شماره جدید نیویورکفا

شماره پنجم مجله نیویورکفا (نیویورکر به زبان فارسی) با هفت داستان و چهار شعر منتشر شد.» 

(می‌توانید، نسخه رایگان مجله را که حاوی بخشی از داستان‌ها و اطلاعات مجله است، دانلود کنید.)

  

www.butiqa.org

دوره داستان‌نویسی و تحلیل ادبیات جهان

پس از 90 سال، نیویورکر به ایران آمد

«گفت‌وگو و پرونده‌ی کامل مجله نیویورکفا، در هفته‌نامه چلچراغ»

 

اهدای مجله نیویورکفا به نویسندگان برتر صادق هدایت

بنیاد صادق هدایت با همراهی گروه بوطیقا اعلام کرد، از امسال به نویسندگان برتر مسابقه ادبی صادق هدایت، اشتراک یکساله مجله نیویورکفا (نیویورکر فارسی) اهدا خواهد شد.

سایت بوطیقا (خانه ادبیات داستانی)

www.butiqa.org


 " مجله نیویورکفا "دوماهنامه الکترونیکی است که شعر و داستان و ترجمه داستان های انگلیسی را در خود دارد و در نیویورک آمریکا توسط عده ای از فرهیختگان به زبان‌های فارسی و انگلیسی منتشر می‌شود. مدیر مجله آقای فرحان نوری پیشنهاد کرده‌اند از امسال به برندگان مسابقه داستان‌کوتاه‌نویسی صادق هدایت یک سال اشتراک مجله به زبان فارسی اهدا شود. بنیاد صادق هدایت ضمن تشکر از آقای فرحان نوری این امتیاز را به اطلاع شرکت کنندگان در مسابقه می‌رساند .بدیهی است اهداء اشتراک رایگان یک ساله پس از مشخص شدن برندگان مسابقه سال 1394 آغاز می‌شود.

دبیر مسابقه 
جهانگیر هدایت

سایت رسمی صادق هدایت 

http://sadegh-khan-hedayat.com/

دوره آموزشی ساختار و عناصر داستان

برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ راوی‌ها مراجعه کنید.

www.Raviha.blogfa.com  

 

اولین شماره‌ی نیویورکر فارسی منتشر شد

اولین شماره مجله نیویورک‌فا (نیویورکر فارسی) بالاخره منتشر شد.

لطفا پوستر مجله را به اشتراک بگذارید

www.butiqa.org

 

روی تصویر کلیک کنید تا در اندازه واقعی ببینید.

 

 

کارگاه آموزش داستان‌نویسی در دانشگاه فردوسی مشهد

کارگاه داستان، فرحان نوری، دانشگاه فردوسی مشهد

http://farhangi.um.ac.ir/portal/?q=node/24453 

معرفی کتاب‌های محبوبم

فهمیدنِ اینکه کدام کتاب‌ها، بیشترین تاثیر را روی زندگی‌ام گذاشتند، کار ساده‌ای نیست. شاید یکی از کتاب‌های خاک گرفته‌ی گوشه کتابخانه‌ام، بیشترین اثر را بصورت غیر مستقیم روی تصمیم‌گیری و انتخابهایم داشته اما خودم بی اطلاعم. بنابراین اسم چند کتابی را می‌نویسم که بیشتر از همه دوستشان دارم، و هیچ وقت از دوباره خواندنشان سیر نمی شوم.

