من همینم که میبینی...

 
سلام ...
من اینم...
نه چشمان آبی دارم
ونه زلفی پریشان بر روی چهره از گرمای اتو مو...
ونه کفش پاشنه بلندی دارم که بخواهم تاتی تاتی راه بروم...
کتانی میپوشم!
جورابم،جورابه عریانی نیست...می پوشم به خاطر همین...
روی چمن ها غلت میزنم،از خوشحالی نیست...
موهایم هنوز مشکی زاغ است...
هنوز هم وقتی راه میروم به ابر ها مینگرم...
دلیلش زیباییه ابر ها و زشتیه ادمهاست...
ادمهای به ظاهر زیبا و به باطن...
...
نگران پاک شدن رژ لبم نیستم!!
ویا نگران...بیخیال...!!!
...
خوشحالم از اینکه ساده ام ومن..!!!
خالصانه همینم!
مرا اینگونه بخواه...

و اما سه نقطه هایم...
گاه نشانه ی حرف های نگفته...
گاه حاکی از رمز های نهفته...
وگاه فقط سه نقطه اند...

نمیدانم کارهایم درست است یا غلط

نمیدانم بودنم لازم هست یا نه

نمیدانم ...

فقط دلم دیگر تاب این شهر را ندارد ...

مردن میخواهم ...

رهایم کنید

اه ای همرهان همیشگی

این بار همراهی ام نکنید

مرا به حال خود بگذارید

شاید که روزی قصه ام را برای کودکانتان نقل کنید ...


بعد از این اتفاقاتی که واسم افتاد از همه چی دست کشیدم ...

به بهترین دوستم که خیلی دوستش دارم بد گفتم ...

با خدا قهر کردم ...

گاهی حس میکنم دارم خودمو میندازم تو چاه

من اینی که میگفتن نبودم اما شدم ...

از بس تو گوشم خوندن ...

لعنت به ر ، م ، ح ، م ، و نکیرومنکره این دنیا ...

هیچوقت نمیبخشمتون ...

 

for you

تازه رفتی اما دلم برات تنگ شده ...

قبل از اینکه بری دلتنگ شدم

واسه دیدنت ...

دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم ...

تو نیستی و کسی نمیتونه جای تو رو بگیره ...

منتظرم ببینمت ...

راستی اون شبی که رفتی خیلی بهم سخت گذشت ...

 

+ اقای علی مولا دیگه شورشو در اوردی ! یا بگو کی هستی یا دیگه کامنتای مزخرف واسم نذار .

به دنیا اعتمادی نیست ...

 

 

چقدر این چند روز سخت گذشت

چقدر دوریت سخته ... حتی یک ثانیه

حس عجیب

حس عجیبیست ... 

نمیدانم زنده ام  یا ...

نفس میکشم اما به سختی ... 

هوای دلم ابریست ... 

اگر از عشق برایت نوشتم  

و یا دوستت دارم  

... بی خیال

باشد . دیگر نخواهم نوشت ... 

تو اما بدان که تمام مرا به تاراج برده ای  

خوش باش  

اما دنیا گذراست ... 

نمیخواهم نفرینت کنم  

ولی خدایم از حق بنده اش نمیگذرد  

حتی اگر بنده بگذرد ... 

مواظب لحظه های خوبت باش ...

بازگشت الزامیست 

ورودی دوباره به دنیای دانشگاه  

و اشنایی با ... 

 

و دیدار ... 

و ...

یاد گرفتم

گاهی بدون هیچ نگاهی

گاهی بدون هیچ نشانی 

و گاهی بدون هیچ کلامی 

باید رفت ... 

 

گاهی فرار را بر قرار  

گاهی قرار را بر فرار  

و گاهی هیچ یک را بر دیگری ترجیح نمیدهم . درست مثل این روز هایم ... 

+ سال نو مبارک . 

+ میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست ... عجب سالی بشه امسال ... 

+ سه هفته تعطیلات در کنار خانواده بودم . خوش گذشت اما باز باید برگردم به همون جایی که بهش تعلق ندارم و تا تیر ماه بمونم  

+ تو این مدت یاد گرفتم که خیلی جاها باید سکووووووووت کرد  

خیلی جاها باید کر و کور و لال باشی ... 

+ ادم دوتا گوش داره یه دهن ... پس بیشتر از گفتن باید شنید ... 

+ دست خیلیا واسم رو شد ... کسانی که بهشون اعتماد کرده بودم . این بهم یاد داد که تو دنیا به هیچ کس وهیچ چیز اعتماد نکنم ... حتی به چشمام 

یاد گرفتم که بهترین دوستای من سه تا خ هستند : خدا  

                                                                          خودم 

                                                                                   خانوادم  

+ یاد گرفتم که خیلی چیزا ارزش تجربه کردن ندارند ... 

