ولی خب دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه
اومدم با یه خبر دسته اول 
من دانشجو شدممممممممممممممم 
جییییییییییییییییییغ
اصلانم ب شما ربطی نداره رشتم چیه
تنها خبر مهم من ک همین بود....
شما چه خبرااااااااااااااا
ولی خب دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه
اومدم با یه خبر دسته اول 
من دانشجو شدممممممممممممممم 
جییییییییییییییییییغ
اصلانم ب شما ربطی نداره رشتم چیه
تنها خبر مهم من ک همین بود....
شما چه خبرااااااااااااااا

هیـــــــــس دختر ها فریاد نمیزنند
هیــــــــــس دختر ها بلند نمیخندن
هیــــــــــس دختر ها حقی ندارند
هیــــــــــس دختر ها باید ارام زندگی کنند
هیــــــــــس دختر ها باید درد را تحمل کنند
هیــــــــــس دختر ها باید بسوزند و بسازند
هیــــــــس دختر ها باید ظلم و حرف زور را قبول کنند
دختر ها حتی حقه اینو ندارن که عکسشون روی آگهی فوتشون چاپ بشه
دختر ها باید آرام بمیرند
بچه ها خیلی به دعاتون نیاز دارم خیلی زیاد






دختـــــــــــــــری نیسـتـَم کـه هـَرزگـــے کـُنـَم

دیشب یه اهنگ گوش میدادم میگفت اغوش مردونه فراوونه ولی قولای مردونه خیلی کمن
این یه واقعیته تلخه
اینکه اول راه یکی بیاد دستت رو بگیره و وسطای راه ولت کنه مثه اینه که زنده به گورت میکنن
بعضیا زمین گرمم کمشونه
بعضیا فک نمیکنن که یه روزی قراره تو یه وجب خاک بخوابن
بعضیا نمیدونن شکستن یه دل بی جواب نمی مونه
امیدوارم اون بعضیا تو طوفانه خداگیر کنن
اگه قلبه خسته ی منم میدونست قراره به این زودی بشکنه هیچوقت دل نمیبست هیچوقت
خدایا این چه دنیاییه؟؟؟!!!
واقعا دلم میخواد از خدا بپرسم که هدفش برا به وجود آوردن این دنیا چی بود؟
میدونم که هیچ کسی هم جز خودش نمیتونه به این سوالم جواب بده
آخه دنیایی که سرتاسرش شده دل شکستن و نامردی و زخم زدن چه ارزشی داره؟؟؟
خدایا پس کی همه این کثیف کاری تموم میشه کی؟؟؟؟

*ساعت 2 بعد از نصف شب :
*ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست 
*ساعت 4 صبح 
*وضعیت درس خوندن در خوابگاه

* اولین روزهای خوابگاه 
* گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذشت چند روز 
* پایان گفت و گو 
* امکانات غذایی در خوابگاه 
* طریقه ظرف شستن در خوابگاه 
* اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان

خـــــــــودم قبـــــول دارم کـــه کـــــــهنه شـــــــده ام
آنــــــــــقدر کــــــــهنه
کــــــه می شــــــود
روی گـرد و خــــــاک تنــــــــــم
یــــــادگــاری نـــــوشت
بنویس
و
بـــــــــرو

ای دل بی ارزش
لامـــــــصب.......یاد بگیر
اگه کسی بهت گفت دوستـــــــــــــ دارم
لزوما به این معنی نیست که کسه دیگه ای رو
دوست نداره

بعضي وقتها دوست دارم
وقتي بغضم ميگيره
خدا بياد پايين و اشکامو پــاک کنه
دســـتمو بگيره و بگه :
آدمـــا اذيتــت ميکنن ؟؟!!!!!
بيـــــــا بـــريـــــــم ....

سکوت میکنم
به احترامه آن همه حرفی
که در دلم
مرده

باز باران بی ترانه!با تمنای فراوان می خورد بر سقف قلبم...
باز باران نرم نرمک می چکد از ناودان خانه ی ما...
من به پشت شیشه اے تنها و غمگین می نگارم نامه اے را...
باز باران با صداے چک چک غم می خورد بر پشت شیشه...
می زند یکریزه بوسه قطره هاے خیس باران
روی اشک هاے گونه ے من...
باز عطر پاک نرگس،رقص بی همواره باد
نغمه ے شوق پرستوی مهاجر می سراید یک ترانه...
یادم آرد خاطرات کودکی را در کنار بـــرکه غـــم...
باز باران بی ترانه! با تمام بی کسی های شبانه...
می چکد بر سقف قلبم در کنار خلوت من...

