عاشورای 76 - شایعه تقلب - اخلاق مداری رهبر انقلاب

این چندمین بار است که در اینجا می نویسم که باید امام و رهبری (+) را خودمان بشناسیم. برای ما که دهه شصتی هستیم واجب است و برای دهه هفتادی ها از اهم واجبات است که خودشان دل به دریای صحیفه و حدیث ولایت بزنند. برای من که در خرداد 76 فقط 14 سال داشته ام، تنها آنهایی باقی مانده است که از تلویزیون و روزنامه ها شنیدم. حتی خودم هم آنها را نخوانده ام. چه به اینکه بخواهیم آن را از سرچشمه بنوشم.

همه اینها مقدمه است برای ورود به بیانات رهبر معظم انقلاب، درست دو روز مانده به برگزاری انتخابات 76 یعنی 31 اردیبهشت 1376. بخشی از بخش های این سخنرانی برای امروز ما شنیدنی است.

یک.

در بخش اول مثل همیشه بر روی اخلاق تاکید می شود تا فراموشمان نشود که هدف از انتخابات و حکومت اسلامی و همه این تلاش ها، تحقق احکام و اخلاق اسلامی است و همه اینها مقدمه است.

«ملت ما اهل اخلاق و معنويّت و عاطفه است. نگذاريد كه فضاى انتخاباتى، فضاى كدورت شود. هر كدام از نامزدها و طرفدارانشان، براى خودشان تبليغ كنند؛ اما دوستان و هم‌ميهنان و برادرانشان را كه احياناً از نامزد ديگرى حمايت مى‌كنند، زخم خورده و رنج‌ديده و از خودشان مكدّر نكنند. به اين نكته توجّه كنيد. اين، خيلى مهمّ است.»

دو.

در ادامه این بیانات، رهبر معظم انقلاب به ماجرای کارناوال در روز عاشورا اشاره می کنند و آن را کار دشمن معرفی می کنند که «نبايد هيچ كس از نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى را متّهم كرد». آنچه در ذهن من ثبت شده این است که این کار توسط طرفداران آقای خاتمی انجام شده است و شاید این اولین نقطه سیاه در ذهن من از آقای خاتمی همین قضیه بوده است و باید دید که چه کسانی هنوز که هنوز است دیگران را متهم می‌کنند.

«البته در گوشه و كنار حرف‌هايى شنيده مى‌شود كه قدرى مايه خلاف توقّع است. اين را هم همه توجّه كنند كه بعضى از كارها مربوط به خودي‌ها نيست؛ مربوط به دشمن است. راه انداختن كاروان شادى در عصر عاشورا، مربوط به مردم انقلابى و مسلمان نيست. اين كارِ دشمن است. گيرم كه عكس يك نامزد انتخاباتى را هم به دست بگيرند؛ اين حيله آنهاست. نبايد هيچ كس از نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى را متّهم كرد كه شما از آنها خبر داشتيد و آنها طرفدار شمايند. نخير؛ آنها چه طرفدارى از كسانى دارند كه اهل دين و معنويّت و اين چيزها هستند. ربطى ندارد. شايد خود آن فريب‌خورده‌هايى هم كه در خيابان‌ها سوار بر اتوبوس شدند و آن مناظر زشت را راه انداختند، ندانند كه قضيه چيست. دستى آنها را حركت مى‌دهد، براى اين كه فضا را خراب كند؛ براى اين كه مردم را ناراحت كند؛ براى اين كه انتخابات را در نظر متديّنان يك كار نامناسب جلوه دهد و چهره‌ها را خراب كند. البته مسؤولان بايد بگردند و آن دست پنهان را پيدا كنند. من مؤكّداً به مسؤولان توصيه مى‌كنم و از آنها مى‌خواهم كه بگردند و آن دست‌هاى پنهانى كه اين زشتكاري‌ها را انجام مى‌دهند، پيدا كنند. از آنها نبايد گذشت. صحبت سرِ اينها نيست؛ صحبت سر غفلت‌هايى است كه ممكن است خداى نكرده گاهى از خودي‌ها سر بزند. بعضي‌ها را متّهم كنند و بعضي‌ها را مورد اهانت قرار دهند. اين كار درست نيست. البته تبليغات منطقى و معقول و با استدلال، اشكالى ندارد؛ ليكن نبايد فضا را خراب و مكدّر كرد.»

سه. 

شاید برای ما که سن‌مان به انتخابات 76 نمی‌رسد، شنیدن شایعه تقلب و اتفاقات انتخابات سال 88 کمی عجیب باشد. اما شاید اگر تاریخ این سخنان رهبری را نمی‌دانستیم، فکر می‌کردیم که مربوط به سال 88 است.

«نكته سوم اين است كه دشمن به همان اندازه‌اى كه از اجتماع آرا در روز انتخابات ناراحت است، به همان اندازه هم درصدد است كه اگر اين تجربه به وسيله ملت ايران با موفقيّت انجام شد، شيرينى انتخابات را به دهان مردم تلخ كند. از مدّتى پيش نشسته‌اند و براى اين قضيه برنامه‌ريزى مى‌كنند. شايعه تقلّب در انتخابات و صورى بودن آن را مطرح كردند، لطيفه و متل درست كردند و در دهان مردم انداختند؛ بعضى هم البته ناآگاهانه آنها را تكرار مى‌كنند. من بايد عرض كنم، شايعه اين كه در انتخابات تقلّب خواهد شد، از طرف دشمن است. راديوهاى بيگانه، حرف‌هاى دلسوزانه رئيس‌جمهور محترم را حمل بر چيزهاى نامناسب و ناشايسته كردند. حتّى بعضى از تحليلگران و خودي‌ها هم از روى غفلت برداشتند آن مسأله را حمل بر اين كردند كه آيا چه چيزى قرار است اتّفاق بيفتد! اين حرف‌ها چيست؟

 مگر ممكن است در انتخابات جمهورى اسلامى، كسى به خود حق بدهد يا جرأت بدهد كه در آراءِ مردم دستكارى كند؟ اوّلاً شوراى محترم نگهبان، يك مجموعه عادل و مواظب و ناظر بر انتخاباتند و هيچ راهى را براى تقلّب باقى نمى‌گذارند. ثانياً وزير محترم كشور پيش من آمد و گفت شما مطمئن باشيد كه ما نمى‌گذاريم يك رأى جا به جا شود. اينها مسلمان و انقلابى و متديّن و مورد اعتمادند و از مجلس شوراى اسلامى رأى اعتماد گرفته‌اند. بر فرض در گوشه‌اى يك تخلّف كوچك هم انجام گيرد. اين در نتيجه انتخابات هيچ تأثيرى نخواهد داشت. خود من هم مواظبم و اجازه نخواهم داد كه كسى به خود حق بدهد، تقلّب در انتخابات را كه يك عملِ هم خلاف شرع و هم خلاف اخلاق سياسى و اجتماعى است، انجام دهد. چنين كارى هرگز نخواهد شد. بعضى خيال كرده‌اند كه حالا چه اتّفاق مى‌افتد. من بخصوص از رئيس‌جمهور محترم استفسار كردم و گفتم شايد ايشان خبرى دارند؛ اما ايشان گفتند كه نه؛ من در همه انتخابات‌ها، به مسؤولان و دست‌اندركاران سفارش مى‌كنم كه تخلّف نكنند. مسأله خاصى وجود ندارد. عدّه‌اى جنجال كردند و راديوهاى بيگانه هم هاى‌وهوى راه انداختند. نخير؛ انتخابات ان‌شاءاللَّه با اتقان كامل انجام خواهد گرفت. هم مسؤولانى كه هستند، مورد اطمينانند، هم خود من نخواهم گذاشت كه مسأله انتخابات، خداى نكرده اندكى مخدوش شود.»


بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعی از خانواده‌‌هاى ایثارگران - ۱۳۷۶/۰۲/۳۱ (+)


مثل چمران بميريد

تعليم بگيريد از اين حوادثى كه در دنيا واقع مى‏شود. شماها چند سال ديگر نيستيد در اين عالم، چمران هم نيست؛

چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان خودش را فدا كرد و در اين دنيا شرف را بيمه كرد و در آن دنيا هم رحمت خدا را بيمه كرد؛

ما و شما هم خواهيم رفت.

مثل چمران بميريد

صحيفه امام، ج‏14، ص: 492


تقوا، تقوا، تقوا ...

گفتم شاید شما هم بخواهید بدانید منظور آقا از توصیه سه باره به تقوا چیست:

«تقوا، درس جاودانه‏ى امير مؤمنان است. اگر شما به نهج البلاغه مراجعه بفرماييد، ملاحظه خواهيد كرد كه هيچ دستورالعمل و توصيه‏اى در اين كتاب عظيم به قدر تقوا تكرار نشده است. تقوا در واقع يكى از بلندترين فصول زندگى عملى امير المؤمنين و تعاليم زبانى آن بزرگوار است. تقوا يعنى مراقبت از خود. انسان دائم بايد مراقب خود باشد؛ هم مراقب اعمال و رفتار خود- يعنى مراقب چشم خود، زبان خود، گوش خود، دست خود- هم مراقب دل خود باشد؛ مراقب عدم نفوذ خصال پست حيوانى، مراقب عدم ميل دل به هوى و هوس، مراقب مجذوب و فريفته نشدن دل به جلوه‏هاى پست‏كننده‏ى انسان، مراقب حسد نورزيدن، مراقب بدخواه ديگران نبودن، مراقب وسوسه به دل راه ندادن، دل را جايگاه فضايل و ذكر خدا و عشق به اولياى الهى و عشق به انسانها قرار دادن؛ هم تقواى فكر و عقل داشته باشد؛ يعنى عقل را از انحراف نگهداشتن، از خطاها و لغزشها بازداشتن، از تعطيل و بيكارگى نجات دادن، و خرد را در امور زندگى به كار بستن. پس مراقبت دائمى از جوارح، از دل و از فكر و مغز، تقواست.
خيلى از كارهايى كه ما مى‏كنيم و لغزشهايى كه از ما سر مى‏زند، بر اثر عدم مراقبت است. خيلى از گناهان را ما با قصد قبلى انجام نمى‏دهيم؛ از خود غفلت مى‏كنيم، زبان ما به غيبت و تهمت‏ و شايعه‏پراكنى و دروغ آلوده مى‏شود؛ دست ما و چشم ما هم همين‏طور. بنابراين غفلت است كه ما را در بلا مى‏اندازد. اگر مراقب چشم و زبان و دست و امضاء و قضاوت و نوشتن و حرف زدنمان باشيم، بسيارى از خطاها و گناهان بزرگ و كوچك از ما سر نمى‏زند. اگر مراقب دلِ خود باشيم، دچار حسد، بدخواهى، بددلى، كينه، بخل، ترسهاى بى‏مورد، طمع به مال و منال دنيا و طمع به ناموس و مال ديگران در دل ما رسوخ نمى‏كند. اين مراقبت در انسان، جاده‏ى نجات است. عاقبت نيك، در سايه‏ى اين مراقبت به دست مى‏آيد؛ «و العاقبة للمتّقين». اگر اين مراقبت در انسانى باشد، امكان گناه از او بسيار كم مى‏شود. عدالت يك انسان هم از همين مراقبت سرچشمه مى‏گيرد؛ استقامت يك انسان و يك ملت هم از همين مراقبت سرچشمه مى‏گيرد؛ حق‏جويى و حق‏پويى هم از همين مراقبت سرچشمه مى‏گيرد. اين مراقبت و اين تقوا مادر همه‏ى نيكى‏هاست؛ هدايت هم به خاطر اين مراقبت ايجاد مى‏شود؛ پيشرفت دنيا و آخرت هم ناشى از همين مراقبت است. وقتى مراقبت كنيم، فكر ما هم بيكار نمى‏ماند؛ دل ما هم به راه كج نمى‏رود؛ جوارح و اعضاى ما هم خطا و لغزش پيدا نمى‏كند يا كم پيدا مى‏كند. دنيا و آخرت زير سايه‏ى تقواست؛ اين درس امير المؤمنين است. امروز ما به اين درس نياز داريم؛ نه فقط امروز، بلكه هميشه نيازمنديم؛ اما اين مقطع زمانى براى ما مهم است.»
بيانات در خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران‏ - 28/ 05/ 1384

دو جریان‌ تاریخی از اول خلقت تا پایان

آنها که با صحیفه امام مانوس هستند، می‌دانند که برخی از سخنان و پیام‌های حضرت امام(ره) را نمی‌توان با یک بار خواندن کنارگذاشت. باید بارها و بارها آن را خواند و ساعت‌ها در مورد آن فکر کرد. به نظرم این سخنرانی امام هم از همین نوع است.


