اگر روزی دشمن پیداکردی ، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی
اگر روزی تهدیدت کردند ، بدان دربرابرت ناتوانند
اگر روزی خیانت دیدی ، بدان قیمتت بالاست
نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی
به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی
نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی
به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی
نمی بخشمت به خاطر زخمی که با خیانت بر وجودم تا ابد نشاندی
خیانت
بی وفایی کن وفایت می کنند
با وفا باشی خیانت می کنند
مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست
مهربان باشی رهایت می کنند
خیانت
خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین…
فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها…
هرگز تبرئه ای نیست…
آنکه را که چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …
زبیم و رنج نامردی دگر دردی نمیبینم
مزن لاف مروت را که من مردی نمیبینم
منم آن چوب سرگردان به ساحل میرسم زیرا
درون موج دریاها عقب گردی نمیبینم
زبیم و رنج نامردی دگر دردی نمیبینم
مزن لاف مروت را که من مردی نمیبینم
منم آن چوب سرگردان به ساحل میرسم زیرا
درون موج دریاها عقب گردی نمیبینم
شعر
افسوس, بی گدار دل من آب زد*/* قربانی جدید غم روزگار شد
با کودک شرور دل من چه کردی؟*/*طفلک اسیر عشق تو شد بی قرار شد
سوگند خورده بود دلم “منزوی” شود*/*بیچاره به نگاه قشنگت دچار شد
در شعر از نگاه تو گفتم دلم گرفت*/* دیدی که بیت های غزل هم خمار شد
یک روز می رسد که تو هم عاشقم شوی*/* روزی که اسب وحشی چشمت مهار شد
امروز باز از تو و چشمت نوشته ام */*باران گرفته بود دلم بی قرار شد
شبیه چشمهای تو پر از گناه می شوم** میان ظلمت شب قبیله ماه می شوم
به آتش سکوت خود تو را مذاب می کنم** و شعله شعله ی تن تو را پناه می شوم
خدا,زمین,گناه,عشق,من وتو,ببین چطور**به خاطر غرور تو زیاده خواه می شوم
هوا نمی رسد به خلوت زمین بدون تو**نفس,نفس تو را کشیده ام که آه می شوم
هزارو یک شب گناه من تویی و باز من**که شهرزاد قصه های شام گاه می شوم
در این قماربازی سیاه و روشن جهان**فقط به خاطر رخ تو باز شاه می شوم
همیشه اقتدا به حضرت جنون نموده ام**خیال کرده ای که با تو سر به راه می شوم!