  - ناطور دشت – فرانی و زویی – دلتنگی‌های نقاش خیابان 48 / سلینجر

 - سور بز - عیش مدام - مرگ در آند / ماریو بارگاس یوسا

 - شب مادر / کورت ونه گات

 - خاطرات صد در صد واقعی یک سرخپوست... / شرمن الکسی

 - پدرو پارامو / خوان رولفو

 - چهره مرد هنرمند در جوانی / جیمز جویس

 - در رویای بابل / ریچارد براتیگان

 - بازمانده روز / ایشی گورو

 - مادام بواری / گوستاو فلوبر

 - وداع با اسلحه / ارنست همینگوی

 - همه مجموعه داستان‌های هاروکی موراکامی

- من، آقای نویسنده و بانو / پوپک راد (کتابی که در اوایل راه، به من انگیزه زیادی داد)

عبدالله کوثری: ترجمه مانند نبرد است

دوره شناخت داستان برای مترجمین

عبدالله کوثری: ترجمه مانند نبرد است! «مترجم» باید آن‌قدر روی زبان مقصد، تسلط داشته باشد تا بتواند در برابر معلومات «نویسنده» صف‌آرایی کند. 
(آخرین جلسه‌ی دوره آموزشی «شناخت داستان برای مترجمان» با حضور استاد عبدالله کوثری برگزار شد. متن کامل گفته‌های کوثری، به زودی در بخش گفتگوی سایت بوطیقا منتشر خواهد شد.)

تصاویر دیگری از این جلسه

خوراک داستان

داستان، خوراک ترسوهاست؛ برای اینکه بتوانند انواع حس‌ها و اتفاقات گوناگون را تجربه کنند، بدون اینکه به آنها آسیبی برسد و دچار مسئولیتی شوند.

و خوراک بی‌باک‌هاست؛ برای اینکه تجربه‌های گذشته‌شان را از زوایای مختلفی درک کنند. و همینطور، بفهمند چه چیزهای دیگری را فراتر از تجربیات خودشان، می‌توانند لمس کنند.

درد داستان نویسی

دردها، عامل قدرتمندی برای داستان‌گویی‌اند.
اما دردهای تازه، به درد شعر و شعار می‌خورند؛ و دردهای کهنه و ته‌نشین‌شده، به درد داستان.
اگر از چیزی به شدت عصبانی هستید، غمگین‌اید و یا احساس شادی می‌کنید، آن‌ را بلافاصله تبدیل به داستان نکنید. چون صلاحیت قضاوت و تحلیل‌اش را ندارید. تا زمانی که نتوانید از آن حس، فاصله بگیرید، داستان قدرتمندی شکل نخواهد گرفت.

به طور کلی، یک اتفاق دردآور، به خودیِ خود، توان تبدیل شدن به اثر هنری را ندارد. آن درد، زمانی می‌تواند تبدیل به اثر هنری ارزشمندی شود، که با گذشت زمان، ته‌نشین شود و شخص را به انسان دیگری تبدیل کند. یا نگرش جدیدی را در آن شخص بوجود آورد. مثلا نگاه جدیدی به مرگ، غم و یا... 

بنابراین دردها خودشان قرار نیست مستقیما تبدیل به داستان شوند، بلکه می‌توانند چالشی ایجاد کنند برای شکل‌گیری اثر هنری.

دوره آموزشی ساختار داستان ( عبدالله کوثری و فرحان نوری )

دوره آموزشی ساختار داستان ( عبدالله کوثری و فرحان نوری )

برای اطلاعات بیشتر، کلیک کنید.

یادداشتی بر داستان ته سیگار صورتی - فرحان نوری

"محسن خدابخشی"

... فاحشه که تکیه کلام‌اش «پسرم» است، با پرداخت ظریف نویسنده و توصیفاتِ بسیار کم ولی دلنشینِ راوی از زیبایی و دلرباییِ او، شمایل یک «مادر» را دارد یا شاید یک «معشوقه»ی رویایی. این شاید دلیلی باشد برای اینکه مخاطب در بسیاری موارد با «ضدقهرمان» داستان همدلی کند، حتی با علم به فاحشگی دختر. انگار مخاطب هم مثل راوی می‌خواهد «گذشته»ی دختر را فراموش کند. او حتی هیچگاه با پسر مخالفتِ آنچنانی نمی‌کند، مگر در انتها که علی‌رغم خواستِ پسر نمی‌ماند. -که البته با توجه به اطمینان و قطعیتی که در رفتار‌ها و دیالوگ‌هایش دیده بودیم، این نیز از قبل‌تر مشخص بود.- همین‌ها است که از او یک شخصیت سمپاتیک می‌سازد و شاید به همین دلیل است که پسر اینقدر به او دلبستگی پیدا می‌کند که سرآخر به او اجازه رفتن می‌دهد...