«از صدر اسلام تاكنون دو طريقه، دو خط بوده است: يك خط، خط اشخاص راحت طلب كه تمام همّشان به اين است كه يك طعمه‏اى پيدا بكنند و بخورند و بخوابند و عبادت خدا هم آنهايى كه مسلمان بودند، مى‏كردند، اما مقدم بر هر چيزى در نظر آنها راحت طلبى بود. در صدر اسلام، از اين اشخاص بودند. وقتى كه حضرت سيدالشهدا- سلام اللَّه عليه- مى‏خواستند مسافرت كنند به اين سفر عظيم، بعضى از اينها نصيحت مى‏كردند كه براى چه، شما اينجا هستيد، مأمونيد و حاصل، بنشينيد و بخوريد و بخوابيد.

و از همان‌ها بعضى قماش‌ها بودند كه اشكال هم مى‏كردند كه يك قدرت بزرگى را در مقابلش چرا يك عده كمى قيام مى‏كنند. اين در طول تاريخ تا حالا بوده است. از اول نهضت اسلامى، ما شاهد اشخاصى كه به اين وضع بوده‏اند، راحت را بر هر چيزى مقدم‏ مى‏داشته‏اند، تكليف را اين مى‏دانستند كه نمازى بخوانند و روزه‏اى بگيرند و بنشينند در منزلشان ذكرى بگويند و فكرى بكنند و چنانچه يك اشخاص انحرافى هم باشند غيبت بكنند، بروند عبادتشان را بكنند و بنشينند و در مجالسشان غيبت بكنند، تهمت بزنند، [بوده‏ايم.] اين يك راهى بود كه يك دسته‏اى از مردم داشتند كه تمام آمال آنها اين بود كه آدم اينجا اين چند روزى كه هست، خوب استراحت بكند و بنشيند در خانه‏اش عبادت بكند. اسلام را خلاصه كرده بودند در عبادات؛ مثلًا، نماز و روزه و امثال اينها.

براى اسلام هم غير از اين، خيلى، نه اطلاعات صحيح داشتند و نه ارزشى قائل بودند. همان بايد در منزلها بنشينند و نگاه كنند و به ديگران اشكال كنند ..

در آن وقتى كه اول نهضت بود، يك شخص سرشناس از اين اشخاص گفته بود كه ايرانيها ديوانه شده‏اند! قيام در مقابل محمدرضا را و ايستادگى در مقابل ظلم را، با تعبير ديوانگى، يكى از اشخاص سرشناس معرفى كردند. آن كاسب يا تاجرى كه در منزل او بود و از او شنيد اين را، گفته بود كه آقا، بعضى از اينها مردم كذا و كذا هستند و اينها بعضيشان هم شهيد شده‏اند. آن آقاى سرشناس گفته بود: اين از خريّتشان بوده است! آدم كه نمى‏رود در توى خيابان مقابل مسلسل بايستد! و همان آقاى سرشناس پرونده‏اش از ساواك بيرون آمده و آن وقتى كه جوانهاى ما در خيابانها كشته مى‏شدند، انگشتر براى سلامت محمدرضا فرستاده بود. يك دسته اين طورند كه حضرت امير -سلام اللَّه عليه- از اينها تعبير مى‏كند كه اينها همّشان علفشان است (1)؛ مثل حيواناتى كه همّشان اين است كه شكمشان سير بشود، شهواتشان را بر همه چيز مقدم مى‏دارند؛ نماز هم مى‏خوانند و روزه هم مى‏گيرند و عبادات شرعى را هم بجا مى‏آورند، لكن اين‏طور است وضع تفكر كه انسان نبايد خودش را در معرض يك خطرى، در معرض يك چيزى قرار بدهد و اين كارى كه اين ملت شريف اسلام كردند، اين كار يك كار جنون آميز بوده است!.

يك دسته ديگر هم انبيا بوده‏اند و اولياى بزرگ. آن هم يك مكتبى بود و يك خطى‏ بود؛ تمام عمرشان را صرف مى‏كردند در اينكه با ظلم‌ها و با چيزهايى كه در ممالك دنيا واقع مى‏شود، همّشان را اينها صرف مى‏كردند در مقابله با اينها. كسى كه تاريخ انبيا را ديده باشد و تاريخ اسلام را ديده باشد و تاريخ زندگى حضرت رسول -سلام اللَّه عليه- را و ائمه اطهار و اصحاب رسول اللَّه را ديده باشد، مى‏بيند كه اينها از اوّلى كه وارد شدند در ميدان و به حد بلوغ رسيدند و رسول اكرم از اوّلى كه اين رسالت به او محول شد تا آن وقتى كه در بستر مرگ خوابيده بود يا شهادت، بين اين بستر و آن بعثت، تمام فعاليت بوده است، جنگ بوده، دفاع بوده. و كسى كه زندگى اميرالمؤمنين-سلام اللَّه عليه- را مشاهده كند نيز [مى‏بيند] همين‏طور بوده؛ جهاد در راه خدا و جهاد در راه احكام خدا بوده است. و ساير ائمه -عليهم السلام- البته آن كه از همه بارزتر و معروفتر است سيدالشهدا -سلام اللَّه عليه- است. اگر وضع تفكر سيدالشهدا -سلام اللَّه عليه- مثل بعض مقدسين زمان خودش بود، آنها طرحشان اين بود كه بماند همان در جوار حضرت رسول -سلام اللَّه عليه- و عبادت كند. اگر وضع تفكر مولا هم اين‏طور بود، كربلايى پيش نمى‏آمد؛ يك راحت طلبى بود و كناره‌گيرى از جامعه و دعا و ذكر بود، لكن وضع تفكر جور ديگرى بود. چنانچه ائمه ما -عليهم السلام- سازش مى‏كردند با اهل ظلم و ستم، احتراماتشان بسيار زياد بود، خلفا حاضر بودند كه آنها را هر جور احترام مى‏خواهند بكنند كه آنها دست از دعوتشان بردارند. حضرت موسى بن جعفر همين‏طور من باب اتفاق نبود كه چندين سال در حبس به سر برد و تبعيد بعض ائمه و احضار از مدينه، بردنشان به محل خليفه (2) همچو نبود كه اينها يك مردم عادى باشند كه همين بنشينند و درسى بخوانند و درسى بگويند و مطالعه‏اى بكنند و عبادت خدا را بكنند و در جوار رسول خدا عبادت كنند. اگر طرز افكار آنها هم اين بود، اين مذهب يك مذهبى كه در مقابل ظلم در طول تاريخ واقع شده است، نبود. اين دو رشته از اول خلقت تا حالا بوده است؛ رشته تعهد به اسلام و ايستادگى در مقابل ظلم و ستم و ديكتاتورى و قدرت‌هاى شيطانى و سازش ..

من در طول اين نهضت، اشخاصى را [ديدم،] بسيار هم مردم نماز خوان و ملا و معتبر و اينها [بودند، لكن در همان يورش اول كه سازمان امنيت برد و يك دسته‏اى را اذيت كرد و زد، راحت طلبى را برداشتند و انتخاب كردند و كنار نشستند؛ حالا يا ساكت كنار نشستند يا بعضى هم ساكت نشدند و كنار نشستند؛ يعنى، موافقت كردند با دستگاه.

اين دسته‏اى كه خودشان را از اول مهيا كردند براى مقابله؛ مقابله با ظلم، اين دسته از اول توجه به اين معنا داشتند كه اين مقابله زحمت دارد، اين مقابله شهادت دارد، اين مقابله حبس دارد. اينها در حبس هم بعضيشان مى‏رفتند و آن زجرها را مى‏كشيدند، قدمشان كه ازحبس بيرون مى‏آمد، مى‏رفتند سراغ باز مقابله؛ براى اينكه اين يك مكتبى بود و يك خطى بود؛ خطى كه ترسيمش را انبيا از صدر عالم كرده‏اند؛ آن انبيايى كه در آتش سوزاندند آنها را و ارّه كردند آنها را و آنها اگر مى‏خواستند كه آن خط خودشان را منحرف كنند، خيلى هم محترم بودند. اين آقايانى كه در اين مسائل وارد بودند، متوجه اين معنا بودند كه در زمان محمد رضا معلوم بود كه هركس هر عملى بكند، هر حرفى بزند، اين درحبس است و در شكنجه است و در كذا، لكن اينها حبس را مى‏رفتند، شكنجه را مى‏ديدند، بيرون مى‏آمدند و باز همان پست را اداره مى‏كردند ..

ما نبايد تصور اين را بكنيم كه اين ابر قدرتها از ما دست برداشته‏اند. ملتى كه مى‏خواهد زنده باشد و مى‏خواهد مستقل باشد و نوكر نباشد، وابسته نباشد و مى‏خواهد آزاد باشد و تحت سلطه نباشد، اين ملت بايد مهيا باشد براى همه چيز. اگر راحت طلبى را مى‏خواهد ملت، از زمان محمدرضا بهتر از همه اين بود كه ظهر بيايند نماز بخوانند با امام جماعتشان و امام جماعت برود سراغ كارش و شما برويد سراغ كسبتان. راحت طلبى اين را اقتضا مى‏كرد، حالا هم باز همان رژيم بود و همان بساط بود و شما هم نانتان را مى‏خورديد و آبتان را مى‏خورديد و شميرانتان را هم مى‏رفتيد و كارهاى عاديتان را انجام مى‏داديد، لكن تكليف هم اين است؟ در مقابل خدا هم مى‏شود انسان عذر بى‏خودى بتراشد؟ فرضاً كه حالا كسى عذر تراشيد به اينكه خوب، ما ديديم كه وقتى وارد بوديم در اين امور، از همه اطراف كشورهاى وابسته به امريكا و شوروى و افراد وابسته به اينها از داخل و خارج مزاحمت ايجاد مى‏كنند، مى‏كشند افراد را، بمب مى‏گذارند و چه مى‏كنند، هجوم مى‏كنند و وارد كشور مى‏شوند، خوب، تكليف چيست؟ تكليف اين است كه حالا ما رها كنيم آن طريقه اسلام را و آن طريقه انبيا را و راحت طلبى را انتخاب كنيم و چند روز ادامه زندگى حيوانى بدهيم؟! با حيوانات فرق نداشته باشيم؟! حيوانات هم انْ مِنْ شَىْ ءٍ الّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه؛ (3) آنها هم ذكر و تسبيح دارند، لكن همّشان علفشان است. انسان هم بايد اين طورى باشد كه همّش علفش باشد و هرچه ذلت و خوارى است تن به آن بدهد؛ براى اينكه چند روز زندگى مرفه بكند؟!.»(4)


1- نهج البلاغه؛ نامه 45 (نامه به عثمان بن حُنَيف)

2- اشاره است به هجرت اجبارى امام هشتم (ع) به محل خلافت مأمون عباسى، يعنى شهر مرو در خراسان بزرگ.

3- سوره اسراء، آيه 44: موجودى نيست مگر آنكه به حمد و سپاس خداوند، تسبيح گوى است.