چه عاشقانه است این روز های ابری…
چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی…
چه عاشقانه است شکفتن گل های اقاقیا…
چه عاشقانه است قدم زدن در سرزمین عشق…
و من
چه عاشقانه زیستن را دوست دارم…
عاشقانه لالایی گفتن را دوست دارم…
عاشقانه سرودن را دوست دارم…
عاشقانه نوشتن را دوست دارم…
عاشقانه اشک ریختن را…
عاشقانه خندیدن را دوست دارم…
دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار
بهترین و عاشقانه ترین کسانم…
و من
عاشقانه می گِریَم…
عاشقانه می خندم…
عاشقانه می نویسم…
و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم…
و.
حســــــینم تو اربابه قلبه و جانه منی آقاجونم همیشه پشت و پناهم باش.
عمو عباسم فردا بی علم میشه عمو عباسم فردا حسینشو تنها میذاره فردا اربابم دیگه بی یاور میشه دیگه
عموعباسم نیست که تکیه گاه حسینش باشه.
امشب هممون با هم از ته دل فریاد میزنیم
ای اهله حرم میر و علمدار نیامد.....
آقاجونم همه رفتن حالا فقط خودتی و خودت غریب و تنها کجا میخوای بری؟
آقاجونم دلت میاد زینبتو تنها بذاری بمبرم برات چرا اینقد خمیده شدی؟
آقاجونم زینبتو تنها نذار این بی غیرتا وقتی تو نباشی زینبتو از پا در میارن
حسینم دیشب برا علمدارت زار زدم امشب برا خودت جون میدم
امشب کل زمین و آسمون فریاد میزنن
صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است نکن ای صبح طلوع
نکن ای صبح طلوع

همیشه فک میکردم که تنهام در حالی که تنها نبودم دور و برم آدمایی بودن که میخواستن بهم کمک کنن ولی من
کمکشون رو از روی ترحم میدیدم نه دوست داشتن خیلی ها رو هم از خودم رنجوندم.
ریحانه ی عزیزم
هیچوقت دوست نداشتم که از دستم ناراحت بشی
هرچند همیشه با کارام و رفتارم تو رو از خودم دور کردم.
ساناز جونم خواهر خوبم
تو همیشه برام مثه یه خواهر بودی نه یه دوست همه جا باهام بودی
همیشه خواستی
بهم کمک کنی ولی من همیشه باهات لج میکردم سانازجونم فقط اینو بدون که اگه روزی در کنارم نباشی
منم نیستم.
دوست داشتن من به تو هیچ وقت کم نمیشه عزیزم.
خانم ضیایی مهربونم
از اون روزی که من کلاس پینگ پونگ اومدم و با شما آشنا شدم یه چیزی توی قلبم دگرگون
شد همیشه هر وقت ناراحت بودم تمام تلاشتون رو میکردید که ناراحتی من تبدیل به خنده بشه یادش بخیر
تابستون چقد من و شما و ساناز آبازی میکردم اینقد آب بازی میکردیم که هم خودمون هم کف سالن پر از آب میشد بعدشم که ساناز کف سالن رو تمیز میکرد 
شما شاید اولش برام فقط یه مربی بودید ولی الان دوست و همراه من هستید نمیدونم در مقابل قلب مهربون و
بزرگ شما چه کاری باید انجام بدم و این رو هم میدونم که هیچ وقت نمیتونم قلبی به پاکی ومهربونی شما داشته باشم.
من هیچی از شما نمیخوام فقط میخوام همیشه مراقب خودتون باشید.
ساناسم
عزیز مانی خیلی دوست دارم
تو همیشه عشقه مانی دیثی الهی قربونه حرف زدنت بشم من
مانی همیشه دوست داره.
قوووووووووول میدم برات هم شیر هاهاهو بخرم هم شلوار نرما هم شوکولی هم. سی سی الهی فدای
مانی دیث گفتنات بشم
خدایا
من تو زندگیم سه تا فرشته ی مهربون دارم خودت میدونی که چقد دوسشون دارم و برام ارزش دارن خدایا
خودت نذار هیچوقت غصه بخورن نذار هیچ وقت خنده ی روی لبشون تبدیل به اشکه توی چشمشون بشه.
خدایا خودت همیشه مراقبشون باش.
ریحانه جان.ساز جونم. خانم ضیایی مهربونم.ساناسم
نمیدونم چه جوری میتونم خوبیاتون رو جبران کنم من در مقابل شما هیچی نیستم فقط اینو بدونید که تا وقتی قلبم
کار میکنه و نفس میکشم کنارتونم.
خیـــــــــــــــــــــــــلی دوستون دارم

