اهدای عضو
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 13:47 توسط حسینی
|
پدرش با مهربانی گفت:
"ببین پسرم! زمستان نزدیک است و قایقرانان کمتر روی آب خواهند آمد. ماهیها در عمق زیادی شناور خواهند شد. تمرین پرواز کار بدی نیست ولی برای تو نان و آب نمی شود.
پسرم، فراموش نکن که منظور از پرواز، به دست آوردن خوراک است."
آذرباد سرش را به علامت رضا تکان داد و برای چند روزِ آینده، کوشید تا مانند دیگران باشد،
ولی خود را نمی توانست راضی کند. با خود می اندیشید که اگر تمام این وقت را صرف آموختن پرواز کرده بود، چقدر می توانست پیشرفت بکند.
طولی نکشید که آذرباد دوباره تنها شد. دور از ساحل،
گرسنه ولی خوشحال بود؛ زیرا که دوباره آموختن را آغاز کرده بود.