دختر که داشته باشی....

دختر که داشته باشی،
با خود تصور می کنی
پیچ و تاب شانه را در نرمی موهای طلایی اش
-وقتی کمی بلند تر شوند-
و کیف عالم را می بری
از انعکاس تصویر خرگوشی بستنشان

 دختر که داشته باشی،
خیال می کشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستانی
که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده
به گوش انداخته اید
-همان هایی که هر که بیاویزدشان از شادی لبریز می شود
و خنده ی از ته دل امانش را می برد

 دختر که داشته باشی
انتظار روزی را می کشی که با هم
بنشینید در حیاط خانه مادربزرگ
و گل های یاس سفید و زرد به رشته درآمده
گرانبهاترین گردن آویز دنیا شود
که بیندازیش به گردن دخترت

 دختر که داشته باشی
گاهی دلت می لرزد از فکر اینکه
روزی بر شانه مردی دیگر
-غیر از پدرش-
تکیه می زند

دختر که داشته باشی
خیال بوی خوش بیسکوئیت های "با هم قالب زده"
دلتنگت می کند به آمدن آینده
به رونق آینده آشپزخانه

دختر که داشته باشی
انتظار شیرین زبانی اش را می کشی و پرحرفی اش!

دختر که داشته باشی
مادرتر می شوی

دختر که داشته باشی
خوشبخت تر...

 

یک سالگیت مبارک پرنسسسس قشنگم

دختر یعنی :

گوشواره و گردنبند و ...

یعنی گل مو گیره های زیبای مو

یعنی موی زیبای بافته شده یا رها شده در باد

دختر یهنی احساس و هیجان های زیبا که گاهی با گریه همراه میشه

دختر یعنی لاک زدن های زیبا با مادر

دختر یعنی لباس های چین چینی زیبا که دوستشون داری و کلی باهاشون ذوق میکنی

دختر یعنی ناز کردن لوس شدن

 

دختر یعنی رسیدن به خواسته ها با شیرین زبونی

دختر یعنی ادای زیبای کلمات بابا جون و مامان جون

دختر یعنی زیبایی و شادابی و سرزندگی یعنی برکت زندگی

 

 

 

 

بدون شرح...

حس جدید...

چقد قشنگه که متوجه بشی داری مامان میشی

 

 

و چقد خوشحال تر میشی که متوجه بشی خدا

 

 

دخمل ناز هدیه داده

 

من این حس رو دارم

 

ممنووووووووووووووووووووووووووووونم                   خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا   جووووووووووووووووووووون

مادر

خدایا به خواب مادر من آسایش

به بیداریش عافیت

به عشقش ثبات

به مهرش تداوم

و به عمرش برکت جاودان عطا کن .

شکرانه اش با من ..

خدایا

خدایـــــــــــــا؛

بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛

بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛

بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛

بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛

بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛

مرا ببخش ...

 

ببخش خودت را....



ببخش خودت را

برایِ تمامِ راه های نرفته؟

برایِ تمامِ بی راه های رفته

ببخش ،بگذار احساست

قدری هوایی بخورد ...

گاهی بدترین اتفاق ها

هدیه ی زمانه و روزگارند

تنها کافیست خودمان باشیم !

که خود را برای تمامی ِ این بی راه ِ رفتنمان ببخشیم

و به خودمان بیائیم

تا خدا تمامی ِ درهای که به خیال ِ باطلمان بسته را به رویمان باز کند.

خطاهایت را بشناس

آنها را پذیرا باش

و تنها بین ِ خودت و خدایَت نگهشان دار

این دنیا نامحرم بد دل

نامحرم نامروت زیاد دارد!

تا دست خدا هست؛ تا مهربانیش بی انتهاست

تا می گویی خدایا ببخش

به دورت می گردد و می بوستت و می گوید جانم چه کرده ای مگر؟

دیگر تو را چه نیاز به آدمها ؟

تنها خودت باش و

زیبا بمان

و بگذار با دیدنت

هر رهگذر ِ ناامیدی

لبخندی بزند

رو به آسمان

و زیرِ لب بگوید :

هنوز هم می شود از نو شروع کرد ... !

دعا میکنم تا اجابت بشه...

 دارم دعا می کنم

دعا می کنم که کودکان تقویم های نیامده

نام خفاش و خورشید را در کنار هم بنویسند

دعا می کنم که صدای سرخ سنگ انداز

در چارچوب بال هیچ چکاوکی شنیده نشود

دعا می کنم که هیچ دیواری

چشم در راه پگاه پنجره نماند

دعا می کنم که هیچ آسمانی

از سقوط حواصیل ترانه نخواند

دعا می کنم که مهربانی باد

برگ برگ حکایت ما را

به نشانی سبز ستاره ها برساند

دعا می کنم که بیایی

بیایی و بر خاک این بغض ناپایدار

بذر بوسه و بهار و بادبادک بپاشی

دارم دعا می کنم

 

  - يغما گلرويي - شعر نوزده از كتاب ِ گفتم بمـان ، نَمـاند

بهار،خوش به حال روزگار

روزگار

مراقب باش ، روزگار هلت میدهد


اما قرار نیست تو بیفتی



اگر خودت را به آسمان گره زده

باشی،


اوج می گیری


به همین سادگی . . .

تقدیم به عشقم

 
پای بر سینه ی این راه زدیم

پای کوبان، دست در دست گذر می کردیم

گویی اما ته این راه دراز

دزد شبگیر جنون منتظر است

من و عشق و تو و این راه دراز

همه روز و همه شب
 
 
در پی یافتن سایه درختی، آبی

در سکوت غم تنهایی خویش

بین هر ثانیه را

لا به لای سخن و قافیه را می گشتیم

در غم عشق تو مردم اما

این صدای ضربان و تپش قلب ره عشق هنوز

از قدمهای بلند من و توست

دل من با دل تو...