4- سخنرانی حضرت امام خمینی (ره) با موضوع تجليل از شخصيت شهيد بهشتى - مبارزه و جهاد در مكتب اسلام -  صحيفه امام، ج‏14، ص: 520 - تیرماه 1360

پیام قطعنامه در بیان مقام معظم رهبری

در حال سیر و مستی در حدیث ولایت بودم که به پیامی از مقام معظم رهبری برخوردم که برایم بسیار زیبا بود. این پیام اولین پیامی است که مقام معظم رهبری به مناسبت مراسم حج صادر کرده‌اند یعنی حج سال 68 و بعد از رحلت حضرت امام خمینی(ره). در این پیام رهبر معظم انقلاب اشاراتی به پیام سال گذشته حضرت امام می کنند و جملاتی از آن پیام را ذکر می‌کنند. خواستم شما را هم در لذت خواندن آن شریک کنم.


«هنوز نداى ملكوتى او كه مى‏‌گفت: «حاشا كه خلوص عشق موحدين، جز به ظهور كامل نفرت از مشركين و منافقين ميسر شود»، در فضاى مكه طنين‏‌افكن است، و درس فراموش‏‌نشدنى او كه مى‏‌گفت: «كدام خانه‏‌اى سزاوارتر از كعبه و خانه‏ امن و طهارتِ ناس كه در آن به هرچه تجاوز و ستم و استعمار و بردگى و يا دون‏‌صفتى و نامردمى است، عملا و قولا پشت شود؟»، در كتيبه‏ ذهن انسان‌هاى بيدار منقش است.
هنوز اين سؤال هشداردهنده‏ او كه: «آيا بايد در خانه‏‌ها نشست و با تحليل‌هاى غلط و اهانت به مقام و منزلت انسان‌ها و القاى روحيه‏ ناتوانى و عجز در مسلمانان، عملا شيطان و شيطان‏‌زادگان را تحمل كرد؟»، وجدان مسلمانان غيور را برمى‏‌انگيزد و پاسخى از سر وارستگى و اخلاص مى‏‌طلبد. و هنوز اين سخن پيامبرگون او، دل و جان مشتاقان را تسخير مى‏‌كند كه مى‏‌گفت: «هيهات كه امت محمّد (صلّى الله عليه و آله و سلّم)، سيراب‏‌شدگان كوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان، به مرگ ذلت‏‌بار و به اسارت غرب و شرق تن در دهند؛ و هيهات كه خمينى در برابر تجاوز ديوسيرتان و مشركان و كافران به حريم قرآن كريم و عترت رسول خدا و امت محمّد (صلّى الله عليه و آله و سلّم) و پيروان ابراهيم حنيف، ساكت و آرام بماند و نظاره‏‌گر صحنه‏‌هاى ذلت و حقارت مسلمانان باشد. قدرت‌ها و ابرقدرت‏‌ها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خمينى يكه و تنها هم بماند، به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت‏‌پرستى است، ادامه مى‏‌دهد». و خدا را شكر خمينى بزرگ تنها نماند و چنان‏‌كه او مى‏‌گفت و مى‏‌خواست: «بسيجيان جهان، اين پابرهنه‏‌هاى مغضوب ديكتاتورها، خواب راحت را از ديدگان جهان‏خواران و سرسپردگانشان سلب كردند».
هنوز اين نواى شيرين و اميدبخش، دل مؤمنان را از فروغ حيات روشن مى‏‌كند و خون اميد و نشاط در پيكر امت اسلامى مى‏‌دمد كه: «مسلمانان جهان و محرومان سراسر گيتى، از اين برزخ بى‏‌انتهايى كه انقلاب اسلامى براى همه‏ جهان‏خواران آفريده است، احساس غرور و آزادى كنند و آواى آزادى و آزادگى را در حيات و سرنوشت خويش سر دهند و بر زخم‌هاى خود مرهم گذارند، كه دوران بن‏بست و نااميدى و تنفس در منطقه‏ كفر به سر آمده است و گلستان ملت‌ها رخ نموده است و اميد كه همه‏ مسلمانان، شكوفه‏‌هاى آزادى و نسيم عطر بهارى و طراوت گل‌هاى محبت و عشق و چشمه‏‌سار زلال جوشش اراده‏ خويش را نظاره كنند ...».
آرى، امام خمينى زنده است، تا اميد زنده است؛ و تا حركت و نشاط هست، و تا جهاد و مبارزه هست، ... امام خمينى و امت فداكارش، از مكه و ميقات هم غايب نيستند. سيلاب انديشه‏ جهاد و شهادت و مقاومت و برائت از مشركين و محبت به مؤمنين كه از قله‏ بلند انديشه‏ او جارى است، همه‏ دلها و جان‌هاى مستعد را فرامى‏‌گيرد و به او حضورى معنوى مى‏‌بخشد. آرى، چنان‏كه او خود مى‏‌گفت: «ما در مكه باشيم يا نباشيم، دل و روحمان با ابراهيم در مكه است. دروازه‏‌هاى مدينة الرسول را به روى ما ببندند يا بگشايند، رشته‏ محبتمان با پيامبر، هرگز پاره و سست نمى‏‌شود. به سوى كعبه نماز مى‏‌گزاريم و به سوى كعبه مى‏‌ميريم و خداى را سپاس مى‏‌گزاريم كه در ميثاقمان با خداى كعبه، پايدار مانده‏‌ايم و منتظر هم نمانده‏‌ايم كه حاكمان بى‏‌شخصيت بعضى كشورهاى اسلامى و غير اسلامى، از حركت ما پشتيبانى كنند. ما مظلومين هميشه‏ تاريخ محرومان و پابرهنگانيم و غير از خدا كسى را نداريم و اگر هزار بار قطعه‏‌قطعه شويم، دست از مبارزه با ظالم برنمى‏‌داريم ...».(1)

1- پيام مقام معظم رهبری به حجاج بيت‏‌اللّه الحرام‏ - 14/ 04/ 1368

غدیر ناسخ سفسطه «جدايى دين از سياست‏»

پیرو انتشار مطلبی با عنوان «انعقاد نطفه سكولاريزم در سقيفه!» و مباحثی که در آن موقع پیرامون این موضوع شکل گرفت، به سخنانی از مقام معظم رهبری بر خورد کردم که دقیقاً به همین موضوع اشاره کرده‌اند. ایشان اساساً برای غدیر دو جنبه قائل هستند یکی نصب امیرالمومنین و دیگری نفی سکولاریزم.


«استدلال‌هايى جديد براى جدايى دين از سياست درست شد. استدلال كردند كه «اگر دين را وارد سياست كنيم و اگر سياستِ يك كشور از دين سرچشمه و منشأ بگيرد، چون امور سياسى و امر حكومت، مشكلات دارد، دنبالش نارضايي‌ها، دل‏زدگى‏‌ها و ناكامي‌هاست. لذا، اين امر موجب مى‏‌شود كه مردم از اصل دين، بيزار شوند. پس، اصلا دين، بايد به كلّ از سياست كنار برود؛ جنبه‏ قداست پيدا كند؛ نورانيّتى بيابد؛ به كنارى بنشيند و به امور معنوى و ذهنى و روحى مردم بپردازد.» امروز ايادى استكبار، در دنيا -بخصوص دنياى اسلام- با شيوه‏‌هاى مختلف اين استدلال و نظريه را ترويج مى‏‌كنند.

ناسخ اين سفسطه‏‌ها، غدير است. در موضوع غدير، نبىّ مكرم اسلام به پيروى از امر خدا و به خاطر عمل به آيات صريح قرآن، يكى از بالاترين واجبات را انجام داد: «وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلّغْتَ رِسالَتَهُ.» قضيه‏ نصب اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام به ولايت و خلافت، آن قدر مهم است كه اگر آن را انجام ندهى، رسالت خود را انجام نداده‏‌اى! يا مراد اين است كه رسالت در اين قضيه‏ بخصوص را انجام نداده‏‌اى؛ چون خداوند متعال دستور داده است كه «اين كار را انجام بده.» يا از اين بالاتر، اصل رسالت پيغمبر، با انجام ندادن اين كار، مورد خدشه قرار مى‏‌گيرد و پايه‏‌اش متزلزل مى‏‌شود. احتمال اين هم هست. كأنّه اصل رسالت، تبليغ نشده است! احتمال دارد، معنا اين باشد كه در اين صورت، قضيه خيلى اهميت پيدا مى‏‌كند. يعنى موضوع تشكيل حكومت، امر ولايت و امر مديريّت كشور، جزو متون اصلى دين است و پيغمبر، با اين عظمت، اهتمام مى‏‌ورزد و اين رسالت خود را در مقابل چشم آحاد مردم، به كيفيّتى انجام مى‏‌دهد كه شايد هيچ واجبى را اين‏گونه ابلاغ نكرده است! نه نماز را، نه زكات را، نه روزه را و نه جهاد را. مردم را از قشرها و قبايل و مناطق مختلف، بر سرِ چهار راه بين مكه و مدينه به انگيزه‏ انجام امرى مهم جمع كند؛ آن‏گاه چنين رسالتى را ابلاغ فرمايد، كه در دنياى اسلام بپيچد: «پيغمبر، پيام جديدى را ابلاغ فرمود.»

با قطع نظر از شخص اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام و موضوع منصوب بودن آن حضرت -كه شيعه متمسّك و پايبند به اين معناست- ديگران به اين بخشِ قضيه، توجّه چندانى نكردند و نصب اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام را مورد ملاحظه قرار ندادند. در اين قضيه، اصل مسأله‏ نصب حاكم، مسأله‏ مهمى است كه پيام غدير است. چرا بايد اين پيام روشن را كه پيغمبر اكرم -مؤسّس اسلام- به همه‏ مسلمين داده است، العياذُ باللّه ناديده گرفت؟ آنجا كه مى‏‌گويد: «مسلمانان! دين را از اساس زندگى و از امر حكومت كه پايه‏ زندگى فردى و اجتماعى است، جدا نكنيد. دين را به گوشه‏ خلوتِ خانه‏‌ها و ذهن و مسائل روحى منحصر نكنيد. دين را به انزوا نيندازيد.» اساس زندگى بشر، كه بر پايه‏ حكومت است، امرى است متوجه دين؛ مسئوليتى است بر دوش دين و دين بايد اين كار را انجام دهد. هيچ‏كس هم آن روز اين معنا به ذهنش نيامد كه «مگر مردم صغيرند كه ولى مى‏خواهند؟!» سفسطه‏ عوامانه‏‌اى كه بعضى افراد با ظواهر علمى و استدلالى مطرح مى‏‌كنند. سرپرستى، همه جا به معناى «سرپرستى آدم قاصر» نيست. آموزگارى و معلّمى، همه جا به معنى معلّمىِ كلاس اوّل دبستان نيست كه ما اگر به يك استاد دانشگاه گفتيم «معلّم»، بگوييم «اهانت شد؛ چون به معلّم كلاس اوّل هم معلم مى‏گويند»! معلمى در هرجا، به اقتضاى خودِ آنجاست. معلّم دانشگاه، معنا و اقتضايى دارد. معلّم كلاس اوّل، يك اقتضا دارد. سرپرستى محجور و صغير، معنايى و اقتضايى دارد. سرپرستى امت اسلامى، سرپرستى جنگ، سرپرستى صلح و سرپرستى سياست هم، معناى ديگر و اقتضاى ديگرى دارد. اين‏ها باهم قابل خَلط نيستند. اين، پيام غدير است.»(1)


1- بيانات مقام معظم رهبری در ديدار كارگزاران نظام، به مناسبت «عيد غدير» - 18/ 02/ 1375

سياستى كه از دين جدا باشد، آلوده است

بعد از انقلاب تا امروز، شايد بيشترين حمله‌اى كه به اصول فكرىِ سياسىِ نظام جمهورى اسلامى شده است، حمله به «عدم انفكاك دين از سياست» است. مطالعه بخشی از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار روحانیون در ماه محرم سال 1376 را به همه دوستان توصیه می کنم.
«چند صد سال است كه در ايران و شايد در بقيه نقاطِ پيرو مذهب اهل بيت در عالم، سنّت تبليغ در ماه مهمّ محرّم جارى است. تبليغ در دورانى كه حاكميّت اسلام نيست، يك تفاوت اساسى با تبليغ در دوران حاكميت اسلام دارد. در دوران حاكميت اسلام، تبليغ هر بخشى از دين، مى‌تواند درست در جاى خود واقع شود؛ يعنى بيان يك بخش از مجموعه‌اى كه براى اداره زندگى مردم لازم است. در حالى كه وقتى حاكميت اسلام وجود ندارد، اين طور نيست؛ بخشها از هم جداست، به هم بى‌ارتباط است و همه مجموعه، كامل نيست.

