سگ سوت می زند!

گله ی زمان ولوله میکند 

به دره هجوم می برد

و سگ پاسبان

از همه جا بی خبر

بالای دره

سوت می زند...

گرگ

با چوپان گلاویز می شود...

گله همچنان 

می چرد

گرگ 

با چوپان گلاویز می شود

سگ سوت میزند.....

چوپان 

نی مینوازد

گرگ می گرید.....

گله همچنان چرا می کند...

چوپان...

گرگ...

سگ سوت می زند

م

+خیلی از مطالب پاک شده

نظرات ناپدید شده

زندگانی !

مثل یک خواب لطیف

مینشاند گل لبخند 

به رویاهایم...

در بساط نفس فرداها

میزند طبل نشاط

بر سپرهای خم غم هایم

تا خدا بوده و هست

عشق ما بوده و هست

تا تو این نزدیکی

جان ما بوده و هست...

نرود از یادت

تا که هر وقت که شد

باد یادی از ما

سوی تو گر بوزید

و دلت خواست اگر

تا به یک فنجان چای

سری از نور به ماهم تو بزن...

دل ما سخت هوایی شده است

تا که سهراب سرود:

 

"نفسم میگیرد

در هوایی که نفس های تو نیست....."

م

 

 

مطالب وبلاگ برگشته به 2 سال پیش!!!!!!!!!!!

بابا

عشق من به تو ورای کلمه است ورای جمله و بالاتر از گفتار.....

پس چه میتوانم بگویم

از دوست داشتنت...

پدر!

همیشه بمان در کنارم

که تو....

همیشه بمان مهربانم!

 

ماه در من!....

صحبت از سرزنش خویشتن است

تا کجا همره ما حرص تن است

میشوم یار هوا کشته ی یک بار دمم

نیک بنگر که چطور ناله ی صد بازدمم

امشب و صد شب تب دار زدم چوب به آب

کشتم آن ماه پریچهره و صد جام شراب

حوض ماهی شده سیلابه ی خون ماهی

من و ماهی در من،صحنه ی جان کاهی....

م

...

بازآ

و بتابان

آن پریچهره ی گلگونت را

من دشت لاله ام

پر از تولد داغ...

 پر از نگاه مستقیم درخت

سبوی تشنه ام به طراوت خاک

تو از دیار مهر

برای من

حضور صادقانه ای

به ارمغان بیار

اینجا

زیر بال و پر شمشاد ها

منتظرت نشسته ام

به لحظه لحظه نو شدن

کلام تازه ای ببخش

ببار بر این

نگاه تشنه ام

ببار.....

 

م

ب ه ا ر

برایت گل های رنگارنگ آورده ام

با شکوفه های مخملی

و درختان آذین بندی شده...

و

دلی به روشنایی مهر

و چشمانی به طراوت باران...

شبهای پر از حنا و روز های پر از بنفشه

برایت به تسلای رعد

آورده ام زمین صبور را...

این ها همه آمده اند به استقبال تو...

و 

من

هنوز

منتظر رنگین کمان نشسته ام...

 م

بهارتان شاد باد

 

فراموشم شده است نوشتن...

مثل فراموشی بعد از امتحان

...

کاسه ای زیر نیم کاسه ی چشمانم هست

به آرامشش مشکوکم این روزها!

م

ببار ای بهار!

پیچک بودنت را

دور زندگیم بپیچان

و عطر شب بوی دل انگیزت را

در روزهای تاریک من

بگستران...

علف های هرز 

هوس باغبانی دارند...

بهار را 

زودتر

راهی کن

اینجا

برف ها قهر کرده اند.

امید

بسته ایم

به تو...

م