خب خب خب ببینید چی میخوام بهتون بگم یه تئوری خففففن
همونطور که شاید بدونید ما ۱۱ تا مدرسه جادوگری داریم که فقط شش هف تا از اونها شناسایی شده.
یه تئوری میگه مدرسه هشتم در ایران واقع شده با توجه به اینکه ایران همیشه در زمینه جادوگری قدرتمند بوده.
مدرسه هشتم سِنادِج تبریزه.
مدرسه ای که اساتیدش معتقدن هر انسانی درون خودش یک جادو داره؛ ولی این مدارس جادوگری نیستن که دنبال اون آدم میرن بلکه خود آدم که دنبال اونا میره:))))))
قدمت این مدرسه حدود ۲۵۰۰ ساله و مثل یک بهشت وسط یک بیابون خالی از سکنه قرار داره. طلسم های محافظی قوی اطراف مدرسه اون رو از دید ماگل ها و جادوگرای شرور دور نگه میداره.
بقیه مدارس معتقدن سنداجی ها برای چهره زیباشون و قدرتشون در علم کیمیا(تبدیل فلزات به طلا) و هیمیا(جادوی هری پاتری) و غرور چاشنی رفتارشون همیشه میدرخشن.
دانش آموزا در این مدرسه جانوری جادویی به نام نیشاپور رو بزرگ میکنن که این جانور تا آخر عمر در کنار صاحبش میمونه اما ماگل ها نمیتونن اونو ببینن.(قراره ما هم همینکار رو بکنیم...)
بچه ها من این مطلب رو در حیاط هاگوارتز گذاشتم...هنوز مطمئن نیستم که اسم مدرسه رو کاملا به سنادج تغییر بدم یا نه...اما مدرسه ما هم قراره کمی شبیه به اونا بشه مثلا شما باید با نیشاپور ها آشنا بشید و بزرگشون کنید.
سلام بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه❤💙💚💛
از شنبه ترم جدید شروع میشه و از امروز فرصت ثبت نام دارید برنامه رو فردا اعلام می کنم...
باید به اساتید خبر بدم پس تا من بچه ها رو جمع میکنم و جواب گروه بندی ها رو میدم شما برید توی حیاط هاگواتز و مطلبی که راجع به شیفت گذاشتم رو بخونید و نظرتونرو بهم بگید.
سلام به دوستان عزیزم❤💚💛💙
مدت طولانی نبودم و خیلی بدقولی کردم😞
ازتون معذرت میخوام🙏 مطمئنا بعضی از جادوآموزان از پیشمون رفتن...
من جواب خیلی ها رو نتونستم بدم و حتما الان از دستم ناراحتن💔
اما بهتون قول میدم اگر هنوز اینجا هستید به زودی پر قدرت تر برمیگردم...یه سری برنامه ها دارم برای اینجا که امیدوارم عملی بشه😁
حتما الان درگیر امتحانات ماگلی هستید همونطور که خودم هستم اما بعد از امتحانات برمیگردیم به دنیای جادویی دوست داشتنیمون😁❤💚💛💙
دوستتون دارم فعلا👋
سلام بچه ها تا آخر هفته برنامتون رو براتون میزارم حتما چک کنید💙💚💛❤
برای اینکه بدونید چطوری باید توی هاگوارتز ثبت نام کنید و با نحوه فعالیت در هاگوارتز آشنا بشید برید به ادامه مطلب.
حتما حتما حتما نقشه غارتگر رو ببینید.👇👇👇👇👇
سلام و عرض خیرمقدم خدمت نوجادو آموزان عزیز اینجا هاگوارتز هستش محلی برای شما که استعداد های جادویی تون رو آشکار کنید
من پروفسور کاکان هستم، مدیر این مدرسه(البته اسم اصلیم کیانا هستش هرچی که راحتید صدام کنید😉)
این ترم دومیه که ما در کنار همیم.جادو آموزان و اساتیدی که دیگه نمیخوان تدریس کنن و توی مدرسه باشن بگن من اسمشون رو حذف کنم.
