پست ثابت




جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد
بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد
کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفال دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها
تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...
سید حمید رضا برقعی


دانلود رایگان و مستقیم نسخه اندروید برای موبایل و تبلت
کاش زمین قصه میگفت
کاش زمین شعر میسرود
اگر زمین قصه میگفت
قصه ی خون حسین
قصه ی نخلهای سوخته در امتداد رود .............
و دل سودازده مان را بدنبال خویش به صحرای خون و جنون میکشانیم،
و در میان چکاوک شمشیرها و باران نیزهها از میان خیمهها میگذریم.
این کتاب حاوی زیارت عاشورا، متن و ترجمه می باشد.
و 46 حدیث تصویری از امام حسین علیه السلام
تقدیم به عاشقان و دلدادگان اهل البیت ( ع ) شده است.



و ما مسافریم و بی تاب
و ققنوس سوار بر مرکب عشق می تاخت .
شهر به شهر ، دیار به دیار ، خانه به خانه ، و هنوز بی تاب و بی قرار که گمشده ای داشت .
و در پی یافتنش زمین را می گشت و زمان را می کاوید .
در اوج آسمان ها و در قعر دریاها ، و هر گوشۀ این جهان خاکی را جستجو می کرد .
و گمشده اش که از خاک نبود ، یعنی بود ولی از جنس ما نبود . نوری بود که سایه ای نداشت و عالمی در زیر سایه اش .
او که بهانۀ خلقت بود و جهان آفرینش طفیل وجود او .
همان که آخرین بود و همه آمده بودند و رفته بودند تا او بیاید .
پس اول او بود و آخر او بود . اما نور که آخر ندارد ، نور بی انتهاست ، جریان دارد و ممتد و بی انتهاست .
همان که جبرئیل رکابدارش بود ، اما تا قاب قوسین ، و پرش می سوخت اگر ذره ای جلوتر گام می نهاد .
و او بی حضور جبرئیل ، بی حضور اغیار ، جایی که قدسیان نیز پروا دارند از حضور، و بال می ریزند و پر می سوزند به میقات رفته بود .
و اگر موسی علیه السلام در کوه طور به میقات رفت و دیدار طلبید و لن ترانی شنید او گام بر براق نیستی نهاد و
لقد رای من ایات ربه الکبری
آنجا آیات بزرگ و حیرت انگیز پروردگار را به حقیقت دید .
و ققنوس بی تاب و بیقرار سوار بر مرکب عشق می تاخت
و به دنبالش کوی به کوی در جستجو، و دلش بسان مرغک بیقراری خود را به قفس سینه می کوفت .
رایحه اش را احساس می کرد ، شمیم عطر محمدی در فضا موج می زد .
بوی پیراهن یوسفش را از دور دستها می شناخت و نه چشمانش که جانش پر از نور می شد .
مرکبش خود راه را می شناخت و او با آرامش و تسلیم سر به فرمانش داشت که هر کجا که می خواهد او را با خویش ببرد .
و او روی خطی از نور راه می سپرد و ققنوس گام به گام و لحظه به لحظه از رایحۀ گلهای محمدی سرشار می شد و مرغ دلش بسان بلبل بیقراری بوی بهار سرمستش می کرد .
و او بهار را باور می کرد و رویش سبز جوانه را و عطر سیب را و شکوفه های نارنج را .
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سبز .
حزین ( زهرا ) خوش نظر

حزین ( زهرا ) خوش نظر
معرفی کتاب
و انسان که سفرش از آدم علیهالسلام شروع شد ،
و در فرزندان مطهرش، این انبیاء عظام الهی ادامه یافت
و شرق و غرب را در نوردیده بود،
دریافت که تمام همسفرانش نیاکان و پدران امام مهدی علیهالسلام بودهاند،
که یک لحظه او را بینور و هدایت،
در وسعت این ظلمتکده سنگی و دلگیر زمین رها نکرده بودند.
و انوار جاودان و مطهر هزاران خورشید هدایت او را به دامن بقیة الله الاعظم علیهالسلام رهنمون شده بود.
که از آدم علیهالسلام تا خاتم رسولان صلی الله علیه و آله و پس از آن انوار مقدس ائمه هدی او را تا بدینجا رسانده بود.
این کتاب شامل 255 حدیث تصویری با موضوعات گوناگون تقدیم خوانندگان فرهیخته و علاقمند شده است.

کاش زمین قصه میگفت
کاش زمین شعر میسرود
اگر زمین قصه میگفت
قصه ی خون حسین
قصه ی نخلهای سوخته در امتداد رود .............
و دلهای سودازده مان را بدنبال خویش به صحرای خون و جنون میکشانیم،
و در میان چکاوک شمشیرها و باران نیزهها از میان خیمهها میگذریم.
این کتاب حاوی زیارت عاشورا، متن و ترجمه می باشد.
و 46 حدیث تصویری از امام حسین علیه السلام تقدیم به عاشقان و دلدادگان اهل البیت ( ع ) شده است.
به قلم حزین ( زهرا ) خوش نظر

پرودگارا، به امر تو می گویم:
خداوندا دوست بدار هر کس علی را دوست بدارد
و دشمن بدار هر کس علی را دشمن بدارد،
و یاری کن هر کس علی را یاری کند
و خوار کن هر کس علی را خوار کند .....
و در فرمان غدیر
اَلْیَوم اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینکُم
بر صحیفه ی نبوت محمدی، مُهر و امضای ولایت علوی زده شد
که این هر دو از هم جدا نبودند که در غدیر به هم پیوسته باشند.
خمخانه ی غدیر علوی شراباً طهورایی بود که به فرمان الهی در کام تشنه ی عاشقان کوثر ولایت ریخته شد
و تا ابد جانهای مشتاق آنان را مست خم غدیر نمود .....
حزین ( زهرا ) خوش نظر


