سلام سلام صد تا سلام   هزاروسیصدونودتا سلام.....

 

به وبلاگ تروتازه ی من خوش اومدین  امیدوارم بتونیم اوقات خوشی رو با هم داشته باشیم

 به مطالب زیر فکر کنین واقعا که دلپذیره....مگه نه؟

 

من باور دارم که......... 

 

خداوند مهربان در همه ی مکان ها وزمان ها و شرایط حامی من است 

خطاها وناکامی های من پل های پیروزی ام هستند

 دنیا زیباست چون خداوند در آن حضور دارد

باید بارهای زندگی ام را به خدا بسپارم وخود را سبک کنم

        موانع ومشکلات هدیه ی خدای مهربان برای بزرگ ووسیع شدن من است

 

 

حالا که هنوز خیلی زوده ولی یادتون نره نظراتونو خیلی دوست دارم............نظر بدین منتظرم

 

"صفر را بستند " تا ما به بیرون زنگ نزنیم از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم !(حسین پناهی)

ما چون دو دریچه ، رو به روی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده عمر آینه ی بهشت ، اما ... آه بیش از شب و روز تیره و دی کوتاه اکنون دل من شکسته و خسته ست زیرا یکی از دریچه ها بسته ست نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد...

چقدر سخت است قصه ی عادت حتی اگر به گلدان لب پنجره باشد...

دکتر علی شریعتی

مادرم می گفت که عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب اما حالا هزار شب است که پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکردم

شاید گاهی لحظه ای تامل لازم است تا بیندیشی آسمان که گه گاهی آبی نیست باید به بغض ابرها فکر کرد٬ دلت که میگیرد چهره ی تو هم دیگر روشن نیست ٬ تیره میشوی آنگونه که آسمان تیره ست بغض میکنی دلت آرام نمیشود ٬ بازمین وآسمان قهر میکنی اما دلت آرام نمیشودمن میدانم باید بباری تا آرام شوی٬از تو چه پنهان من این کار را از ابرها یاد گرفته ام.  

کابوس

(با تشکر از هانی عزیز) این یکی از شعرای خودمه...

بالهای بسته ام یک جور بی بالی شده

از بس که درخود خفته ام کابوس بیماری شده

اینک خزان خفته را دوری کنم تا نوبهار

بازم به ما لبخند را تهدید اجباری شده

بیکس بدون قافیه شعرم به پوچی می نهد

از عالم ودنیای من گویی کسی خالی شده

خواهم که دیگر نای من با نای نی همسان نبود

اما که گویی نای من از چشم من جاری شده

گویا دلم پر میکشد تا آسمان بی حفاظ

شاید دلم از سوی او یکبار هم یاری شده

دور است قلبم از تپش٬خالی ست از مهر و ز عشق

شاید که مهر وعشق را بر قلب من باری شده

احساس که آرامش من بود در طوفان صعب

دیدی چگونه بر دلم تصویری از یاغی شده

این دل چو قایق در گل وحسرت به یاری آمده

اینجا برای قایقم حسرت چو مردابی شده

حامی نگر در شعر خود پایان این افسانه چیست

افسان نگو این زندگی کابوس بیداری شده..

وقتی چترت خداست ٬بگذار باران هرچه میخواهد ببارد

آرامش

آدما موجودات عجیبی هستن!

وقتی از هم دورن واسه هم خیلی دلتنگ میشن

وقتی دور از جون شما میمیرن واسه هم عزیزترین میشن

وقتی واسه یاروگیروگرفتاری پیش بیاد باهاش مهربون میشن

خدانکنه یکی چیزی بشه یا به جایی برسه .....اونوقت چش ندارن ببیننش!