
براي تو مينويسم
تويي كه شبيه هيچ كسي نيستي
تو اين دنيا تو يك نفري و واسه من تمام دنيايي
انگار دارم فرم ميگيرم
يه احساس جديد دارم كه تا حالا نداشتم
فكر ميكنم زندگيم شبيه يه ژله بود كه به راحتي ميلغزيد اما الان تو قالب زندگي قرار گرفتم و دارم به خودم و زندگيم شكل ميدم احساس مسئوليت شيريني دارم كه با همه سختيهاش و خستگي هاش و غم و شادي هاش من راضي هستم
دستت و گرفتم و با همه قلبم بهت اعتماد دارم و ميدونم بهتريني واسه من
هستي كنارم
دنياااااااااااااااااااااااااااااا رو دارم
ممنونم از خدام كه تو رو دارم
تيك تاك ساعت و لحظه هاي مبهم ، هنوزم از عشق سرشارم
هزاران لبخند هزاران شوق هزاران هزاران بوسه هاي پر ذوق
من بودم و تو
و زندگي نو
با حلقه هاي سفيد و تاج گل و شبي پر نور
و اينچنين آغاز شد زندگي تازه ما پر از شادي و سرسبزي
در كنار شكوفه هاي بهاري
نفس نفس ترانه ام
به اسم تو كه ميرسم واژه ها معني پيدا ميكنند
ميخواهم از تو بگويم
از تو گفتن سخت آسان است اما گفتني نيست
حسي كه من دارم
كاشكي باورت بشه چقدر ساده دوستت دارم
تيك ..تاك ...تيك ...................تاك
نگاهش ميكنم قلبم هر لحظه تندتر ميشه
صداش كه ميكنم چشم هام از ذوق زيباتر ميشه
تو آغوشش منم تك شاهزاده دنيا
كنارش آسمون هر لحظه زير پام كوچكتر ميشه
پر از شوقم پر از لبخند پر از تيك تاك هاي مبهم
همه چي مثل يه خواب خوش ميمونه انگار همه مخلوقات خدا دارن برات آواز ميخونن
زمين برات يه فرش سبز پهن ميكنه و آسمون يه سقف آبي برات ساخته
وزش باد خنك روي گونه هاتو پر از بوسه ميكنه
انگشتهات روي اين دكمه ها ميرقصن و از خوشحالي تو پوست خودشون نميگنجن
هر لحظه از زندگيت هدفمند شده و به خاطر همه عشق و اميدي كه داري خدا رو شكر ميكني
از اين لحظه به بعد با همه وجودت ميخواي اونو خوشبخت كني و با ذره ذره وجودت دوسش داري و بهش وفادار ميميوني
من از امروز ميدونم مرد زندگيم كيه
يه خبر داغ دارم واسه همه
" من يكي رو خيلي دوست دارم "
دل كوچيك من تحمل اين همه زخم نداره ، صداي ترك ترك خوردنشو شنيدم و درد شكستنشو با
همه وجودم حس كردم
حس ميكنم چشمهامو بستم و دستتو گرفتمو دارم از يه تونل آتيش رد ميشم
گوشه گوشه تنم داره ميسوزه و هرچند وقت يه آوار خراب ميشه تو سرم
ميتونستم دستتو ول كنم و فرار كنم ، ميتونستم تا جون دارم بدوم
از همه دور بشم ، حتي خودمم فراموش كنم
ولي نشد ، نتونستم
همون قلب شكسته بهم اجازه نداد
انگار كه دوست داشتن تو رو تو رگ به رگ وجودش داره
انگار كه تيكه هاي شكستش هم هنوز به تو ايمان داره
جادوي عجيبيه عشق
خيابون هاي شهر چه آشنان برام
اما من نميدونم كجام و كجا دارم ميرم
همه يه جوري نگاهم ميكنن ، انگار اونها هم فهميدن قلبم ديگه كار نميكنه
ولي تو نفهميدي ...
زني تنها با لباسي به سپيدي صبح با موهاي پريشان و پاهايي بلند و كشيده
دستاني ظريف و چشماني به سياهي شب و لبخندي كه هيچ ساحري قدرت آن را نداشت
و قلبي كه از هر آينه ايي شفاف تر بود آرام و بي صدا به راه خود ادامه ميداد
ياور و همراه او آبي آسمان بود و صداي گنجشككان
همچنان راه ميرفت و راه ميرفت ...