از این به بعد حتما حتما حتما بخش اطلاعیه رو چک کنید.
همه چیزایی که برای شروع ترم جدید لازمه بدونید اونجاست.
اگر میخواید بدونید چطور میشه ثبت نام کرد بخش نقشه غارتگر رو حتما چک کنید.
اومدم قبل از شروع ترم بهتون یه سری نکته بگم.یادتون نره همه شما به ترم بالاتر رفتید.
اول که ممنونم از اساتیدی که همراهیمون میکنن.درس هایی که استاد ندارن رو حتما میزارم.
دوم اینکه کوچه دیاگون راه افتاده و اونایی که مسئول بودن دارن کارشون رو انجام میدن و حقوق براشون واریز میشه.
سوم بانک گرینگوتز داره راه میفته.
چهارم از این به بعد توی کتابخونه کتابای بیشتری مربوط به تکالیف داده شده گذاشته میشه و اگر کمک خواستید به مادام پینس بگید تا راهنمایی تون کنه یا کتاب مناسب بهتون معرفی کنه.
پنجم برنامه تون رو یکی دو روز دیگه میزارم.
ششم رادیو مرکب پیچیده داره راه میفته.
هفتم اگر برنامه خوبی برای ساخت پی دی اف میشناسید معرفی کنید.
هشتم همه نظرات تون رو برای بهتر شدن مدرسه بهم بگید.
پ.ن:هرگز یک اژدهای خفته را قلقلک ندهید.
خسته و کوفته از کلاس سال دومی ها بیرون اومدم و رفتم سمت سال سومی ها. از دیدن بچه ها با چهره های آشناشون خیلی خوشحال شدم و جون تازه ای گرفتم. بعد از سلام و احوالپرسی طولانی رو به بچه ها گفتم:بچه ها امروز علیرغم میل وزارت خونه میخوام باهاتون راجع به طلسم های نابخشودنی حرف بزنم.
بچه ها بهم نگاه کردن.
راه افتادم به سمت کلاس سال دومی ها. وارد شدم.رو به بچه ها گفتم:خیلی خوب بچه ها امروز یک درس جذاب داریم. میخوایم اجرای پاترونوس رو یاد بگیریم.

توی آینه نگاهی به خودم انداختم و راه افتادم سمت کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه. این درس واقعا نفرین شده بود چون استاداش بعد از یه مدت بدون هیچ خبری غیب میشدن. پس مجبور بودم خودم این درس رو آموزش بدم.
در کلاس رو باز کردم و وارد شدم.
خب خب بچه ها این جلسه با داکسی ها آشنا میشیم و بعد یک تکلیف براتون دارم.
با هیجان راه افتادم سمت گلخونه شماره سه. بچه ها جلوی گلخونه جمع شده بودن. با خوشحالی لبخند زدم و گفتم:
«سلام بچه ها معذرت میخوام که منتظر موندید. کلاس ترم دومی ها کمی طول کشید. وای اینجا رو. مری٬ دایانا، آرام، بلا...وای چقدر چهره آشنا. دلم برای همتون تنگ شده بود.»
کم کم اشکم داشت درمیومد پس سریع قفل در رو باز کردم و با بچه ها وارد شدیم.
راه افتادم به سمتی که مدتی قبل با ترم اولی ها اونجا بودیم.امیدوار بودم هیپوگریف هنوز اونجا باشه. سرکی کشیدم و هیپوگریف رو دیدم.
راه افتادم به سمت گلخونه شماره دو.
کم کم همه بچه ها از راه رسیدن. اسلایترینی ها خسته و عرق ریزان از تمرین کوییدیچ برمیگشتن. بهشون خسته نباشید گفتم.
با بچه ها از گلخونه شماره یک بیرون اومدیم و تا نزدیکی های جنگل ممنوعه رفتیم.
با خوشحالی از برگشت دوباره به هاگوارتز داشتم گل هام رو مرتب میکردم، که بچه ها از راه رسیدن. دست از کار کشیدم و گِل روی دستام رو پاک کردم.