 
فرضاً اگر كسى درباره احكام فقهى در دوره حاكميت اسلام كار مى‌كند، آن احكام را دوگونه مى‌تواند مورد مطالعه و ملاحظه قرار دهد: يك طور احكام فقهى مربوط به اداره يك فرد، منهاى اين كه اين فرد در كجاى عالم زندگى مى‌كند. يك وقت هم انسان همين حكم فقهى را به عنوان بخشى كوچك يا بزرگ از چگونگى اداره يك جامعه بررسى مى‌كند. اينها با هم متفاوت است. حتى در استنباط حكم فقهى هم تفاوتهايى به وجود مى‌آيد؛ حتّى در مسأله طهارت و نجاست؛ حتّى در مسائل شخصى. يك وقت به عنوان جزئى از مجموعه اداره كننده فرد و جامعه در حاكميت اسلام مطرح مى‌شود؛ يك وقت هم نه، مجرّد از مجموعه اسلام و فقط به عنوان يك حكم كه براى يك فرد مطرح است، مى‌باشد. اى كاش فضلاى روشن‌بين بنشينند، تفاصيل اين تفاوتها را براى پژوهشگران خودِ حوزه‌هاى علميه تشريح كنند.
 
مسأله اخلاق نيز همين طور است. مثلاً راجع به گذشت و صبر حرف مى‌زنيم. يك وقت يك مسأله شخصىِ محض است و به عنوان اخلاق اسلامى و يك دستور اخلاقى و روحىِ صرفاً فردى، يك ارزش مطرح مى‌شود: در مقابل مصائب صبر كنيم. اين، يك طور است. يك وقت هم صبر در سطح جامعه‌اى كه با انواع مشكلات و فشارها و موانع و عوائق در كار و راه خود مواجه است، مطرح مى‌شود: بايد افراد در قبال اين موانع و اين شدايد، صبر بورزند. در اين جا، صبر يك طور ديگر مطرح مى‌شود. حقيقت صبر يك چيز است؛ چگونگى طرح قضيه مهمّ است.
 
اساس فرق بين دوگونه تبليغ كه عرض كرديم، اين است كه در دوران حاكميت اسلام، دين عبارت از مجموعه مسائل زندگى است كه سياست هم جزو آن است، اداره حكومت هم جزو آن است، مسائل ارتباطات خارجى و موضعگيريهاى مسلمانان در مقابل جناحهاى مختلف دنيا هم جزو آن است، مسائل اقتصادى هم جزو همين مجموعه است، ارتباط اشخاص با يكديگر و رعايت اخلاق در امور مختلف زندگى هم جزو آن است. دين، يك مجموعه است كه شامل مسائل شخصى و فردى، مسائل اجتماعى، مسائلى كه دستجمعى بايد انجام گيرد، مسائلى كه ولو اجتماعى است، ولى يك يك افراد مى‌توانند آن را انجام دهند و مسائلى كه مربوط به سرنوشت دنيا يا سرنوشت آن كشور است، مى‌شود. وقتى كه مى‌خواهيم تبليغ كنيم، يعنى تبليغِ همه اينها.
 
ببينيد اين تبليغ، با نوع تبليغى كه ما در گذشته قبل از اقامه حكومت حق و حكومت الهى مى‌كرديم، چقدر متفاوت است. آن روز كافى بود ما همين موضوعى را كه مى‌خواهيم تبليغ كنيم، درست بلد باشيم؛ آن گاه يك مبلّغ خوب مى‌شديم. امروز اگر جهان، يا لااقل جامعه خود را درست نشناسيم، هر چه هم كه آن موضوع را خوب بلد باشيم، نمى‌توانيم يك مبلّغ خوب باشيم. بايد بفهميم اين حرفى كه ما مى‌زنيم، به كجا ارتباط پيدا مى‌كند؛ چه جناحى را در سطح جهان - نه در سطح كشور - تقويت مى‌كند، چه جناحى را تضعيف مى‌كند. مثل يك جبهه نبرد. يك وقت يك نفر انسان، با دشمنى مواجه مى‌شود و مى‌خواهد از خودش دفاع كند. اين، يك طور دفاع است. يك وقت هم انسان در مجموع يك جبهه چند كيلومترى در سنگرى قرار گرفته است و مى‌خواهد دفاع كند. اين دفاع، طور ديگر است. يك وقت بايد به مصلحت جلو رفت، يك وقت هم بايد به مصلحت عقب آمد. يك وقت انسان خيال مى‌كند كه در حال حمله به دشمن است؛ اما ناگهان مى‌بيند كه به خودى تيراندازى مى‌كند!
 
از اوّل تشكيل اين نظام تا امروز، بعضى از افراد بودند و هستند كه در گوشه و كنار مى‌نشينند و زبان انتقادشان مرتّب روى اين نظام و حقايق آن باز است. اشتباه اساسى آنها اين است كه مثل كسانى هستند كه در سنگرهاى خود، خوابشان برده است؛ بعد كه از اطراف جبهه پيشرفتهايى صورت گرفته است و عدّه‌اى رفته‌اند مواضع دشمن را آن جلو جلوها گرفته‌اند، اين آقا حالا از خواب پا شده است و آن جايى را كه خوديها گرفته‌اند، زير رگبار مى‌گيرد؛ به خيال آن كه دشمن آن جاست! آن جا، خوديهايند؛ اما اين آقا خواب بوده و خبر ندارد! خواب ماندن در مسائل سياسى، گاهى اين طور نتايجى مى‌دهد. تبليغ، اين قدر اهميّت پيدا مى‌كند.
 
گاهى شنيده مى‌شود كه در گوشه و كنار، كسانى اظهاراتى مى‌كنند و حرف‌هايى مى‌زنند و بدون توجّه، به جايى ضربه وارد مى‌كنند. اين، بر اثر عدم توجّه به وضع و محاذات سياسى دنيا و وضع و محاذات دوست و دشمن است. نمى‌دانند كه جبهه خودى كجاست، جبهه دشمن كجاست. كافى نيست كه ما چهارتا مسأله ياد بگيريم و بخواهيم آنها را بگوييم. گاهى بيان يك مسأله، شيوه خاصى دارد كه اگر آن شيوه رعايت نشود، ممكن است ضربه وارد بيايد. بايد هوشيار بود. اين، خصوصيّت فضاى اقامه دولت حقّ است. در فضايى كه دولت حق قائم است، همه اهل حق، مسؤوليتشان مضاعف مى‌شود. وقتى كه دولت و نظام اجتماعى بر اساس دين است، مسؤوليت مبلّغان دين مضاعف مى‌شود. اساس همه اينها هم - همان طور كه عرض كرديم - اين است كه دين و سياست از هم منفك نيستند.
 
به اعتقاد من، اين بزرگترين فصلِ مربوط به نظام سياسى اسلام است كه امام بزرگوار و عظيم الشّأن ما ابداع كرد. سالها، بلكه قرنهاى متمادى، قدرتمندان و زمامداران ناحق و غيرعادلِ عالم سعى كردند دين را - كه هر جا هست، حكم به حقّ و عدل مى‌كند و با كسى مماشات نمى‌كند - از دخالت در امور خودشان پس بزنند. قرنهاى متمادى سعى كردند اثبات كنند كه دين از سياست جداست؛ چرا دين را با سياست مخلوط مى‌كنيد؟ برويد دين خودتان را تبليغ كنيد! حرفهاى ظاهر فريبى هم مطرح مى‌كردند: دين، اشرف از اين است كه وارد ميدان سياستِ آلوده شود! بله؛ سياستى كه از دين جدا باشد،آلوده است؛ اما سياستِ دينى به همان اندازه مقدّس است كه عبادتِ دينى.
 
بعد از انقلاب تا امروز، شايد بيشترين حمله‌اى كه به اصول فكرىِ سياسىِ نظام جمهورى اسلامى شده است، حمله به همين «عدم انفكاك دين از سياست» است. همه جاى دنيا به اين حمله كردند؛ امروز هم حمله مى‌كنند. امروز كسانى در اطراف دنيا نشسته‌اند، كتاب مى‌نويسند، مقاله مى‌نويسند، به زبانهاى مختلف و در محيطهاى دور از ايران و در همه جاى جهان، گفتار تلويزيونى ارائه مى‌كنند؛ براى اين كه ثابت كنند دين از سياست جداست. سبحان‌اللَّه! اين قضيه «عدم انفكاك دين از سياست»، در شكستن هيمنه قدرتهاى ظالم و ناحق، چقدر نقش عظيمى دارد كه رهايش نمى‌كنند! روز به روز عليه قضيه «عدم انفكاك دين از سياست» حرف گفته مى‌شود،مطلب نوشته مى‌شود. البته عدّه‌اى هم در داخل، گاهى مثل طوطى - كه بى‌توجّه، چيزهايى را تكرار مى‌كند - مانند همان حرفها را تكرار مى‌كنند. البته بعضى هم اصلاً دلشان با بيگانگان است و دين را با كليّت خودش قبول ندارند!
 
در آن سالهاى رياست جمهورى كه براى شركت در يك اجتماع جهانى، مى‌خواستم به يك كشور خارجى سفر كنم، سخنرانى‌اى فراهم كرده بودم و طبق معمول، خدمت امام ارائه كردم كه ايشان نظر بدهند. ايشان در حاشيه يادداشت كردند كه راجع به «عدم انفكاك دين از سياست» هم در اين سخنرانى مطلبى بگنجانيد. من اوّلش قدرى تعجب كردم كه اين قضيه «عدم انفكاك دين از سياست»، چه ارتباطى مى‌تواند با سران كشورها - مثلاً صد كشور غير مسلمان - داشته باشد؟ در عين حال، چون امام دستور داده بودند، نشستم چند صفحه نوشتم. وقتى وارد مطلب شدم، تأمّل كردم و ديدم كه نه، درست همين است. جاى اين بحث، در منبرهاى عظيم جهانى است. چرا؟ چون عليه اين بحث، در منبرهاى جهانى كار مى‌شود. بعد هم به آن جا رفتيم و آن بحث را القا كرديم و بسيار هم در نفوس مؤثّر واقع شد و اهميت اين حرف آشكار گرديد. اين عدم تفكيك دين از سياست، روشن‌بينى آن مرد بزرگ را مى‌رساند.
 
وقتى كه به عدم تفكيك دين از سياست قائل هستيد، پس اهل دين بايد سياست را بشناسند و آن را بفهمند و در آن جايى كه ميدانِ كار سياسى است، فعّال باشند و در آن جايى كه ميدان بيان احكام دينى محض است، آگاه از امر سياسى و وضع سياسى، آن را اعلام كنند. سياست موجب نمى‌شود كه انسان حكمى را كتمان كند. سياست نبايد موجب كتمان احكام الهى شود. نخير؛ به عكس، سياست موجب مى‌شود كه انسان، احكام و معارف الهى را طورى بيان كند كه در نفوس مؤثّر واقع شود و با توجّه به همه جوانب ادا گردد. اين، معناى آگاهى از سياست براى امر تبليغ است.»(1)


1- بيانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از روحانیون - ۱۳۷۶/۰۲/۱۳

ده فرمان برای انقلابی هایی که در اقلیت اند

برادرها و خواهرهائي كه بار سنگين مسئوليت‌ها را بردوش داريد و چشمها در انتظار نتايج تلاشهاي به‌هم‌پيوسته‌ي شماست، خوش آمديد! شماها در اقليت هستيد و ديگر نمي‌خواهيم تعارف بكنيم كه اقليت هستيم. شما اقليت مؤمن مي‌خواهيد چه كار كنيد؟ مي‌خواهيد بر ستون قدرت دولت تكيه كنيد و بگوييد بله، امروز ديگر دولت، دولت ماست؟ مي‌خواهيد بر ستون قدرت دولت پيروز انقلاب تكيه كنيد و كارهايتان را پيش‌ببريد؟ نظر ماها اين است كه شما يك اقليتي باشيد كه تكيه‌كنيد بر: 


1- ايمان هر‌چه قوي‌تر به آرمان‌تان و به كارتان؛

نگذاريد اين ايمان در شماها خداي ناكرده پژمرده و ضعيف شود. اين ايمان بايد روز به روز تقويت‌گردد. 


