سلامی دوباره...

سلام به همه دوستان عزیزم.

میخوام یه موضوعی رو برای همتون تعریف کنم.

چند سال پیش خیلی شور و شوق داشتم می اومدم وب سایت سری میزدم نظری میخوندم سری به بچه ها میزدم

سرگرم بودم حرفای دلمو به شما دوستان میزدم تا اینکه خسته شدم رفتم و به همه گفتم که محمد فوت شد مرد.

از کارم افتادم شهرمو ترک کردم همه جا رو امتحان کردم اما بی فایده بود.....

تا اینکه به خودم اومدم و به خودم گفتم باید تغییر کنم تلاش کنم و  زندگیمو از نو بسازم...‌

خیلی برام سخت بود شرایطی رو که داشتم بپذیرم کم کم شروع ب کار کردم  بعد چندما یه مغازه برا خودم راه انداختم و موفق نشدم صبر کردم همونکارو ادامه دادم و تا اینکه خداراشکر کم کم کارم گرفت و برگشتم به اغوش گرم خانواده.

فهمیدم تو این دنیا فقط باید نگاهت روی خودت باشه کاری به کسی نداشته باشی

خودتو دوست داشته باشی تحقیر نکنی خودتو

ادما رو جدی نگیری زیاد بزرگشون نکنی...

مهم تر از همه باید خودتو دوست داشته باشی ارزش و احترام برای خودت قائل بشی....

حسرت هیچ چیزی رو نباید بخوری...

خدایا بابت همچی ممنونم ازت...

 

اما؟؟؟

اسمشو از گوشیت پاک میکنی؟

پیاماشو دلیت میکنی؟

به خودت تلقین میکنی که فراموشش کردی؟

به دوستات میگی حق ندارن

اسمشو جلوت بیارن؟

اما….

با جای خالی تو قلبت چیکار میکنی؟

با این همه تشابه اسمی چیکار میکنی؟

با اهنگایی که

باهاش گوش میکردی چیکار میکنی؟

وقتی غذایی که دوست داره رو میخوری و یادت بهش میفته چی؟

وقتی سراغشو ازت میگیرن

چیکار میکنی؟

وقتی تیکه کلامشو میشنوی چیکار میکنی؟

روز مرگم

روز مرگم اشک را پیدا کنید، روی قلبم عشق را پیدا کنید

روز مرگم خاک را باور کنید روی قبرم لاله را پرپر کنید

خانه را وقف نیلوفر کنید پیکرم را غرق در شبنم کنید

روز مرگم دوست را دعوت کنید، بعد مرگم خنده را سر کنید

رفتنم را ای دوستان باور کنید.

هوالباقی

هوالباقي


اي پسرم،اي باغ دل من

تو چرا رفته اي از منزل من

رفتي و پژمرده شدي از بوستان

حيف از زحمت بي حاصل من

بعد پرپر شدنت اي گل زيبا چه كنم

من به داغ تو جوان رفته ز دنيا چه كنم

به هر دردي دوا نيست،داغ جوان من درديست كه دوا نيست چه كنم

"ضمن تقدير و تشكر از سروران معظم كه در غم عزيز از دست رفته مان"

                محمدحسين بيــان

ابراز هم دردي نموده اند به اطلاع مي رساند به مناسبت سومين روز آن عزيز سفر كرده

مراسمي در روزجمعه ۲۶/۰۷/۱۳۹۲ از ساعت 8:30 الي 5 عصر در مسجد جامع رودبار

برگزار و بهشت زهراي اسلام اباد گرد هم اومده و با قرائت فاتحه روحش را شاد ويادش را

گرامي ميداريم.

شركت شما سروران گرامي در اين مراسم باعث شادي روح آن

مرحوم وتسلي خاطر بازماندگان خواهد بود.

از طرف: پدر، مادر ، برادر ، خواهران بيان آن مرحوم و مغفور

وكليه ي فاميل هاي وابسته

 

برای شادی روح مرحوم فاتحه الصلوات

 

براي ديدن عكس ها به ادامه مطلب برويد.

ادامه نوشته

حرفت كه مي شود

ﺣﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ

ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺶ ﮐﺮﺩﻡ....

ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻫﺮﮐﺱ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ

تماس ميگيرد ﺳﺴﺖ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﮐﻪ ﻧﮑﻨﺪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ!

جام خاليه يا نه

گاهی حتی جرأت نمیکنم پشت سرم رو نگاه کنم ک ببینم جام خالیه یا نه....!

ببين چقدر دوستت دارم

با اینکه می دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم

با اینکه می دانم پرستش کار کافر است می پرستمت

با اینکه می دانم آخر عشق رسوایی است عاشقت می شوم

پس گناهکارم ، کافرم ، رسوایم ولی همچنان دوستت دارم

وقتي تنها باشي

وقتـــی تنهـــا باشـــی از تعطیلـــ  بودنــــ  هیچــــ  روزی ذوقــــ  نمی کنــی !

همیشه تو تعطیلاتــــ ،  تنهایـــی آدمـــ  چندینــــ  برابر میشه ...

 

یادمان باشد، زود دیر می شود

یادمان باشد، زود دیر می شود

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار

گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.بچه ماشین بهش زد و فرار کرد. پرستار:این بچه نیاز به

عمل داره باید پولشو پرداخت کنید.

پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.خواهش می کنم

عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم…

پرستار:با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.

اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت: این قانون بیمارستانه.

باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.

صبح روز بعد…

همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید.

حرف های دلم

 

حرف های دلم را هرگز کسی نمی فهمد، فقط روزی مورچه ها خواهند فهمید!

روزی که در زیر خاک گلویم را ب تاراج می برند…

 

غم هایی

 

غم هایی که چشمها را خیس نمیکنند به استخوان رسیده اند

خدایاشکرت

 

خدایا.... اگراین روزها حرفهایم بوی ناشکری میدهد ب حساب دلتنگی بگذار .خدایاشکرت...

از خودم

بچــــه هــا بخــــدا مــــانـــده ام بــــا ایـــن هـمـــــه دلتنگــی چـــه کــنـم؟؟

 

 

شما بگین........!!

آنقدر خوب وعزیزی

آنقدر خوب وعزیزی که به هنگام دعا
حیفم آید نبرم نام تورانزد خدا

دلتنگم…

دلتنگم… اما تورا طلب نمی کنم

نه اینکه بی نیازم… نه…!
صبوری را استاد شده ام

من دعامیکردم اوراداشته باشم

من دعامیکردم اوراداشته باشم

اودعامیکرددیگه نباشم
بیچاره خدا.!

خدایا…

خدایا…
بس است دیگر!
من غلط کردم،آن روز که بهت گفتم:
خدایا منو به حال خودم بگذار،میخواهم زندگی کنم.
خدایا…
هرکاری میخواهی بکن.
اما دوباره مرا بغل کن…!
تو دیگه تنهام نزار…

به سلامتی خدا…

به سلامتی خدا…
که همه ی آرزوهامو
جلوی چشمام پرپر کرد تا
بهم بزرگیشو ثابت کنه…!!

چقدر دلتنگ حضورت هستم

چقدر دلتنگ حضورت هستم…
کاش…
عکست هم،بوی تورا داشت…!!

کاش پشت پاکت سیگار

کاش پشت پاکت سیگار به جای تصویر ریه ای بعد از کشیدن سیگار.
تصویر اعصابهای خراب قبل از کشیدن سیگار را میگذاشتند..!!