشنو از نی چون حکایت میکند!/از پوس گردو شکایت میکندبابام گفت آروم بگیر پسرم مامانت فهمید بدبختما!بگو چی میخوای؟گفتم:بیا دیناری بده پنهان و خود را وا رهانیدفه بابام گفت: شتر در خواب بیند پنبه دانه

*

*

*

*

اوباما در پیامی اعلام کرد:عاغا این گزینه های روی میز منو کی ورداشته؟هرکی ورداشته بذاره سرجاش!!جان بابام لازمشون دارم
...(من که به حامد زمانی مشکوکم)

*

*

*

*

ﺍﺯﻳﻦ ﭼﺸﻢ ﺑﻨﺪﺍﻯ ﺧﻮﺍﺏ ﮔﺮﻓﺘﻢ !
ﻫﻤﻴﻨﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺧﺎﺭﺟﻴﺎ ﻣﻴﺰﻧﻦ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺸﻮﻥ ﻛﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﻦ !
ﻫﺮ ﺩﻓﻪ ﻣﻴﺰﻧﻢ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻢ ﻫﻤﺶ ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﻳﻜﻰ ﮔﻠﻮﻣﻮ ﺑﮕﻴﺮﻩ ﺧﻔﻢ ﻛﻨﻪ :-))

*

*

*

*

همچین میگن محیط استادیوم واسه خانومامناسب نیس،انگارمحیط جامعه مثلاخیییلی مناسبه!!!

*

*

*

*


جوک...

ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺗﻮ ﮔﻮﮔﻞ ﺳﺮﭺ ﮐﺮﺩﻩ "ﻗﯿﻤﺖ ﺳﺮﻭﯾﺲ
ﻃﻼﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ؟ "
ﮔﻮﮔﻞ ﻫﻢ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻩ:
" ﺩﺧﺘﺮﺧﺎﻟﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﮕﻢ "|:

.

.

.

امروز بابام به خواهرم میگه دخترم از این به بعد میخوای شال بخری ۲تا بخر!! اونم با ذوق گفت چرا بابا؟ بابام گفت :یکیش واسه کیلیپست!!!!!!!!!! یکیش واس بقیه موهات! ^-^

.

.

.

یکی از خاطرات دهه شصتیا
رفتن به مدرسه حتا در صورت بارش سنگ از آسمون!!!!!!!!

.

.

.

پسر خالم گفت :امروز جون یه نفرو نجات دادم، هزار تومن دادم به یه فقیر داشت از خوشحالی میمرد ازش پس گرفتم.
اینم فک و فامیله ما داریم.

.

.

.

.

تتلو تو آهنگ (کی ازپشت لباستو میبنده) میگه:
توشبای شمال کنار آب با لباس قدم زدیم!
نمیدونم والا درموردما چی فک کرده!
شایدماها لخت قدم میزنیم گرمیم حالیمون نیس!

.

.

.

اعتراف میکنم امروز یه پسر رو دیدم شلوارش بالا بود و احساس کردم تو زندگیم یک مرد واقعی رو دیدم هعیییی روزگار

.

.

.

.


جکای مسخره...

ما از اونايى هستيم كه دعاهامون ميخوره به پنجره

بعد كمونه ميكنه ميخوره به سقف، سقف خراب ميشه رو سر خودمون !




همین روزاست که مخابرات بهم اس ام اس بده بگه:

مشترک گرامی الان مدتِ مدیدیه جز من کسی به شما پیام نمیده!

نظرتون چیه بیشتر آشنا بشیم !؟



تنها پیشگیریه مفیدی که ما ایرانیا تو زندگیمون میکنیم

پر کردن آفتابست که یوقت تو توالت گیر نکنیم بدبخت شیم !




طریقه جمع آوری زیرسیگاری چپ شده درمنزل مجردی:

1- قطعات درشت را با دست بردارید

2- درجهت خلاف خواب قالی بکشید تاخاکسترها پخشوپلا شوند

3- قالی تمیزاست!



ﯾﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺣﺸﯽ ﺑﺎﺯﯼ كه رابطه نيس

با مُتَکا بزنی لهش کنی ﺑﺪﻭﯾﯽ دنبالش

ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﭘﺮﺗﺶ ﮐﻨﯽ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺼﺎﻓﺖِ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺭﻭ !



میدونم دیگه پس فردا که بابا شدم ایه نازل میشه

احترام فرزند واجب است به فرزندان خود نیکی کنید که بهشت زیر پای فرزندان است

تازه رضایتشونم باید جلب کنیم کصافطارو



جک و اینا...2

پشت بسته ساقه طلایی نوشته :

حتما همراه چای یا نوشیدنی مصرف شود احتمال خفگی وجود دارد!




مامانم میخواست زنگ بزنه به خالم، شماره رو اشتباه گرفت

یارو گوشی رو از اون ور برداشت گفت: بله؟

مامانم هول کرد گفت: ببخشید مثل این که معذرت میخوام!



لطفا متن زیر را طوری بخوانید که انگار یک وزنه صد کیلویی روی سینه تان قرار گرفته

یا درحال زور زدن واسه اجابت مزاج هستید:

آره لعنتی تو خیلی پستی بگو بگو من برات چی بودم یه لعنتی آشغال کثافت ؟

تبریک میگم شما الان یک رپر هستید :|





همه ی نوشیدنی ها در ایران، اعم از ما الشعیر و انرژی زا و آب میوه

اولش که میان بازار خوبن ، ولی به مرور و به گونه ای زیر پوستی

به مزه ی شربت اکسپکتورانت نزدیک می شن !





جک و اینا...

بخشی از سخنرانی پدرم برای تشویق بنده به اشتغال :

پسرم ، دوره زمونه عوض شده ؛

تو باید دستت تو جیب خودت باشه ؛

اصلا هم نترس …

انقدر بی شعورتر از تو هستن که الآن سرکار می رن ..!





یه شعاری بود چند سال پیش مطرح شد :

“جهانی فکر کن محلی عمل کن”

الان نمونه‌ش رانندگی این مردم : ماشین‌های روز دنیا ، رانندگی به سبک شتر !






باید روی بسته های خوراکی، جای اینکه بنویسن

“از اینجا باز شود”

بنویسن :‌ ” اگه تونستی از اینجا باز کن ! ”




بابام مکه عطر خریده ، 6تا عطر عربی بهش اشانتیون دادن

پس از استفاده ، برای از بین بردن بو ، باید جسم مربوطه رو به آتش کشید

و خاکسترش رو در اقیانوس پاشید !




بعضیا واسه همــه اقیانوس آرام هستن اما تا به ما میرسن میشن تنگهء هرمز!



پشت چراغ قرمز یه دختره دستش تو دماغش بود

بهش گفتم : خانوم تو اون یکیه !

گفت : اگه خوش شانس باشی تو همینم پیدا میشه !




ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ …

.
.
.
.
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ

مثہ اینکہ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﺷﺪﻩ ﺧﺪﺍﺭﻭ ﺷﮑﺮ

صلوات بفرستین

فک و فامیله داریم؟؟؟


آقا ما یک فروند برادر داریم که با بالش کشتی میگیره شکست میخوره ، تازه بعضی وقتا مصدومم میشه … تازه بعد شکست خوردنشم باید یه دوره ریکاوری براش بزاری !
در این حد حرفه ایه !!!



یه لشگر از فامیلامون حمله کردن خونمون ، هرچند دقیقه یه بار هم یه چیزیو بچه ها میزنن میشکونن …
پسرخالم برگشته بهشون میگه بچه ها چیزایی که نمیشکنه رو الکی زمین نندازید !