2- برنامه‌هاي عملي‌اي كه در‌آن، تفوق و برتري كاركرد ساختار اسلامي و نيروهاي مؤمن به چشم بخورد؛

بايد به‌گونه‌اي باشد كه خواهر مسلمان و برادر مسلمان ما كه از يك هم‌سن‌ و همكلاسي و هم‌رتبه‌ي غير‌مسلمانش در مقام عمل ديني صالح‌تر است، در مقام عمل اجتماعي نيز سودمندتر باشد. اگر عمل شما به حال مردم سودمند واقع شو‌د، ماندني خواهيد بود. اين بيان قرآن است. «فاما الزبد فيذهب جفاءً و امّا ما ينفع الناس فيمكث في الارض» [كف مي‌رود و آن‌چه براي انسان‌ها سودمند است مي‌ماند. رعد/ آيه 17] سودمندي بيشتر ما باعث پيروزي ماست. به همين جهت در خودسازي فردي و جمعي انجمن‌هايتان بايد طوري برنامه‌ريزي كنيد كه در صحنه خدمت به مردم بدرخشيد؛ نه براي تعريف مردم بلكه براي خدا. 


3- ارتباط‌تان را قوي كنيد؛

وقتي يك عده در اقليت هستند، بايد بكوشند تا به كمك ارتباطات گسترده، يك جمع بزرگتر شوند. وقتي‌كه همه يك‌جا جمع هستيد، احساس دلگرمي و قدرت بيشتر مي‌كنيد. 


4- جذب عناصر جديد؛

گاهي دافعه خيلي قوي است اما جاذبه چندان قوي نيست. مسلمان، هم دافعه دارد و هم جاذبه. شما بايد جاذبه‌تان زياد باشد. بايد كلامتان و رفتارتان چنان باشد كه اطرافيانتان را يكي يكي جذب‌كنيد. اصلاً بايد برنامه داشته باشيد براي جذب آنها. مبادا فكر كنيد كه اينهايي كه با ما مخالف هستند ديگر كارشان خراب است و درست‌شدني نيستند. خير، انسان تغيير‌مي‌كند. خيلي‌ها آدم‌هاي خوبي هستند، مي‌لغزند و بد مي‌شوند. خيلي‌ها آدم‌هاي بدي هستند و در اثر ارشاد و معاشرت خوب مي‌شوند. تعاليم اسلام يادتان نرود. اسلام مي‌گويد تا آخرين لحظات حيات، درِ توبه باز است. 


5- انضباط؛

هر كار دسته‌جمعي‌اي كه انجام مي‌دهيد بايد همراه باشد با انضباط تشكيلاتي. بچه مسلمان‌ها به انضباط مقدار كمي بها مي‌دهند. بايد يك مقدار به انضباط بيشتر بها‌ بدهيم. اما نظم فرعوني نه؛ زيرا نظم گاهي فرعوني و طاغوتي است. نظم ما بايد الهي، سازنده و نوراني باشد.


6- شناسايي و كشف استعدادها؛

كشف عناصر مدير و به دردخور كه بتوانند پستهاي كليدي و مؤثر را با لياقت اداره كنند. گاه ما يك فرد متدين و خوبي را مي‌‌گذاريم رأس كاري ولي چون توانايي‌اش ضعيف است، اثر بدي مي‌گذارد. شما بايد مديرهاي مومن و متعهد 10 سال آينده را هم كشف كنيد و هم بسازيد. 


7- معلوماتتان را ببريد بالا در كنار مطالعات اسلامي؛

مطالعاتتان بايد اسلامي باشد، فني هم بايد باشد. هر كدام از شما وظيفه‌ي شرعي‌تان است كه در هفته يك مقدار روي رشته خاص خودتان مطالعه‌ي فني كنيد، طوري كه كارداني و كارايي فني شما رو به افزايش پيگير و مستمر باشد. 


8- شيوه‌هاي صحيح برخورد با دشمن و مخالف را ياد بگيريد؛

گاهي برادرها و خواهرها با جريانهاي مخالف مي‌خواهند برخورد كوبنده داشته باشند اما طرز برخورد آنها طوري است كه در جامعه محكوم مي‌شوند. شيوه‌هاي برخورد بايد صحيح باشد. بايد درباره اين شيوه‌هاي برخورد بنشينيد و تبادل نظر كنيد. 


9- انتقاد از خويشتن؛

آيا هيچ وقت دور هم جمع مي‌شويد بگوييد اين يك هفته نقايص و عيب كارم اين بود. اين كار را مي‌كنيد يا خير؟ خوب، شروع‌كنيد! هيچ اشكالي ندارد. «المؤمن مرآت المؤمن» يعني چه؟ برادر و خواهر مسلمان بايد آينه‌ي يكديگر باشند. آينه يكي از كارهايش اين است كه عيب‌هاي آدم را مي‌گويد. بنابراين هر هفته‌اي، دو هفته‌اي، يك ساعت دور هم بنشينيم با روي باز و گشاده‌رويي هر كسي اول عيب‌هاي خودش را بگويد بعد آنهايي كه جا مي‌ماند ديگران بگويند، بعد هم عيب جمعمان را بگوييم. 


10- اميد كامل به آينده؛

هيچ مسلماني حق يأس و نااميدي ندارد. آدمهايي كه ايمان به خدا ندارند آنهايي هستند كه از گشايش‌آفريني خدا در تنگناها مأيوس مي‌شوند. انسانهاي مؤمن هميشه بايد اميدوار باشند. آنقدر قرآن و اسلام به ما تعليم مي‌دهد كه نه با يك غوره سردي‌تان بشود و نه با يك مويز گرمي‌تان.


سخنان شهید دکتر بهشتی ديدار با انجمنهاي اسلامي سازمان بهزيستي كشور

جانم فدای اسلام

رهبر انقلاب حدود پنج ماه پیش در جمع فرماندهان نیروی زمینی ارتش به‌طور ضمنی از استفاده‌ی تعبیر «جانم فدای رهبر» در مراسم‌ رسمی نیروهای مسلح انتقاد و تصریح كرده بودند:
«ارتشى كه نه در خدمت قدرت‌طلبى‌هاى شخصى است، نه براى شخص می‌میرد. این را من باید تأكید كنم؛ نه خدا راضى است، نه احكام اسلام اجازه می‌دهد كه ما بگوییم ارتش ما، یا نیروهاى مسلح ما، یا عناصر ما، براى خاطر فلان آدم بمیرند؛ نه. بله، براى خاطر اسلام همه بمیرند؛ فلان آدم هم براى خاطر اسلام بمیرد. براى برافراشته نگهداشتن پرچم استقلال كشور كه كشور اسلامى است. همه آماده باشند براى مردن در این راه؛ كه این مردن اسمش شهادت است.»(1)
پس از این بیانات و در دیگر مراسم‌ رسمی نظامی بعدی، شعار «الله اكبر جانم فدای رهبر» نیروهای نظامی به «الله اكبر پاینده رهبر» تغییر یافت.


1- بيانات در جمع فرماندهان نيروى زمينى ارتش 03/02/1391


ارتباط مثبت در خانواده - معرفی کتاب ویل دان

چند وقتی است به بهانه ورود به شرایط جدید اقتصادی، بازنگری و تحول در سیاست‌ها و فعالیت‌ها را در اولویت کاری قرار داده‌ایم. از همین رو مطالعه را افزایش داده و در موضوعات مدیریت و سیاستگذاری کتاب‌هایی را خوانده‌ام. یکی از این کتاب‌ها "روش مديريت ويل دان" نام دارد. در اين كتاب به چگونگی تربیت وال‌های قاتل اشاره شده است. اینکه چگونه می‌توان حیوانات وحشی چند هزار کیلوگرمی را که فاقد هوش انسانی هستند، آموزش داد و آنها را به انجام کارهای مورد نظر واداشت.

با خود كمي فكر كنيد؛ وقتي مي‌توان سخت‌ترين كارها را به اين حيوان درنده‌خو آموزش داد، چگونه نمي‌توان اين سبك آموزشي را در مورد انسان به کار برد.

ایده کلی کتاب این است که: «ما باید تلاش کنیم همواره به جای اینکه کارهای غلط و نادرست را ببینیم، توجّه مان را روی کارهای درست متمرکز کنیم در این فرآیند ما افراد را وادار می‌کنیم که رفتار درست را انجام دهند.

اگر نمی­خواهیم رفتارهای ضعیف را تشویق کنیم برای آنها وقت زیادی صرف نکنیم و انرژی را بجای دیگر انتقال دهیم.»

مترجم: غلامحسين لك

ناشر: رسا

اثر بخشی بیشتر در محیط کار و محیط خانه روش مدیریت ویل دان قدرت روابط مثبت

نویسنده: کن بلانچارد

مطالعه این کتاب 127 صفحه‌ای را به دوستان خصوصا برای ارتباط در محیط خانواده توصیه می‌نمایم.

رابطه با آمریکا

با انتشار مطالبی به نقل از ریاست جمهوری اسلامی ایران جناب آقای دکتر احمدی نژاد در خصوص رابطه با امریکا، گشتی در سخنان و بیانات مقام معظم رهبری زدم که به خطبه نمازجمعه ایشان در تاریخ 1376/10/26 رسیدم که حاوی نکات بسیار ارزشمندی در رابطه با این موضوع است. امیدوارم مطالعه ایم مطلب درک درستی از رابطه ایران و آمریکا به ما بدهد.


«براى شما برادران و خواهران عزيز بيان كنم كه اهداف جنجال تبليغاتى امريكاييها - عمدتاً - و مخالفان ما در دنيا چيست. اين‌كه دائماً مى‌گويند ايران مى‌خواهد با امريكا مذاكره كند؛ ايران مى‌خواهد بتدريج رابطه با امريكا برقرار كند، هدفشان از اين حرفها چيست؟ چه مى‌خواهند؟ مخالفان ما به دنبال چه چيزى هستند؟ آنچه مسلّم است، دنبال خير جمهورى اسلامى و خير ملت ايران نيستند؛ اين‌كه واضح است. تا به حال در طول اين نوزده سالى كه از انقلاب مى‌گذرد، هم حكومت امريكا، هم مطبوعات امريكا و هم رسانه‌ها و تلويزيونها و راديوهاى امريكا، تا آن‌جايى كه توانستند، به ملت ايران ضربه زدند، خنجر از پشت زدند، اهانت رواداشتند، خيانت كردند و دروغ پرداختند. در هشت سال جنگى كه ما داشتيم و در قضاياى اقتصادى، يك‌جا اينها به نفع ما كار نكردند؛ حال هم از همان قبيل است.


پس، هدفشان چيست؟

هدف، چند چيز است. كه من به اختصار عرض مى‌كنم. شما روى مطالبى كه عرض مى‌كنم، فكر كنيد؛ مخصوصاً شما جوانان تحصيلكرده، دانش‌آموزان، دانشجويان و طلاب علوم دينى، درست دقت و تأمل كنيد؛ چون اينها مسائل مهمى است. يك ملت هم غالباً در همين جاهاى على‌الظاهر كوچك است كه سرنوشتش ساخته مى‌شود. چنين مقطعى، اگر مردم، جوانان، مسؤولان و ديگران درست نفهميدند كه حقيقت قضيه چيست، زاويه‌اى باز مى‌شود كه خداى نخواسته همين زاويه، به فناى همه چيز منتهى خواهد شد. معمولاً اين‌طور است؛ لذا خيلى مهم است كه درست دقّت شود.