ذهنش پر از انديشه هاي روشن بود و آيه آيه كلامش سرود صلح
در دنياي او همه با هم برابر بودند همه با هم برادر بودند
دلش از شادي پر بود و با هر نفسي كه ميكشيد زندگي ميكرد و لبخند ميزد
ناگهان بادي شروع به وزيدن كرد
تنش يخ زد – سرد شد – شكست
چشمانش را بست ، بس كه ترسيده بود از صداي رعد وبرق
همه جا را سياهي گرفته بود ، همه جا بوي وحشت ميداد
او ديگر به شهر رسيده بود
شهر فرشتگان ، شهري كه در و ديوارش بوي جهنم ميداد
او در آن جا تنها بود (بغض) مثل من
براي تو مي نويسم ...
آن هنگام كه تازيانه هاي اين باد وحشي را با تن نازكم درك مي كردم تو كنارم بودي
آن شب هاي بي قراري را با قرار تو تاب آوردم
و آن بي مهري ها را با مهر تو
و آن نبود ها را با " بود " تو
و آن ... و آن ... و آن ...........
هميشه با تو بود كه " هست " مي شدم
با من بودي
با من ماندي
با من هستي
تا آخرش با من بمان
بي تو نه زندگي را معني توان داد نه خواب را تعبيري
بهترين بهترين هايم
"تو را من خيلي دوست دارم"
آرام ت ك ت ك اين حروف رو با انگشت هاي يخ زده اش مينويسه
قلبش از داغي آتيش گرفته اما تن نحيف و خستش هر لحظه از سرما و تاريكي ميشكنه
انگار با پاهاي پياده و بدون هيچ كفشي روي سنگ فرش هاي اين خيابون ها 25 سال قدم زده
بازوهاش زخميه و دست هاش تاول زده
از بيرون واسه مردم رهگذر يه شاهزاده خانم زيباست و از درون روحش داغونه
حالا كي ها و چي ها باعث شدن اين دخترك حال و روزش اين بشه بماند
الان كه داره اين ها رو مينويسه وسط يه مشت گرگ هاي آدم نما و رنگارنگ گير افتاده
تنها چيزي كه اونو زنده نگه داشته " عشقه " و " اميد "
مادربزرگش بهش گفته بود " كسي كه به خدا اميد داشته باشه هيچ وقت نااميد نميشه "
اين جمله ساده آرومش ميكنه ، خودشو با همه كوله باري كه همراهشه به خدا ميسپاره
بازم با لب هاي ترك تركش لبخند ميزنه
به آسمون كه سقف هميشه زيباي زندگيشه نگاه ميكنه و
به خودش ميگه به راهت ادامه بده و هميشه لبخند بزن
به خدا نگاه ميكنه و آروم ميگه " بوس بوس "
باران کـه میبـارد....
دلـم بـرایت تنـگ تـر می
شـود.....
راه می افـتم ...
بـدون ِ چـتـر ...
من بـغض می کنـم ....
آسمـان گـریـه
ديشب همه خاطرات كهنه ام رو بالا آوردم ، آدم چيزي كه بالا مياره ديگه نميخوره ...
ديشب واسه خودم ختم گرفتم ، هفتم و چهلم و سال رو با هم گرفتم . تاوقتي صداي اذان رو از
مسجد شنيدم چشم هام خيس بود . ديگه تمام شدم .
امروز از نو متولد شدم ، فقط يه تيكه از وجودمو ديشب خاك كردم و الان بدون اون زندگي ميكنم
اون احساسم بود...
هميشه بايد کسي باشد
که معنی سه نقطههای انتهای جملههایت را بفهمد
همیشه باید کسی باشد
تا بغضهايت را قبل از لرزیدن چانهات بفهمد
باید کسی باشد
که وقتی صدایت لرزید بفهمد
که اگر سکوت کردی، بفهمد
کسی باشد
که اگر بهانهگیر شدی بفهمد
کسی باشد
که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن
بفهمد به توجهش احتياج داري
بفهمد که درد داری
که زندگی درد دارد
که دلگیری
بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است
بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران
برایِ بوسیدنش
برایِ یك آغوشِ گرم تنگ شده است
همیشه باید کسی باشد
همیشه...!
شيطان عاشق حوا شده بود كه به آدم سجده نكرد
زندگي بهم ياد داد ....
· به همه همونقدر بها بدم كه ارزش دارن
· به اميد شايد و ممكن و حالا ببينيم چي ميشه كسي نشينم
· به كسي دل نبندم و هيچ كسي رو باور نداشته باشم
· به همه فرصت بدم حرفشونو بزنن
· به خودم ظلم نكنم
· به خدا اعتقاد داشته باشم
· به تنهايي به دنيا ميام و به تنهايي ميميرم پس از تنهايي نترسم
كه يار هميشگيم بوده و هست و خواهد بود
· به اين جمله " مردها سر و ته يه كرباس هستن " شك نكنم
اما من شاگرد خوبي نبودم