خیلی گذشت

انگار یه بازی مسخره ی بچه گانه ست خیلی گذشت لعنتی دیگه برگرد خسته شدم از این بازی 

اتفاقی


چقدر دلم خواست
امروز صبح
وقتی از خواب بیدار شدم
وقتی پتو را کنار زدم
وقتی هوایِ سردِ اتاق رویِ صورتم نشست
دستم را دراز کنم و گوشی را بردارم
دوباره پتو را روی صورتم بکشم
و با چشمانی نیمه باز ببینم پیام داده ای،
از آن پیام های دستوری

"که تمام کارهای امروزت را کنسل کن
که دلم میخواهد بعد از خوردنِ حلیم بایستیم گوشه ی خیابان و چایِ داغِ قند پهلو بنوشیم...
که وقتی سردم شد مچاله شوم در آغوشِ تبدارت...!"

تا با همان حالتِ خواب آلود
لبخند رویِ صورتم بنشیند
و به شوق بوسیدن ات از خانه بزنم بیرون... .

اما راستش را بخواهی
گوشی را برداشتم
پتو را هم رویِ صورتم کشیدم
اما خبری از پیامت نبود
یعنی مدت هاست خبری نیست
اما آدم است دیگر
دل است دیگر...

عکس های پروفایل ات را چند باری نگاه کردم...
چند کلمه ای قربان صدقه ات رفتم
و بی حال و بی رمق و خیره...
راهیِ محل کارم شدم
راهیِ روز مرگی هایم شدم اما
انگار
یک چیزی را
در خیابان
جا گذاشته بودم..

 

مدت ها گذشت

خندم میگیره که باز هم منتظرم 

خندم میگیره که میگم رو براهم

خندم میگیره وقتی بهش فک میکنم

خندم میگیره وقتی نگاه میکنم به گوشیم

خندم میگیره منتظر یک تماسم

خندم میگیره وقتی اینا رو با بغض مینویسم

زندگی با "عشق" تو



ﻣﺎ ﺑﺪﻫـــــــــﮑﺎﺭﯾﻢ


ﺑـــــــــــ ﻩ ﯾــــــﮑﺪﯾﮕﺮ


ﻭ ﺑﻪ ﺗـــــــــﻤﺎﻡ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡﻫــــــــــﺎی ﻧﺎﮔـــــﻔﺘﻪﺍﯼ


ﮐﻪ ﭘــــــــــﺸﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻏﺮﻭﺭﻣﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ


ﻭ ﻣﺎ ﺁﻧـــﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻠﻌﯿﺪﯾﻢ


ﺗﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻫـــــــــــﯽﻡ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ


ﺣﺎﻻ ﻣﺎ ﻣﺎﻧــــــــــﺪﻩ‌ ﺍﯾﻢ


ﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﻤــــــــــــ ﻩ ﺑﺪﻫﯽ ! ...


ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻧﺮﻣﺎﻟﻪ


ﺍﻣﺎ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻗﻠﺒﺖ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺷﺪﻩ


ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻭ


ﻫﯿﭽﮑﯽ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻪ .....

زندگی با "عشق" تو

نه خبر می گیری از من، نه سلامی نه جوابی


فکرشو می کردی یک شب، شب بخیر نگم بخوابی؟!


شب بخیر عزیز من چشماتو بستی.


من بیدارم تو بخواب هر جا که هستی...


من که هر گوشه ی این شهر از تو یه خاطره دارم


از توی خونه یه عُمره پامو بیرون نمیذارم.


من که یه عُمره کنارت فکر زخمای تو بودم،


بر می گشتم و می موندم من اگه جای تو بودم


واسه یه غریبه

به سلامتي اوني كه اين ولنتاين و تنهاست..
نه اينكه نتونسته با كسي باشه
نه....
بلكه نخواسته با هركسي باشه!!

.


ولنتاين مبارک

واسه یه غریبه

باز هم ولنتاين
و باز هم صف دراز عروسک فروشے ها
و کادوهاے رنگارنگ
و خريداران بسيار ...
و قصه ے تکرارے تنهايے من ،
و ترديد در آن آيه که مےگويد :

همه ے شما را جفت آفريديم....