هدف اينها چيست؟

هدف حكومت امريكا و دستگاه امپراتورى خبرى امريكايى از اين حرفها چيست كه مرتّب مى‌گويند: ايران مى‌خواهد مذاكره كند؟


هدف، چند چيز است: يكى اين‌كه اينها مى‌خواهند آن چيزى را كه تا امروز وسيله‌ى وحدت ملت ايران بوده است، به وسيله‌ى اختلاف ملت ايران تبديل كنند. تا به حال آحاد ملت ايران به خاطر اين‌كه مى‌دانستند دولت امريكا دشمن آنهاست، در مقابل دشمنى امريكا، اگر يك وقت اختلافات جزئى هم داشتند، كنار مى‌گذاشتند و متّحد مى‌شدند. مقابله‌ى با امريكا، يكى از وسايل وحدت اين ملت بوده است. اينها مى‌خواهند با اين جنجالها، همين وسيله‌ى وحدت را، به وسيله‌ى اختلاف تبديل كنند. اين عليه آن، آن عليه اين. اين بگويد مذاكره، آن بگويد مذاكره چه فايده‌اى دارد؛ آن يكى بگويد چه ضررى دارد؟ يك عدّه از اين طرف بحث كنند، يك عدّه از آن طرف بحث كنند! و اينها هم اين وحدت عظيم ملى را كه ملت ايران در مقابله‌ى با حضور دشمن دارد، به اختلاف ملت ايران تبديل كنند.

هدف دوم اين است كه مى‌خواهند با تكرار اين قضيه - مذاكره و رابطه با امريكا - قضيه‌اى را كه در چشم ملت ايران، به دلايلى منطقى، يكى از زشت‌ترين چيزهاست، قبحش را از بين ببرند. تا حدّى كه در نماز جمعه مى‌شود حرف زد، خواهم گفت كه دلايل منطقى آن چيست. مى‌خواهند قبح اين را از بين ببرند؛ مثل كارى كه سرِ قضيه‌ى اسرائيل با اعراب كردند.

يك روز بود كه دولتهاى عرب، صحبت كردن با اسرائيل، رابطه‌ى با اسرائيل و حتّى آوردن اسم اسرائيل را يكى از كارهاى بسيار زشت مى‌دانستند. اينها با مطرح كردن و پيش كشيدن اين قضيه، آنها را يكى يكى از صفوف ملت عرب خارج كردند و بار را به گردن او انداختند. بتدريج كارى كردند كه قبح اين قضيه ريخت؛ حتّى دولتهايى كه در مرزهاى اسرائيل نيستند و هيچ خطر و ضررى هم از اسرائيل نمى‌بينند، در خانه‌ى خودشان نشسته‌اند و صحبت از مذاكره با اسرائيل مى‌كنند! واقعاً چه لزومى دارد؟ اما مى‌كنند؛ چون قبحش ريخته است.

ملت ايران به دلايل كاملاً محكم و با استدلال منطقى، دولت امريكا را دشمن خود مى‌داند؛ كه من بعداً اشاره خواهم كرد. همه‌ى ملتهاى دنيا هم اين را از ملت ايران شناخته‌اند و با چشم تعظيم و تجليل به اين نگاه مى‌كنند. بتدريج مى‌خواهند قبح اين را از بين ببرند و يك كار عادّى و معمولى بكنند.

هدف سوم اين است كه اصل مذاكره با ايران، براى امريكا به عنوان ابرقدرت، بسيار مهم است. ممكن است بعضى تعجّب كنند و بگويند مگر ايران چيست كه براى امريكاى ابرقدرت، مهم است كه با ايران پشت ميز مذاكره بنشينند؟! بله، بسيار مهّم است. اتّفاقاً چون ابرقدرت است، برايش خيلى مهّم است. ابرقدرت، يعنى آن قدرتى كه از همه‌ى قدرتهاى سياسى دنيا بالاتر است و مى‌تواند اراده‌ى خود را بر آنها تحميل كند.

يك روز دو ابرقدرت در دنيا بودند - امريكا و شوروى - و هر كدام منطقه‌ى نفوذى داشتند؛ هر كار هم مى‌خواستند، مى‌توانستند بكنند. حتّى امريكا در مقابل آن دشمن، موشكهاى امريكايى - كروز و غيره - را در كشورهاى اروپايى مستقر كرده بود؛ بيچاره اروپاييها هم چاره‌اى نداشتند، حرفى هم نمى‌زدند؛ چون به عنوان دفاع در مقابل شوروى سابق بود. شوروى هم در منطقه‌ى نفوذ خودش، اين كارها را مى‌كرد. امروز كه شوروى از بين رفته است؛ امريكا مدّعى است و به شدّت در پى اين است كه نظام يك قطبى در دنيا به وجود آيد؛ يك ابرقدرت در رأس امپراتورى بزرگى كه اسمش دنياست!

اين مطلبى كه عرض مى‌كنم، حرفى است كه صاحب‌نظران سياسى امريكا از گفتن آن ابايى ندارند. در مطبوعات امريكايى، مقالات سياسى فكرى با همين مضمون چاپ مى‌شود. در همين حدود يك ماه پيش، در يكى از مطبوعات امريكايى ديدم كه يك نويسنده‌ى معروف سياسى‌نويس امريكايى به دنيا خطاب مى‌كرد كه «چه عيبى دارد كه در رأس يك امپراتورى واحد جهانى، امريكا قرار داشته باشد؟! امريكا امروز چنين و چنان است!» آنها اصلاً ادّعايشان اين است؛ دنبال اين هستند.

حال ابرقدرتى با اين همه ادّعا، با اين همه باد و بروت جهانى و سياسى، يك جا هست كه برايش ارزش و اعتبار و احترامى قائل نمى‌شوند؛ آن يك جا كجاست؟ جمهورى اسلامى ايران. جمهورى اسلامى و ملت ايران، هيبت‌شكن ابرقدرت امريكا در دنيا شدند. من بارها عرض كرده‌ام كه عمده‌ى قدرت ابرقدرتها، متّكى به هيبتشان است؛ هيبت آنهاست كه مى‌تواند كار كند. اينها همه‌جا كه وارد ميدان نمى‌شوند، تير و تفنگ كه به كار نمى‌برند؛ تشر و هيبتشان است كه رؤساى دولتها و رؤساى احزاب سياسى دنيا را وادار مى‌كند كه دست و پايشان در مقابل اينها بلرزد و كوتاه بيايند.

براى امريكا مهم است كه ايران اسلامى كه از روز اوّل به دلايل روشنى در مقابل امريكا ايستاد و تسليم امريكا نشد و گفت كه با امريكا مذاكره نمى‌كنم، حالا بگويد كه بسيار خوب، چَشم، ما هم مذاكره مى‌كنيم! مى‌گويند بفرما، ابرقدرتى كامل شد! اين منطقه‌اى هم كه زير بار نمى‌رفت، زير بار آمد؛ اين‌جا هم عتبه را بوسيدند! بنابراين، صِرف مذاكره برايشان خيلى مهّم است.

البته در مورد رابطه، اين‌طور نيست؛ بعد خواهم گفت. امريكاييها نسبت به رابطه، طور ديگرى فكر مى‌كنند. آن‌چه كه براى آنها خيلى مهّم است، مذاكره است. مى‌خواهند ايران پشت ميز مذاكره بنشيند؛ بعد كه مذاكره شروع شد، آن‌وقت سرِ رابطه داستانها و حكايتها دارند.

نكته‌ى دوم براى اين‌كه مذاكره‌ى با ايران براى امريكا اهميت دارد، اين است كه حركت جمهورى اسلامى و ملت ايران موجب شد كه احساسات اسلامى در هر گوشه‌ى دنيا بيدار شود؛ در آسيا، در آفريقا و حتّى در اروپا، مسلمانان با نام اسلام، احساسات اسلامى خودشان را سرِ دست گيرند و مبارزه‌اى را به نحوى شروع كنند. بعضى از اين مبارزات، مبارزات سياسى با دولتهاست. بعضى از اين مبارزات، مبارزات اصلاحى است؛ بالاخره مشغول مبارزه هستند. همه‌ى اينها، از اين قلّه‌ى جمهورى اسلامى و امام و اين ملت، سرازير شده‌اند.

من كسانى را در دنياى اسلام مى‌شناسم و اطّلاع دارم كه مذهب اهل‌بيت را بدون هيچ‌گونه تبليغى، فقط براى خاطر قضاياى جنگ قبول كردند. همين كه شما جوانان، شما جانبازان، شما ايثارگران به ميدان جنگ مى‌رفتيد و اين خبرها در دنيا به همين شكل منتشر مى‌شد؛ همين كه مادران آن‌طور شجاعانه مى‌ايستادند و آن شجاعتها را به خرج مى‌دادند، عدّه‌اى را در دنيا مسلمان كرد، عدّه‌اى از مسلمانان را شيعه كرد، عدّه‌ى بيشترى را عاشق انقلاب و عاشق امام و ملت ايران كرد و احساسات اسلامى بروز كرد. در حقيقت، قطب همه‌ى اينها، ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى است.

اگر جمهورى اسلامى با امريكا پشت ميز مذاكره بنشيند، امريكاييها خيالشان از اين جهت راحت مى‌شود؛ به هر جايى در دنيا مى‌گويند: شما براى چه تلاش مى‌كنيد؟ شما كه مثل ايران نخواهيد شد، به پاى ايران كه نخواهيد رسيد! هر چه بشويد، يك ملت و يك نظام و آن شكوه و شجاعت را كه پيدا نخواهيد كرد؛ آنها هم بالاخره مجبور شدند و اين‌جا پاى ميز مذاكره آمدند؛ شما ديگر چه مى‌گوييد؟! يعنى با تسليم ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى ايران به نشستن پاى ميز مذاكره با امريكا، خيال امريكا از بسيارى از اين مبارزات دنياى اسلام آسوده خواهد شد.

درست توجّه كنيد! هر كدام از اينها، بحثهاى طولانى و مفصّلى دارد كه جايش در مجالس ويژه‌ى اين حرفهاست. من مايلم كه در نماز جمعه، فقط رؤوس مطالب را عرض كنم. مذاكره براى اينها مهّم است. ببينيد؛ بسيارى از كشورها هستند كه دولتهايشان از دوستان دولت امريكا محسوب مى‌شوند؛ يعنى تحت نفوذ و تسليم دولت امريكا قرار دارند، مواضع سياسيشان تابع دولت امريكاست و كلاًّ تابع امريكا هستند؛ با فلان‌جا قطع رابطه كنيد، فلان‌جا را معامله كنيد، فلان‌جا را معامله نكنيد، نفت را اين‌گونه كنيد، مس را آن‌طور كنيد. اين دولتهايى كه تسليم امريكا هستند، بتدريج اين فكر برايشان به وجود مى‌آيد كه دولتى به نام جمهورى اسلامى ايران هست كه به امريكا هيچ اعتنايى نمى‌كند؛ امريكا هم نسبت به آن دولت نمى‌تواند هيچ آسيب جدّى بزند. پس، علّت اين‌كه ما از امريكا اين‌قدر مى‌ترسيم، چيست؟

يك نكته‌ى ديگر هم هست كه موجب مى‌شود حقيقتاً مذاكره براى امريكاييها به عنوان يك ابرقدرت مهم باشد و آن، اين است كه در مصاف دو قطب مبارز كه الان نوزده سال يا بيست سال است كه در صحنه‌ى سياسى عالم، مبارزه مى‌كنند - قطب استكبار از يك طرف، و قطب اسلام از طرف ديگر؛ قطب استكبار به رهبرى امريكا، و قطب اسلام به محوريّت نظام جمهورى اسلامى كه تا به حال هم گسترش و پيشرفت، متعلّق به قطب اسلام بوده است - شما هرچه صحنه‌ى دنيا را نگاه مى‌كنيد، مى‌بينيد كشورهايى كه بوى حركت و نهضت اسلامى در آنها استشمام نمى‌شد، وضعى برايشان به وجود آمد كه حكومتهاى اسلامى - لااقل به تناسب آن كشورها - در آنها به وجود آيد! در تركيه به صورتى، در الجزاير به نحوى و در جاهاى ديگر نيز همين‌طور. البته با همه‌ى اينها هم برخورد كردند؛ اما با احساسات مردم كه نمى‌توانند برخورد كنند؛ نمى‌توانند با احساسات مردم آن‌طور برخورد كنند كه مثلاً با حكومت «رفاه» در تركيه يا با بعضى از حكومتهاى ديگر برخورد كردند. احساسات مردم به حال خود باقى است.