عاشقه خنده هاتونم
پس هر روز عشقمو به من هدیه کنید
هزار تا بووووووووووووووس


باورم نمیشه بالاخره محرمم داره از راه میرسه محرمی که چند ماه انتظار اومدنشو میکشیدم هم خوشحالم هم ناراحت خوشحال بخاطر اینکه بالاخره انتظارام تموم شد ناراحتم برا اینکه بد جوری روسیاهم
میترسم ارباب امسال منو نوکر خودش ندونه آخه به منم میگن هیاتی؟؟؟
یادش بخیر سال اول که رفتم جزء هیات شدم اولین چیزی که از اربابم خواستم رفتن به کربلا بود یک ماه نکشیده رفتم از اون روز به بعد تصمیم گرفتم تو همون هیات و همون مسجد نوکری اربابمو کنم با امسال میشه 4 سال ینی من 4 ساله نوکر اربابم؟؟؟؟؟؟؟
چقد دنیا زود میگذره تنها ترسم اینه که با این همه سنگینی گناه با چه رویی برا اربابم اشک بریزم
آقاجونم تنها آرزویی
که دارم اینه که تو یکی از شبای محرم واست جون بدم هرچند من لیاقتشو ندارم
آقاجونم خیلی حرفا باهات دارم خیلی زیاد
ولی اینو بدون با همه بدیام عــــــــــــــــاشــــــــــــــــــــــقتم
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم
تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست
تنهایی را دوست دارم چون تجربه اش کردم
تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست
تنهایی را دوست دارم چون در خلوت تنهاییم در انتظار خواهم گریست و هیچ کس اشک هایم را نمیبیند
اما از روزی که با تو آشنا شدم
از تنهایی بیزارم چون تنهایی یاد آور لحظات تلخ بی تو بودن است
از تنهایی بیزارم چون فضای غم گفته سکوتم تو را فریاد میزند
از تنهایی بیزارم چون به تو وابسته ام
از تنهایی بیزارم چون با تو بودن را تجربه کرده ام
از تنهایی بیزارم چون خداوند هیچ انسانی را تنها نیافریده است
از تنهایی بیزارم چون خداوندتو را برایم فرستاد تا تنها نباشم
از تنهایی بیزارم چون هر وقت در تنهایی گریه می کنم دستان مهربانت را برای پاک کردن اشک هایم کم میاورم
از تنهایی بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم با تو بودن است
از تنهایی بیزارم چون مرداب مرده ی تنم با آفتاب نگاه تو جان میگیرد
از تنهایی بیزارم چون کویر خشک لبانم عطش باران محبت لبانت را دارد
از تنهایی بیزارم چون به قداست شانه هایت ایمان دارم.
از تنهایی بیزارم چون تمام واژه های شعرم با تو بودن را فریاد میزند.
از تنهایی بیزارم چون هیچگاه تنهایی را درک نکرده ام
همیشه… همه جا… در هر حال… حضورت را در قلبم حس کرده ام پس بگذار با تو باشم
و عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم تا همیشه ماندگار باشم. پس تنهایم نگذار…

