گاهـــی احساس میڪنَمــ روی دَستـــــ خـدا مــانده اَمــ


خَســتہ اَش ڪَردمـــــ خــودَش هَــم نــمــیــدانـــــــد با مَن چــہ ڪــنَــد؟

 

 






                   خدایــــــا  وعده بهشت پیشکش

                       این دنیای من را جهنم نکن...





حوا که باشی بعضی ها هوا برشان میدارد که آدمند


خدایا خیلی ها دلمو شکستن

دیگه تحمل ندارم

شب بیا با هم بریم سراغشون

من نشونت میدم 

تو ببخششون




مـن و تـیـر چـــراغ بـرق دردمــان یـکـی اسـتــ

شـبــ کـه مـیــشـود

سـرمـان تـاریـکـــ ، دلـمـان پــر نـور

صـبـح کـه مـی شــود

سـرمـان سـنـگـیـن ، دلـمـــان خـامـوش

21

 

استکانهای خالی را که نگاه می کنم


گلویم به خاطر چای هایی که با تو نخورده ام


                                                      چقدر می سوزد




 


20

به درک گر دل من غمگین است

به درک گر غم من سنگین است 

به درک رابطه گر خورده ترک

قطع آن هم به جهنم به درک.



آخ عشقم چه زیبا اجرا میکنی

خط به خط تمام گفته هایم را...

خواسته هایم را...

اما، برای دیگری



نگاه تو

انعکاس صامت گرفتگی صدای یک فریاد است ...

به من نگاه کن !

بگذار من

در سکوت صدای نگاه تو

تراژدی مرگ همه ی فریادها را

تجربه کنم

 



 




19

       از جداییمان برای هر کسی که گفتم 

                                 حق را به من داد

                                 اما اینها نمی دانند من حق را نمیخواهم 

حق که برای من تو نمی شود

18

تولدم مبارکه فردا تولد منه

توی اتاق شیشه ای هیچ کسی پر نمیزنه

از دو تا شمع روی کیک فقط یه دونه روشنه

اون که نمیسوزه توئی و این که میسوزه منه

نه هدیه می خوام و نه گل.هدیه خودت.گلی خودت

فقط یه بار بهم بگو ....مبارکه تولدت

17

در باز و بسته شد

حتما باز باد شوخی اش گرفته

ادای آمدنت را در می آورد

16


 

لعنت به تمام کسانی که تو نیستند

 ولی عطر تو را می زنند



آیینهـ ے اُتاقتــ رآ با آیینه ے اتاقمـ عوضــ مے کنـ ـی؟!...

 اینــ  کهـ  فقـ ـط منــ رآ نشانــ می دهـ ــد!!



..

لَعنَت بـه همه صراط هاے مُستَقيمے کـﮧ

عـُرضـﮧ نـَدارند

مرا بـه تو برسانَند



 

این شـــــــعرها را باید گذاشــت درِ کــــوزه

و آب شـــــان را خــــورد!

وقتی هنـــوزعرضــــه ندارند

تــــو را عــاشــــق کننــــد


15

شــــب هـــــایــــم درد دارنــــد

وقــــتــــيــ نــــدانــــم

چراغ اتـــــاقـــــت را

کـــــدام لـــعــنــتــــيـ

خـــــامـــوش مــــيـ کنـــــد



14

سلام.حدودا یک ساعت پیش سال تحویل شد.عید همتون مبارک.انشاءالله سال خوبی داشته باشید.



 

سال تحویل شد و من

 تمام دلتنگیهایم را

 به جای تو

 در آغوش می کشم

 چقدر جایت میان بازوانم خالیست.


13

بر که میخندد دو چشمش ای افسوس


وز کدامین لب لبانش بوسه میجوید


پنجه اش در حلقه ی موی که لغزد


با که در خلوت به مستی قصه میگوید


...تیرگی ها را به دنبال چه می کاوم


پس چرا در انتظارش تا صبح بیدارم


در دل مردان کدامین مهر جاوید است


نه دگر هرگز نمی آید به دیدارم... .

12

آرزویی است مرا در دل که روان سوزد و جان کاهد


هر دم آن مرد هوسران را با غم و اشک و فغان خواهد


...بخدا در دل وجانم نیست هیچ جز حسرت دیدارش



سوختم از غم و کی باشد غم من مایه ی آزارش؟



...آن کس که تو می جویی کی خیال تو به سر دارد؟


بس کن این ناله و زاری را بس کن او یار دگر دارد


...شمع ای شمع به چه می خندی؟به شب تیره و خاموشم؟


بخدا مردم از این حسرت که چرا نیست در آغوشم؟؟؟


11


 

تو نیستی

اما من برایت چای می‌ریزم

دیروز هم

که نبودی برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری

 مثل آینه مبهوت باش

  مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می‌کند

باشی یا نباشی

                                   من با تو زندگی می‌کنم




برایت چای می ریزم

 میدانم خسته ای

آخر کار سختیست بافتن این همه

آسمان و ریسمان به هم

برای دختری که خر نمی شود




 

کاش می شد زندگی را هم عوض کرد٬

مثل «چایی»٬

وقتی که سرد می شود


10


شیطان محترم است! او نخستین کسی بود که فهمید .... انسان جنبه‌ی سجده کردن ندارد!!!!!


 

                    شاید میان این همه نامردی باید شیطان را بستاییم                

که دروغ نگفت

جهنم را به جان خرید

اما تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد




هیچ کس نفهمید شاید شیطان عاشق حوا بود که بر آدم سجده نکرد

9


 

اين روز ها از کنار من که ميگذري احتياط کن

هزاران کارگر در من

مشغول کارند

روحيه ام در دست تعويض است





! نه دل در دست محبوبي گرفتار، نه سردرکوچه باغي برسرداراز اين بيهوده گرديدن

چه حاصل ؟؟ 

پياده مي شوم، دنيا نگهدار





 

خدايا هرجا ميريم و ظلمي ميبينيم

همه ميگن:

عيبي نداره خدا جاي حق نشسته...

خدايا:ميشه

از جاي حق پاشي و

                                  بذاري حق جاي خودش بشينه


8


قدِ تو به عشق نمیرسید


غرورم را زیر پایت گذاشتم تا برسد ، اما باز هم نرسید



دلم درد می کند

انگار خام بودند

                              خیال هایی که به خوردم داده بودی

 



پاهایم را که درون آب می زنم، ماهی ها جمع می شوند


              شاید این ها هم فهمیده اند / عمری “طعمه روزگار”بوده ام



 





7


گوش هايم را مي گيرم..

.

چشم هايم را مي بندم....


زبانم را گاز مي گيرم...


ولي حريف افکارم نمي شوم.

..

......چه اندازه دردناک است فهميدن





 

سير شده ام بس که از آدم ها زخم خورده ام !!

 خدا خيرتان دهد به من محبت دروغين تعارف نکنيد !!

 من سيرم ...!!



در همین حوالی هستند کسانی که تا دیروز می گفتند: بدون تو نفس هم نمی توانم بکشم....

 اما امروز در آغوش دیگری نفس نفس می زنند......

 

6

 

سالهاست با غوره ها کلنجار می روم اما هیچ کدام حلوا نشد...

صبر یک دروغ بزرگ است


دوستت دارم" را برای هر دویمان فرستادی ، هم من ، هم او ، خیانت میکردی یا عدالت ؟

 

قلابت را بدون طعمه بینداز ، اینجا پر از ماهی هاییست که از زندگی سیرند


نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت / باز آواره ی تنهایی چاهم بکنی


اينجا در دنياي من گرگها هم افسردگي مفرط گرفته اند ، ديگر گوسفند نمي درند ، به ني چوپان دل مي سپارند و گريه مي کنند !ا


هرچه ميروم ، نميرسم ! گاهي با خود فکر ميکنم نکند من باشم ، کلاغ آخر قصه ها !ا


گـاهی اگـر تـوانـستی ... اگر خواستـی ... اگر هنـوز نـامی از مـن در سر داشتـی نـه

در دل! در كـوچه ی تـنهایـی مـن قـدمی بـگذار  شلوغيه كوچه ظاهريست نترس بيا نگاهي پرت كن و برو

5

اینجا زمین

است ، زمین گرد است !

تویی که مرا دور

زدی ..... فردا به خودم خواهی رسید !!!!

حال و روزت دیدنیست


 



براي شنيدن صداي كه دوستش ميداري همين لحظه هم بسيار دير است،

افسوس خواهي خورد زماني را كه آن سوي سيم ها كسي بي احساس ميگويد:

برقراري ارتباط با مشترك مورد نظر مقدور نمي باشد




من از بچگی باید کارگردان می شدم ٬ هرکسی به من میرسد بازیگر است



تیغ روزگار شاهرگ “کلامم” را چنان بریده ، که سکوتم “بند” نمی آید !



font-size:9.0pt; line-height:115%

4

 

...!! به کلاغــــها بگویید:

قصه ی من

اینجا

.... تمام شد،

یکی..

بود و نبود مرا با خود برد



هیچوقت، اگه تورو با کس دیگه ببینم حسودی نمی کنم!!!!

آخه مامانم یادم داده اسباب بازی هام و بدم به بد بخت بیچاره ها


 تو نیستی

و من چتر می خواهم ...

چه مصیبتی می شود وزش باد

دلم برای موهایت هم تنگ شده ...

هر چیزی که مرایاد تو و عشق من به تو می اندازد

در چشمانم لباس سیاه پوشیده ..

خودم را به هزار راه میزنم

به هزار کوچ

به هزار در

که نکند یاد آغوشت بیفتم


3

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین میکنم

من میتوانم میشود ارام تلقین میکنم

با عکسهای دیگری تا صبح صحبت میکنم

با ان اتاق خویش را بیهوده تزیین میکنم

سخت است اما میشود در نقش یک عاقل روم

شب نه دعایت میکنم

نه صبح نفرین میکنم

حالم !؟ نه اصلا خوب نیست

تا بعد بهتر میشود

فکری برای این دل تنهای غمگین میکنم

من میپذیرم رفته ای و بر نمیگردی همین!

خود را برای درک این صد بار تحسین میکنم

از جنب و جوش افتاده ام

دیگر نمیگویم به خود

وقتی عروسی میکند

ان میکنم

این میکنم

خوابم نمی اید ولی از ترس بیداری به زور

با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین میکنم

هر چه دعا کردم نشد شاید کسی اااامین نگفت

حالا تقاضای دلی سرشار از اااامین میکنم

نه اسب. نه باران .نه مرد امد و تنهایم و این دائمیست

اسب حقیقت را خودم با این نشان زین میکنم

یا میبرم یا باز هم نقش شکستی تلخ را

در خاطرات سرخ خود با رنج اذین میکنم

حالا نه تو ماله منی نه خواستی سهمت شوم

این مشکل من بود و هست

در عشق گلچین میکنم

کم کم ز یادم میروی این روزگار و رسم اوست

این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین میکنم

2

سمت نیزار زمان روی سرتاسری نام و نشان

در سراشیبی دل بستن وعشق  آمدی تا که بپرسی حالم

درب چوبی دلم را تو زدی

چند سالی است که در خانه ی دل آشوب است

چند سالیست که من تنها ترین تنهایم

چه کسی می داند دل من گوشه ی این سینه چرا میشکند

شاید این روزن دل سوی دریا باز است

بهتر است تا که قلم بردارم روی برگ دل پر وسعت خود بنویسم

دل من رنگ شقایق دارد

وه چه شوقی دارد شستن پنجره ی دل با آهی

وه چه شوقی دارد حوض پر آب حیاط

من خاکی به چه اندازه ز دریا دورم

چه صفایی دارد بغض آهسته ی باران بهار بر تن حوصله سبز درخت 

چه صفایی دارد خانه در ریزش یک دم باران

بوی آب و گل و کاه

وچه زیبا و تماشایی تر

یاد آن خاطره ها و لحظه ی نازک بشکستن احساس دلم...

1

سلام.این اولین آپ منه.امیدوارم شروع خوبی باشه

امروز… انگار کسی آمد

و هوای دلتنگی ات را هی در آسمان اتاقم پاشید … و تو نبودی