روز تولد بابام با کلی ذوق و شوق یه ساعت مچی بهش کادو دادم برگشته میگه ممنونم پسر گلم ولی احتیاجی به این کارا نبود همین که سعی کنی تو زندگیت آدم باشی برای من با ارزش ترین هدیه س …




ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺭﻭ ﺩﺭ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﯾﺎﺩﺩﺍشت ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭ” ، ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﺳﺮﺕ ﮐﻼﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺍﺻﻠﯽ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯾﻪ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ” ، ﺭﻓﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﻭ ﮐﻨﺪﻡ ﭘﺸﺘﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻟﻪ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ” ، ﻣﻨﻢ ﺣﺮﺻﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﯾﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻡ …
ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﻣﺎ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﺕ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺗﻮ ﻓﺮ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺮﺧﻮﺭﯼ ﻧﮑﻦ ﺑﺬﺍﺭ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ”
ﺧﺪﺍﻭﮐﯿﻠﯽ ﻣﻦ ﺳﺮمو ﮐﺠﺎ ﺑﮑﻮﺑﻢ …


یه بار با خانواده داییم رفته بودیم بیرون داییم پاش گرفت لبه جوب افتاد توی جوب … دختر دایی گودزیلام اومده میگه بابا بابا صدای قوطی در بیار ضایع نشی !
ما : oO
داییم : O-O
قوطی :|

.


یه بار رفته بودیم جایی مهمونی مبل چرمی داشتن ، پسر خالمم که ۱۰سالشه تشسته بود که یهو یه صدایی اومد همه خندشون گرفت ، اینم هول شد گفت به خدا من نبودم صندلی گ.و.زید بعد هم گریه کرد و گفت خودتون میگ.و.ز.ید میندازید گردن من و رفت تو اتاق و ما هم نفهمیدیم بالاخره کی بود !

.

.

.

خواب یا تشییع جنازه یا کشت و کشتار؟؟؟

با سلام... یه مدت بود آپ نکرده بودم ولی حالا اومدم دهناتونو به کف بندازم....

حتما بخونینش ...پشیمون نمیشین...

چند روز پیش یه خواب دیدم خفن!!!

خواب دیدم که من و زهرا یکی دیه از بچه ها گروه که ریحون برای بازی در این نقش اعلام آمادگی کرده... و یه آقاهه که عجیب شبیه افغونی ها بود روی یک پروژه خطرناک کار میکردیم که یهو به من و افغونیه حمله شد (اگه سینمایی کندی من یا مرد آبنباتی رو دیدین بدونین افراد یاغی که بهمون حمله کردن از چنگک های کندی من داشتن)

خلاصه اینکه منو زخم و زیلی کردن ولی افغونیه رو کشتن(شدیدا نژاد پرست بودن... نچ نچ)من و زهرا و ریحون بدو بدو رفتیم توی یه شرکت که یاغی هارو دستگیر کنیم و عین دیوونه های خاک برسر 10 طبقه رو از پله بدوبدو رفتیم بالا و رسیدیم طبقه10

یه آقاهه منشی بود گفتیم میخوایم یاغی ها رو ببنیم ... طرف برگشت با یه قیافه جذاب گفت:

دیگه نمیتونین... همین الآن همه چی منفجر میشه... یوهاهاهاها....(خنده شیطانی)

حالا دوباره عین دیوونه ها از پله ها میومدیم پایین و به همه اعلان خطر میکردیم...

اومدیم پایین خوشحال بودیم که فرار کردیم یهو دیدیم مث همیشه زهرا وسط راه گیر کرده... بهد دیدیم زهرا از پنجره طبقه دوم آویزون شده اون منشیه میخواد بکشتش... که زهرا تلپی افتاد جلو پامون و مرد...

من و ریحون نشستیم بالا سرش یه عالمه گریه میکردیم و من گِل میریختم رو سرم(اه...کنترل دستام دست خودم نبود... آخه شالی که تازه خریده بودم سرم بود و عین روانیا گِل میریختم...)