عزیزان این نوشته هیچ مخاطب خاصی نداره

گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند...
اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم...
و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن...
وقتی دیدم چگونه پا روی دلم گذاشتی، از اوجِ غرور به قعرِ دلتنگی سقوط کردم...
وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را...
نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست...
باور کردم که...
همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند...
گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ... گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست...
گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات...
زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم...
و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم... باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست...
و باور کرد...
پایان را، بی آغازی دیگر..!!
دیشب تصمیم گرفتم واسه همیشه وبمو حذف کنم ولی هنوزم شک دارم آخه این جا تنها جاییه که میتونم حرفامو بگم
ولی دیگه انگیزه ای برا نوشتن ندارم همه چی ریخته به هم.
فکرم خیلی مشغوله اونقد که دیگه داره منفجر میشه.
نه میتونم روی درس و کنکورم تمرکز کنم نه روی چیزایه دیگه
آخه دیگه تا کی تویه تنهاییام گریه کنم و صدام در نیاد؟
چرا هیچکس منو نمیفهمه چرا همه فقط بلدن بگن صبر داشته باش؟
آخه دیگه چقد صبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدا من دیگه نمیتونم دیگه از دست دنیا و آدماش کم آوردم
قلبم دیگه داره منفجر میشه آخه مگه قلبه آدم چقد گنجایش داره؟
خدایا آخه تو کجایی؟
مگه نمیگن تو از رگه گردنم به ما آدما نزدیک تری؟پس چرا من حست نمیکنم؟
یعنی اینقد بد شدم که دیگه دوسم نداری؟
چرا نمیای بهم بگی اگه هیشکی به حرفات گوش نمیده من هستم؟
چرا بغلم نمیکنی و بگی هیچوقت تنهام نمیذاری؟
چــــــــــــــرا خدااااااااااا
قلبم را عصب کشی کرده ام دیگر نه از سردی نگاهی میلرزد و نه از گرمی آغوشی میتپد

دستگاه مشترک مورد نظر از دسته دوستت دارم های دروغ تو خاموش است لطفا دیگر تنهایش بگذار

خیلی وقتها خیلی دیر آدمهای اطرافت را میشناسی آنوقت تازه یاد میگیری به خیلی ها بگویی لطفا جلو تر نیا

تویی که فک میکنی خیلی خاصی نبودنت هم مثه بودنت عادت میشه شک نکن

ســــلام 
امروز باید دیگه تکلیفم با خیلی ها روشن کنم.
اصلا من کلا نمیدونم یه نظر گذاشتن چه قدر زمان میبره بخدااااا از دسته بعضی ها آدم باید سرش بزنه تو دیوار
بعضی ها نظر بذاری براشون یا نه فداشون بشم خودشون تشریف میارن ولی بعضیا باید بری دستشون بگیری بیاری و تا نظر نذاری براشون نمیان بعضیا هم که دیگه خیلی ... هستن موهاشونم بکشی کتکشونم بزنی نظر نمیذارن من فقط خواستم بگم اگر این بعضی ها دیدن دیگه توی لینک من موجود نیستن دلیلیش خودشون بودن.
این آپم یه اپه تشکر هم هست از تمام دوستای خوبم که همیشه درکنارم بودن امیدوارم اسمه کسی از قلم نیافتاده باشه

مونا جووووووووونم
حدیث جون
فاطمه جون
اقا سجاد
اقا سعید
آقا رضا
فاطی جونم
آقا میثم
زهرا جون
آقا فرشاد
آقا رابین
راز صبح
نرگس جوونم
فرزانه جووونم
نسیم جووونم
آقا شاهین
اگر خدایی نکرده اسمه کسی جا مونده بهم بگه......
مرسی از همتون

بر پیکر عالم وجود جان آمد صد شکر که امتحان به پایان آمد
از لطف خداوند خلیل الرحمن
یک عید بزرگ به نام قربان آمد

ای عزیزان به شما هدیه ز یزدان آمد
عید فرخنده ی نورانی قربان آمد
حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول
رحمت واسعه ی حضرت سبحان آمد
عید قربان به حقیقت ز خداوند کریم
آفتابی به شب ظلمت انسان آمد
جمله دلها چو کویری ست پر از فصل عطش
بر کویر دل ما نعمت باران آمد
خاک میسوخت در اندوه عطش با حسرت
نقش در سینه ی این خاک گلستان آمد
امر شد تا که به قربانی اسماعیلش
آن خلیلی که پذیرفته ز رحمان آمد
امتحان داد به خوبی بخدا ابراهیم
جای آن ذبح عظیمی که به قربان آمد
آن حسینی که ز حج رفت سوی کرببلا
به خدا بهر سر افرازی قرآن آمد