ادامه نوشته

صد و بیست و پنج سالگی

«وقتی از مرز صد سالگی عبور می‌کنی، دیگر چندان تمایلی به زن‌ها نداری.» این را پدربزرگ دوستم در سن صدوده سالگی به نوه‌اش گفته. پدربزرگ‌اش، به شدت عاشق سفر بوده و برای همین هم با دخترهای زیادی رابطه داشته. به قول دوستم: - اگر احیانا مشغول گِل مالیدن روی دیوار بوده و یکی می‌پرسیده «پایه ای بریم کاشان؟» دست از کار می‌کشیده و با شوق می‌گفته: «وایسا کفشامه بپوشم.»
بعد از دو بار ازدواج، در صدوپانزده سالگی با یک دختر سی‌وپنج ساله...
ادامه نوشته

رونمایی سایت تخصصی بوطیقا (خانه ادبیات داستانی)

خبرگزاری مهر: مسئول سایت تخصصی بوطیقا و کارشناس ادبیات داستانی حوزه هنری خراسان رضوی از راه اندازی نخستین سایت تخصصی ادبیات داستانی در حوزه کشورهای فارسی‌زبان خبر داد.

فرحان نوری در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: نخستین سایت تخصصی ادبیات داستانی در حوزه کشورهای فارسی‌زبان با نام "بوطیقا (خانه ادبیات داستانی)" با حمایت حوزه هنری خراسان رضوی راه اندازی شده و از شهریور 92 به صورت رسمی آغاز به کار خواهد کرد.
ادامه نوشته

انسان روایت ساز و تعلیق در داستان

"فرحان نوری"

چه چیزی باعث می‌شود که یک داستانِ قدرتمند، تمام ساختار ذهن را بر هم زده و مخاطب را برای همیشه درگیر می‌کند؟ ذهن انسان، در برخورد با اتفاقات و سوال‌ها، به سرعت به دنبال يك روايت و يا توجيه براي آن است. انسان‌ها از زمان‌هاي قديم، براي پاسخ‌گويي به سوالاتشان در تمامي ابعاد زندگي، روايت مي‌ساختند. "چرا باران مي‌بارد؟ دليل زلزله چست؟" و سوال‌هايي از اين دست كه در قديم، طرح مي‌شدند و پاسخ‌هايي ماورائي مي‌گرفتند. به طور كل مي‌شود گفت كه...

ادامه نوشته

مزخرف شناسي

رمان "اتحاديه ابلهان" نوشته‌ي جان كندي تول، بدترين تجربه‌ي كتابخواني امسالم بود. از اين جهت مي‌گويم بدترين تجربه، چون اين كتاب، هديه‌ي تولدم بود و خب طبيعتاً بايد نظرم را در موردش مي‌گفتم. به من حق بدهيد. نمي‌توانستم يكراست بروم سر اصل مطلب و بگويم: "هي رفيق، كادوت، مزخرف بود. مزخرف" اما گاهي شرايط يك جور خاصي پيش مي‌رود. خب آن بنده‌ي خدا از كجا مي‌دانسته؟ وقتي روي جلد نوشته (برنده پوليتزر 1981، محبوبيتي در حد ناطور دشت و يك عالمه تعريف و تمجيد ابلهانه) هر كسي باشد شك مي‌كند. نمي‌كند؟ مي‌كند. با اشتياق تمام فصل اول را شروع كردم، اما...
ادامه نوشته