بعدش یهو ریحون وسط آسفالت یه قبر کند و زهرا رو گذاشت توش...

منم با چشمای گریون و کله ی پر گِل برگشتم گفتم:

چیکار میکنی... نه غسلش دادیم نه نماز میت خوندیم...

بعد زهرا رو از تو قبر برداشتم پرت کردم وسط خیابون یهو زهرا زنده شد...

الله اکبر.....

هیچی دیه شالمو دادم زهرا بشوره بعد از خواب بیدار شدم 2 ساعت تمام به خودم میخندیدم...


بدبختی...

آی........... بگذار تا بگریم چون ابر در بهاراااااااااااااااااااااان............آی مادرررررررررررررررررررر....

خداااااااااااااااااااااا.... به دادم بررررررررررررررررررررس....

مــــــــلــــــــــــــــــــت....

من یه هفته ی تمام عین یه جسد تو خونه افتادم ... میرم زیر پتو و با یه چشم جهان رو نظارت میکنم و تنها محدوده زیر سلطه من کنترله و داداشم و آبجیم بدون اعمال زور خیلی سریع از دستم در میارن...

دهنم مزه کفش و واکس میده و هیچ کوفتی نمیتونم بخورم... شدم عین یه بچه آهو خیلی خیلی لاغر و نحیف و کوچولو در چنگال ببر (من عاشــــــــــــق ببرم) ...

شنبه امتجان حسابان دارم و الآن عین مرغ سر کنده که البته نمیتونه بال بال بزنه اینجا ولو شدم و کنترل انگشتام دست خودم نیس...

توروخدا برام دعا کنین... توروخدا

ترول677

http://upload7.ir/images/84922788807823189578.jpg

http://upload7.ir/images/25020429189236821743.jpg

http://upload7.ir/images/22541346430293664057.jpg


ترول54

http://upload7.ir/images/98269668222062647170.jpg

http://upload7.ir/images/17075539268101171114.jpg


http://upload7.ir/images/88186498609463079504.jpg

http://upload7.ir/images/82168789704921234050.jpg

http://upload7.ir/images/31526194307168918020.jpg


برترین تست روانشناسی سال 2013

واااااااااااااای... این تست روانشناسیه خیلی محشر بود... نمیدونین به چه مشقت و سختی پیداش کردم...

ینی همش درست بود...مث بقیه تستا نبود که فقط بعضیاش درست باشه...

من گذاشتمش تو ادامه مطلب و براش رمز گذاشتم...

هر کی میخواد این تستو حل کنه بهم بگه تا رمزو بهش بدم... ینی چی که مفت و مجانی چیزیو که واسش جون کندم بگم... ولی اگه حلش کنی ضرر نکردی... واسه من که خیلی خوب درومد...

ولی منکه عاشق این تسته شدم...

ادامه نوشته

خیییییییییییییت...

سلام...

کوتاه میگم سریع تموم شه که مام میاد شقه شقه م میکنه...

زنگ فیزیک بود و ما و آقای نـ...ن (دبیر فیزیک) طبق معمول فک میزدیم... یهو آقا پای دردودلو باز کرد و سفره ی دلشو (همون قرقر کردناشو) جلو ما پهن کرد (البته من چرت میزدم چیزی نفهمیدم بعدا برام تعریف کردن):

- ای بابا! نمیدونم چرا این دخترای همسایه خیلی درس میخونن؟؟؟(منظورش ما بودیم که درس نمیخونیم...)

ریحانه: چرا؟

- دخترای همسایه خیلی خوب امتحان میدن؟ خیلی ازشون راضیم...ولی شما...

- ما چی؟؟؟؟

- هیچی...

- پس آقا از این به بعد برین از دختر همسایه امتحان بگیرین...

-پس منم میرم به پسر همسایه میگم درخونه دختر همسایه در بزنه ... شما هم بترشین!!!(جااااان؟؟!!!)

