_دانشگااه_

سلاااام

بعد یه عالمه وقتتتت اوومدممم

البت با تغییرات و تحولات زیاااد

ایشالا ک حال همگی خووب باشه و دلتوون حسابی برام تنگ شده باشه


وااای بالاخره بنده دانشجو شدم ولی نه تو دانشگاه دلخواه

الهی خدا سازمان سنجشو بپوکونه!

بله دانشجو شدن همانا و سوتی های بنده همانا

کل کلاس چهل نفر کمتریم و فقط ده نفر دخدریم

دخدرا ک جلسه دوم فهمیدن من چه موجودیم پسرا هم

جلسه اول کلاسای درس اصلیاموون بوود برگشتم به پسره گفتم پرده کرکره کلاسو خاموش کن

نمیدوونم واغعا چرا ایژووری شدمممم

 

_گیج کووهی_

هر رووز بیشتر به گیجیم افزووده میشهه

دیرووز بابام برگشت گفت کافیه یکی پنج دیقه باهات حرف بزنه خودش مستقیم میره میخوره توو دیوااار

رفتیم پرسه بنده خدا خانوومه بهم کیک تعارف کرد گفتم قبوول باوشه خاانومه با یه نیگای بد گفت ممنون دخدر عمم خودشو گاز میگرفت و میگفت آخهچی قبوول باشه

البته فقط این یه موردشه هااا


من واغعا معذرت میخوااام که نبوودم

دلیلشوو میدوونین 

خیلی نظر هستش،ایشالا جواب به همه میدم 

_نیاز_

می روم دفتر پاک نویسی بخرم 
زندگی را باید 
از سر سطر نوشت... 
"قیصر امین پور"

 

_نیاز به یه آهنگ آرووم مث شهااب مظفری 

یه کم آرامش

یکم فکر خالی

برای ساختن آینده نامعلووم...

_آدم معمولیا.._

_گاهی اوقات به یه نقطه ای میرسی که اگه یکی مث من باشه نمیتوونی برگردی چون دقیقا روو قله ای...

(آخه من بالا رفتنم از کووه عاولیه ولی از پایین اوومدن میترسم اوونم به شدت)

البته روو قله بوودنت نشوونه پیشرفتت نیستا..

نشوونه آخر بدبختیه!!!

ولی بعد از اوونور یهوو یه چیایی دوروبرت میبینی میفهمی خب هنو تا قله خیلی فاصله داری ولی در تنهاییات خودت دقیقا روو قله ای...

بالاخره واسه همه پیش میادا ولی بزرگ و کوچک داره... 

خودت . مامان و بابات. دوستت که از همه کس بهت نزدیکتره.خالت الان خیلی دوره با دخی فسقلیش..

همه اینا یه ور 

آینده ترسناکی قراره رقم بخووره یه ور ..

ولی خب باید با همه اینا کنار بیای وبخندی وبه بهترین شکل زندگی کنی..

_شاخه گل_

ترجیح میدهم به جای شاخه ای گل بوته ای خار باشم!
که دست هر کودک نابالغی نتواند پایان بخش زندگیم شود...
 

_آدما..._

_آدما خیلی باحااولن

اگهه یه کاریو اشتباه انجام 

یا یادت بره انجاام بدی

یا ناتمووم بذاریش

سرزنشت میکنن در حاولیکه حالا اگه خوودشوون یادشوون رفته بوود یا اشتباه کرده بوودن طوری نبود و تازه بعضی اوقات هم میشه خودشوون مقصر اشتباه های شمان ولی نمیبینن و سرت غر میزنن

و در مقابلش اگه همه کارا بر وفق مراد باشه نه هیچکش تشکر میکنه و نه هیچکس تحسینت خواهد کرد..

 

واغعا واغعیت داره...

دغیغا هموون آدمی که تو رو اذیت میکنه همه از دوور فک میکنن چه خوش به حال کسیه که با اوون آدمه زندگی میکنه..

_جریاان_

انسان
بی شباهت به آب نیست...
اگر بخواهد
زنـده باشـد و
زندگی ببخشد
باید جـریان داشته باشد،...

_زندگی..._

 

زندگی در گذر است !
آدمی رهگذر است !…
زندگی یک سفر است !…
آدمی همسفر است !…
آنچہ مےماند از او …
راه و رسمِ سفر است !…
رهگذر مےگذرد

_خدا_

_معیار_

 

_تصورمیکنم زیباترینی؛آری هستی عزیزم!
معیارزیبایی درسرزمین عشق من,
نه به بلندی قداست؛
نه به چشمان درشت؛زیبایی قلبت راحس می کنم....

_عشق_

.
.
.

نه چتر با خودت داشتی ، نه روزنامه ، نه چمدان !

” عاشقت شدم ”

چگونه باید میفهمیدم مسافری ؟؟ :(

.
.
.

.....

 

_هنووووووز_

 

.هنوز برایت 
.می نویسم
.درست شبیه 
.پسرکی نابینا 
.که هر روز برای 
.ماهی قرمز مرده اش، 
.غذا می ریزد ....