هميشه يك چيزي كم است

بعضي‌ها همه‌ي آن چيزهايي را كه مي خواهند، ندارند. اما يك چيز كامل دارند، يا حداقل فكر مي‌كنند يک چيز كامل دارند. همان هم، برايشان كافي است. آن چيز، مي‌شود اعتقادشان. اما بعضي‌هاي ديگر، ممكن است همه چيز داشته باشند. اما هيچكدام‌شان كامل نباشد. توي همه داشته‌هاي‌شان، يك چيزي كم باشد. منظورم يك چيز مشترك، بين همه داشته‌ها نيست، بلكه هر چيزي به اقتضاي خودش، چيزي جداگانه، كم داشته باشد. يعني همه‌ي چيزهايي كه مي‌خواهند را داشته باشند، اما همه‌شان به نحوي ناقص باشد. منظورم از يك چيز، مفاهيم كلي، مثل خوشبختي و اينها نيست. اصلا مي‌شود خيلي چيزها كم باشد و باز هم احساس خوشبختي كرد. اين با آن فرق دارد.

ادامه نوشته

لذت در داستان

"فرحان نوری"
آیا خواندن داستان، فقط برای کسب لذت است؟ آیا لذت بردن از یک اثر، نشان دهنده ارزشمندی آن می‌تواند باشد؟ آیا ما می‌توانیم هر لذتی را به قدرت داستان ربط بدهیم؟ این‌ها سئوالاتی است که ذهن ما را همیشه در نسبت ارزش گذاری داستان‌ها درگیر می‌کند. سعی من در این مطلب، توجه و کنکاش در این مساله است. حس آغازینی که پس از برخورد با یک اثر هنری به وجود می‌آید، اهمیت زیادی در ارتباط مخاطب و اثر هنری دارد. که گاهی این حس، باعث ایجاد مشکلاتی از جمله، نبود یک معیار دقیق برای ارزش گذاری آثار می‌شود....
ادامه نوشته

جویس کارول اوتس و نسرین ثامنی

شاید عنوان این مطلب کمی به طنز شبیه باشد، اما همینطور که داشتم از روی بی حوصلگی، توی سایتهای ادبی پرسه می زدم، چشمم خورد به مصاحبه "نسرین ثامنی" نویسنده پرکار و مشهور خودمان. بعد، با همان بی حوصلگی مخصوص خودم -که متن مصاحبه را سه خط در میان می خواندم-، به نکته جالبی برخوردم. این نکته مربوط می شود به نوشته ای از "جویس کارول اوتس" با عنوان "داستان را جعل نکن" که به تازگی خوانده ام. نمیخواهم حرف اضافی بزنم و شعاری چیزی بدهم؛ اما بی اختیار ذهنم سمت تفاوتها و شباهتهای این دو نویسنده رفت. اینکه هر دو "میان سالند" و هر دو تقریبا از یک سن شروع به نوشتن کردند و تا حالا درگیرند. مسئله ی بعدی اینکه...
ادامه نوشته

می خندم

ترس، استرس، بی ثباتی و یک عالمه حس ناخوشایند دارم.

اما به طرز دیوانه واری می خندم.

به همه آن ترس‌ها و بی ثباتی‌ها،

به همه آن حس‌های ناخوشایند،

به همه چیز...

نه اینکه خوشم بیاید، نه، شاید فکر کنی خود آزارم.

شاید یک اشتباهی بکنی و من بخندم و فکر کنی خوشم آمده یا آدم بی خیالی هستم.

اما اینطور نیست.

من می خندم چون سیستم دفاعی ام اینطور است.

روش مبارزه ام است، واکنشم به همه چیز خنده های عصبی است.

و حالا هم می خندم.

به خودم، به تو، به وضعیتی که تویش گیر کرده ایم.

به همه آن حسهای مبهمی که بهمان چسبیده و حتی توی خوابهایمان هم ولمان نمی کند.

چاره ای ندارم.

می خندم.

من حتی،

از خودم فرار می کنم و به فرار کردنم 

می خندم.