و ما مسافریم و بیتاب
و باز او بود و سفر و طی طریق.
و اسماعیل همسفرش که هر دو به یک مقصد بودند و راه دلهایشان با هم یکی و همگام ابراهیم (علیهالسلام)
و باز او بود و بیابانهای عرفات و سرزمین رازآمیز منی.
آمده بود در جستجوی تو، به عشق تو و دیدار میطلبید.
و ابراهیم (علیهالسلام) بود و پارة جگرش و دلی که در گرو عشقی بزرگ نهاده بود و نجواهای دردمندانه و عاشقانهاش.
خوابی آشفتهاش ساخته بود و اینک دل خویش را به قربانگاه میبرد.
يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَىٰ فِي ﭐلْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُکَ
(ای پسرک من در خواب دیدم که ترا میکشم.)
و اسماعیل که چون نهالی نورس در پیش چشمان پدر میخرامید و گام به گام پدر مهاجر الی الله بود پاسخ داد:
قَالَ يَا أَبَتِ ﭐفْعَلْ مَا تُؤْمَر
(گفت ای پدر آنچه مأموری انجام بده.)
و با حالتی تسلیم و آرام رو به پدر کرد و گفت:
سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ ﭐللَّهُ مِنَ ﭐلصَّابِرِين
(انشاءالله مرا از بندگان صابر و شکیبا خواهی یافت.)
و ابراهیم (علیهالسلام) کارد را نه بر گلوی فرزند جوانش که بر قلب خویش فرو میبرد و در قربانگاه عشق دل و جانش را به مسلخ میکشید و مگر نه اینکه در راه رضای دوست از هر چه غیر اوست باید خالی شوی و حرم دل حریم مقدس اوست و ملکوت کبریایی دل توست که خود فرمود:
من در آسمانها و زمین نمیگُنجم اما دل مؤمن جایگاه من است.
وَتَلَّهُ لِلْجَبِين
(و افکند او را بر پیشانی)
و پیشانی بر خاک و دل در تمنای دیدارت.
و ناگهان:
(و بر او «گوسفندی فرستاده» و ذبح بزرگی فدا ساختیم.)
و او این چنین از قربانگاه به خانة دوست بازگشت.
اِنّا کَذَ ٰلِکَ نَجْزِي ﭐلْمُحْسِنِين
(ما این چنین نیکوکاران را پاداش میدهیم.)
#ققنوس
#حزین_زهرا_خوش_نظر


پنجره فولاد
مهمان شده ام به خانۀ مولایم
یک خانۀ بسیار بزرگ
گلدسته و گنبد طلائی دارد
مولام رضا چه بارگاهی دارد
این صحن همان صحن شفاست
این خانۀ دلدار خداست
صد درب بر این خانه همیشه باز است
لیک ، یک پنجرۀ بسته مرا همساز است
راز این پنجره چیست ؟
صاحب پنجره کیست ؟
چقدر خسته کنارش بسته
با دلی بشکسته
هر طرف بانگ حزینی بدمد
صاحبش کیست خدا می داند
باید این پنجره بگشوده شود
تا دل آسوده شود
صحن لبریز ز جمعیت بی تاب شده
دل مولام رضا آب شده
گریه و ناله چو سیلی جاریست
به خدا گریه همیشه کاریست
چشم بر پنجره دارند همه
زائر و خادم و بیمار همه
ناگهان بانگ اذان جاری شد
صبح از راه رسید
سحر آمد در صحن ، بانگ تکبیر ملک جاری شد
و همین بانگ اذان
گریه ها جاری کرد
نام الله عجب کاری کرد
صحن در اشک شناور شده بود
پنجره می لرزید
گوئیا عرش خدا می لرزید
یک دم از پنجره نوری آمد
زائر از نور خدایی به چه شوری آمد
صحن را جشن و سروری آمد
آمد آن مولا ، جام شفا دستش بود
نوشاند به دل ها و دلم مستش بود
راضی شدم و رضا مرا مولا شد
بر پنجره اش اشک ترم لولا شد
حسین خوش نظر ( حزین )


دانلود کتاب ضامن آهو
به قلم حزین (زهرا) خوش نظر
نگاهی کوتاه به زندگی و سخنان علی بن موسی الرضا علیه السلام ، امام هشتم شیعیان جهان.
و هشتمین خورشید نیز از آسمان میگوید، از سرزمین سبز ملکوت.
از نور میگوید و پروانهها را بیقرار میکند.
از عشق میگوید و در جانهای شیدای شیعه بذر عاشقی میپاشد.
از دریا میگوید و رودهای خروشان، تشنه و بیقرار،
از دامنه تند کوهها و در دل دشتها،
و در پیچ و تاب پرفراز و نشیب بسترهای سنگی خویش،
پر از شور و امید، بیتاب و بیقرار، رهسپار دریا میشوند تا در دامن پرمهرش آرام یابند....


«یار مه پیکر خود سیر ندیدیم و برفت»
از گلستان دلش غنچه نچیدیم و برفت
هر طرف می شنوم بانگ رحیل از پس و پیش
کاروان می رود و یار بخندید و برفت
من که از هجر رُخش بیدل و پَر کنده شدم
او که با لاله وشان جام بنوشید و برفت
به سرا پرده ی جان خیمه زده مِهر رخش
یار مستانه در این باغ خرامید و برفت
عارض و چشم خمارش همه جا جان بخشید
عطر گل بر من بیدل شده بخشید و برفت
( مطلع شعر از خواجه حافظ شیرازی ست )
برای رحلت امام خمینی ره
حزین ( زهرا ) خوش نظر