_ دوست داشتن _

 

_دوست داشتنت برفیست سنگین
  میبارد!
   مینشیند
     یخ میبندد و با هیچ افتابی اب نمیشود...

_تفنگ_

 

_ دیگه تخت فرمانروایی مهم نیست

 خدایی نمیخوام،نه این تن بمیره

تفنگ دولول و مهماتش از من

یکی پاشه این قتلو گردن بگیره.

_دیواار_

 

_   هر روز من دیوار است که در آن پنجره ای می سازم به امید آنکه رو به حضور

تو باز شود...!

_زمستوون_

_

زمستون که میشه به یادت می افتم یاد رویاهایی که به تو نگفتم
مثه برفایی که میشینن رو شیشه

همینجایی انگار زمستون که میشه , زمستون که میشه
مثه سوز سرما تو رگهامی انگار

یه ها کن رو شیشه واسه آخرین بار , واسه آخرین بار
زمستون که میشه به یادت می افتم

_


 

_

. امروز حواسِ شهر

. پرتِ برف است !

. حواسِ من اما هنوز

. درگیرِ گرمیِ دستانِ توست ..

_خیانت_

 

_جدیداً اسم خیانت شده یه اشتباه …

که باید ببخشی و فراموش کنی

وگرنه محکوم می شی به کینه ای بودن…!

_آیینه_

 

آینه اتاقم را با آیینه اتاقت عوض میکنی ؟
این فقط مرا نشان میدهد ...
دلم میخواهد تورا ببینم .

_دل من_

_دلم
یڪ بغل شعر میخواهد
یڪ مشت آغوش آبے باران ببارد
لبخند بزنے نـ؋ـس بڪشم زیر چتر تو ...

 

_آینده_

راههایی که به آینده ختم میشوند
یافتنی نیستند ………
بلکه ساختنی اند …

_زن_

_زنها

وقتی دلگیرند

هر چه بپرسی

می گویند

هیچی...مهم نیست... می گذرد...

این یعنی

هیچ جا نرو !

کنارم بشین ...

دوباره بپرس ...

دوباره پرسیدن هایت، حالم را خوب می کند...

 

_پاکبان_

+شب ساعت ١٢ به بعد پاکبان های عزیز میان تو خیابون و جارو میكنن،

حداقل این شبا كه سرده كمتر آشغال بریزیم زودتر برگردن...

خیلی سرده..×

_دلتنگی_

بعضی روزها دلَ‌م برای تو تنگ می‌شود!
مثلِ دیروز
که دل‌َ‌م تنگ شده بود وُ
تو نبودی:)
مثلِ امروز،
که دیشب خوابت را دیدم وُ
تو آمده بودی:)
مثلِ فردا
بعضی روزها
دلَ‌م برایِ تو تنگ می‌شود:)

 

_با تو بوودن_

 

_هرکسی با انجام کار خاصی میتونه شما را خوشحال کنه
ولی فقط یک نفر خاص میتونه بدون انجام کاری شما را خوشحال کنه

_آرامش_

 

_حالم از رفتگر پیر کمی خسته تر است...

کاش جارو بزنی اینهمه دلتنگی را... 

_تو بخند..._

_ﺑﺎﻭﺭﮐﻦ
ﭘﺎﯾﯿﺰ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
ﻫﻤﯿﻦ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﻫﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ
ﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺘﻬﺎﯼ ﭘﺎﺭﮎ ﻫﻢ
ﺑﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻋﺸﻘﺸﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻃﻼﯾﯽ
ﯾﺎ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺳﯿﺎﻩ
ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺧﺎﻟﺪﺍﺭ
ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺷﺎﻟﯽ ﭘﺸﻤﯽ

ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ
ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯾﯽ
ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ...

_سه رااه_

 

_انسان سه راه پيش رو دارد : 

١- راه اول از انديشه مى گذرد ، اين والاترين
راه است . 

٢- راه دوم از تقليد مى گذرد ، اين آسان ترين
راه است .

٣- راه سوم از تجربه مى گذرد ، اين تلخ ترين
راه است .

_برمیگرده..._

 

هر آدمی بالاخره یه روزی
به چیزی یا کسی که ترک کرده برمیگرده،

نه اینکه بخواد دوباره به دستش بیاره،
نه اینکه بخواد دوباره داشته باشدش
یا اینکه دوباره باهاش باشه،
نه !

اشک هایی هست که باید ریخته بشه،
ممکنه چند روز بعد،
ممکنه سال ها بعد
ولی بالاخره
هر آدمی یه روزی میاد سراغ اشکای به تعویق افتادش ....

_خواب_

_خواب هایم
شبیه ماجرای تو شده اند
هستند
ولی
نمی آیند…

_لحظه های ناب زندگی_

مراقب ساعت های زندگی تان باشید
حواستان باشد
برای چه کسانی صرف می کنید
لحظات ناب زندگی تان را …