تا به حال در برخورد اين دو قطب مبارز با يكديگر - كه قطب، استكبار از يك طرف و قطب اسلام از طرف ديگر است - پيشرفت و مبارزه و پيروزى، متعلّق به قطب اسلام بوده است. قطب اسلام هميشه پيش رفته است؛ اما قطب استكبار پيشرفتى نداشته است. اينها مى‌خواهند با شايعه‌ى مذاكره‌ى جمهورى اسلامى - كه بگويند جمهورى اسلامى تسليم شد؛ طرف ما آمد و مجبور شد كنار بيايد و با ما مذاكره كند - اين‌طور وانمود كنند كه در اين مصاف، بالاخره قطب اسلامى شكست خورد و مجبور به عقب‌نشينى شد و قطب استكبار در اين مصاف پيروز گرديد.

مى‌خواهند اين را تفهيم كنند كه دشمن پيروز شده و اسلام مجبور به عقب‌نشينى شده است. مى‌خواهند بگويند كه اسلام انقلابى از حرفهايش گذشت و برگشت. مى‌خواهند بگويند همه‌ى اين حرفها در طول اين نوزده سال - ده سال اول كه امام گفته بود، و نه سال بعد از امام، مسؤولان و ملت همه بر زبان آوردند - به گوشه‌اى گذاشته شد، به دست فراموشى سپرده شد و همه‌ى اين حرفها تخطئه گرديد؛ چون امام بارها فرموده بودند كه ما با دشمن كنار نمى‌آييم و تسليم دشمن نمى‌شويم. اين شايعات براى اين هدف است كه آن گذشته را تخطئه كند. بالاخره امريكا از اين‌كه شايع شود جمهورى اسلامى تسليم شده است تا با امريكا مذاكره كند و پشت ميز مذاكره بنشيند - يعنى از حرفها و ادّعاهاى خود نسبت به استكبار دست بردارد - بيشترين استفاده را مى‌كند. اين جنجال تبليغاتى براى اين است. لذا با اين‌كه رئيس جمهور محترم در مصاحبه‌اش گفت كه ما مذاكره نمى‌كنيم؛ گفت كه ما احتياجى به مذاكره نداريم، آنها گفتند بله، اين مقدّمه‌ى مذاكره است؛ مى‌خواهند مذاكره كنند! هر كسى چيزى گفت؛ جنجالى در دنيا درست كردند. پس، انگيزه‌هاى امريكا و دستگاههاى خبرى امريكا از اين جنجال اين است.

حال موضع ما چيست؟ البته موضع ما بارها گفته شده است؛ چيزى نيست كه حالا من بخواهم آن را بيان كنم. امام بارها فرمودند، بعد از امام هم ما، مسؤولان سياست خارجى و كسانى كه در اين زمينه‌ها حرف مى‌زدند و اقدام مى‌كردند، حرفها را گفته‌اند. حرفها همان حرفهاست؛ حرفهاى محكمى است؛ حرفهايى نيست كه بشود امروز گفت و فردا از آنها برگشت؛ درعين‌حال من به طور مختصر عرض مى‌كنم.

موضع انقلاب و موضع نظام جمهورى اسلامى اين است كه اوّلاً هر تصميمى كه ما براى انقلاب و به عنوان مواضع اصولى انقلاب بگيريم، بايد تابع استدلال باشد. ما اهل منطقيم. ما حكومتمان هم حكومت استدلال است، قوانينمان هم قوانين مستدل است، معارفمان هم معارف استدلالى است، مواضع سياسى ما هم مواضع استدلالى است. ممكن است يك وقت كسى نسبت به اين مواضع شعار بدهد - خيلى خوب؛ مانعى ندارد - اما پشت سرِ اين شعار، استدلال و برهان و منطق وجود دارد. اساس اين منطق هم يكى نفع ملت ايران و مصالح كشور است، يكى هم اصول و عقايد و باورهايى است كه ملت ايران در راه اين باورها مبارزه و مجاهدت كرده، شهيد و جانباز داده، ايستادگى كرده است و مردم دنيا را متوجّه خودش كرده است. مواضع ما تابع اين چيزهاست. حال من در سه عنوان كوتاه، مطلب را خلاصه مى‌كنم.

وضع كنونى - يعنى قطع رابطه‌ى ما با امريكا - اوّل اين را بيان مى‌كند كه اين وضع، نتيجه‌ى رفتار و وضع طبيعى استكبار امريكايى است؛ در واقع، نتيجه‌ى مظلوميت ملت ايران است. حرف دوم اين است كه مذاكره با امريكا، هيچ فايده‌اى براى ملت ايران ندارد. حرف سوم اين است كه مذاكره و رابطه با امريكا، براى ملت ايران ضرر دارد.

رابطه و مذاكره با دولت امريكا، به حال ملت ايران هيچ فايده‌اى ندارد. امروز از چيزهاى جالب اين است كه دستهاى امريكايى و تبليغات امريكايى - همان‌طورى كه در هفته‌ى اوّل اين ماه عرض كردم - در دنيا اين‌گونه شايع مى‌كنند كه ملت ايران مشكلاتى دارد؛ راه‌حل و كليد اين مشكلات هم اين است كه بيايد با امريكا مذاكره كند! تو گفتى و من باور كردم! مذاكره، هيچ فايده‌ى قابل ذكرى براى ملت ايران ندارد. البته ضررهايى دارد كه بعد عرض مى‌كنم؛ اما اصلاً فايده ندارد.

كسى كه خيال كند اگر ما با امريكا مذاكره كرديم، محاصره‌ى اقتصادى و قانون «داماتو» و ... از بين خواهد رفت، اشتباه كرده است. اوّلاً هر كدام از رفتارهاى امريكا با ايران، بعد از مدّتى محكوم به شكست شده است. مگر بار اوّلى است كه اينها اين‌طور با ما رفتار مى‌كنند؟ مگر بار اوّلى است كه تهديد مى‌كنند؟ مگر بار اوّلى است كه محاصره‌ى اقتصادى مى‌كنند؟ مگر بار اوّلى است كه اينها راه مى‌افتند و به اين كشور و آن كشور مى‌گويند كه شما با ايران فلان معامله را نكنيد، يا فلان قرارداد را نبنديد؟ بار اوّل كه نيست؛ هميشه اين‌طور كرده‌اند. ما در اين هجده، نوزده سال، همه‌ى پيشرفتهايى كه به دست آورده‌ايم؛ همه‌ى كارهاى برجسته‌اى كه دولتهاى ما در اين چند سال كرده‌اند، در همان حالى بوده كه امريكا نمى‌خواسته است. مگر به خواست امريكاست؟!

در سال گذشته، به مناسبت قانون «داماتو»، قرارداد شركت خودشان با شركت گاز ما را ابطال كردند. قانونى گذراندند كه هيچ شركتى حق ندارد از فلان مبلغ بيشتر، با ايران معامله‌ى نفتى كند. اوّلاً همان شركت به مسؤولان ما پيغام داد كه ما ناراحتيم و در اوّلين فرصتى كه بتوانيم، باز قرارداد را مى‌بنديم! الان يكى از مشكلات امريكا همين شركتهايى هستند كه نمى‌توانند بيايند در كارهاى نفتى مربوط به ما در خليج فارس سرمايه‌گذارى كنند. شركتهاى نفتى امريكا به شدّت ناراحتند. مربوط به حالا هم نيست؛ مربوط به تقريباً يك سال اخير است. روى دولت فشار آوردند، اجتماع درست كردند، قطعنامه درست كردند؛ لذا همان تلاشها توانسته است تا حدود زيادى آن قانون امريكايى «داماتو» را تضعيف كند. پس، آنها بيشتر احتياج دارند.

ثانياً به مجرّد اين‌كه آن شركت امريكايى در سال گذشته قرارداد خود را با شركت گاز ما فسخ كرد، به فاصله‌ى كوتاهى يك شركت فرانسوى آمد و داوطلب انعقاد قرارداد شد. امريكاييها بنا كردند به جنجال كردن كه چرا مى‌خواهيد قرارداد ببنديد؟! دولت فرانسه، بلكه بعداً همه‌ى جامعه‌ى اروپا ايستادند و گفتند كه بايد اين قرارداد با ايران بسته شود و امريكا نبايد بتواند حرف خودش را در اين قضيه سبز كند. اين‌طور نيست كه حالا مشكلات ملت ايران به دست امريكا باشد و امريكا بتواند مشكل جدّى‌اى درست كند. البته تلاش مى‌كنند، خباثت خودشان را مى‌كنند - نه اين‌كه نمى‌كنند - اما كارها دست آنها كه نيست.

وانگهى، شما ملاحظه كنيد! دولتهايى كه امروز امريكا به اصطلاح وزارت خارجه‌ى خودشان آنها را مجازات مى‌كند - مثل چين، روسيه، تركيه‌ى زمان حكومت حزب رفاه - مگر با امريكا رابطه ندارند؟ مگر مذاكره نمى‌كنند؟ همه‌ى كسانى كه امريكا با آنها برخورد خشن مى‌كند، در زمينه‌هاى سياسى و اقتصادى با امريكا رابطه دارند. اين‌طور نيست كه رابطه با امريكا يا مذاكره با امريكا، مانع از دشمنى امريكا شود. الان كشورهايى هستند كه سفارتهايشان در امريكاست، سفارتهاى امريكا نيز در پايتختهاى آنها باز است و فعّاليت مى‌كند؛ از لحاظ سياسى و كنسولى و غيره هم با يكديگر ارتباط دارند؛ اما امريكا آنها را جزو ليست تروريستهاى دنيا معرفى مى‌كند! من حالا نمى‌خواهم اسم آن كشورها را بياورم. خوب است كه برادران ما در وزارت خارجه و جاهاى ديگر، اينها را به مردم بگويند و تبيين كنند.

خيال نكنيد كه حالا اگر با امريكا رابطه برقرار شد، يا مذاكره شد، ديگر از سوى امريكا، اندكى حرف نازكتر از گل هم به جمهورى اسلامى گفته نخواهد شد؛ نه. بسيارى از كشورها با امريكا رابطه هم دارند، خيلى هم روابطشان على‌الظاهر در سطح جهانى خوب و صميمى و مؤدّبانه است؛ درعين‌حال امريكا هر جايى كه لازم باشد، ضربه‌ى خودش را مى‌زند؛ محاصره‌ى اقتصادى مى‌كند، تحريم مى‌كند!

امريكاييها مستكبرند. آدم مستكبر و دولت مستكبر، دنبال سبز كردن حرف خودش است. بنابراين، اين‌طور نيست كه رابطه براى كشور ما فايده‌اى داشته باشد؛ كه اگر رابطه نباشد يا مذاكره نباشد، اين مشكلات به وجود خواهد آمد و اگر اين مذاكره و رابطه انجام شد، مشكلات از بين خواهد رفت؛ نه. نه امريكا براى ايجاد مشكلات آن‌چنان دستش باز است و نه رابطه و مذاكره اين چنين معجزه‌گرى‌اى براى رفع مشكلات دارد. هيچكدام از اينها نيست؛ بسته به توان ملت است، بسته به عُرضه‌ى يك حكومت است، بسته به اقتدار و عزّت‌خواهى ماست كه بتوانيم در مقابل امريكا بايستيم و برطبق اراده و برطبق مصالح كشورمان اقدام كنيم.