بهترین کتابهای سال نود

می دانم با یکی دو جمله نوشتن در مورد کتاب، نمی شود جنبه های خوب و بدش را کامل بیان کرد، حتی ممکن است به ضرر داستان تمام شود! این را خوب می دانم، اما خب کاریش نمی شود کرد، وقتی چیزی را دوست داشته باشم، انجام میدهم! حالا هر چه که می خواهد، بشود. کتابهایی که میخواهم در موردشان بنویسم، جزو بهترین داستانهایی است که سال نود خوانده ام. ناطور دشت/ سلینجر: - این کتاب و نویسنده اش، جایگاه ویژه ای در زندگی من داشته و دارد! 
ادامه نوشته

عیش مدام و فلوبر

گوستاو فلوبر: نژاد گلادیاتورها از بین نرفته. هر هنرمند، گلادیاتوری است که مردم را با رنج خودش سرگرم می کند. (متنی از کتاب "عیش مدام"، نوشته ماریو بارگاس یوسا)

یوسا در تابستان 1951، وارد پاریس می شود و اولین کاری که می کند، خرید نسخه ای از "مادام بواری"، و خواندن آن تا صبح روز بعد است.
ادامه نوشته

فیلم "نیمه شب در پاریس" و ارجاع برون متنی

فیلم "نیمه شب در پاریس" (رقیب "جدایی نادر از سیمین" در بخش فیلمنامه جشنواره اسکار)، به نظر من یک فیلم هیجانی و جذاب است... فقط همین! چند شب پیش دیدمش. داستان فیلم، جریان نویسنده ای تازه کار است که بصورت اتفاقی، هر شب، سوار ماشینی می شود که او را به زمان گذشته میبرد و با شخصیتهای مشهور برخورد می کند! نظر شخصی من این است که تنها جذابیت فیلم،
ادامه نوشته

فرحان نوری ، برگزیده منتقدان مسابقه "داستان نو"

برای مشاهده تصویر بزرگتر، کلیک کنید

 

لینک خبر در صفحه‌ی ادبی داستان نو

ww.facebook.com/dastaane.no/posts/392841850757165

لعنتی


چه لذتی دارد، بتواني درِ خانه ات را ببندی و آرام باشی از بسته بودنش،

 قهوه داغت را با تصویر برفی پشت پنجره هورت  بکشی!

 و اوج لذت را وقتي بفهمي، که آرامشت به هم بخورد،


 تق...... تق تق

 لعنتی همیشه، اینطور در می زند

داستانك "موش مرده"

۱

سرما نیشم می‌زند و دست و پایم به لرزه افتاده. سعی می‌کنم به سردی هوا فکر نکنم. سرم را بلند می‌کنم و به آدم‌هایی که از سردی هوا سردتر‌ اند، نگاه می‌کنم. بدون كوچكترين نگاهي، از من عبور مي كنند، انگار كه وجود خارجي نداشته باشم.
-  مامان! مامان! این پسره چقدر کثیفه! چرا خودش رو نمی‌شوره؟
دهانش را کج می‌کند و دماغش را چین می‌دهد، انگار موش مرده دیده.
- كامي پسرم، بیا بریم داره دیر می‌شه.      
دستش را می‌کشد و داخل فروشگاه می‌شوند.
نمی توانم چشم از لباسهای گران قیمتش بردارم. آن‌ها که می‌روند، از جایم بلند می‌شوم و جلوی ویترین فروشگاه  می‌ایستم. نگاهی به کت قهوه‌ای رنگی که عاشقش هستم، می‌اندازم.
- آی پسر، زود باش، عجله دارم.
به سرعت برمی‌گردم. مردی چاق، با کت و شلوار تیره، پایش را روی میز کوچکم گذاشته.
-  حسابی برقش بنداز.   
سرم را تکان می‌دهم و به زور لب‌های سرما زده‌ام می‌جنبد:
- چشم آقا.
ادامه نوشته