دوستـتــون داریــم
آخرین پستی که توی این وبلاگ گذاشتی، برای تولد منه انگار... یک سال بعد از آشناییمون، اولین تولدم که کنار تو گذروندم.
حقیقت اینه که یک تولد من، ۲۲ بهمن ۱۳۷۸ بود... تولد دیگهم وقتی بود که تو رو دیدم، و اصلِ اصلِ اصلش برمیگرده به زمانی که تو متولد شدی... .
انگار که خدا تو رو دقیقا برای دوست داشتن و عاشقت شدن آفریده باشه، وقتی دیدمت حتی نتونستم یک لحظه هم به خودم شک راه بدم که چهقدر باید دوستت داشته باشم...
توی تموم این سالها که با هم بودیم، هیچوقت نتونستم تولدی بهت بدم که شایسته تو و قلب مهربون بزرگت و روح آزادت و چشمهای عزیزت و دستهای قویت باشه.
شاید در تولد سال آیندهت من کنارت باشم، شاید هم سال بعدترش. اما یک چیز رو خوب میدونم، و اون هم اینه که هر روزی که تو توی زندگیم هستی، تولد منه و هر روزی از سال که تو توش متولد شدی، عزیزترین روز دنیاست.
میدونم که متولد شدی تا دنیا رو تغییر بدی به شیوه خودت، بجنگی برای چیزهایی که متعلق به توئه و تاثیری روی دنیا بذاریی خیلی خیلی بزرگتر از اون چیزی که دنیای منِ کوچیک نه چندان مهم رو تکون داد... . و میدونم اون روزی که دربرابر دنیا بایستی و برای همه جهان از مسیری بگی که پشت سر گذاشتی و از قدرتی که بدست آوردی، اون روز من نفر اولی خواهم بود که به افتخارت بلند میشه و دست میزنه.
در هر ثانیه بهت افتخار میکنم و عاشقتم، حتی وقتی که دعوا میکنیم، حتی توی خواب و حتی وقتی با هم میخوابیم، که عشق من و باورم به تو ورای هر زمان و مکانه...
۶ روز مونده به تولدت، و تولدت پیشاپیش مبارک خودم، و بعد مبارک خودت خورشید زندگی من. :)
مهشید، سال ۱۴۰۰ :)
پینوشت: فقط یه رمز و یوزر کار میکرد، برای همین اسم نویسنده شما رو زده عزیزم. :)
زندگی اما کنار تو خوش است
ای مه تابان من مهشید من
سوختن هم در کنار تو خوش است
آفتاب و ماه میگردد ولی
ماه من عشق در کنار تو خوش است
این صبوری میکنم با آسمان
آسمان هم در نگاه تو خوش است
این خلیج و دریا نیلگون بود
نیلگونی در صدای تو خوش است
گرچه فردا میلاد بسیار است
دل فقط با ماه تابانش خوش است
ای شه عشق شعر تو بی پایست
او خودش عشق است و عشق با او خوش است
تقدیم به مهشیدم
تولدت مبارک گل زندگی من

دوستت دارم مهشیدم
مهیار:سلام دوستان ![]()
یک:مهشیدم من نمیذارم چی فک کردی گه اضافه خوردن![]()
دو:هه...خدا اگه منو دوس داش...![]()
سه:د کشتی ما رو با این آهنگ![]()
و در آخر![]()
![]()
تو واسه من مثل بقیه بودی ، از بقیه خوشگل تر بودی
ولی من نمی دیدمت ، نمی خواستم که ببینمت
آخه قبل تو یکی گند زد به فکر من ، نمیخوام دوباره منجمد بشم
ولی تو اومدی خونه ی من دو تا شات رفتی دستات رو شونه ی من
همه چی ساکت و خفه زیر نور شب ، مست بودی صورتت اومد سمت صورت من
منو بوسیدیو همه چی عوض شد ، دیدم هیچی رو نمیخوام بیشتر از تو ، آخه تو چیزی رو به من دادی که نداشتم ، تصمیم گرفتیم بمونیم با هم
منو بوسیدیو همه چی عوض شد ، دیدم چیزی رو نمیخوام بیشتر از تو ، آخه تو چیزی رو به من دادی که میخواستم ، تصمیم گرفتیم بمونیم با هم
به من خوش میگذشت روزا تکراری نبود ، با یه تلفن تا صیح زیر چشا کبود
تا همینجاش راجب منو عشقم صدق میکنه![]()
وب ما نیست اما از ماست...
http://dontworrytrans.blogfa.com
بچه دار نشدن...مادر و پدر نشدن برایش سخت است سخت است که همه اورا ازخود برانند اگر کسی بداند حتما خواهد گفت سخت تر آن است که دیگر خودش هم خودش را نمیشناسد
من میگویم این چیزهارا میشود تحمل کرد اما وقتی جنسیتت زیر سوال میرود وقتی در خانه ی خودت کسی صفات مربوط به خودت را به تو نسبت نمیدهد وقتی مردانگی یا زن بودنت تنها در ذهن خودت است
این هنگام همیشه باید کسی باشد
که وقتی ناراحتی بفهمد که به جای مادرت مردش باشی و پسرش و در آغوشت بگیرد و بگوید تو مرد قوی منی
باید وقتی احتیاج به احساس قدرت داری بفهمد و به جای خودش از تو همایت بخواهد
باید به جای پدرت گاهی دست روی شانه ات بگذارد و به جای برادرت پای دیوونه بازیهایت باشد
اگرچه تو مرد نیستی اما او باید زن باشد تا تو را تاب بیاورد
تویی که قطعا کافی نیستی اما عاشقانه دوستت دارد
مهشیدم تو بیشتر از تمام اینهایی
صادقانه دوستت دارم
خدایا شکرت...
.
.
.
.
.
حس شعرو شاعری من گل کرد![]()
حس شعر و شاعریم:![]()
من:![]()
خب گفتم واسه مهشیدم فال بگیرم اس دادم:"مهشیدم نیت کن برات فاک بگیرم"
بعد که دوباره اس رو خوندم فهمیدم چه سوتی دادم!!!![]()
![]()
![]()
البته آخرش فالمون هم گرفتیم که خیلی قشنگ بود:
فال شماره صدو شش:بدان و آگاه باش که تنها چاره ی صاحب فال صبر است رسیدن به مقصود به قدری سخت است که نیازمند صبر شماست به خدا توکل کنید انشالا...به مقصود میرسید![]()
نیتش من بودم...![]()