من یک دختر مذهبی هستم …
من حق دارم ایام فاطمیه پیرهن مشکی تنم کنم (حتی تابستون) و کسی حق نداره به من بگه تو همش در غم و ماتم به سر می بری!
من یک دختر مذهبی هستم …
من حق دارم محرم که می شه زنگ موبایلمو مداحی بزارم و کسی حق نداره به من بگه تو انسان افسرده ای هستی!
من یک دختر مذهبی هستم …
من حق دارم عکس شهید رو بک گران دگوشیم بزارم و کسی حق نداره با دیدن عکس شهید به من پوزخند بزنه!
من یک دختر مذهبی هستم …
من حق دارم به جای سینما رفتن شبهای جمعه گلزار شهدا برم و کسی حق نداره به تمسخر بگه که شماها روفقط باید در قبرستان!!! پیدا کرد!
من یک دختر مذهبی هستم....
من حق دارم که دوست نداشته باشم اسم بازیگرهای هالیوودی و فوتبالیست ها
ی خارجی رو بدونم و کسی حق نداره من روانسان عقب افتاده ای بدونه!
من یک دختر مذهبی هستم ...
من حق دارم هر کجا عکس رهبرم را دیدم به او ابراز ارادت کنم و اشکهایم
جاری بشه به خاطر مظلومیت های آقا و کسی حق نداره چپ چپ به من نگاه کنه!
من یک دختر مذهبی هستم …
من حق دارم توی تاکسی بجای گوش دادن به شعرای داریوش و ….، مداحی حاج
منصور گوش بدم و حق دارم وقتی راه میرم بجای اینکه زل بزنم تو صورت پسرای
مردم سرم پایین باشه و کسی حق نداره به من بگه” چقدر املی “!
من یک دختر مذهبی هستم …
من معنای لذت بردن از زندگی رو می دونم...
من یک دختر مذهبی هستم …
من معنای شادی و خنده رو می دونم…
من یک دختر مذهبی هستم …
من انسان غمگین و افسره ای نیستم…
من یک دختر مذهبی هستم …
من از زندگی به شیوه خودم لذت می برم…
من یک دختر مذهبی هستم و باور کنید که من هم حق زندگی دارم!
وقتی که نامش "ضعیفه" شد!
وقتی که "کرّمنا بنی آدم" را که خدا برایش قرار داده بود نادیده گرفتیم!
وقتی که "ریحانه" بودنش فراموش شد و "قهرمانه" نبودنش به خاطر کسی نیامد!
وقتی که "سیدة فی بیتها" را کسی یاد نگرفت!
وقتی که واژه های "تنبیه" و "تربیت" در مورد او اشتباه به کار گرفته شد!
وقتی که برچسب "نواقص العقول ها و ...." را بد فهمیدیم!
وقتی که محبت به او را "زن ذلیلی" معنا کردیم و اخلاق انبیاء را به فراموشی سپریم!
وقتی که بزرگترین و مهم ترین کار خلقت که "تربیت" باشد را به "کهنه شویی" مبدل کردیم!
وقتی که زحمات طاقت فرسای او را نادیده گرفتیم!
وقتی که بزرگترین ظلم ها را در حق او روا داشتیم!
وقتی که فکر سر باز کردن این عقده های امروز را نمی کردیم!
از این به تر نخواهد شد !!
غـــــم خـــورבه ام به مقــــבارٍ ڪافــــے ،
ممـــــــنوטּ !
میــــل نــــدارم בیگــــر
مـــــــے شــــوב ؛
یــــک استــــڪان مـــــرگ بـــــرایم بریـــــــزے ؟
ابر
دودِ سیگارِ مردی ست
که حرف هایش را می خورد
و بعد فوت می کند ...
غم که زیاد باشد
باران می بارد .

پیری میگفت: اگه میخوای جوان بمونی
دردهای دلتو فقط به کسی بگو که دوسش داری و دوستت داره
خندیدم و گفتم: پس چراتو جوان نموندی؟
پیر لبخندتلخی زد وگفت:
دوستش داشتم
دوستم نداشت...

با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست
که زرق و برقش شخصیتم باشد
من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو
می دانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است
به خواهر و مادرت که می رسی قیصر می شوی
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی
و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا می شوی
تمام حرف هایت عوض می شود
دردم می آید نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
حیف که ناموس برای تو نه تفکر
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
من محتاج درک شدن نیستم
دردم می آید خر فرض شوم
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه می گذاری
و هر بار که آزادیم را محدود می کنی
می گویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسؤول خرابی هایش نبود
می دانی ؟
دلم از مادر هایمان می گیرد
بدبخت هایی بودند که حتی می ترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه ...خیانت هم شهامت می خواست ... نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد ..
مادرم از خدا می ترسد ... از لقمه ی حرام می ترسد ... از همه چیز می ترسی
تو هم که خوب می دانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است
دردم می آید ... این را هم بخوانی می گویی اغراق است
ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک می خورد
باز هم همین را می گویی ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ....
مادرت اگر روزی جرات پیدا کردی ازش بپرس
بیچاره سرخ می شود و جوابش را ...
باور کن به خودش هم نمی دهد
دردم می آید
از این همه بی کسی دردم می آید
دلم تنگ شده واسه اون خنده هایی که فکّت درد میگیره ... دلت درد میگیره ... از چشات اشک میاد ولی بازم نمیتونی جلوشو بگیری
از اون خنده های از ته دل ...
قهقهه...
برای توصیف حالم همین یک جمله کافیست...
خنده هایم درد می کند!!
گفت: اينقدر سيگار نكش ميميري. . .
گفتم: اگه نكشم ميميرم. . .
گفت: اگه بكشي با درد ميميري. . .
گفتم: اگه نكشم از درد ميميرم. . .
گفت: هواي دودي جلوي درد رو نميگيره. . .
گفتم: هواي صاف جلوي مرگو ميگيره؟. . .
يه كم نگاهم کرد و گفت:
بكش. .
بعضی وقت ها سکوت می کنی چون آنقدر رنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی !
بعضی وقت ها سکـوت می کنی چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری !
گاه سکــــــوت یه اعتراضه ، گاهی هم یه انتظار . . .
اما بیشتر سکوت واسه اینه که
هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو در وجودت داری توصیف کنه
دربارم در همین حد بدونین که: