خوش آمدگویی




این وبلاگ به منظور معرفی فعالیت ها و خدمات کتابخانه عمومی هیر راه اندازی شده است


شرایط ثبت نام در کتابخانه عمومی شهید رجائی هیر

1-تکمیل فرم تقاضای عضویت

2-ارائه یک قطعه عکس سه در چهار

3-ارائه کارت شناسایی معتبر

4-پرداخت حق عضویت سالانه به مبلغ 20000ریال

5پرداخت هزینه صدور کارت عضویت به مبلغ 5000ریال


ساعات کار کتابخانه شهید رجائی هیر

به اطلاع مراجعین محترم کتابخانه شهید رجائی هیر می رساند.جهت خدمت رسانی هرچه بیشتر و با توجه به درخواست مکرر اعضای محترم ،ساعت ارائه خدمات کتابخانه شهید رجائی هیر از ابتدای سال 92 از 8صبح الی 19 بعد از ظهر مقرر گردیده است.

تبریک به مناسبت انتخاب بجا وشایسته جناب آقای ملک احمدی به سمت دبیرکل نهاد کتابخانه های عمومی کشور

بنده نیز به عنوان عضو کوچکی از جامعه بزرگ کتابداری ایران انتخاب بجا و شایسته جناب آقای ملک احمدی را به سمت دبیر کلی نهاد کتابخانه های عمومی کشور هم به ایشان و هم به جامعه کتابداری ایران خصوصا همکاران عزیز در نهاد کتابخانه های عمومی کشور تبریک عرض نموده وبا توجه به سابقه درخشان ایشان امیدوارم شاهد ریشه کن شدن تبعیض و تملق و جایگزینی آن با شایسته سالاری ونیز اعتلای هرچه بیشتر کتاب وکتابداری و کتابخوانی در سطح کشور باشیم.

با حكم وزير ارشاد؛محمدحسين ملك احمدي دبير كل هيات امناي كتابخانه­ هاي عمومي كشور شد

علي جنتي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، طي حكمي محمد حسين ملك احمدي را به عنوان دبير كل هيات امناي كتابخانه­ هاي عمومي كشور منصوب كرد. به گزارش روابط عمومي نهاد كتابخانه هاي عمومي كشور و به نقل از مركز روابط عمومي و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، متن حكم وزير ارشاد به شرح ذيل است: 


نظر  به مراتب علمي و فرهنگي و تجربيات اجرايي جنابعالي به استناد ماده 2 قانون تاسيس و نحوه اداره كتابخانه هاي عمومي كشور، به موجب اين حكم به سمت «دبيـركل هيات امناء» منصوب مي شويد.


اميد مي رود با استعانت از خداوند متعال و بهره گيري از كليه ظرفيت هاي موجود و نيروهاي كارآمد نسبت به تجهيز و توسعه و نظارت بر فعاليت  كتابخانه هاي عمومي كشور، سامان بخشيدن به وضعيت نيروي انساني، تهيه طرح ها و برنامه هاي لازم و اجراي سياست هاي مصوب هيات امناء و انجام ساير وظايف محوله موفق و مؤيد باشيد.

نمایشگاه کتاب فجرنور

همزمان با دهه مبارک فجر نمایشگاه کتاب فجرنور با حضور بخشدار محترم بخش هیر جناب آقای عابد،روحانی محترم مستقر در بخش جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا فتاح زاده ، همچنین روسای محترم ادارات بخش هیر و جمعی از مردم فرهیخته و انقلابی بخش هیر افتتاح گردید.گفتنی است این نمایشگاه با موضوع انقلاب اسلامی و به مدت هفت روز از تاریخ بیستم تا بیست و هفتم بهمن ماه در کتابخانه عمومی شهید رجایی هیر دایر خواهد بود.

عضویت رایگان در دهه فجر

به اطلاع کلیه اهالی شهرستان اردبیل خصوصا منطقه هیر می رساند مطابق اعلام اداره کل کتابخانه های استان اردبیل در ایام دهه مبارک فجر تمامی کتابخانه های شهرستان اردبیل از مراجعین محترم به صورت رایگان اقدام به عضوگیری می نماید.

آشنايي با طرح كتاب من

توضيح:

·        سامانه كتاب من طرحي است ملي در راستاي اعتلاي عدالت فرهنگي جامعه و ترويج فرهنگ مطالعه در كشور.

·        در طرح كتاب من اعضاء كتابخانه هاي عمومي كشور در صورت مراجعه به كتابخانه محل عضويت خود و موجود نبودن كتاب مورد نيازشان با پر كردن فرم مخصوص، كتاب مورد نياز خود را درخواست مي كنند.

·        اطلاعات كتب مورد نياز اعضاء از طريق سامانه اينترنتي كتاب من www.booki.ir  مربوط به نهاد كتابخانه هاي عمومي كشور منتقل مي شود و پس از بررسي كتاب به آدرس كتابخانه مدنظر در اسرع وقت ارسال مي گردد.

·        اعضاء به فراخور مدرك تحصيلي شان مي توانند 4 تا 8 كتاب در سال درخواست دهند.


تاريخچه:

·        طرح تامين منابع كتابخانه اي به درخواست مخاطب جهت افزايش سرانه مطالعه و همچنين تكريم ارباب رجوع به صورت آزمايشي از تابستان 86 در نهاد كتابخانه هاي عمومي كشور كليد خورد.

·        طرح كتاب من در ارديبهشت ماه 1388 توسط رييس جمهور محترم در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران افتتاح شد.

·        اين طرح با راه اندازي سامانه فعلي (www.booki.ir) در سال 1388 در يازده استان كشور اجرا شد و پس از بيست و سومين نمايشگاه بين المللي كتاب ( ارديبهشت 1389) در سراسر كشور به اجرا درآمد.


اهداف طرح كتاب من:

·        حركت در راستاي عدالت فرهنگي.

·        جذب اساتيد، پژوهشگران، نخبگان و دانشجويان به كتابخانه هاي عمومي و تامين منابع مطالعاتي آن ها.

·        مشاركت اعضاي كتابخانه ها.

جذب تمامي افراد و اقشار به كتابخانه و تامين نياز اطلاعاتي آنها و ترويج فرهنگ مطالعه.

تودیع و معارفه ریاست دادگستری منطقه هیر

طی مراسمی که در محل سالن اجتماعات اداره دادگستری بخش هیر برگزار شد از ریاست سابق دادگستری منطقه هیر قدردانی و ریاست جدید اداره دادگستری جناب آقای گلزاری به جای ایشان معرفی گردید.

تبریک دهه مبارک فجر


جمهوری اسلامی ما جاوید است
دشمن ز حیات خویش نومید است
آن روز که عالم ز ستمگری خالی است
ما را و همه ستم کشان را عید است
دهه شکوهمند فجر مبارک باد

تبریک ولادت پیامبر اکرم(ص)

مـــــژده ایـــدل کــه مـهــیــن آیـت یــزدان آمــد

مــشــعــل راه هـدا خـتــم رســـولان آمـد

تـا زنـــده پـــرچـــم تــوحـیــد بـهـر بـــام و دری

بـهـر نــابـودی اصــنـــام شــتــابـان آمــد

مـسـلـمـیـن را بـده از قـول خــــداونـــد نــویـــد

اشــرف خـلـق جـهـان نـیـر تــابـــان آمـد

تبریک هفته وحدت

 

شده   ایام    میلاد   نبوت

مبارک هفته زیبای وحدت

محمد  آخرین   پیغمبر  آمد

کندمارا به آن دنیاشفاعت


***************

فرار رسیدن آغاز هفته وحدت

و ایام ولادت فرخنده آخرین پیامبر، حضرت محمد مصطفی(ص)

بر مسلمانان جهان مبارک و خجسته باد.

زندگینامه مولانا

زادگاه مولانا:

جلال‌الدين محمد درششم ربيع‌الاول سال604 هجري درشهربلخ تولد يافت. سبب شهرت او به رومي ومولاناي روم، طول اقامتش‌ و وفاتش درشهرقونيه ازبلاد روم بوده است. بنابه نوشته تذكره‌نويسان وي درهنگامي كه پدرش بهاءالدين از بلخ هجرت مي‌كرد پنجساله بود. اگر تاريخ عزيمت بهاءالدين رااز بلخ  در سال 617 هجري بدانيم، سن جلال‌الدين محمد درآن هنگام قريب سيزده سال بوده است. جلال‌الدين در بين راه در نيشابور به خدمت شيخ عطار رسيد و مدت كوتاهي درك محضر آن عارف بزرگ را كرد.

چون بهاءالدين به بغدادرسيدبيش ازسه روزدرآن شهراقامت نكرد و روز چهارم بار سفر به عزم زيارت بيت‌الله‌الحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به سوي شام روان شد و مدت نامعلومي درآن نواحي بسر برد و سپس به ارزنجان  رفت. ملك ارزنجان آن زمان اميري ازخاندان منكوجك بودوفخرالدين بهرامشاه‌نام داشت، واو همان پادشاهي است حكيم نظامي گنجوي كتاب مخزن‌الاسرار را به نام وي به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قريب يكسال بود.

بازبه قول افلاكي، جلال‌الدين محمددرهفده سالگي ‌درشهرلارنده به‌امرپدر، گوهرخاتون دخترخواجه لالاي سمرقندي را كه مردي محترم و معتبر بود به زني گرفت و اين واقعه بايستي در سال 622 هجري اتفاق افتاده باشد و بهاءالدين محمد به سلطان ولد و علاءالدين محمد دو پسر مولانا از اين زن تولد يافته‌اند.

شرح و تفسیر مثنوی و معنوی

شرح و تفسیر مثنوی معنوی:

دفتر اول:

 مولانا جلال الدین محمد بلخی، عارف و شاعر فرهیخته قرن هفتم، متولد 604 و وفات او در سال 672 ه.ق واقع شد. و  در همین مدت طول عمر خود، از همان ابتدا در مکتب پدر با علوم قرآنی و فرهنگ اسلامی آشنا گردید. یعنی اولین موازینی که در زندگی او به وجود آمد و اولین چیزهایی که به دست آورد در مکتب پدر بود. پدر مولانا-معروف به "سلطان العلما"- او دارای جلسات تدریس علوم قرآنی و فرهنگ و معارف اسلامی بود. مولانا از همان ابتدا در آغوش پدر با قرآن آشنا گردید. مرحوم دکتر زرین کوب و دکتر فروزانفر در این مطلب اشاره کرده اند. مولانا در سنین نوجوانی  و بلکه زودتر از آن راه خود را یافته بود و نقل شده است که روزی به هنگام بازی با کودکان همسن خود، زمانی که کودکی میگوید: "بیایید از این بام به آن بام بپریم"، در جواب این جمله را می گوید که: "بیایید از بام زمین به بام آسمان پرواز کنیم".

پدر مولانا، به دلیل حسادت افرادی که نمیتوانستند  وجود او را تحمل کنند، از بلخ (محل تولد مولانا) برای زیارت خانه خدا هجرت کرد. در حین این سفر، به نیشابور نیز وارد شد،در آن زمان مولانا 10 ساله بود (ولی وقتیکه به قونیه رسید 18 سال داشت). در آن تاریخ میان عطار نیشابوری و پدر مولانا –سلطان العلما- ملاقاتی صورت میگیرد. در آن جلسه عطار که خود عارف فرزانه ای بود به نبوغ و استعداد مولانا پی میبرد و در همان جلسه خطاب به پدر مولانا بهاالدین ولد- سلطان العلما- میگوید: "زود باشد که فرزند تو آتش در دلها زند". و الهی نامه خود را تقدیم به مولانا می کند. در این جریان ذکر این نکته ضروری است که هم عطار مردی فرهیخته بوده است و هم پدر مولانا، و در چنان جمعی عطار به فضل و کمالات مولانا اشاره میکند.

همین سخن عطار سالها بعد،بعد از تحریر مثنوی، بار دیگر به این صورت تکرار میشود که: روزی مولانا هنگامی که از کنار حجره خود میگذشت یکی از مریدانش را می بیند که اشعار او را پشت سر خود قرار داده است. مولانا به او میگوید: "این کتابی نیست که تو آن را پشت سر خود قرار دهی و به زودی آتش در دلها خواهد زد".

به هر حال مولانا در کنار خانواده خود، یعنی همراه پدر و مادر و افراد خانواده و بعضی از مریدان پدر، از شرق ایران به سوی مکه و پس از آن به عراق و سپس به سوی قونیه حرکت کرد. قبل از اینکه وارد قونیه شود همراه خانواده خود به شهر "لارنده" میرسد. در آن زمان به سن 18 سالگی رسیده بود و در آنجا با گوهر خاتون ازدواج میکند. به دعوت حاکم سلجوقی به همراه پدر به قونیه می رود و در آنجا تا سن 25 سالگی در مکتب پدر به فراگیری علوم مختلف می پردازد. هنگامیکه "سلطان العلما" وفات میکند، مولانا به پیشنهاد مریدان بر مسند پدر می نشیند. و یکی از مریدان پدر او که برای دیدن "سلطان العلما"  به قونیه آمده بود- به نام "ترمذی"-  معلمی مولانا را به عهده میگیرد و حدود 9 سال مولانا از وجود او نیز بهره مند میگردد.در سال 638 ه.ق. "ترمذی" نیز وفات می یابد.

مولانا اکنون به درجه یک انسان کامل رسیده است، یک عالم زاهد.

برخورد مولانا با شمس تبریزی  او را از یک عالم ِ زاهد، تبدیل به یک عالمِ عاشق میکند. این ملاقات که در واقع جرقه ای بود در زندگی مولانا، در سال 642 حادث شد.

 افسانه هایی در مورد دیدار شمس و مولانا ذکر شده است:

روزی مولانا در حال درس دادن بود که شمس وارد مجلس می شود. شمس لباسی مندرس بر تن داشته و در گوشه ای از حجره می نشیند. در انتهای جلسه شمس از مولانا می پرسد:" این کتابها چیست در دست تو؟" مولانا نگاهی به ظاهر شمس می اندازد و جواب می دهد: "تو ندانی". فی الحال آتش در کتابها می افتد. مولانا میگوید: "این چه شد؟" شمس پاسخ می دهد: "تو ندانی".

افسانه بالا را با این تفاوت هم نقل کرده اند که شمس جواب میدهد: "آن که در دست داشتی قال بود و این حال".

در بازار قونیه شمس دکه ای داشت و قفل بزرگی بر آن زده بود. همگان گمان می بردند که باید چیز با ارزشی داخل مغازه باشد، در صورتی که جز یک زیلو و خود شمس چیز دیگری نبوده. یک روز مولانا با همراهان به حمام می رود، سوار بر اسب و با وسایل بسیار. شمس جلوی مولانا را میگیرد می پرسد که :"بایزید بالاتر بود یا محمد(ص)؟" مولانا جواب میدهد: "این چه سوالی است. معلوم است که محمد(ص) بالاتر از بایزید بود". شمس میگوید: "پس چطور است که پیامبر خطاب به خداوند میگفت: هیچ کس نتوانست آنقدر که حد تو بود، تو را عبادت کند و هیچ کس نتوانست آنقدر که حد تو بود، تو را فهم کند. ولی بایزید بسطامی میگفت: من آنچنان در عبادت خداوند به مرتبه بالایی رسیده ام که باید خودم را تسبح کنم". مولانا از جواب شمس عاجز میماند و از آن به بعد مرید او میشود و این آغازین دیدار آنها بوده است.(جواب سوال شمس: ظرف محمد(ص) آنقدر گنجایش داشته که هرچه از معرفت در آن ریخته میشده باز کم بوده ولی گنجایش بایزید کم بوده که چنین حرفی را میزند. گرچه بایزید بسطامی از عرفای بزرگ و انسانهای وارسته زمان خود بوده است.)

یک مورد دیگر هم از روابط شمس و مولانا نقل شده که: شمس و مولانا به دریاچه ای می رسند. شمس به مولانا میگوید: "تو بگو یا شمس! یا شمس! و به دنبال من بیا". مولانا همین کار را میکند و با شمس بر روی دریاچه راه می روند. مولانا دقت میکند و میبیند که خود شمس میگوید: یا علی! پس او هم میخواهد همین کار را بکند. میگوید:" یا علی!" در دم در آب فرو میرود.

نه شمس انسان معمولی بوده است و نه مولانا. هر دو انسانهای بزرگی بوده اند. نکته دیگر در این باب اینکه اینطور نبوده است که شمس تنها اسرار وجود را برای مولانا بازگو کرده باشد. بلکه انسانهای دیگری هم بوده اند که شمس در سر راه آنها قرار گرفته باشد. اما این نکات تنها در مولانا جلال الدین تاثیر کرده و او را پخته و عاشق میکند. در همین راستا داستان درویش و عطار است که میگویند: روزی درویشی به در حجره عطار می آید و به اشیا و لوازم درون عطاری او خیره میشود. بعد از مدتی طولانی عطار از این کار او خسته می شود و  از او می پرسد که چرا به اینها نگاه میکنی؟ چرا به اینها دل میبندی(یا جمله ای با این مضمون). درویش پاسخ میدهد:" من به چیزی دل نمیبندم. من هیچ چیز در این جهان ندارم و آنقدر از این دنیا دل کنده ام که هر وقت که بخواهم میمیرم". و همان زمان درون حجره عطار بر روی زمین دراز میکشدو می میرد. و این آغاز تحول در عطار است. بدون شک درویش پیش از عطار نزد افراد دیگری هم رفته و کرامات خود را نشان داده ولی این تاثیر را فقط در عطار نیشابوری میگذارد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که هم مولانا به شمس احتیاج داشته، برای کسب معرفت و هم شمس به مولانا، برای انتقال معرفت.

از آن زمان به بعد مولانا شاگردان و مریدان خود را رها میکند و با شمس به خلوت می نشیند و رفته رفته به سماع یعنی یکنوع رقص همراه با غزلیات و موسیقی روی می آورد و باید توجه داشت که تمامی حرکات سماع خود دارای یک مفهومی است. این رقص نمادی است از حرکت کائنات بر محور خداوند.

پس از اینکه شمس مورد حسادت اطرافیان مولانا قرار میگیرد، از مولانا جدا میشود. مولانا ابتدا فرزند خود را برای یافتن او به دمشق می فرستد و پس از اینکه شمس بازمی گردد، بار دیگر مورد حسادت مریدان واقع میشود. (در هر نوبت حدود دوسال مولانا در محضر شمس بود.) و پس از آن شمس غیبت میکند. باز هم در اینجا افسانه هایی نقل شده است، نظیر اینکه فرزند کوچک مولانا شمس را به قتل میرساند. یا بعضی ها میگویند در کنار مقبره شمس چاهی است که جسد شمس در آن پیدا شده. ولی اکثریت اینگونه میگویند که شمس تبریزی ناگهان غیبت میکند.

از این لحظه به بعد یعنی از سال 645 تا پایان عمر که سال 672 بوده مولانا به سرودن مثنوی و غزلیات شمس می پردازد. که مجموعا حدود 60 هزار بیت(مثنوی 25 هزار و غزلیات 35 هزار) می باشد.

اخلاق وافکار مولانا:

در اينجا سخن از پارسای عاشق پيشه و پاكباز ؛ مجذووب و سرانداز و سوخته بلخ است كه سالها اسير بي دلان بود و به بركت عشق ترك اختيار كرد و سوزش جان را نه از طريق كلام بلكه بوسيله نغمه هاي ني بگوش جهانيان رسانيد؛ نواي بي نوايي سر داد و بلاجويان را به دنياي پرجاذبه و عطرانگيز عشق دعوت كرد و در گوش هوششان خواند كه در اين وادي مقدس ؛عقل ودانش را باعشق سوداي برابري نيست.جلال الدين محمد مولوي ،جان باخته دلبسته محتشمي است كه بي پروا جام جهان نما ي عشق را از محبوبي بنام شمسملك داد تبريز در دست گرفت و تا آخرين قطره آن را مشتاقانه نوشيد و سپس گرم شد ،روحش بپرواز در آمد بروي بالهاي گسترده آواهاي دل انگيز موسيقي نشست وصلا در داد :

 جان من كوره است و با آتش خوش است

كوره راه اين يبس كه خانه آتش است

خوش بسوز اين خانه را اي شير مست

خانه عاشق چنين اولي تر است

اوست كه در عرصه الهام و اشراق پرو بال گشود  مفهوم عشق را به شيوهاي نظري و عملي براي صاحبدلان توجيه كرد وخواننده كنجكاو اشعارش را از محدود به نامحدود سير داد او از خود واراسته و بروح ازلي پيوسته بود  موج گرم و خروشان عشق پسر بهاء ولد صاحب تعينات خاص را پريشان و آشفته كرد خرقه و تسبيح رابسويي گذاشت و گفت:

آن شد كه مي نشستم چون زاهدان به خلوت

عنقا چگونه گنجد در كنج آشيانه

منبعد با حريفان دور مدام دارم

در گوشه خرابات با زخمه چغانه

مولانا در لحظات و آنات شور و شيدايي كه با عتراف خودش «رندان همه جمعند در اين دير مغانه» چه زيبا آتش سوزان را برابر ديدگان وارستگان بكمك كلمات موزون الهامي مجسم مي كند بطوريكه خواننده صاحبدل لهيب اين اسطر لاب اسرار حقايق را در جان عاشق پيش خود احساس مي نمايد شمس تبريزي كه بود كه چنين آتشي در تار و پود فقيه بلخ افروخته بود كه وادارش كرد مانند چنگ . رباب مترنم شود و بگويد:

همچو پروانه شرر را نور ديد

احمقانه در فتاد از جان بريد

ليك شمع عشق آن شمع نيست

روشن اندر روشن اندر روشني است

او به عكس شمعهاي آتشي است

مي نمايد آتش و جمله خوشي است

جلال الدين محمد مديحه سراي صفا وفا وانسانيت توجيه تازه ظريف و دقيقي از عشق دارد كه تا كنون در فرهنگنامه هاي دارالعلم جهاني عشق درباره آن چنين سخني نيامده و توجيه نشده است مكالمه و مناظره عقل با عشق در ديوان كبير و ديوان معرفت «مثنوي» بحث انگيز و خواندني است مولاناي عاشق بلاكشان صبور آتش خواري را در وادي عشق مي طلبد و وارستگاني را دعوت مي كند كه در برابر ناملايمات ناشي از مهجوري و مشتاقي دامن تحمل و توكل از دست ندهد و سوز طلب را از بلا باز شناسد.

بيقراري نا آرامي جلال الدين محمد مولود حدت . شدت . غيرت و صداقت در عشق شمس اسيت كه همه كاينات را دروجود معشوق مي ديد و خود را ديوانه عشق مي دانست چه بسيار روزان و سرشباني سركشتگي و آشفتگيش را در سماع و پايكوبي مي گذرانيد واستمرار در چرخندگي بيانگر طبيعت نا آرامش بود ظاهر بيان قونيه مي گفتند مدرس بلامنازع روم شرقي را از درد عشق ديوانه شده است .

مولانا با اينكه در سي و پنجمين بهار زندگيش بود عشق شمس كهنسال طوفاني در روح و جانش  برانگيخت ولي جلاالدين محمد از اين طوفان كه چون نيزك يا شهاب تاقب در آسمان دلش جهيد و سراسر پيكرش يكباره گرم كرد شادمان بود و رندانه مي گفت :

من ذوق و نور شده ام اين پيكر مجسم نيستم

براي درك عظمت منشور عرفان ويژه جلال الدين محمد كه در آثارش پنهانست بايد شناگر باد تجربه اي بود از درياهاي مواج و سهمگين ديوان كبير شش دفتر مثنوي و رساله مافيه نهراسيد و شناوري كرد تا صدفهاي حامل درهاي يتيم را فراچنگ آورد. بمراتب درين سير و سلوك كه هفت وادي يا هفت منزل و بقولي هفت خوان نصوف است توجهي نداشته فقط مداح عظمت و مقام و مرتب انسان و حضورش در كاينات بوده و معرفت صوفيانه را از خويشتن شناسي آغاز كرده و معتقد است هر سالك مومني وقتيكه صفحات كتابي وجود تكويني خود را با خلوص نيت مطالعه و محتواي آنرا بخوبي درك نمود بي شك پروردگار خود را بهتر شناخته است پس مفاتح عرفان جلال الدين محمد خود شناسي است .

اخلاق ،افكار وعقايد مولوي دريايي بس عطيم و پهناور است كه در اين گفتار بيش از يك قطره آن ر ا نمي توان ارائه داد،بايد سالها در عرفان غور كرد تا توفيق درك مطالب اثر عظيم مولانا را به دست آورد و توانست پيرامون افكار او شرح و تعليق نوشت.مولانا جلال الدين رومي يا مولانا محمد بلخي خراساني در بيان اطوار عشق ‌‌، زبان خاص خود را دارد . مولانا داراي بياني گرم و نغماني خسته و در مقام بيان تحقيقات عرفاني مطالب را تنزل مي دهد تا به فهم نزديك شود و در عذوبت بيان و گرمي سخن آدمي را جذب مي كند و شور و  حالي خاص مي بخشد.مولانا نيك آگاه بود كه همه مظاهر جز اسطرلابهاي ضعيفي كه راه به سوي آفتاب الهي را نشان ميدهند ،نيستند .اما اگر غباري بر نمي خاست و يا برگهاي باغ به رقص در نمي آمد ند ،جنبش نسيم پنهان كه جهان را زنده ميدارد گچونه قابل رءيت مي شد ؟هيچ چيز بيرون از اين رقص نيست:

عالم همه مظهر تجلي حق است

مولوي مردي پخته و عارفي جامع و در عين شوريدگي داراي متانت و از لحاظ جامعيت و تبحر در علوم ادبي ‌،عربي و فارسي و احاطه به دواين شعرا و تسلط به حديث و قران و علم كلام و تحصيل عرفان و تصوف به نحو عميق ،و افزون بر همه فضائل داراي هوش و استعداد حيرت آور است مولانا عارف كاملي بود كه با شمس الدين تبريزي بر سبيل اتفاق مواجه شد و آنچنان استعداد ذاتي ومقام و حال او مستعد از براي جهش و جذبه آماده از براي جرقه اي بود كه خرمن وجود او را بسوزاند و تبديل به شعله تابناك كرد .و چه بسا نزد مولانا نيز حقايقي بود كه شمس بعد از انقلاب احوال دوست ومريد حود مي توانست از آن تاثير پذيرد .

زهي خورشيد بي پايان كه ذراتت سخن گويان

تو نور ذات الهي ،تو الهي ،نمي دانم

آنچه را مولوي مي ستايد ،تنها خورشيد درخشان وفيض بخش نيست ،بلكه آن نور مشفقي است كه ثمره به بار مي آورد و عالم را سرشار مي سازد.

نردبان روحاني:

مولوي حيات را حركت بي وقفه به سوي تعالي مي داند .استكمال تمامي آفرينش از فروترين تظاهر تا برترين تجلي ‌،و سير تكاملي فرد ،هردو را مي توان در رتو اين نور لحاظ كرد.نردباني كه انسان را رو به آسمان مي برد پير راشد در مراحل منظم ،مرد سفر را به سوي حقايق عالي تر ارشاد مي كندتا آنكه درهاي حق گشوده مي شود و ديگر در عشق نياز به نردبان نيست ،سماع نيز نردباني به سوي آسمان است سلامت نفس و صفا وصميميت دميدن حيات و روحيه نشاط واميد در ارواح و نفوس از خواص بارز مولاناست.

روحيه مريدداري و جلب نفوس و تزريق عبوديت نسبت به او در مريدان در روح بلند آن رادمرد وجود نداشته است .مطالعه آثار مولانا و پژوهش در افكار او از موجبات عدم ابتلاء انسانها به الحاد و بد آموزي و سبب درك مباني و عقايد ديني و ارجاع نفوس به توحيد و ايجاد شوق در پي گيري مباحث اصول وعقايد است.او در نتزل دادن مباني صعب عرفاني و القاء آن به صاحبان ذوق بي اندازه ماهر و موفق بوده است و در كلمات او شطحيات ديده نمي شود.مولانا در جنب بيان حقايق با بياني جذاب به ادبيات فارسي خدمت وصف ناپذير كرده است .

تواضع و مردم آمیزی مولانا در میان بازاریان و بازرگانان و حتی رنود عیاران شهر هم علاقه مندان بسیار برای او فراهم آورده بود.وی که در موکب مریدان خاص و طالب علمان مشتاق با هیبت و جلال عالمانه به محل درس یا وعظ میرفت در کوی وبازار با شرم وفروتنی انسانی حرکت می کرد ،با طبقات گونه گون مردم از مسلمان ونصارا ،سلوک دوستانه داشت .عبوس رویی زهد فروشان وخودنگری عالم نمایان بین او وکسانی که مجذوب احوال و اقوالش می شدند فاصله به وجود نمی آورد .در برخورد با آنها تواضع  میکرد ،به دکان آنها می رفت ،دعوت آنها را می پذیرفت ،واز عیادت بیمارانشان غافل نمی ماند .حتی از صحبت رندان وعیاران هم عار نداشت و نسبت به نصارای شهر نیز با لطف و رفق برخورد می کرد و به کشیشان آنها تواضع می کرد و اگر گه گاه با طنز ومزاح سر بسرشان می گذاشت ناظر به تحقیر آنها نبود نظر به تنبیه و ارشاد آنها داشت.

از کثرت مریدان زیاده مغرور نمی شد و اگر از  تحسین و تملق  آنها لذت می برد ، از اینکه آن گونه سخنان را در حق خود باور کند پرهیز داشت و اگر گه گاه سخنانش از دعوی خالی به نظر نمی آمد ناظر به تقریر حال اولیا بود ،در مورد خود چنان دعویها را جدی نمی گرفت .با این مریدان ،هرگز از روی ترفع و استعلا  سخن نمی گفت ،نسبت به آنها  مهر و دوستی بی شائبه می ورزید و از تحقیر و ایذای آنها ، که رسم بعضی مشایخ عصر بود ،خودداری داشت.در خلوت و جلوت به سوالهاشان جوابهای ساده ،روشنگر وعاری از ابهام می داد .آنها را در مقابل تجاوز و تعدی ظالمان حمایت می کرد ، در مواردی که خطاهاشان خشم ارباب قدرت را بیش از د استحقاق بی می انگیخت از آنها شفاعت می نمود .درباره آنها هر جا ضرورت می دید نامه توصیه به ارباب می نوشت و هر جا میان آنها با عمال  سلطان مشکلی پیش می آمد در رفع آن اهتمام و عنایت خاص می ورزید. او هیچ اصراری در جلب عوام نداشت ،خواص شهر هم مثل عوام مجذوب او می شدند و در بین طبقات امرا و اعیان هم مثل طبقات محترقه و اصناف دوستداران بسیار داشت .در عبور از کوی وبازار حتی منسوبان درگاه سلطان وقار و استغنای محجوبانه او را با نظر توفیر می دیدند و در ادای احترام به وی از مریدان و طالب علمانی که در رکابش حرکت می کردند واپس نمی ماندند .در تمام مسیر او هر کس فتوایی شرعی می خواست ،هر کس مشکلی در شریعت یا طریقت برایش پیش می آمد ،وحتی هر کس مورد تعقیب یا آزار حاکمی یا ظالمی بود عنان او را می گرفت ،از او سوال می کرد ، با او می گفت و می شنید ،و از او یاری وراهنمائی می جست .معهذا خار اندیشه ای مبهم و نامحسوس این غرو ر وناخرسندی او را منغض می کرد .بیحاصلی علم ،بیحاصلی جاه فقیهانه و بی حاصلی شهرت عام هر روز بیش از پیش در خاطرش روشن می شد .درس ،فتوا و تمام آنچه وی آن را به قول مریدان برای نیل به اکملیت جستجو کرده بود هر روز بیش از پیش نمود سراب ونقش بر آب به نظرش می رسید .کدامیک از اینها بودکه انسان را از حقیقت ،از انسانیت و از خدا دور نمی ساخت ؟با این مایه شهرت و این اندازه حیثیت انسان می توانست قاضی و حاکم شود،مستوفی و کاتب شود ،والی  ووزیر شود ،در اموال یتیمان و املاک محرومان به هر بهانه ای تصرف نماید ،اوقاف و وصایا و حسبت و مظالم را قبضه کند ،امابا آنچه از این همه برایش حاصل میشد جز آنکه هر روز بیش از پیش در حیات بهیمی مستغرق گردد و هر روز بیش از پیش از حقیقت انسانی ،از کمال نفس و از راه خدا فاصله پیدا کند چه حاصل دیگر عایدش میشد. به اعتقاد وی تا آنجا که سلوک روحانی سیر الی الله بود ضرورت پیروی از شریعت را از سالک را از هر گونه بدعتگرایی و انحراف پذیری باز می داشت .مولانا که هر گونه تجاوز و عدول از احکام شریعت را در این سلوک از جانب سالک موجب ضلال و در خور تقبیح می دانست رعایت این احکام را نه فقط لازمه تسلیم به حکم حق بلکه در عین حال متضمن مصلحت خلق نیز تلقی می کرد .از جمله یک جا که برای علمای اهل دیانات به تقریر علل غایی اجکام شریعت می پرداخت خاطر نشان کرد که ایمان ناظر به تطهیراز شرک بود،نماز توجه به تنزیه از کبر ،زکات برای تسبیب رزق منظور شد،جنانکه هدف از منکر به جهت تقویت دین بود،امر به معروف به رعایت مصلحت عام بود و نهی از منکر به جهت بازداشت بی خردان از نارواییها ضرورت داشت.بدین گونه حکم شریعت را هم مشتمل بر ضرورت و هم متضمن مصلت نشان می داد ..

شعر زیبایی از شهریار

یارین بویون قوجاخلادیم یار آغلادی من آغلادیم  

ییقیشدی قونشولار بوتون جار آغلادی من آغلادیم

طارم دا نار آغاشلاری منی گوروب دانیشدیلار

بویومو زیتون اوخشادی نار آغلادی من آغلادیم

سوزلریمی دیدیم تارا ، سیملر اولدی پارا پارا

یواش یواش سیزیلادی تار آغلادی من آغلادیم

باشیندا قارلی داغلارا دانیشدیم آیریلیق سوزون

بیر آه چکیب باشیندا کی قار آغلادی من آغلادیم

دیدیم کی حق منیم کی ده باشیمی چکدیلر دارا

طنف کسنده بوینومو دار آغلادی من آغلادیم

یاریم گلدی بالا بالا ایستدی جانیمی آلا

یارجانیمی آلا آلا یار آغلادی من آغلادیم

 

و ترجمه اش

 

 

یارم را در اغوش گرفتم و یار گریه کرد و من گریه کردم

همه همسایه ها جمع شدند و جار گریه کرد و من گریه کردم

درختان انار طارم مرا دیده و لب به سخن گشودند

زیتون برایم مویه کرد و انار گریه کرد و من گریه کردم

حرفهایم را به تارم گفتم ، سیمهایش را پاره پاره کرد

یواش یواش آهی کشیدوتار گریه کرد و من گریه کردم

با قله های پر برف کوهها صحبت از جدایی کردم

آهی کشید و برف سر کوه ،گریه کرد و من گریه کردم

گفتم که حق با من است سرم را بهدار کشیدند

هنگامی که طناب گردنم را می برید دارگریه کرد و من گریه کردم

یارم به آرامی آمد ، آمد تا جانم را بگیرد

و هنگامی که جانم را می گرفت، یار گریه کرد و من گریه کردم

شاهکار عاصم اردبیلی در مورد سوری

فلکین قانلین الیندن بیر آتلمیش یئره اندی                                                          

 

بیر فلاکت آنانین جان شیره سیندن سوتون امدی

 

بوللی نیسگیل شله سین چینینه آلدی

 

تای توشوندن دالی قالدی ساری گل مثلی سارالدی

 

گونو تک باغری قارالدی

 

درد الیندن زارا گلدی گونو گوندن قارا گلدی

 

خان چوبانسیز سئله تاپشیرسین اوزون یوردوموزا بیر سارا گلدی

 

بیر وفاسیز یار الیندن یارا گلمز سانا گلدی

 

بیر یازیق قیز جان الیندن جانا گلمز جانا گلدی

 

کئچه جکده الموت دامنه سیندن بورایا درمانا گلدی

 

بیر آدامسیز سوری آدلی،الی باغلی،دیلی باغلی!

 

سوری کیمدور؟ بیر گولدی جهنمده بیتیبدور

 

سوری بیر دامجیدور گوزدن آخاراغ اوزده ایتیبدور

 

سوری یول یولچیسیدور اَیریده یوخ دوزده ایتیبدور

 

سوری بیر مرثیه دور اوخشایاراق سوزده ایتیبدور

 

او کونول لرده کی ایتمیشدی ازلدن اودو گوزدنده ایتیبدور

 

سوری بیر گوزلری باغلی،اوزو داغلی،سوزو داغلی،اولوب

 

 هاردان هارا باغلی!

 

بوشلاییب دوغما دیارین اموب البته یاریندان ال اوزوب هر نه واریندان

 

قورخماییب شهریمیزین قیشدا آمانسیز بورانیندان نه قاریندان

 

گزیر آواره تا پا یاندیریجی دردیده چاره تاپا بیلمیر

 

چوخ سویر عشقی باشیندان آتا،آما آتا بیلمیر

 

اُوا باخ اُوچی دالینجا قاچیر آما چاتا بیلمیر

 

ایش دونوب لیلی دوشوب چوللره مجنون سراغیندا

 

شیرین الده تئشه،داغ پارچالییر فرهاد اوتورموش اوتاغیندا

 

تشنه لب قو نئجه گور جان وری دریا قیراغیندا

 

گوزده حسرت یئرینی خوشلایوب ابهام دوداغیندا

 

وارلیغین سون اثری آز قالیر ایتسین یاناغیندا

 

سانکی بیر کوزدی بورونموش کوله وارلیق اوجاغیندا

 

کوزریر پیلته کیمین یاغ توکه نیب دور چراغیندا

 

بوی آتیر رنج باغیندا قوجالیر گنج چاغیندا

 

بیر آدامسیز سوری آدلی،الی باغلی دیلی باغلی

 

سوری جان اومما فلکدن،فلکین یوخدی وفاسی

 

نقدر یوخدی وفاسی او قدر چوخدی جفاسی

 

کهنه رقاصه کیمی هر کسه بیر جوردی اداسی

 

او ایاقدان دوشه نی ایستیر،ایاقدان سالان اولسون

 

او تالانمیشلاری ایستیر گونی گوندن تالان اولسون

 

او آتیلمیشلاری ایستیر هامودان چوخ آتان اولسون

 

او ساتیلمیشلاری ایستیر قول ائدر کن ساتان اولسون

 

نئله مک قورقو بوجوردور فلکین نظمی ازلدن اولوب اضدادینه باغلی

 

قاراسیز آغلار اولانماز دره سیز داغلار اولانماز اولوسیز ساغلار اولانماز

 

گرک هر بیر گوزله بیر دانا چیرکینده یارالسین

 

بیری انسین یره گویدن بیری عرشه اوجالانسین

 

بیری چالسین ال ایاق غم دنیزینده،بیری ساحلده سئوینجیله دایانسین

 

بیری ذلت پالازین باشه چکیب یاتسادا آنجاق،بیرینین بختی اویانسین

 

بیری قویلانسادا نعمتلره یئرسز،بیری ده قانه بویانسین

 

آی آدامسیز سوری آدلی،ساچلاریندان دارا باغلی!

 

نئله مک ائیش بئله گلمیش؛چور گلنده گوله گلمیش

 

فلکین ایری کمانینده اولان اوخ آتیلاندا دوزه دگمیش

 

دلسیزین باغرینی دَلمیش؛ایری قالمیش دوزو ایمیش

 

اونو خوشلار بو فلک:ائل ساراسین سئللر آپارسین

 

بولبول حسرت چکه رک گول ثمرین یئللر آپارسین

 

قیسی چوللر ده قویوب لیلینی محمیلر آپارسین

 

خسروئی شیرینیله ال اله وئرسین،فرهادین

 

 قامتین اگسین 

 

باخاراق چرخ زامان نشئیه گلسین

 

کئفه دولسون،سوری لار سولسادا سولسون

 

بیری باش یولسادا یولسون

 

سیسقا بیر اولدوز اگر اولماسا اولدوزلار ایچینده بو

 

 سما ظلمته باتماز

 

داش آتان کول باشی قویموش  داشینی اوزگیه آتماز

 

سن یئتیشسن هدفه اوندا فلک مقصده

 

 چاتماز،داها افسانه یاراتماز

 

سوری ای باشی بلالی زامانین قانلی غزالی

 

سوری بیر گوشدی خزان آیری سالیبدور یوواسیندان

 

ال اوزوبدور آتاسیندان

 

جوجه دیر حیف اولا سود گورمییب اصلا آناسیندان

 

او زلیخا کیمی یوسیف ائیین آلمیر لیباسیندان

 

بونا قانع دی تنفس اده بیر یار هاواسیندان

 

درد وئرن درده سالوب آمما خبر یوخ داواسیندان

 

آغلایوب سیتقایاراق بهره آپارمیر دوعاسینان

 

او بیر آئینه دی رسام چکوب اوستونه زنگار اوندا،یوخ قدرت گفتار

 

اوزی چیرکین دیلی بیمار،گنج وقتینده دل آزار

 

گوره سن کیم دی خطا کار،گوره سن کیم دی خطا کار؟


 با آرزوی سلامتی برای شاعر گرانقدر و حسینی دیار شیخ صفی الدین اردبیلی

زندگی نامه ی استاد عاصم اردبیلی

صالح عاصم کفاش معروف به پرویز که در شعر "عاصم" تخلص میکند روز13 دی ماه 1320 در محله ی قدیمی جمعه مسجد اردبیل در خانه ی پدر بزرگ فقیدش شادروان غلام عسگر عاصم کفاش- که از خادمین دربار حسینی و شاعری دل سوخته و بی تکلف بوده- قدم به جهان هستی گذاشت. پدر مرحومش اسمعلی دارای ذوق ادبی بود و در راسته ی کفاشان بازار اردبیل به کفاشی اشتغال داشت.

صالح عاصم تحصیلات ابتدایی را در دبیرستان سنایی واقع در کوچه ی حسن آباد و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان پهلوی و صفوی به پایان رسانید. پس از انجام خدمت وظیفه وارد تربیت معلم تبریز شد و پس از گذراندن دوره ی آموزشی یک ساله به زادگاه خود بازگشت تا به عنوان معلم استخدام شود و در دبیرستان های اردبیل به تدریس پرداخت. وی در سال 1353 به دانشسرای عالی تهران راه یافت و در رشته ی زبان و ادبیات انگلیسی به اخذ مدرک لیسانس نائل گردید.

عاصم، علاوه بر مهارت در مراثی غزل های اجتماعی و چارپاره های هجایی، منظومه های شیوایی به صورت بحر طویل دارد که از آن جمله می توان به قطعه ی سوری(جهنمده بیتن گول) و شیخ محمد(ایکینجی بهلول) اشاره کرد.

آثار چاپ شده از این شاعر عبارتند از:

1- قانلی سحر 1373

2- یارالی دورنا 1377

3- نیسگیللی گولوشلر 1382 

۴- سوزلو گوزلر 1388

عاصم در حال حاضر عضو انجمن های ادبی شعرای آل محمد(ص)، حافظ و نیز انجمن شعر و ادب اردبیل می باشد و در غالب مراسم ملی مذهبی فعالانه شرکت می کند و سرودهای خود را به سمع علاقه مندان می رساند. با نقل یک بند از ترکیب بندهای عاصم این نوشته را به پایان می بریم:

وفا سیز دهریدیر (عاصم) وفا سیزدان وفا اومما

خزان تاراج ائدن گلزاردن، روح صفا اومما

کئچین دردیله، ناکس دن شفا اومما، دوا اومما

کی ذلت عشقی دانماق دور حسینون جان نثاریندن

برگزاری کلاس درس کار وفناوری درکتابخانه شهید رجایی هیر

دانش آموزان کلاس ششم ابتدایی مدرسه ابتدایی شهید نجفی هیر به همراه دبیر محترمشان خانم ابی زاده کلاس درس کار وفناوری خود را در بخش کافی نت کتابخانه عمومی شهید رجایی هیر برگزار کردند.

در این جلسه،دانش آموزان از نزدیک با محیط کار در اینترنت و نحوه جست و جو و دانلود فایل از اینترنت آشنا شدند.

تسلیت به مناسبت رحلت پیامبر اسلام و شهادت امام حسن مجتبی



سلام بر خاتم مهربانى و عشق! سلام براو که گام هاى مهتابى اش شب هاى جهل بشر را به جاده هاى راستى کشاند!رحلت جانکاه پیامبر مهربانی و رحمت تسلیت باد

مقدس اردبيلي

ملاّ احمد مقدّس اردبيلي در قرن دهم هجري در اردبيل ديده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران کودکي، براي کسب علوم و معارف اسلامي به نجف اشرف هجرت کرد. وي در آنجا فقه و علوم نقلي را از محضر سيدعلي صائغ و فلسفه را از جمال الدين محمود فراگرفت.
مقدس اردبيلي به قدري متقي و پرهيزکار بود که به «مقدس» ملقب گشت. علامه مجلسي درباره او مي گويد: «محقق اردبيلي در قداست نفس و تقوا و زهد و فضل، به مقام نهايي رسيد و در ميان عالمان متقدم و متأخر شخصيت بزرگي چون او را سراغ ندارم... کتب او داراي بالاترين مراتب دقت نظر و تحقيق است.»
شاه عباس صفوي بسيار به او علاقمند بود و از او دعوت کرد به اصفهان برود، ولي او نپذيرفت و در نجف ماندگار شد و به سروسامان دادن حوزه علميه نجف پرداخت. سيد حسن صدر در باره نقش مقدس اردبيلي در باره احياي دوباره حوزه نجف مي نويسد: «در زمان مقدس اردبيلي، دوباره کوچ علمي به نجف آغاز شد. حوزه تقويت يافت و مردم از اطراف و ديگر شهرها و بلاد، به آنجا روي آوردند و آن شهر به صورت بزرگترين مرکز علمي درآمد.»
از عادات مقدس اردبيلي اين بود که به هيچ عنوان از هيچ کس تملّق و چاپلوسي نمي کرد. در سالي از سال ها شخصي از اصفهان به نجف آمد و از مقدس اردبيلي خواهش کرد که واسطه شود تا شاه از تقصير او بگذرد، مقدس اردبيلي براي او نوشت: «باني ملک عاريت، عباس! بدان که اگر چه اين مرد اوّل ظالم بود، اکنون مظلوم مي نمايد؛ چنانکه از تقصير او بگذري شايد حق تعالي از پاره اي تقصيرات تو بگذرد بنده شاه ولايت، احمد اردبيلي.»
همانطورکه از متن نامه مشخّص است، او حتي يک کلمه از شاه تمجيد نکرده است.
وي در سال 993هـ . ق. در نجف اشرف ديده از جهان فروبست. او را در اتاقي که در ايوان طلا، جنب گلدسته جنوبي واقع شده، دفن نمودند.

برگزاری جلسه نقد کتاب

دانش اموزان کلاس سوم راهنمایی مدرسه راهنمایی کوثر هیر به همراه خانم جبارپور دبیر محترم درس انشا طی برنامه ای که در کتابخانه عمومی شهید رجائی هیر برگزار شد کتاب فلسطن از اشغال تا انتفاضه و بابانظر را  مورد نقد و بررسی قرار دادند.

روال برنامه بر این اساس بود. که طی بازدیدی که هفته گذشته دانش آموزان از کتابخانه داشته اند از کتاب های با محوریت فرهنگ ایثار و شهادت دیدن کرده و به انتخاب خودشان قرار شد این دو کتاب را مورد مطالعه قرار داده و هفته بعد مورد بحث و نقد و بررسی قرار دهند.

دانش آموزان هریک برداشت خورد را از مطالعه کتاب عنوان کردند،در کل برنامه مفید و ثمربخش بود و خانم جبارپور نیز نمره انشای دانش آموزان بر اساس بحث هایی که در جلسه مطرح شد منظورکردند.

شکل گيري  روز دانشجو

بعد از كودتاي 28 مرداد 1332، شاه كه در پي شكست كودتاي اول مورخ 25 مرداد 32 از طريق بغداد به رم گريخته بود، در 31 مرداد به تهران بازگشت و در صدد برآمد تا با كمك اربابان انگيسي و آمريكايي خود قدرت را بيش از پيش قبضه كند.

ادامه نوشته

تبریک هفته بسیج

هفته بسیج بر تمام بسیجیان مخلص و عاشق ولایت گرامی باد.