سلام
سال جدید و یک تجربه ی جدید
اولین باریه که در قالب مسمط شعر میگم وخوشحالم که تونستم خوب یا بد این قالب رو تجربه کنم
برام خیلی سخت بود شعر گفتن تو این قالب .
همه ی سعیمو کردم که به بهترین شکل در بیاد اما میدونم که با این وجود هنوز ایراداتی داره
ولی خب به شدت این شعر رو دوست دارم و به شدت منتظر نقد و نظرات با ارزش دوستان هستم
با ارزوی بهترین ها برای همه ی دوستان خوبم در سال جدید
از این تولد هر روز های بی ثمری
درون صفحه ی عمرم یکی پس از دگری
از این عذاب شکستن به جرم بی خبری
شبیه ناخن غافل که مانده لای دری
بعید نیست شبی قید خانه را بزنم
و فتنه ای بشوم در لباس یک دختر
و بعد از سر لج ، غرق در لجن تا سر
و روح خسته ی من با شکنجه همبستر
خلاصه ...
خودکشی اما به شیوه ای دیگر
چگونه دست به این کار ناسزا بزنم؟؟؟
من آن غریق نجاتم که خود غریق غمم
که بی تو لحظه به لحظه فقط رفیق غمم
که بی تو آخر قصه صدای جیغ غمم
رگی نشسته به خونم که زیر تیغ غمم
چه سرنوشت بدی ... وای اگر که جا بزنم
دلم گرفته از این روزهای تنهایی
مریض تر شدم از یک مریض سرپایی
نه! من نیاز ندارم به قلب اهدایی
فقط بگو... تو به دیدار من نمی ایی؟
که مرهم نفست را به زخم ها بزنم؟
کمی ستاره بده تا به اسمان بدهم
به زخم های کبودش تو را نشان بدهم
امید رفته ی شب را دوباره جان بدهم
نوید امدنت را به این وآن بدهم
خدا اجازه بده تا تو را صدا بزنم