+ و یاد گرفتم ...

فعل های من

یک حال ساده در من کم است ... 

یک ماضی گذشته عذابم میدهد  

ویک فعل اینده امیدوارم میکند 

با خبری که از سوم شخص خواهد رسید 

...................................................................................................................................... 

کمیته انظباطی

نمیدانم چگونه هضم کنم این همه نفرت را 

دوستی هایی که سرانجام ندارند  

و انسان هایی که چشم و رو ندارند  

 انقدر در خود غرق شده اند که خوبی هایت را نمیبینند و یک اشتباهت را بزرگ میکنند...  

اینها را باید به حال خود رها کرد ...

 

 

+ کمیته انضباطی ، دعوا ... جابجایی . اینارو ننوشتم که باهاشون جمله بسازی ، نوشتم چون باید مینوشتم و شاید یه روزی حذفشون کنم ...  

+ امروز خیلی اعصابم داغون شد ... کسی که هیچکی نیست تو روم ... بیخیال مهم نیست

+ اگه fa نبود !!!... چه خوبه که هست و لایق این دوست داشتنه . دوستش دارم .

من عاشقم ...

من عاشقم

و شاید روزی از همین روز ها

پایان دهم

به زندگی ام

 

من عاشقم

 و خدا میداند که

نداشتن و نرسیدن

چقدر دردناک است

 

من عاشقم

و کاش ...


یه ادم چقدر باید ترسو باشه که به خاطر ترسش به عشقش اعتراف نکنه !!!!!!!!!

نمیتونم درک کنم ادمی رو که میگه عاشقه اما خودشو معرفی نمیکنه !!!

طرف حرفم : ع مولا

 

دوباره باز خواهم گشت ... 

مرسی از حضورت f

اتمام ترمکی

 ترم تموم شد  

مثل برق و باد ... 

امتحانا خییییییلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی سخت بودن !!!!!!!!!! 

دارم برمیگردم خونه و تنها اتفاق خوب میتونه همین باشه  

دیدن خانواده و دوست عزیزم ...

گذری گذرا...

سادگی ام را به تمسخر گرفته ای

یا دوست داشتنم را ؟؟؟

قلب پاکم یا عشق بی دریغم را ؟؟؟

من هر چه باشم " تو " نیستم...

با گذر زمان هم " تو " نمیشوم...

ساده ام...

پاکم ...

و به همه عشق میورزم...

برایم فرقی نمیکند دارا باشد یا ندار...

زن باشد یا مرد...

کوچک باشد یا بزرگ...

هر که میخواهد باشد باشد...

مهم "ادم "بودن اوست...


عذر میخوام که انقدر دیر به وبم اومدم...

سرم شلوغه و دارم واسه کنکور درس میخونم...

همه ی امیدم به اینه که دانشگاه و رشته ی خوبی قبول بشم. 

از خدا میخوام امیدمو ناامید نکنه...امین

دوستم یه چیزایی از دانشگاهش گفت که دیگه بدم اومد از ادما...

بعضی ادما عقده ای ان و تا یکم ازادی به خودشون میبینن دست به هر کاری میزنن...

جامعه خرابه ... قبول ولی لطفا با کاراتون خرابترش نکنین...

اسم دانشجو انقدر بد در رفته که اگه به کسی بگی دانشجویی فک میکنه حتما بی اف هم داری!!!

 

نمیدونم این علی مولا کیه که واسم کامنت میذاره !!!

 

دنیای این روزای من...

دنیای این روزهای مرا هیچکس نمیفهمد...

دنیایی سرشار از پشیمانی...

دنیایی پر از ارزوهای بر باد رفته...

دنیایی پر از یاس و نا امیدی...

 کاش کاش ها وجود نداشت...

 

کاش منم میتونستم...

من که میخوام... مگه نمیگن خواستن توانستن است ؟؟؟

 

 

از من بگذر...

غمگين چو پاييزم ، از من بگذر
شعري غم انگيزم ، از من بگذر

سر تا به پا عشقم ، دردم ، سوزم
بگذشته در آتش همچون روزم

غمگين چو پاييزم ، از من بگذر
شعري غم انگيزم ، از من بگذر

...

فعل هایم ماضی شده اند ...

ماضی خیلی بعید !

و دلم برای یک حال ،

يك حال ساده ...

چقدرتنگ شده است ...

 

دلم دریا میخواد ساحل میخواد صدای موج میخواد ....
 
 

qezavat

qable in ke bekhahi dar morede man va zendegiye man qezavat koni

kafsh haye mara bepoosh va dar rahe man qadam bezan...

az khiyaban ha , koohha va daasht hayi gozar kon ke man kardam...

ashk hayi ra beriz ke man rikhtam...

dard ha va khoshi haye mara tajrobe kon

sall hayi ra bogzaran ke man gozarandam

rooye sang hayi belaqz ke man laqzidam

bebin mitavaani davaam biavari

baad baraye ma tasmim begirr...

vayaa qezavat kon...