ریحانه که عمیق خیت شده بود با پوز کج گفت:

- بسه دیگه به بحث فیزیک ادامه بدیم....



ببنین من دقیق نمیدونم مکالمه چی بود اگه این نبود بعدا عوضش میکنم... همه دبیر فیزیک دارن ما هم داریم...


ترول4534


http://upload7.ir/images/59196636534913171102.jpg

http://upload7.ir/images/34268203112685679068.jpg

http://upload7.ir/images/10104098795876261220.jpg


http://upload7.ir/images/97664630051243569690.jpg


http://upload7.ir/images/25610114693642939163.jpg


http://upload7.ir/images/39612451470271963549.jpg



همون عکسه...

تو وبلاگا دیدین یه عکس میذارن که هر کار میکنین نمیتونی موس رو بذارین رو دماغش...

نمیخوام اونو بذارم...آدرسشو میذارم برین همه عکساشو ببنین...

http://www.selfcontrolfreak.com/





همین جوری...

این خاطره م جدید نیس ولی میگمش چون یکی از خوشحال کننده ترین خاطرات منه...

یه روز کلا یه حالت عصبی داشتم... صبحش برا اوین بار خودم (خود خودم) اومدم ژله درست کنم...

بعد2ساعت خوندن راهنمای درست کردنش اومدم توش آب ریختم گذاشتم تو یخچال که شب بیام بخورمش به خودم افتخار کنم....فقط خودم بخورمش...فقط خودم...(آخر خودپرستی)

شب شد و از شانس گندم داییم اینا اومدن خونمون و آبجی دهن لقم جلو پسر دایی شکمو گفت ژله درست کردم...

همشون رو سرم خراب شدن که بهشون ژله بدم و منم مجبور شدم به همه ژله بدم ولی بخاطر معادلات نادرست من در قسمت کردن ژله یه قسمت کم اومد... گفتم زن داییم اهل این چیزا نیس..اومدم آخری بهش تعارف کنم که برنداشت خودم برش دارم...

پیشبینیم درست درومد و زن داییم برنداشت و خیلی خوشحال اومدم برش دارم که پسر دایی پررو و کله خشکم خیلی رلکس اومد با قاشقش ژله مو برداشت گذاشت تو دهنش... از صبح که عصبی بودم عصبی تر شدم میخواستم موهای خودمو و خودشو بگیرم تو مشتم و بکشم...(میدونم کاملا بچه گانه بود ولی درک کنین...شکست عشقی عمیقی بود...و کلا اعصاب نداشتم...) ولی صبر پیشه کردم رفتم سر درسام ولی همش پسر دایی کله پوکم رو اعصاب بود... یه بار خیلی رلکس تر از رو شست پام رد شد و یه بار خودشو زمین زد رو کمرم فرود اومد...

داشتم با خودم می گقتم اگه یه بار دیگه...

هنوز داشتم نقشه می کشیدم اومد از رو زانوم رد شد .... با چشمای پر خون برگشتم و با تمام توانم مشتمو کوبیدم تو کمرش ... به خودم اومدم و برگشتم دیدم کسی ندید ...دوباره با مشتم زدم تو کمرش... ینی بشدت تو دلم عروسی بود...

جاتون خالی تا آخر شب هر جوری بود بهش لگد و مشت میزدم...

یجا اومد کنارم واستاد زدم تو کله ش زن داییم برگشت تو چشمام زل زد ولی چون من داشتم ذوق مرگ میشدم یه لبخند ملیح تو صورت زن داییم زدم و اونم راهشو کشید رفت...

ولی خیلی حال میداد الآن داره قند تو دلم آب میشه... هنوزم که هنوزه بهش میرسم دلمو خالی می کنم...

آدم کینه ای نیستم ولی این مورد خیلی فرد داره... شایدم کتک خوردنش خیلی ملسه...

واقعا خیلی حال داد...ای جوووووووووووون...

سمپاد سیتی

تا حالا تا این حد خیت نشده بودم....