این دسته گل رو به همه ی شما گل های عزیزم تقدیم میکنم
عیدتون ستاره بارون

قالبمو عوض کردم اگه قشنگ نیست بهم بگید

گریه نمیکنم نه اینکه سنگم
گریه غرورمو بهم میزنه
گریه نمیکنم نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم
یک اتفاق نصفه نیمه ام که یهو میون زندگی افتادم
یه ماجرای تلخ ناگزیرم
یه کهکشونم ولی بی ستاره
یه قهوه که هر چی شکر بریزی بازم همون تلخی نابو داره
اگه یکی باشه منو بفهمه براش غرورمو بهم میزنم
گریه که سهله زیر چتر شونش تا آخر دنیا قدم میزنم
این چند مدت اگه دیدید زیاد آپ میکنم چون دلم خیــــــــــــــــــلی گرفته از همه ی اونایی که با خوندن پستام ناراخت میشن معذرت میخوام این یکی پستم رو خیلی دوس دارم ببخشید اگه خیلی غمگینه
این روزای بد بیاری که همیشه واسه من مثه
شب تاریک و سرده اگه یک روزم بخواد بره از اینجا
از همون راهی که رفته بر میگرده
دیگه هیچ چیزی ازم نمونده دنیا جز همین جونم که
مونده کف دستت اینکه چیزی نیست دیگه ته مونده هاشه
همینم بگیرش از من ناز شصتت
چرا اون ابر سیاهه بی کسی سایه هاش رو بخته تیره ی منه؟!
چرا جز دلتنگی و دلواپسی در خونموکسی نمیزنه؟!
.gif)

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطرهات طلاست
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم.. با من ازدواج میکنی؟
اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟
تو چقدر سادهای خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما، تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکهای زباله میشوی
پس برو و بیخیال باش
عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشهای کنار جعبهاش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد…
در تن سفید و نازکش دوید خون درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکهای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمالهای کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانههای اشک کاشت.
دلم گرفته از همه چیز از همه کس
دلم گرفته از تنهایی از سکوت از ماتم
دلم گرفته از غم از بغض از اشک
دلم از همه ی اینا گرفته
دلم از من بودن گرفته زیرا من یعنی تنهایی
یعنی غصه یعنی غم یعنی ماتم
ای کاش دلم کمی قانع باشد و این همه بهانه نگیرد فقط همین...

گاهی اوقات دلم میخواهد خرمایی بخورم و برای خود فاتحه ای بفرستم ؛ شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحظه شماری میکردند !
دختر 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ
18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ ﭼﯿﮑﺎﺩﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟
ﻣﺎﺩﺭ: دخترم ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻧﺪﻩ
دختر 17ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ ﺷﺪ،ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ،ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ دخترت ﺑﯿماری قلبی
ﺩﺍﺭﻩ . دختر ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : مامان ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ؟ ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ . دختر ﺗﺤﺖ
ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﻫﻤﮥ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯽِ ﺍﺵ ﺗﺪﺍﺭﮎ
ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻭﻗﺘﯽ دختر ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ
ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﺪ ....
؛دخترم اﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ
ﭼﯿﺰ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ،ﯾﺎﺩﺗﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﭼﯽ ﮐﺎﺩﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟
ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻡ ! ﻣﻦ ﻗﻠﺒﻢ
ﺭﻭ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ،ﺍﺯﺵ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﻦ ﻭ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﻗﻠﺐِ
ﻣﺎﺩﺭﻭ ﻋﺸﻘﺶ
ﻧﯿﺴﺖ...
حمید مصدق خرداد ۱۳۴3
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
دوسنان ادامه مطلب یادتون نره


نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت اصلا مگه باز شدن مدرسه خوشحالی هم داره؟؟؟
فک کنم تنها خوبیش دیدن دوستامو بازیگوشی هامون باشه.
تابستون امسال به خصوص ماه آخر برام زهرمار بود همشم بخاطر کتکوووووووووور
همیشه میگن دو هفته ی آخر تابستون بوی مهر و مدرسه میاد ولی این دو هفته همش بوی کنکور
میومد امسال اگه خدا یاری کنه باید مثه خر بخونم
تا حداقل یه ... بشم.
چیکارش میشه کرد بالاخره کنکور
یه شتریه که دم هر خونه ای میشینه دیگه حالام اومده نشسته در خونه ی ما و بلندم نمیشه.
بچه ها برام دعا کنید بتونم شتر کنکور
رو از پشته در خونمون بلندش کنم.
الهی آمین![]()
متاسفانه دیگه کمتر میتونم بیام وب و آپ کنم ولی قووووول میدم همیشه به یادتون باشم به خصوص دوستای خوبم که خودشون میدونن کیا رو میگم و همیشه دوسشون داشتم و دارم.
شما هم من رو فراموش نکنید قوول میدم بعد کنکور
جبران کنم اونقد که از خجالت ذوب شید.
دوووو....ستون دااااارم

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…
چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…
خــدایا دیـــــدی ...؟!!
کلی بـــــاران فرستادی ،
تا این لکه ها را از دلـــم بشویی ... !!!
من که گــــفته بودم لکه نیست ... !!!
زخــم اســــت ...

دلبری دارم که از صاحب دلان دل می برد
غمزه ای مشکل گشا دارد که مشکل می برد
گر نقاب از چهره گیرد آن نگار نازنین
پرتو رخساره اش دلهای مایل می برد
*میلاد با سعادت علی بن موسی الرضا بر تمامی شیعیان مبارم باد*

جان پیش تو خواهش نشستن دارد
دل در حرمت شوق شکستن دارد
چون پنجره آفتاب بر پنجره است
هر روز دخیل اشک بستن دارد
| دفتر عشـــق كه بسته شـد
| دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
| خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
| به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
| اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
| بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
| برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
| حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
| تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
| بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
| غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
| بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
| از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
| از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
| چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
| چــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
| دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
| فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
| چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
| آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
| دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
| بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
| ازاون كه عاشقـــت بود
| بشنواین التماسرو
| ...............
| .........
| ....
|.
بلاتکلیفم و دلسرد فقط فکری به حالم کن اگر یک لحظه بد بودم ازم بگذر حلالم کن
تو هر اوضاع و احوالی فقط خوبی بهت کردم توی سختی و دلتنگی کجا دیدی ولت کردم؟
دلت خواسته ازم رد شی، نمیخوام حبس من باشی واسه دونستن قدرم باید یه قدری تنها شی
تو این تنهاییا فعلا بهونت رو میگیرم تا تکلیفم بشه روشن دیگه واست نمیمیرم
دیگه بعد تو میدونم که قلبم سرد و متروکه حالا حتی دل سادم به رفتار تو مشکوکه
به چشمای خودم شاید، به تو که شک نمیکردم سر لجبازیم باشه دیگه دورت نمیگردم
واسه تو مثل من شاید توی دنیا فراوونه ولی هیشکی شبیه من مگه قدرت رو میدونه
دیگه حرفی نزن با من، نذار بد تر بشه حالم دارم میمیرم و از این که تنها نیستی خوشحالم
کی گفته چون ولم کردی من از دست تو دلگیرم نباشی من نمیتونم، منم بعد تو میمیرم
دل سرد تو هم آخر منو راضی به مرگم کرد ولی هرجا برم میگم، فلانی رفت و ترکم کرد
هنوزم گوشه ی قلبم تو تنها فرد محبوبی میتونم حس کنم از دور که هرجایی گلم خوبی
تو دوسم داری میدونم، یه روز دست تو رو میشه میدونم رابطتت با من یه روزی زیر و رو میشه
تو که رفتی خدا همرات ولی تنها شدی برگرد سراغ اون که شبهاشو فقط با یاد تو سر کرد
اونی که ظاهرا انگار زیادی از سرش بودی ولی تنها اجابت از دعای هر شبش بودی !!!
یادتون نره باید اونی رو بگید که از همه بیشتر براتون مهمه همشو نگیدا