 

حس خوب ...

چقد خوبه آدم تو زندگیش هدف داشته باشه و جز اون به هیچی فکر نکنه و برای رسیدن به اون تلاش کنه ...

با اینکه خیلی فشار رومه اما این روزا بهترین روزای زندگیمه ...

 

+ خدا جون کمکم کن به اون چیزی که میخام برسم ...

یه حقیقت ...!

همیشه فکر میکردم اینکه بی دریغ به کسی محبت کنی
هواشو داشته باشی
به یادش باشی
باهاش صادق باشی
بهش آرامش بدی
دوستش داشته باشی
میتونی اون آدم رو برای همیشه تو زندگیت داشته باشی
چیزی نگذشت که
فهمیدم زهی خیال باطل
اگر قرار باشه کسی برای همیشه بمونه
باید تشنه نگهش داشت
تشنه محبت و دوست داشتن
و اگه سیر بشه میره
تازه فهمیدم چقدر آدما بی لیاقت هستن
کسی که باید ازش دریغ بشه تا همیشگی بشه
موندنش هیچ ارزشی نداره!!!...

یکم نوشته...

دلخورم از ادما...

انقدر که از همه متنفر شدم...


 

به یه جایی از زندگی که برسی میفهمی...

اونی که زود میرنجه زود میره زودم برمیگرده...

اما...

اونی که دیر میرنجه دیر میره دیرم بر میگرده...

یه روز کذایی

زندگی یک چمدان است که می اوری اش...

بار و بندیل سبک میکنی و میبری اش...

خودکشی مرگ قشنگیست که به ان دل بستم...

دست کم هر دوسه شب من به یادش هستم...

 

 

 باید به مرز خودکشی رسیده باشی تا معنیشو درک کنی...

دست نوشت...

 بگـــذر تابستان ،

حالم با تـــو خوب نمی شـــود ؛

پاییز حال مرا خوب می شنـــاسد...

 

 

...

بدترین کاری که یه نفر میتونه با دلت بکنه ...

اینه که باعث بشه دیگه ذوق نکنی ...

از بودن هیچکس...

 


 

گفتی که ما به درد هم نمی خوریم!..


اما هرگز نفهمیدی...


من تو را برای دردهایم نمی خواستم...

بغض...

خوش به حالت اسمون...

بغضت که میشکنه همه خوشحال میشن...

اما بغض من که میشکنه همه میگن :

چته باز...!!!

 

 

 

فریاد سکوت...

تنهام...

روزام مثل شبا... شبام سوت و کور...

پیله ای به دور خودم  تابیدم که تا پروانه شدن منو از پا در میاره...

سر به زیرم و خسته...

نه حوصله ی ابر دارم نه افتاب...

اسفالت خیابونا قشنگترن...

گاهی سکوتم رو فریاد میزنم...

بذارید خودم باشم نه یه ادم تحمیلی...

میخوام خودم باشم تا بازم بتونم موقه راه رفتن به اسمون نگاه کنم نه سنگ فرش پیاده رو و اسفالت خیابون...

تو فال امروزم نوشته بود : دچار وضعیتی شده ای که هیچکس ارزویش را ندارد !!!!!!!!!!!!

قایقی خواهم ساخت...

 

 

دلم...

باختم ...

تا دل خوشت کنم ...

بدان که برگ برنده ات سادگی ام نبود ...

دلم بود...

فراموشی...

گاه خاطرات خنده دار ...

ساده ترین بهانه برای گریستن میشوند...

 


خیلی وقت است فراموش کرده ام کدام را سخت تر میکشم...

رنج

انتظار

یا نفس را ...

شب قدر

چه حال خوبیه اون لحظه که میگی : الهی العفو

چقدر زیباس وقتی قران به سر میگیری و خدارو قسم میدی به عزیزاش ...

چقدر امیدوار میشی برای بخشش وقتی اینهارو واسطه قرار میدی...

چقدر سبک میشی وقتی بلند بلند گریه میکنی و خدارو قسم میدی که ببخشتت...

و چقدر دلنشین میشه اعمالت وقتی تو حرم امام رضا باشی ...

دیشب شب احیای بیست و یکم بود

شبی که نباید تنها احیا گرفت ! باید احیا شد ...

شبی که نباید فقط بیدار موند ! باید بیدار شد...

شبی که سرنوشت یک سالتو رقم میزنه خیلی ارزش داره

امیدوارم تو این شب عزیز همه ی ادمها احیا شده باشن...

بیاید این شبهارو قدر بدونیم ...

...

یاد گرفته ام دستانم اینبار که یخ کرد...

دیگر دستانت را نگیرم...

استین هایم ماندنی ترند...