عصر رفتم سمپاد سیتی یه مطلب عمیق راجب بدبختیای این هفته نوشتم با کلی آه و ناله...

بعد نیم ساعت مدیر انتظامات پیام داده...:

مطلب شما قفل شد. درضمن آدرس وبلاگتان را از قسمت امضا حذف کنید....

آخه خدا چرا این همه بدبیاری....

متن من این بود:

«سلام... اومدم درد و دل کنم... خیلی نامردین اگه اینو نخونین...(اگه نخون فردا با کله برین زیر تریلی ...  :hurted1:)
2هفته پیش گفتن 3 تومن بیارین برای آزمون پیشرفت تحصیلی (به این نکته توجه کنین این آزمون کاملا اختیاریه و ما مجبور به شرکت شدیم...)بیارین...ما هم از اجبار آوردیم دست از سر کچلمون بردارن... هفته ی بعدش معلما اومدن گفتن مدیر محترمه امر فرمودند که همه ی معلما...تکرار میکنم همه معلما برا همه درس ها باید آزمون بگیرن... :عصبانی:
اینو شوخی نگیرین.... :گریه:
الآن که اینو می نویسم اشک تو چشمام جمع شده...
ما این هفته وقت نفس کشیدن نداشتیم...
تصور کنین: روزی 3 امتحان...اونم از اول کتاب....
درسته ما سمپادی هستیم اما قبل هر چیز ما آدمیم... نه کامپیوتر... که حافظه شو زیاد کنن و بیشتر چیز میز توش جا بشه...
مگه هدف از تشکیل این مدارس یادگیری بیشتر نیست؟؟؟ مگه این مهم نیست که ما یه چیز مفید یاد بگیریم تو آینده به دردمون بخوره.؟؟؟؟ مگه این ما نیستیم قراره فردای ایرانو بسازیم...؟؟؟
اینجوری؟؟؟؟ :گریه: من یه دخترم ...قراره تو خونه کمک حال باشم...
من الآن اول جوونیم هیچی از زندگی نفهمیدم...
افسردگی گرفتم ... پای کتاب گوله گوله اشک میریزم... اونوقت مدیر مدرسه به این فکر میکنه چیکار کنه اسم مدرسه بره بالابالاها...بخدا منم آدمم... منم احتیاج به استراحت دارم....احتیاج به تفریح و خنده...
زندگیم شده فقط درس...فقط درس...
کاش یکی بود حرفامو میفهمید... :گریه:»


حالا اشکال نداره... ولی عمیق احساس خیت شدن میکنم... درسته خودشون گفتن راهنما رو بخونم ولی خب حسش نبوددددد....

آدرس سمپاد سیتی:

http://sampadcity.com/


ترول786874

http://upload7.ir/images/22785443806701290194.jpg

http://upload7.ir/images/08348060792915019415.jpg

http://upload7.ir/images/68874128874418127349.jpg


http://upload7.ir/images/13177411264996184248.jpg

http://upload7.ir/images/92040954497274157087.jpg




ترول5454


http://upload7.ir/images/12498461812465760814.jpg

http://upload7.ir/images/35885089175663935732.jpg

http://upload7.ir/images/98029775684002989755.jpg

http://upload7.ir/images/26129666489004732840.jpg

http://upload7.ir/images/73159435453379321086.jpg

ترول545


http://upload7.ir/images/97395901583633612267.jpg

http://upload7.ir/images/46877807126155505798.jpg

http://upload7.ir/images/09640647199474012174.jpg

http://upload7.ir/images/39010197623267705443.jpg

http://upload7.ir/images/97855852428225069016.jpg

ترول


http://upload7.ir/images/57497502238213273952.jpg

http://upload7.ir/images/37680973586283215015.jpg

http://upload7.ir/images/26221953369021533237.jpg


http://upload7.ir/images/05259064622916139487.jpg



ترول33443


http://upload7.ir/images/89917706300139878179.jpg

http://upload7.ir/images/25064103394734434121.jpg


فعلا همین قد بسه... دوباره میذارم 2دقیقه صبر کنین...