مردم


این روزها بهم میگویند  مشهور شدی آخه یکی تو    ترکیه فیلم بازی میکنه


این روز ها همه دارن از آینده ی من حرف میزنند


این روزها همه برام فردا هامو نقاشی میکنند


این روزها همه از همه چیز من خبر دارند 


این روز ها تو شهر همه منو میشناسن 


این روز ها مردم بیشتر از من منو میشناسن 


این روزها همه دارن یشگویی میکنند


این روزها همه میدونند تو دل من چه میگذرد 


این روزها هیچ چیز عادی نیست 


این روزها............


این روز ها من خودمو نمیشناسم 


این روزها من تو وجود خودم گمم


این روزها دیگر روز نیستند


سهراب خوش بحالت نیستی "این روزها" همه از تو شاعرترند

چه زیبا بود


عشق ؛چه زیبا بود اگر با تو بود.


عشق ؛چه زیبا بود اگر فقط یکبار، فقط یکبار در چشمانت نشانی از آن می دیدم.


عشق ؛چه زیبا بود اگر تنها قلبت برای من میتپید.


عشق ؛چه زیبا بود اگر دستانت گرمی میداد به دستانم.


عشق ؛چه زیبا بود اگر طنین صدای زیبایت در گوشم یک بار دیگر می پیچید.


عشق ؛چه زیبا بود اگر مثل قدیم یک بار به لبانت دوستت دارم را می آوردی.


عشق ؛چه زیبا بود اگر من را لایق دیدن چشمانت میدانستی.


عشق ؛چه زیبا بود اگر فقط من بودم و تو بودی و دیگر خدا

نمیدونم چرا؟


قدم های هنوز میلغزند

التهابیست میان ماندن و رفتن

زمزمه لب هایم ساز خداحافظیست

سوسوی نگاهم به دور دست هاست

در دهکده ی دل جای برای ماندن نیست

ویران شده ایست متروک و بی صدا

گاه گاهی صدای حق حق بارانی به پا میکند

اینجا در همسایگی خدا باید برای به اوج رسیدن پرید

دوس دارم "بخندم"


بســـ کنــــ سآعتــــ….


دیگــــــرخسته شده امـــ….


آرهـ مَنـ کم آورده امــ….


خودمــ میدآنمــ کهـ نیستـــ…


اینقدر بآ بودنتـــ نبودنشــ رآ به رُخـــَم نکشـــ!


دل را یکی میبرد و بس

برو اگه میخوای بری دلت نسوزه واسه من

اینجوری که کلافه‌ای بدتره خوب دل‌ و بکن

بکن دل‌ و از این همه خاطره‌های روی آب

فکر کن ندیدیم ما هم و حتی یه بارم توی خواب

راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من اشکاش و پشت پای تو می‌خواد بریزه دل‌ بکن

من که نمیمیرم اگه بخوای تو از اینجا بری چون میدونستم که تو از اول راه مسافری، مسافری

شاید نفهمیدی که من بی‌ اون که تو چیزی بگی‌ سپردمت دست خدا که بی‌ خداحافظی نری

غصه راهم و نخور شاید همین جا بمونم شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمی‌دونم

راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من اشکاش و پشت پای تو می‌خواد بریزه دل‌ بکن

من که نمیمیرم اگه بخوای تو از اینجا بری چون میدونستم که تو از اول راه مسافری، مسافری

شاید نفهمیدی که من بی‌ اون که تو چیزی بگی‌ سپردمت دست خدا که بی‌ خداحافظی نری

غصه راهم و نخور شاید همین جا بمونم شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمی‌دونم

شاید نفهمیدی که من بی‌ اون که تو چیزی بگی‌ سپردمت دست خدا که بی‌ خداحافظی نری

غصه راهم و نخور شاید همین جا بمونم شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمی‌دونم

میخواهم.......


میخواهم بنویسم دستهایم یاری نمیکنند


میخواهم بخندم لبهایم یاری نمیکنند


میخواهم اخمو نباشم ابرو هایم یاری نمیکنند


میخواهم نبارم چشمهایم یاری نمیکنند


میخواهم بلند شوم پاهایم یاری نمیکنند


میخواهم لعنتت کنم زبانم یاری نمیکنند


میخواهم بیادت نیاورم هوشم یاری نمیکند


میخواهم........... نمیشود نمیشود


بوس لبانت مرا به پرستش در آورده اند


هرچه که میخواهم کافر شوم "باز"نمیشود

مخاطب خاص

انتظار یا گذشتن؟

مخاطب خاص


متـرسک را دارزدند، به جرم دوستی باپرنـده!


که مبادا تاراج مزرعه رابه بوســه ای فروخته باشد،


راست میگفتندکه اینجا "قحــطی عاطـــفه" هاست

ادامه نوشته

مخاطب خاص

همیشه"عاشق" کسی باشید که......





اگه گفتی میخوام از پیشت برم




دستت و بگیره و بهت بگه غلط کردی تو فقظ ماله "منی"

ادامه نوشته

بـــعـــضـــی حـــرفــــا رو نـــمـــیــشـــه گـــفـــت ، بـــایـــد خــــورد ؛

ولـــــــــی بــــــــعــــــــــــضــــــــــــی حـــــــــــــرفـــــــــــا رو ....

نـــــــــــــــــه مــــیــــشـــــه گـــــــــــفـــــــــت ....

نــــــه مـــیـــــشـــــــه خــــــــورد ....

مـــــــیـــــــمــــــــونـــــــه ســـــــردل ....

مـــــــیـــــــشــــــــه دلـــــتــــــنــــــــگـــــــــــی ....

مــــــــــــــــــیــــــــــــشــــــــــــــــه ســـــــــــــــــــــکــــــــــــــوت ....

مــیـشـه هـمـون وقتایی که خــودتم نـــمـیــدونی چــه مــــرگـــتـــه .... !!

خــــــ ـــــــ ـــــــ ــــدایا...!



تو دنیایـ ما ادمـــ ــــ ــــــ ــــــااا



 یه حالتیـ  هســـــ ـــــت بنام ُکمـ اوردنُـ



 تو کهـ خداییـ نمیتونیـ تجـــ ــــ ــــــ ـــربش کنیـ!



خوش بهـ حــــ ـــــ ــــــ ـــــــ ـــــــالتـ....!!!

هنوزم دوسم داری؟

عاشقش نشوید!!!!!!

 

 

 

به اندازه ی همه ی تان برایش عاشقی کردم!!


کاش فقط یک نفر بود که وقتی بغض میکردم بغلم میکردو میگفت ،گریه کنی

میکشتمتا ... ! ...

خیلی نزدیک اما دور

 

 

 

 

"شک نکن"

 

 

آینده ای برایت خواهم ساخت

 

 

که گذشته ات جلویش "زانو" بزند

 

 

 

 

دلتنگتم

 

انگشتانت را …

به من قرض بده

برای شمردن لحظه های نبودنت

کم آورده ام!…

دوس دارم

دوست دارم دستم به اونی که دوستش دارم برسه و

 

بگیرمش،کلی کتکش بزنم و یهو وسط

 

کتک بزنم زیر گریه و بگم:

 

آخه دیوونه! دلم واست تنگ میشه اینقدر از من دور نباش

این چه حسیه

دارم حست می کنم لحظه لحظه با منی



تو تموم لحظه هام تو  هوام پر میزنی



این چه احساسیه که واسه من مقدسی



تا دلم تورو میخواد تو به دادم می رسی


 

میدانی

 

همه ی دنیای من شدی؟

 

بیا

بیا با من دلم تنها ترین است
 نگاهت در دلم شور آفرین است

مرا مستی دهد جام لبانت

شراب بوسه ات گیرا ترین است

ز یک دیدار پی بردی به حالم

عجب درمن نگاهت نکته بین است

سخن از عشق ومستی گوی با من

سخن هایت برایم دلنشین است

مرا در شعله ی عشقت بسوزان

که رسم دوستداریها همین است

نشان عشق را در چشم تو خواندم

دلم چون کویی آیینه بین است

به من لطف گل مهتاب دادی

تنت با عطر گلها همنشین است

دوست را هم تو باش آغاز وپایان

که عشق اولی وآخرینست

درک

هوای تو

 دلم هوای تو را کرده است

تو که نیستی

 این هوا گرگ و میش را سخت در آغوش

 می کشد!

بیچاره میش ها که در آغوش هوا هم خانۀ گرگ ها شده اند!

و بیچاره تر گرگ ها ؛

 که همیشه نقشِ بدِ قصه را دارند

 ای کاش هوایت را نمی کردم

 

دوستت دارم

میشنوی؟

بعد از اینکه تو دلم را صدا زدی

لحظه به لحظه دارد پاسخت را میدهد

دیوانه نیستم !

فقط ،

فقط طوری “خاص” که دیگران نمیتوانند

، تو را “دوست” دارم


عشقم

 من بودم;

 

تو

 

و یک عالمه حرف

 

و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!

 

کاش بودی و

 

می فهمیدی

 

وقت دلتنگی

 

یک آه

 

چقدر وزن دارد