اندر باب هجرت درون دیاری
آمد،تفرج و تفرح،شد./ وهرکدام ب شرحی باشند./
اندرباب قسم اول،شد./چون ب هجرت پردازی اندر معبر؛ارابه هاو وسایل نقلیه همگانی ب کثرت بینی و چون اینان اندر راه بسیار و طاقت از دیدار آنان کم./ک گاه ازدیاد آنان با ازدیاد فحش های اهل خانه و ب ویژه ابوی گرام ک نقش ارابه ران را اجرا نُماید رابطه ی مستقیم داشته./بدین صورت ک چون تراکم آن بیش گردد آدمیان را ب صورت توله های سگان و فرزند گاوان دیده و دهان ب مدح آنان باز نُمایند./وعالمان گویند قریب برربع فحش های یادگیری شده اندر طول عمر آدمیزاد در همین ارابه،پشت چراغ های قرمز و آمد و شد شدید ارابه ها وارابه رانان صورت گیرد./*
واصلا موجبات تعجب فراهم نشود گر ارابه رانی دستمالی،پارچه ای از حریر،پوست نارنگ،پوست موز،پوست خربزه،پوست هندوانه،کهنه ی رنگ آمیزی گشته ی یک طفل،گوشت کوب،وحتی درمواردی دیگ،ازپنجره ی ارابه خویش ب بیرون پرتاب نُماید و ب ارابه ی شما و گاها خود شما برخورد کند./زیرا ک این مسئله آنقدر عادی ست ک انداختن توده ای لزج از نقاط تهتانی حلق آمیخته با محتویات طعام، اندر جلوی پای شما ،با صدایی قبل از پرتاب توده،همچون صدای خفه گشتن یک مرغ دریایی؛ عادی میباشد./
واندرراه بر ارابه ها بقچه ها بینی ک تو گویی هجرتی1 ماهه روند ن یک آمد و شد کوتاه ک جمیع مستجمع آن یک سحر وشام بیش نباشد./
وهمان هنگام ک تورا گرما ب حدی رسانده ک زیر لب ناسزاهای ناموسی بر لب رانی ،مردمانی را درارابه بینی ک با حرکاتی تند دست های خویش را پیچ و تاب داده و با جدیت تمام یک دور شمسی ب کمر انداخته ک موج آن تا پاهارا در بر گرفته وب ماتحت رسیده وسپس همان موج را ب بالا دستِ بدن رجعت داده ودرگردن چرخانده و اندکی این گوش واندکی آن گوش،وسپس 6تکه ی شکم ب ترتیب جنبشی گرفته و بعد آن ابرو ها را ب جناحین پرتاب نمایند و خلاصه تو گویی در لحظه تمام آن بدن،جوارح و جوانح ،جملگی در جنبش باشند./و موجبات شگفتی آنگاه پدیدار گردد ک تو تمام آنرا در سکوت ب نظاره می ایستی./وآن سان است ک لب بسته و بر ارابه ی خویش آرام گرفته ،ب افق خیره گشته و ایزد منان را ب سپاس عقلی کامل، درود میفرستی./
و قسم دوم سفر را نام،تفرج و تفرح باشد./ک عمر آن کوتاه باشد./چشم راب غمض و فتحی بیش طول نینجامد ک تمام گشته بباید ک بارسفر بسته و راه رفتن پیش گرفته./
ودراصل دراین بلاد هجرت بدین سان است ک هرچه درارابه ی خویش خوش گذراندی فبها المراد واگر خوش گذرانی نکرده،تنها ب افق خیره گشته و سکوت نمودید فضُیَّعتُم السفرَ!/
وقسم آخر،آمد./
چون بدین قسم رسی تو گویی لحظه ی احتضار رسیده است./لذا بایستی بار سفر بسته ب سرمنزل مقصود رجعت نمود و چ رجعتی./اعضای بدن جملگی از هم بگسسته،اندرونیات معده ی خویش را ب منصه ی ظهور رسانده اندر پیچ جاده ها ب جولان پرداخته./
ونهایت این هجرت بدین سان باشد ک آخر هفته پایان رسیده و تو بایستی اول هفته ای را با کوفتگی جوارح و جوانح طی نُمایی،باشد ک رستگارشوی./
مکتوب گشت،الیوم،11تیر/ب قلم حمارباشی،مدظله./
*وحمار را یاد نباشد ک فحشی از پدر خویش بشنوده باشد./خدا اورا رستگار کناد./
+ودرود بر کاچی باشی/ک دمی این وبستان را تنها نگذاشت و ب مقام دخت بنده نایل شد./ :)