نفرینش می کنم و اینجا می نویسم:
29
دنیا به طرز وحشتناکی حسوده
وقتی به طرز وحشتناکی در راستای انکار بر میاد نشان از درست بودن نظر من داره
هم روز دورهمی با بچه ها موقع جرات و حقیقت و هم امروز که با ی ژست فیک روی صورتش گفت : مگه عمل بینی هم حسودی داره
حالا نمیخام وبلاگم رو کثیف کنم ازش بیشتر بنویسم
همین که یادم باشه مث اون گنده بک جباریه کافیه.
فقط کافیه فکرامو رویدادها رو ازش مخفی کنم
کم کم حذف میشه بدون اینکه تبدیل بشه به دشمن.
27
سمینارم رو ارائه دادم: درمان فراشناختی افسردگی
پس از دعوا و کنسلی با ذکی و سپس اجرا.... و عاااالی...
بالاخره حال گوه مسخره فاز افسردگی هم تموم شد
اندکی همچنان اضطراب هست اما بهش توجه نمیکنم
اضطراب بازدارنده، میخاد منو باز بداره از انجام کارهام. مدام دارم مقاومت میکنم جلوش
مطمئنم که با اندکی بی توجهی از بین میره.
حالم خوبه و این مایه خوشحالیه.
کنارش رژیم با پشتکار فراوان. هر ماه یک کیلو وزن کم کنم.
صبوری میکنم. الان زنجانم. از روزی که اومدم اینجا خودمو وزن نکردم اما قبلش 77 بودم.
قک کنم 75 شده باشم الان.
برای اولین باره که دارم اینجا مینویسم اما خالی از حس نیستم و تمایل به نوشتن دارم. امیدوارم بتونم هررروزش کنم.
نیاز دارم که بنویسم. فک کنم این نوشتن نیاز منو به حرف زدن با دیگران کم کنه.
مخصوصا حسودای پلاستیکی
26
موضوع سمینارم شد "فراشناخت درمانی".
امروز میشه 13 ام. مطلب سمینار رو به 5 بخش تقسیم کردم.
14 و 15 ... فراشناخت چیست؟
16 و 17.... درمان فراشناختی چیست؟
تاببینم بعدش چی میشه.
25
ی دوره افسردگی داشتم
هنوزم تموم نشده
سیتالوپرام به دادم رسید.
الانم اومدم خوابگاه که تو اون خونه لعنتی کثافت آشغالدونی با اون زن روانی نباشم.
اینجا هم کم نداره
دنیا به شدت حسوده.
کم کم باید ازش دور بشم.
24
این روزا آرومتر از همیشه میگذره
همچنان با مامان مث سگ و گربه ایم
همچنان ی چیزایی رو به راه نیست
اما چیزی که بهترم میکنه این امیدواری به بهتر شدن سال بعده.
در واقع هیج وقت تو کل زندگیم این حسو نداشتم. اسن امیدواری رو. تازه دارم میفهمم امید چی هست و چقدر میتونه حال ادمو خوب کنه.
اینکه بالاخره ارشد خوندم خیلی تو روند روان و اعصابم تاثیرگذار بوده. اینکه بالاخره میتونم مسیر انتخابی خودمو برم.
هدف این هفته اینه که اینجا و اکنون زندگی کنم تا بتونم بر نشخوار فکری و افکار منفی غلبه کنم.
23
اینکه در قرنطینه ایم خیلی خوبه
خیلی
زندگی تخمی حاصل از مراوده داشتن با دیگران اندکی تغییر کرده
نوروز باستانی هم که به طرز مسخره واری همه راه میفتادن میرفتن اونایی رو میدیدن که به پشمشونم نبودن هم پشت سر گذاشتیم بدون هیچ گونه دیدار احمقانه ای
بسی حال خوبی دارم
آرومم