اين تبليغات در حالى انجام مى‌گيرد كه وقتى دولت امريكا در مقابل خود دولتى را داشت كه در حال جنگ بود، نتوانست كارى با آن انجام دهد. ما يك روز در حال جنگ بوديم. قبل از آن، اوقاتى بود كه حكومت ما از لحاظ امكانات، حكومتى بسيار ضعيف بود. آن روز نتوانستند با ما كارى انجام دهند. آن روز نتوانستند ضرر اساسى وارد كنند. امروز بحمداللَّه دولت ايران، دولتى عزيز و مقتدر است و در سطح جهانى به عنوان يك كشور مقتدر و عزيز شناخته شده است؛ رئيس كنفرانس اسلامى است. در بسيارى از كنفرانسهاى جهانى، به عنوان يك عضو محترم شناخته شده است؛ دولتها برايش احترام قائلند، ملتها برايش احترام قائلند. امروز ما از چه بترسيم؟ چرا بترسيم؟ چرا خيال كنيم كه اگر با همين وضعى كه در اين نوزده سال داشتيم، ادامه دهيم، چنين و چنان خواهد شد؟

امريكا احتياج دارد. امريكا امروز آن قوّت و قدرت ده سال، پانزده سال قبل را هم ندارد. روزى بود كه حرف دولت امريكا در اروپا و جاهاى ديگر، با احترام تلقّى مى‌شد و با آن با احترام رفتار مى‌شد؛ امروز آن‌طور هم نيست. امروز امريكاييها از لحاظ ديپلماسى و سياست خارجى، در موضع ضعفند؛ در موضع قدرت نيستند. مى‌خواهند در حال ضعفشان، همان هيبت ابرقدرتى را عليه ما و در مقابل ملت ايران به كار ببرند!

عنوان سوم كه اين را هم من خيلى مختصر عرض مى‌كنم، چون مى‌ترسم وقت نماز بگذرد، اين است كه رابطه و مذاكره، براى ملت ايران و براى نهضت جهانى مضّر است. اولين ضرر اين است كه امريكاييها با ورود در اين ميدان، اين‌طور تفهيم خواهند كرد كه جمهورى اسلامى از همه‌ى حرفهاى دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدّس و دوران انقلاب صرف‌نظر كرده و گذشته است. اوّلين چيزى كه امريكاييها ادّعا مى‌كنند، اين است. اوّلين مطلبى كه در دنيا شايع مى‌كنند، اين است كه انقلاب اسلامى تمام شد و پايان گرفت؛ كمااين‌كه هنوز هيچ چيز نشده، همين حرفها را زمزمه مى‌كنند!

همين دو، سه روز قبل از اين، تلكسى ديدم كه رئيس يكى از دولتهاى آفريقايى - كه چند روز قبل از اين، يكى از مسؤولان ما حرفى را عليه آن دولت بر زبان رانده بود - مصاحبه كرده و گفته است كه بله، ايران مدّتى ادّعا مى‌كرد كه با امريكا مخالف است؛ اما حالا مقدّمات جور مى‌كند براى اين‌كه بتواند با امريكا دست دوستى بدهد! هنوز هيچ‌چيز نشده، اين‌طور مى‌گويند! در دنيا، تبليغات و شايعات عليه ملت ايران و عليه جمهورى اسلامى و عليه دولت فضا را پُر خواهد كرد كه اينها از انقلاب برگشتند. اينها آبروى انقلاب را در دنيا در پيش مستضعفان خواهد برد، دلها را مردّد خواهد كرد، نهضت جهانى اسلامى را دچار افول خواهد كرد، استقلال ملت ايران را از دست او خواهد گرفت.

بارها گفته‌ايم و تكرار شده است؛ من هم گفته‌ام، مسؤولان هم گفته‌اند كه مسأله‌ى ما، مسأله‌ى دولت امريكاست؛ با ملت امريكا بحثى نداريم. طرف ما ملت امريكا نيست؛ ملت امريكا هم مثل بقيه‌ى ملتهاى ديگر، خوبيهايى دارد، بديهايى دارد؛ مربوط به خودشان است. مسأله، مسأله‌ى دولت امريكا و رژيم امريكاست، و رژيم امريكا دشمن نظام جمهورى اسلامى و دشمن انقلاب و دشمن ملت ايران است، و اين را تصريح كرده‌اند و بارها هم گفته‌اند. البته مصلحت خودشان نمى‌دانند كه اين را بر زبان آورند؛ ليكن باطن قضيه همين است كه با استقلال شما دشمنند، با اسلام شما دشمنند، با عزّت شما دشمنند، با ايستادگى شما در مقابل زياده‌خواهيهايشان دشمنند؛ خيلى هم تلاش مى‌كنند كه بتوانند بلكه اينها را از بين ببرند.

البته قانون الهى، عكس خواست آنهاست. قانون الهى اين است كه شما بمانيد، شما قوى شويد، شما پيروز شويد؛ ان‌شاءاللَّه پيروز هم خواهيد شد و ما هيچ احتياجى به رابطه‌ى با امريكاييها نداريم؛ همچنان كه رئيس جمهورمان هم در آن مصاحبه گفتند و ديگران هم تصريح كردند. الحمدللَّه خيلى خوب بود؛ هيچ احتياجى به مذاكره و و به رابطه‌ى با اينها نداريم و على‌رغم ميل دشمنان ملت ايران، ملت ما ان‌شاءاللَّه مدارج ترقّى و پيشرفت را روزبه‌روز بيشتر خواهد پيمود.(1)


شاگردی

من بارها گفته‌ام:
ما كاملاً حاضريم شاگردى كنيم، براى اينكه ياد بگيريم؛
منتها هميشه نبايد شاگرد بمانيم؛ نكته اين است.


حدود آزادی غربی در علم

در غرب، حد آزادى را منافع مادى تشكيل مى‌‏دهد.

ابتدا براى آزادي‌هاى اجتماعى و فردى، محدوديت‌هايى را معين كردند؛ اين يكى از آن‏هاست. آن وقتى ‏كه منافع مادّى به خطر بيفتد، آزادى را محدود مى‏‌كنند. منافع مادى، مثل عظمت اين كشورها و سلطه‏ علمى اين كشورها.

تعليم و تربيت، يكى از مقولاتى است كه آزادى در آن، جزو مسلّمترين حقوق انسان‏هاست. انسانها حق دارند ياد بگيرند؛ اما همين «آزادى» در دانشگاه‌هاى بزرگ دنياى غربى محدود مى‏‌شود!

دانش و فناورى والا به قول خودشان high tech قابل انتقال نيست! انتقال فناورى به كشورهاى معيّنى ممنوع است!

چرا؟

چون اگر اين دانش و اين علم انتقال داده شد، از انحصار اين قدرت خارج شده است و اين قدرت مادّى و اين سلطه، به حال خود باقى نخواهد ماند. آزادى مرز پيدا مى‌‏كند؛ يعنى استاد حق ندارد كه فرضاً به شاگرد كشور جهان سومى، شاگرد ايرانى، يا دانش‏‌پژوه چينى فلان راز علمى را بياموزد!(1)


1- بيانات در دانشگاه تربيت مدرّس‌ - 1377/06/12

استعمار از علم پديد آمده است

ببينيد، جهاد يك معناى خاصى دارد. معناى جهاد فقط تلاش نيست. در مفهوم اسلامى، جهاد عبارت است از آن تلاشى كه در مقابل يك دشمن است، در مقابل يك خصم است. هر تلاشى جهاد نيست. مجاهدت با نفس، مجاهدت در مقابل شيطان، جهاد در ميدان نظامى، مواجهه با يك دشمن است؛ مواجهه‏ با يك معارض است.
امروز ما در زمينه‏ علم نياز داريم كه اينجور تلاشى در كشور بكنيم؛ احساس كنيم موانعى وجود دارد، بايد اين موانع را برداريم؛ دارد معارضه‏‌هائى مي‌شود، بايد اين معارضه‏‌ها را در هم بشكنيم؛ در زمينه‏ عرضه‏ امكانات علمى، خسّت‌هائى از سوى كسانى كه صاحبان آن هستند -كه كشورهاى پيشرفته‏ علمى است- وجود دارد، بايد در مقابل اين خسّت‌ها از خودمان عزت و جوشندگى و فورانِ از درون نشان بدهيم.
امروز دنيا على‏رغم تظاهر به سخاوت علمى، در نهايتِ خسّت علمى است. آن كسانى كه بر حسب عوامل گوناگونى توانستند در يك برهه‏‌اى پيشرفت علمى را صاحب و مالك بشوند و موتور پيشرفت را سوار بشوند و از همه‏ بشر جلو بزنند -كه همين كشورهاى پيشرفته‏ غربى هستند، كه تقريباً از دوره‏ رنسانس به اين طرف دست اينها افتاده؛ يك روز هم دست ما بود- اينها انحصارگرند، انحصارطلبند؛ اينها نمي‌خواهند دائره‏ اين دانش، دائره‏ اين اقتدار توسعه پيدا كند؛ با دانائى ملتها مخالفند؛ بخصوص بعد از آنكه اين دانش در دست آنها وسيله‏‌اى شد براى سياست. استعمار از علم پديد آمد. علم توانست آنها را قوى كند، مقتدر كند؛ لذا راه افتادند اطراف دنيا، استعمار به وجود آمد؛ و الا ملتها داشتند زندگى خودشان را مي‌كردند. بريتانيا كجا، اندونزى كجا؟ اينها با ابزار علم رفتند آن مناطق را صاحب شدند. خوب، وقتى كه استعمار از علم زائيده شد و قدرت بين‏‌المللى و قدرت سياسى متكى به علم شد، اين علم را در اختيار ديگران نبايد بگذارند؛ و الا اين قدرت تهديد مي‌شود. و تا امروز همين جور عمل كردند.(1)

1- بيانات مقام معظم رهبری در ديدار اساتيد دانشگاه‌ها 1389/06/14

نگاه اسلام به علم

نگاه اسلام به انسان، به علم، به زندگى بشر، به عالم طبيعت و به عالم وجود، نگاهى است كه معرفت نوينى را در اختيار انسان مى‏‌گذارد.

اين نگاه، زيربنا و قاعده و مبناى تحقيقات علمى در غرب نبوده. تحقيقات علمى در غرب، در ستيز با آنچه آن را دين مى‌‏پنداشتند، آغاز شده. البته آن‏ها حق داشتند؛ دينى كه رنسانس عليه آن قيام كرد و خط فكرى و علمى دنيا را در جهت مقابل و مخالف آن ترسيم كرد، دين نبود؛ توهمات و خرافاتى بود با عنوان دين. دينِ كليسايىِ قرون وسطايى، دين و معرفت دينى نبود. بديهى بود كه عقده‌‏ها و گره‏‌ها در ذهن دانشمندان و نخبگان و زبدگان فكرى باقى بماند و برايش راه علاج‌هاى ضد دينى و غير دينى پيدا كنند.

لذا هنوز چگونگى كنار آمدن علم و دين براى آن‏ها مسئله است؛ ليكن مسأله‏ ما اين نيست.

در جهان‏بينى ما، علم از دل دين مى‌‏جوشد و بهترين مشوق علم، دين است. دينى كه ما مى‌‏شناسيم، جهان‏بينى دينى‌‏اى كه ما از قرآن مى‏‌گيريم، تصويرى كه ما از آفرينش و از انسان و از ماوراء الطبيعه و از توحيد و از مشيت الهى و از تقدير و قضا و قدر داريم، با علم سازگار است؛ لذا توليدكننده و تشويق‏ كننده‏ علم است.

نمونه‏‌اش را شما در تاريخ نگاه كنيد؛ ببينيد حركت علمى در قرون اوليه اسلام بر اثر تشويق اسلام آن‏چنان اوج گرفت كه تا آن‏روز در دنيا بى‌‏سابقه بود- در همه‏‌ى زمينه‏‌ها- و علم و دين باهم آميخته و ممزوج بود و دانش و تحقيق و فن در حد خود پيشرفت كرد.(1)


1- ‌‌بيانات مقام معظم رهبری در ديدار جمعی از اساتيد دانشگاه‌‌ها - 1383/09/26