یا حسین!!!!

 mtn mo متن های زیبا برای ایام محرم

کاش همچون لاله سوزم در بیابان بقیع
تا شبانگاهى شوم شمع فروزان بقیع
کاش سوى مکه تازد کاروان عمر من
تا کنم بیتوته یک شب در شبستان بقیع
کاش همچون پرتو خورشید در هر بامداد
اوفتم بر خاک قبرستان ویران بقیع
آرزو دارم بمانم زنده و با سوز حال
در بغل گیرم چو جان، قبر امامان بقیع
آرزو دارم ببینم با دو چشم اشکبار
جاى فرزندان زهرا را به دامان بقیع…

 

منبع:

http://www.patugh.ir/

 

تسلیت محرم

 

تـا هست جهــان شـور محــرم باقیست / این جلوه ی جان در همه عالـم باقیست

ازنـالـه ی نـیـنــوای یـاران حسـیـن / همواره به لب زمـزمه ی غم باقیست

 

از این به بعد تو مجلس محرم نعره و فریاد و زجه نزنین... کسی که دارین براش اینجوری به فکر خودتون عذاداریشو میکنین شما رو مایه ننگ خودش میدونه...

یکم فرهنگ داشته باشین همین که توفیق دارین تو مجلس امام حسین هستین برای امام کافیه...

حالا یه لایک...

هشدار برای کبری 11...فوری!!


عکس خنده دار.... و ترول

ترول جدید

 

خیت شدم...

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...و علیکم و رحمه الله و برکاته و الاجمعین و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

حالم عمیق خرابه... فک کنم مصدوم شدم...معلوم نیست چه کوفت و زهر ماری خوردم....

این هفته بدترین هفته عمرم بود که اونم غیر از امتحانایی که رسما...

آخه من چند بار باید تو روز خیت بشم... یکیشونو که افتضاح خیت شدم...

- ظهر اومدم خونه دیدم داییم اینا خونمونن... و غذا مرغ داریم...

گوش کنین که الآن اشک تو چشمام جمع شده...

خلاصه ناهارو کوفت کردم و همونجوری نشسته بودم که داییم یه تیکه استخون که یه ذره گوشت بهش بود گذاشت تو بشقابم... و گفت:

-بخورش جون بگیری....

- نه سیرم...

یهو دیدم نه حیفه... داییم برام گوشت گذاشته بخورمش دلش نشکنه... برشداشتم و اون یه ذره گوشتی روش بودو خوردم ( توجه کنین استخونش تو دستم بود) اومدم اونورشو بخورم دیدم گوشت نداره...

برگشتم رو به داییم گفتم :

- اینکه گوشت نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یهو ملت زدن زیر خنده... درک کردم این استخونی رو که دقیقا تو دهنم بود از آشغالای باقی مونده ی غذاست و چون من غذامو خورده بودم و بشقابم خالی بود داییم برا اینکه بشقابشو خلوت کنه استخون باقی مونده رو گذاشته بود تو بشقابم...

ینی دقیقا احساس یه توله سگ که مورد آزار انسانها قرار گرفته رو داشتم...

حالا اینکه این استخون قبلش تو دهن یکی دیگه بوده به کنار "(من رو این موارد حساس نیستم از لیوان همه آب میخورم...) اینکه به این فصاحت خیت شدم خیلی تابلو بوده و فک نکنم تو زندگی کسی رخ داده باشه!!!

من خیلی کثافتم!!!!

 

دقیقا همون روز آقای ص (دبیر کامپیوت) داشت بصورت عملی ازم کامپیوت میپرسید یه لحظه خندیدم میگه مگه جک گفتی که میخندی؟؟؟؟

ترول جدید

 

 

نشرش کن...

اشکالش چیه؟؟